What We Do in the Shadows

What We Do in the Shadows

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 4

Maelezo ya toleo

What We Do in the Shadows S04E02 1080p WEB H264-PLZPROPER[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 WEB x264-TORRENTGALAXY[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 720p WEB x265-MiNX[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 1080p WEB H264-PLZPROPER[rarbg]
What We Do in the Shadows S04E02 720p WEB H264-PLZPROPER[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 1080p HEVC x265-MeGusta[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 XviD-AFG[TGx]
What We Do in the Shadows S04E02 2160p WEB H265-GLHF
Maoni na Fatiima
🟣مــبــیــنـــــا و فــــاطیـمـــــا | NightMovie.Top 🟣هماهنگ با نسخه 26:40

Lebo

1080
x265
HEVC
XviD
Yamechapishwa tarehe: 2022-07-17
Upakuaji: 47
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

دانلود فیلم‌‌و‌سریال‌های روز دنیا، بدون‌سانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویس‌چسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی

‫مرکز فرماندهی شورای خون‌آشام‌ها

‫اوضاع تبدیل شورای خون‌آشام‌ها

‫به کلوپ شبانه خون‌آشام‌ها

‫خوب پیش نمی‌ره

‫بس کنید! بس کنید!

‫نگهبان این

‫محیط فوق‌العاده و پر انرژی

‫عین هارپی داره کونم رو گاز می‌زنه

‫به کارتون ادامه بدید

‫بهش اعتنا نکنید ‫کارتون رو انجام بدید

‫دستور من والاتره

‫سال‌های ساله که ‫مسئولیت این یادگاردان مقدس

‫با من بوده

‫نمی‌شه همین‌طوری از بین ببریش

‫ما چیزی رو از بین نمی‌بریم، ‫صرفاً می‌خوایم جابه‌جایی انجام بدیم

‫یه نظام دقیق برای طبقه‌بندی اینجا وجود داره

‫- که؟ ‫- که هرچیزی باید جایی که هست باقی بمونه

‫و چیزی تکون نخوره ‫یا به جاش نیاد

‫مطمئنی نمی‌خوای

‫از کتاب‌های ارزشمندت محافظت کنی

‫و تو انباری بذاریشون ‫تا خون‌پاش‌های من

‫کثیف‌شون نکنن؟

‫خون‌پاش؟

‫نه، نه. این کار درست نیست. ‫بذاریدشون سرجاش

‫دهنت سرویس می‌شه. ‫ساعت‌ها وقت برده

‫آهان، با تو حرف نمی‌زدم

‫چی شد؟

‫شبح‌های کوفتی

‫هرکاری هم کنی ‫شبح‌های من بی‌اثرش می‌کنن

‫دیگه حرفی نمونده

.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.

« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »

«مترجمین: احسان جولاپور و مبینا استاجی» ::.Mister.Cloner & Mobina STG.::

‫کارهامون توی تاریکی

‫- نازه ‫- کدوم‌شون مال توئه؟

‫من سگ ندارم

‫فقط اومدم اینجا با تو حرف بزنم

‫همسریابی من...

‫چندان خوب پیش نرفته

‫یه زمانی 37 همسر زیبا داشتم

‫اما قضیه مال چند صد سال پیشه

‫حالا یدونه هم ندارم

‫اما نقشه‌ای دارم

‫مخفیانه 380 کیلو گنج باستانی رو از

‫الکولنیدار قاچاق کردم

‫فکر کردم این گنج باستانی من

‫جهیزیه مناسبی می‌شه

‫اما انگار که

‫برای زن‌های این دور و زمونه کمه

‫من اسکل نیستم

‫من یه جنگجوی خیلی قوی ‫و قدیمی هستم

‫که می‌خواد باهات ازدواج کنه

‫پس ازت می‌خوام که ‫به زیرزمین عمارت من بیای

‫و جهیزیه عظیم من رو ببینی

‫هستیم در خدمت‌تون

‫وسط کل گنج مخفیانه من

‫اما بدون همسری که ‫باهاش به اشتراکش بذارم

‫و بله، من حتی از هم خونه‌هام هم

‫گنجم رو مخفی نگه داشتم

‫هیچ‌کس هرگز از ‫ثروت‌های گران‌بهایی که

‫- این پایین مخفی کردم... ‫- استاد؟

‫چه کوفتیه؟ گیلرمو؟

‫تو چطوری اومدی تو؟ ‫در قفل بود

‫این اتاق مخفی رو چند وقته داری؟

‫وای. اینا رو نگاه ‫واقعی هستن؟

‫البته. سرت رو بنداز پایین ‫واسه خودت بیا توی اتاق گنج مخفی من

‫چرا که نه؟ ‫دست نزن

‫- آخ ‫- معلومه که واقعیه

‫اوضاع هر لحظه داره وخیم‌تر می‌شه

‫دارم پول یه اکیپ کامل کارگر رو می‌دم ‫که کاری انجام ندن

‫- می‌‌دونی این راه‌پله چی می‌خواد، توبی؟ ‫- چی؟

‫شرط می‌بندم یه دیوار نمایشی تخته‌شاسی می‌سازن

‫- ببین ‫- یه دیوار نمایشی تخته‌شاسی

‫حاجی، بیخیال، اینا تو بهترین حالت ‫دوتا کارت کلاً بلدن انجام بدن

‫نه، اینجا سخت در اشتباهی

‫برن و توبی به این دلیل از تخته‌شاسی ‫استفاده کردن

‫که بالاترین استعداد هنری

‫در هر محیط هنری رو داره

‫همچنین، پرخرج هم نیست

‫می‌خوای روی این دیوار تخته‌شاسی بندازی؟

‫- کجا؟ ‫- درست همین‌جا

‫اگه داری که...

‫هربار به کارگرها می‌گم کار کنن

‫راهنما و شبح‌هاش علیه من عمل می‌کنن

‫- آهای! ‫- وای!

‫من به ناجا گفتم که ‫جون کارگرهاش اینجا در خطره

‫اما اون گوش نداد

‫سعی کردم از هویج برای این

‫الاغ نفهم استفاده کنم، ‫اما الان دیگه وقت چماق رسیده

‫وقتی رفته بودم شورای‌ عالی خون‌آشام‌ها

‫در انگلیس، حرف‌هایی شنیدم که لازمه

‫درباره‌شون ازت سوال کنم

‫وای. درباره من و اشتیاقی که

‫به کارم اینجا نشون می‌دم حرف زدن؟

‫نباید بگم، نه

‫باشه، بهت می‌گم

‫آره، بعضی‌هاشون واقعاً می‌گفتن که

‫به نظرشون این شاخه‌ی شورای خون‌‌آشام‌ها

‫توی زمان گیر کرده

‫و خود ساختمانش ارزش بیشتری داره

‫اگه به یه... داروخونه ‫اجاره بدنش

‫اینو کی گفت؟

‫اصلیه

‫لرد سیاه تایرانتوس؟

‫برچیننده‌ی زیردستان؟

‫اوهوم. خودشه

‫باشه

‫چی‌کار کنم؟

‫باشه!

‫بیا شروع کنیم!

‫ملاقات اشباح!

‫آهای، دیگه به کارگرها آسیب نزن

‫و جمع شید برای یه ملاقات رسمی اشباح

‫بسیار خب، آخریش بود

‫آه، بله

‫هر زنی در الکلنیدار باستان ‫اگه خبردار می‌شد چنین قاشقی دارم

‫می‌افتاد به پای من

‫خب، اکثر زن‌های امروزه به قاشق دسترسی دارن، ‫پس...

‫توی زمانه‌ی عجیبی هستیم

‫نه

‫این چیه؟

‫- چراغ جنه ‫- چی؟

‫چراغ جن ‫عین قصه‌های قدیم

‫اگه دست بهش بمالی یه آدم جادویی ‫ازش میاد بیرون و آرزوهات رو برآورده می‌کنه

‫آهان، چراغ غول

‫چراغ جنه

‫قصه‌های قدیمی می‌گن که ‫جادوییه

‫اما مثل اکثر قصه‌های قدیمی ‫کسشعره محضه

‫- خب بمالش ‫- من به صدها چراغ جن دست کشیدم

‫وقتی بچه بودم. ‫هیچ اتفاقی نیفتاد. ببین

‫هیچی

‫تاحالا خلاف جهت عقربه‌های ساعت دست کشیدی؟

‫بیا، مالیدم. دیدی؟ ‫خبری نیست

‫چی شد؟

‫صد بار بهش دست کشیدی و هرگز

‫به عقلت نرسید خلاف جهت بکشی؟

‫داریم می‌میریم

‫و تو می‌خوای آخرین حرف‌هایی که می‌زنی

‫این باشه؟

‫خب. تموم شد

‫- سلام ‫- سلام...

‫اوه، سلام

‫تو جن هستی؟

‫بله

‫شبیه جن‌ها نیستی

‫- نباید اینو بگی ‫- گفتم

‫ممنونم ازتون که اومدید

‫نکنه من باید توضیح بدم ‫باهاشون چی‌کار داریم؟

‫نه، اونش با من ‫من فقط منتظرم

‫بقیه‌شون بیان اینجا

‫نمی‌خوام دوبار حرف بزنم

‫ببینم، دقیقاً چندتا شبح اینجا هستن؟

‫خیلی، خیلی زیاد. و خیلی‌هاشون

‫همیشه سرگردانن!

‫بسیار خب، انگار همه‌شون اومدن

‫گوش کنید، اشباح من! ‫- بله

‫امروز ما به مأموریت جدیدی می‌ریم

‫حالا تغییرات بسیاری در این ساختمان ‫ایجاد خواهد شد

‫و وظیفه شما از الان ‫کمک کردن به

‫انسان‌های کارگره...

‫- کمک ‫- و به انسان‌های کارگر آسیبی نزنید

‫- آسیب نزنید ‫- متوجه شدید؟

‫بله

‫بسیار خب. ‫حالا ما خودمون رو به

‫جوخه‌های کاری تقسیم می‌کنیم ‫و مابین جوخه‌ها

‫- تصمیم می‌گیریم که هرکسی... ‫- ببخشید، من جان...

‫صبر کنید

‫خب، چی داشتیم می‌گفتیم؟

‫وای، نه. دقیقاً نگران

‫همین اتفاق بودم

‫ببین، من و اشباح انقدر باهم بودیم که

‫هرچی هم بهشون بگم، ‫باز هم می‌دونن که

‫ته دلم چی می‌خوام

‫خب، شاید باید به دلت هم بگی که...

‫مشکلی نیست، عزیزم. ‫فکر کنم از پسش برمیام

‫پس، عقلت حاضره که

‫تغییر کنه، اما احساسات

‫داخلی غیرقابل کنترلت ‫دارن مقاومت می‌کنن

‫درست می‌گم؟

‫چی؟

‫فکر کنم بتونم درستش کنم

‫علم روان‌شناسی به عنوان

‫یکی از علوم جدیدتر محسوب می‌شه

‫واسه من چندان جدید نیست

‫درواقع، من در تولدش حضور داشتم

‫چند سال جوانیم رو با ‫زیگموند فروید گذروندم

‫وقتی که داشت کوکائین می‌کشید ‫و روی نظریه‌اش درباره

‫منشأ اختلالات روانی به عنوان

‫حسادت دست کار می‌کرد

‫یادمه با یارو داشتیم حمام بخار می‌کردیم که

‫حوله‌ام اتفاقی افتاد

‫و اون دوست بخشنده من ‫جان توماس رو دید

‫و فریاد زد هورا ‫و لفظ حسادت آلت تناسلی رو ساخت

‫یا من بهش می‌گم ‫خواستن ونگ

‫چندتا خواسته می‌تونی برآورده کنی؟

‫می‌خوای بدونی؟

‫- نه، نخواه ‫- صدالبته

‫خب، 52 تا

‫اما الان از یدونه‌اش استفاده کردی ‫پس شد 51

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left