Mistari 200 ya kwanza.
...آنچه گذشت
من جیسون بولاند و دوون جونز رو به قتل رسوندم
،کار شجاعانهای کردی سروان به اون قتلها اعتراف کردی
تا دخترت رو نجات بدی
چطوره من رو هم در جریان بذارید؟
،من امثال این آدما رو خوب میشناسم ستوان اون یه مزدوره
سکهای که دزدیدی کجاست؟
به این زودی فروختیش؟
یه جایگزین برای
سروان اروینگ گذاشتن
دزدکی وارد شدن به تونلها
تا یهوقت خانم کلانتر متوجه نشه
کاملاً وقتمون رو هدر میده
کاری به کارای پلیسی نداشته باش کرین
دستورات کلانتره
من هنری پریش ام
وکیلِ سروان اروینگ
کاملاً معتبره
یه تصدیق که دارید
موکل بنده میشید
سروان، نباید بهش اعتماد کنی
چون اون "سوار جنگ"ـه
سوار بر اسب با دشمنان زیادی مواجه شدم
سواران بیسر
حتی فهمیدم که پسر خودم هم
سوار جنگ" آخرالزمانه"
حالا، مگه استفاده از قدرت 300 اسب
فقط با استفاده از پای راست
چقدر سخت میتونه باشـه؟
کرین، هزاربار من رو در حال رانندگی دیدی
حافظهی تصویری خوبی هم داری بهم نگو که
یادت نیست که چطوری رانندگی کنی
درضمن، فهمیدم که داشتی
.با جنی تمرین رانندگی میکردی مخصوصاً اون که تا حالا
دوبار گواهینامهاش باطل شده
اولاً نفهمیدم که چرا تمام مردم کرهی زمین
از وسایل نقلیهی موتوری استفاده میکنن
ثانیاً اگر فکر کردی که من
بدون اجازهات با این وسیله ...خیلی تند نمیرم
اون عقربه دروغ نمیگه
کیلومترشمار
فرانکلین لعنت بهت که
همچین دستگاه خطرناکی رو اختراع کردی
کرین، اگر بخوایم توی این جنگ پیروز بشیم
باید از الآن به بعد مهارتهات رو به حداکثر برسونی
بنابراین، باید این ماشین لعنتی رو برونی
حالا انقدر طفره نرو
پس که اینطور
یادت باشه، تمام اون قدرت
الآن بخشی از وجود توئه
مثه اسبت ازش استفاده کن
اوه
داری به جینبا-ایتای اشاره میکنی
پس چرا نگفتی؟
بیا ما هم سوارمون رو آزاد کنیم
...خیلیخُب. اووووه
.آروم برو کرین؟
.سرعتت رو کم کن !تو پارکینگایم
!کرین
!خدای من !خــدای مــن
!آروم آروم !آروم، کرین
!کرین! کرین !کرین! کرین
جینبا...؟ - ایتای -
یه کلمهی ژاپنیـه، یعنی "یکی شدنِ سوار و اسب"
کلّ این مدت سر به سرم گذاشته بودی؟
شاید اگه یه توربوشارژر نصب میکردی
شتاب ماشینت خیلی بهتر از اینا بود
!از ماشینم پیاده شو
به نظرم دیگه خوب میتونی از پس خودت بربیای
محض اینکه اگر اتفاقی برات افتاد
کرین؟
بهانههای انجام اینکار رو بذار کنار ستوان
کاملاً میدونم که اصرارت برای یادگرفتن این مهارتها چیه
اما از من شنیده بگیر گریس ابیگیل میلز
سرنوشت ما این نیست که یکیمون اونیکی رو دفن کنه
...یا پیروز میشیم یا شکست میخوریم
با هم
و تا به اون موقع تمام لحظات بیداریمون رو
صرف نقشهکشیدن برای شکست .مالوک و سواران میکنیم
ارتش خودمون رو میسازیم
شبکهی رابطهای خودمون رو
کاترینا، خانم جنی
حتی گرفتاریای که سروان اروینگ درش افتاده
میتونه به نفع خودمون استفاده بشه
و حالا میتونم رانندگی کنم
اسم اینو میذاری رانندگی؟
این استفادهی غیرایمن از یه وسیلهی نقلیه بدون گواهینامه بود
باید سرش دستگیرت کنم
شاید باید دستگیرم کنی اگر بتونی منو بگیری
پیغام گمشدن یه بچه رو دریافت کردم - وقتی یه بچه گم بشه -
به کلّ ناحیه فرستاده میشه
من اون خونواده رو میشناسم - یه بچه گمشده -
باید عجله کنیم
*"تند نرو، "ریکی بابی
من رانندگی میکنم
چندساعت شده
چرا هیچ خبری نشده؟
ستوان میلز و افرادش دارن هرکاری از دستشون برمیاد انجام میدن
خُب پس، باید بیشتر تلاش کنن
همهاش ده سالشه
نشونهای از ورود زورکی نبود
و نمیدونیم که چه اتفاقی افتاده
پس بیاید به قضیه مثبت نگاه کنیم
امکانش هست که سارا در حال پرسه زدن بوده
و تصادفاً گم شده باشه؟
نه، بچهی خوبیه مسئولیتپذیره
همینطوری نمیذاره بره بیرون
پسرای بزرگترتون چی؟ فرزندخوندهتون هستن؟
امکانش هست که سارا احساس کرده که باید بذاره بره؟
شاید با هم سر ناسازگاری داشتن؟
بعد از اینکه پسرامون رو به سرپرستی گرفتیم
،سارا یه اتفاق خوشایند بود اما هر چهارتاشون
.باهاش خیلی صمیمیان برادراش الآن
دارن اون بیرون دنبالش میگردن
ما هم باید بریم دنبالش بگردیم
دیگه نمیتونم داخل خونه بمونم
عزیزم، باید خودت رو ببخشی
یا از پس اینکار بر نخواهیم اومد - ببخشید -
خودش رو برای چی ببخشه؟
دیشب توی دفترم خوابم برد
داشتم کارای اداری رو انجام میدادم و یهو
هوش از سَرم رفت
و یادم رفت ساعت بذارم بیدار بشم
...و حالا، دختربچهام
.خونوادهام نفرینشدهان
گاهی مردم در مسیر طوفان گیر میافتند"
و هیچ کاری نمیتوانند بکنند
بهجز اینکه صبر کنند تا طوفان بگذرد
"اما میدانند که گذر خواهد کرد
وقتی نُه سالم بود خودتون این رو بهم گفتید
و این حرفا باعث شدن
توی این دنیا کلهپا نشم
نمیدونستم من رو به خاطر داری یا نه
وقتی من و جنی توی بخش بودیم
...اگر شما توی زندگیم نبودید
فکر نکنم این نشان الآن روی سینهام بود
به گمونم اینا بیشتر تأثیرات کارای آگوست کوربین باشه تا من
من فقط مسئول پروندهات بودم
بث، تو خیلی با من و خونوادهام خوب رفتار کردی
ما سارا رو پیدا خواهیم کرد
بهت قول میدم
پس داریم بزرگداشتِ یه نامرد رو میگیریم، مگه نه؟
!داری چیکار میکنی؟
!کمک میکنم
من بیکار نمیشینم
مخصوصاً وقتی جون یه بچه در خطره
با بیرون اومدن
از اون بوتهها کمکم کن
تا کسی ندیددت
بیا تو جنگل، با هم ببینیم
میتونیم ردّ سارا رو پیدا کنیم یا نه
پس یعنی چیزایی که توی نشیمن بث گفتن همهاش دروغ بود؟
برخلاف چیزی که خونوادهاش باور دارن
دنیل فوربز لنکستر" آدم وطنپرستی نبود"
فیالواقع، جنرال واشنگتن از اون آدم متنفر بود
اون در اواخر جنگ با وطنپرستها همجبهه شد
بعد از اینکه قضیه علنی شد
جریان بر علیه انگلیسیها برگشت
دیگه نیازی به داراییهاش نداشتیم
خونوادهی بث سالهاست که به کودکان بیسرپرست کمک مالی میکنن
فکر میکنی خونوادهی لنکستر دارن با اینکارشون
جبران خودخواهیهای جَدِشون رو میکنن؟
دارم میگم
نمیشه گذشته رو تغییر داد
فقط میشه با کارهامون توی زمان حال تغییر ایجاد کرد
ستوان
اینجا یه درگیری رخ داده
لکههای خون
اینجا یه مسیر روی زمین هست
بازم لکههای خون هست
اما خون کیه؟
من که دیگه ردی رو نمیبینم
!کرین
اوه
این یه استخونه
و توخالیه
از قصد اینطوریه
اجازه هست؟
جاهو گودی
یه فلوت استخوانی
این قدیمیترین ساز شناختهشدهی چینه
عجیبه
ساختار آکوردیک عجیبی داره
ستوان؟
!ستوان
!خیلیخُب
الآن چی شد؟
داشتم کجا میرفتم؟
فکر کنم بدونم با چه تهدیدی روبرو هستیم
خانم سارا گم نشده
توسط موجودی افسانهای به داخل این جنگل کِشیده شده
این ساز
متعلق به یه "فلوت نواز رنگینلباس"ـه
مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکـنــد Mani Vampire
!خدا از زمان دومین کنگرهی استقلال آمریکا
انقدر یواشکی نرفتم و نیومدم
اوه بذار حدس بزنم... داری وقتی رو میگی که "بتسی راث" دوس داشت باهات سکس کنه
اوه، اون زن خیلی سنگدل بود
یه بار آدامز* وقتی پیدام کرد
که تو یه کمد قایم شده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.