Mistari 200 ya kwanza.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
مرکز فرماندهی شورای خونآشامها
اوضاع تبدیل شورای خونآشامها
به کلوپ شبانه خونآشامها
خوب پیش نمیره
بس کنید! بس کنید!
نگهبان این
محیط فوقالعاده و پر انرژی
عین هارپی داره کونم رو گاز میزنه
به کارتون ادامه بدید
بهش اعتنا نکنید کارتون رو انجام بدید
دستور من والاتره
سالهای ساله که مسئولیت این یادگاردان مقدس
با من بوده
نمیشه همینطوری از بین ببریش
ما چیزی رو از بین نمیبریم، صرفاً میخوایم جابهجایی انجام بدیم
یه نظام دقیق برای طبقهبندی اینجا وجود داره
- که؟ - که هرچیزی باید جایی که هست باقی بمونه
و چیزی تکون نخوره یا به جاش نیاد
مطمئنی نمیخوای
از کتابهای ارزشمندت محافظت کنی
و تو انباری بذاریشون تا خونپاشهای من
کثیفشون نکنن؟
خونپاش؟
نه، نه. این کار درست نیست. بذاریدشون سرجاش
دهنت سرویس میشه. ساعتها وقت برده
آهان، با تو حرف نمیزدم
چی شد؟
شبحهای کوفتی
هرکاری هم کنی شبحهای من بیاثرش میکنن
دیگه حرفی نمونده
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
«مترجمین: احسان جولاپور و مبینا استاجی» ::.Mister.Cloner & Mobina STG.::
کارهامون توی تاریکی
- نازه - کدومشون مال توئه؟
من سگ ندارم
فقط اومدم اینجا با تو حرف بزنم
همسریابی من...
چندان خوب پیش نرفته
یه زمانی 37 همسر زیبا داشتم
اما قضیه مال چند صد سال پیشه
حالا یدونه هم ندارم
اما نقشهای دارم
مخفیانه 380 کیلو گنج باستانی رو از
الکولنیدار قاچاق کردم
فکر کردم این گنج باستانی من
جهیزیه مناسبی میشه
اما انگار که
برای زنهای این دور و زمونه کمه
من اسکل نیستم
من یه جنگجوی خیلی قوی و قدیمی هستم
که میخواد باهات ازدواج کنه
پس ازت میخوام که به زیرزمین عمارت من بیای
و جهیزیه عظیم من رو ببینی
هستیم در خدمتتون
وسط کل گنج مخفیانه من
اما بدون همسری که باهاش به اشتراکش بذارم
و بله، من حتی از هم خونههام هم
گنجم رو مخفی نگه داشتم
هیچکس هرگز از ثروتهای گرانبهایی که
- این پایین مخفی کردم... - استاد؟
چه کوفتیه؟ گیلرمو؟
تو چطوری اومدی تو؟ در قفل بود
این اتاق مخفی رو چند وقته داری؟
وای. اینا رو نگاه واقعی هستن؟
البته. سرت رو بنداز پایین واسه خودت بیا توی اتاق گنج مخفی من
چرا که نه؟ دست نزن
- آخ - معلومه که واقعیه
اوضاع هر لحظه داره وخیمتر میشه
دارم پول یه اکیپ کامل کارگر رو میدم که کاری انجام ندن
- میدونی این راهپله چی میخواد، توبی؟ - چی؟
شرط میبندم یه دیوار نمایشی تختهشاسی میسازن
- ببین - یه دیوار نمایشی تختهشاسی
حاجی، بیخیال، اینا تو بهترین حالت دوتا کارت کلاً بلدن انجام بدن
نه، اینجا سخت در اشتباهی
برن و توبی به این دلیل از تختهشاسی استفاده کردن
که بالاترین استعداد هنری
در هر محیط هنری رو داره
همچنین، پرخرج هم نیست
میخوای روی این دیوار تختهشاسی بندازی؟
- کجا؟ - درست همینجا
اگه داری که...
هربار به کارگرها میگم کار کنن
راهنما و شبحهاش علیه من عمل میکنن
- آهای! - وای!
من به ناجا گفتم که جون کارگرهاش اینجا در خطره
اما اون گوش نداد
سعی کردم از هویج برای این
الاغ نفهم استفاده کنم، اما الان دیگه وقت چماق رسیده
وقتی رفته بودم شورای عالی خونآشامها
در انگلیس، حرفهایی شنیدم که لازمه
دربارهشون ازت سوال کنم
وای. درباره من و اشتیاقی که
به کارم اینجا نشون میدم حرف زدن؟
نباید بگم، نه
باشه، بهت میگم
آره، بعضیهاشون واقعاً میگفتن که
به نظرشون این شاخهی شورای خونآشامها
توی زمان گیر کرده
و خود ساختمانش ارزش بیشتری داره
اگه به یه... داروخونه اجاره بدنش
اینو کی گفت؟
اصلیه
لرد سیاه تایرانتوس؟
برچینندهی زیردستان؟
اوهوم. خودشه
باشه
چیکار کنم؟
باشه!
بیا شروع کنیم!
ملاقات اشباح!
آهای، دیگه به کارگرها آسیب نزن
و جمع شید برای یه ملاقات رسمی اشباح
بسیار خب، آخریش بود
آه، بله
هر زنی در الکلنیدار باستان اگه خبردار میشد چنین قاشقی دارم
میافتاد به پای من
خب، اکثر زنهای امروزه به قاشق دسترسی دارن، پس...
توی زمانهی عجیبی هستیم
نه
این چیه؟
- چراغ جنه - چی؟
چراغ جن عین قصههای قدیم
اگه دست بهش بمالی یه آدم جادویی ازش میاد بیرون و آرزوهات رو برآورده میکنه
آهان، چراغ غول
چراغ جنه
قصههای قدیمی میگن که جادوییه
اما مثل اکثر قصههای قدیمی کسشعره محضه
- خب بمالش - من به صدها چراغ جن دست کشیدم
وقتی بچه بودم. هیچ اتفاقی نیفتاد. ببین
هیچی
تاحالا خلاف جهت عقربههای ساعت دست کشیدی؟
بیا، مالیدم. دیدی؟ خبری نیست
چی شد؟
صد بار بهش دست کشیدی و هرگز
به عقلت نرسید خلاف جهت بکشی؟
داریم میمیریم
و تو میخوای آخرین حرفهایی که میزنی
این باشه؟
خب. تموم شد
- سلام - سلام...
اوه، سلام
تو جن هستی؟
بله
شبیه جنها نیستی
- نباید اینو بگی - گفتم
ممنونم ازتون که اومدید
نکنه من باید توضیح بدم باهاشون چیکار داریم؟
نه، اونش با من من فقط منتظرم
بقیهشون بیان اینجا
نمیخوام دوبار حرف بزنم
ببینم، دقیقاً چندتا شبح اینجا هستن؟
خیلی، خیلی زیاد. و خیلیهاشون
همیشه سرگردانن!
بسیار خب، انگار همهشون اومدن
گوش کنید، اشباح من! - بله
امروز ما به مأموریت جدیدی میریم
حالا تغییرات بسیاری در این ساختمان ایجاد خواهد شد
و وظیفه شما از الان کمک کردن به
انسانهای کارگره...
- کمک - و به انسانهای کارگر آسیبی نزنید
- آسیب نزنید - متوجه شدید؟
بله
بسیار خب. حالا ما خودمون رو به
جوخههای کاری تقسیم میکنیم و مابین جوخهها
- تصمیم میگیریم که هرکسی... - ببخشید، من جان...
صبر کنید
خب، چی داشتیم میگفتیم؟
وای، نه. دقیقاً نگران
همین اتفاق بودم
ببین، من و اشباح انقدر باهم بودیم که
هرچی هم بهشون بگم، باز هم میدونن که
ته دلم چی میخوام
خب، شاید باید به دلت هم بگی که...
مشکلی نیست، عزیزم. فکر کنم از پسش برمیام
پس، عقلت حاضره که
تغییر کنه، اما احساسات
داخلی غیرقابل کنترلت دارن مقاومت میکنن
درست میگم؟
چی؟
فکر کنم بتونم درستش کنم
علم روانشناسی به عنوان
یکی از علوم جدیدتر محسوب میشه
واسه من چندان جدید نیست
درواقع، من در تولدش حضور داشتم
چند سال جوانیم رو با زیگموند فروید گذروندم
وقتی که داشت کوکائین میکشید و روی نظریهاش درباره
منشأ اختلالات روانی به عنوان
حسادت دست کار میکرد
یادمه با یارو داشتیم حمام بخار میکردیم که
حولهام اتفاقی افتاد
و اون دوست بخشنده من جان توماس رو دید
و فریاد زد هورا و لفظ حسادت آلت تناسلی رو ساخت
یا من بهش میگم خواستن ونگ
چندتا خواسته میتونی برآورده کنی؟
میخوای بدونی؟
- نه، نخواه - صدالبته
خب، 52 تا
اما الان از یدونهاش استفاده کردی پس شد 51
No comments yet. Be the first to leave one.