Mistari 200 ya kwanza.
مضطربی، بیل؟
بیخیال، اینا تخمتم نیستن هیچی نیستن، بیل، هیچی نیستن
- درد فقط یه چیز گذراست، مگه نه؟ - درسته
برو سر وقتشون سگ شرور، برو سر وقتشون
- روسو! روسو! روسو! - یالا، بیل!
روسو! روسو! روسو!
روسو! روسو!
روسو! روسو! روسو!
تو هیچی نیستی، بچه کونی
پاشو، خوشگل پسر
کسل، کسل! کسل! کسل!
کسل! کسل!
اون دماغته یا نکنه اتوبوس رو صورتت پارک کرده؟
عاشقتم، مرد
نجات دریایی، ها؟ اینو گفت؟
- آره - اون بچه دیگه تهشه
بدجور تو دردسر افتاده
جفتتون
جایزهای که برای سرتون گذاشتن، اصلا شوخی نیست
پنج میلیون؟
آدم میتونه کلی کار باهاش بکنه
هی، برای خودت خیالبافی نکن، کرت
میدونم که میخوای اون ماشین لگنت رو عوض کنی
اگه کسی زنده نباشه که جایزهت رو بده، به چه درد میخوره
- چون همینکارو میکنی - جون تو همینطوریه
چیزی هست که در این مورد بگی، کرت؟
نه، گفتنیها رو گفتم
و حالا اینجاییم
زیر بارون
تو جفتشون رو خوب میشناسی
آره، شناخت کاملی ازشون دارم
شاید اگه تو هم ازشون شناخت داشتی، مثل من داشتی مشروب میخوردی
شاید یه کم شراب داشته باشم 24ساعت قبل
اگه میمونی
حتماً
در هر صورت جایی برای رفتن ندارم
میتونیم اینجا بشینیم
کمتر حال و هوای درمان داره و بیشتر دوستانهست
یعنی الآن ما دوست همدیگهایم؟
میتونیم باشیم
ناراحت نشو اما به نظر میاد به یه دوست نیاز داری
دوستها هم قانونی برای محرمانه موندن رازهای هم دارن؟
اگه حس بهتری بهت میده، میتونی یه چک برام بنویسی، دینا
- قرمز؟ - آره
حس میکنم فقط دارم یه کارایی میکنم
خب که چی؟ هیچکدوم از کارهام نمیتونه حقیقت کشته شدن دو تا از همکارام رو تغییر بده
زندان انداختن بیلی رو بهشون مدیونم...
و حس میکنم تا اینکارو نکنم، فکرم آزاد نمیشه
اما هیچوقت دیگه انقدر بهش نزدیک نمیشم
ببین، ببخشید که از اصطلاحات بالینی بیمار استفاده میکنم
اما ما به این احساسات میگیم، مشابه مرگ
کسایی که از یه حادثهی ...مرگبار نجات پیدا میکنن
معمولا فکر میکنن یه مُردهی احیا شدهن
و هیچی اهمیت نداره و اونا هیچ قدرتی ندارن
کاملا طبیعیه
خب، پس باید چیکارش کنم؟
در موردش حرف بزن
حرف بزنم؟
باید وقتی فرصتش رو داشتم به بیلی شلیک میکردم
یا حداقل میذاشتم کسل اینکارو کنه
اون شب اونجا بود؟
آره
هر سه تامون
شاید هنوزم اونجاییم
بریز بیرون، دینا باهام حرف بزن
فرانک کسل، بیلی روسو هر چیزی که میخوای در موردش حرف بزنی
بریز بیرون قبل اینکه بکشتت
تا فرانک رو نشناسی نمیتونی شروع به شناختن بیلی کنی
وقتی فرانک کلهی بیلی رو با آینه یکی کرد..
داشت به خودش نگاه میکرد
اصلا نمیخواستم درگیر این ماجرا بشی، کورتیس
آره، آره، میدونم
اگه پیدات نشده بود، احتمالا مُرده بودم یا زندانی شده بودم..
هی...
دوست ندارم با کس دیگهای جز تو روی این پشت بوم باشم
شاید به جز بیلی؟
قدیم الایامو میگی؟
تیراندازیش خیلی خوب بود، ها؟
ولی الآن میدونیم چرا
چون اون یه دیوونهی سنگدله
اره، حقیقت اینه که..
حتی اگه خبر داشتم...
احتمالا به تخمم هم نبود
وقتی به نصف اون ...آشغالهای قدیم فکر میکنم
اگه توی دنیای واقعی آتیش هم بگیرن، حتی روشون نمیشاشم
اما اون موقع حاضر بودم بی درنگ براشون تیر بخورم
دلم برای اینکارا تنگ شده
من هیچوقت چیز عجیبی از بیل ندیدم، میدونی؟
باید اینکارو میکردم حتما باید یه چیزی میدیدم
چیکار میکردی؟ جلوی بیلی بودنش رو میگرفتی؟
بیخیال، فرانک
شاید میتونستم کمکش کنم
کی تا حالا دیدی بیلی روسو از کسی کمک بخواد؟
مگه من کی از کسی کمک خواستم؟
منم همینطوریم
اما تو با من روی این پشت بومی
تو تنها کسی هستی که فرق داره، کورتیس
اون همه مدتی که با هم برای آدم کشی آموزش دیدیم
تو تعلیم دیدی تا اونا رو جمع و جور کنی
میدونی، کمکشون کنی، خوبشون کنی
من و بیل زیاد اینطوری نبودیم
هی، هی، بسه
تمومش کن، شما مثل هم نیستید
اون تمام این مدت دروغ میگفته
و شاید خودشم اینو نمیدونسته
اما اون یه چیز دیگهای بود، یه آدم تو خالی
همینجاست. تفاوتتون همینجاست، فرانک
تو به آدمها اهمیت میدی
اون نمیده
میدونی، یادمه...
تک تک کسایی که کشتم رو یادمه، کورتیس
میدونی، فقط...
اونا مُردهن
بعضی وقتا فکر میکنم فقط همین برام مونده
فقط خودم و ارواح
مـترجم: نــــیــــمــــا و امـــیــــرعــــلــــی
افراد پاکدامن بخشایشگر هستند..
از این رو که آنها شفقت میکنند
بسیار خوب
اما برای تو هیچ رحمی در کار نیست
در مورد خودم حرف نمیزدم
حسابشو برسید، بچهها
هی، مرد گوش کن
نمیدونستم قراره اینطوری بشه
فکر میکنی هنوز میشه به بیلی کمک کرد
اما این کار هیچ منطقی درش نیست
آدمیزاد با منطق کار نمیکنه
فکر میکنیم اینطوریه و میخوایم با منطق عمل کنیم اما در آخر..
ما از غریزه و احساسات فرمان میگیریم و بعد خودمون رو توجیه میکنیم
- حتی تو؟ - حتی من
میدونی، مردها فکر میکنن از ما سرسختتر هستن؟
خیلیاشون چنین باوری دارن، اما چرند محضه
اونا فقط خیلی راحتتر از ما خودشون رو میبخشن
اونا تو رو وسط جنگشون کشیدن
اما به این معنا نیست که حتما باید درش شرکت کنی
یا طرف کسی رو بگیری
ببخشید که بی پرده صحبت میکنم اما کسل چه تفاوتی با بیلی داره؟
اگه با کارهایی که میکنیم، قضاوت نمیشیم، پس چطور قضاوت میشیم؟
خانوادهی کسل جلوی چشمش با گلوله کشته شدن
و اون نمیتونسته هیچکاری کنه
تنها راه توجیهش اینه که نذاره این اتفاق برای کس دیگهای بیفته
اتفاقی که برای کسل ...افتاده بهش این اجازه رو نمیده
- که تصمیم بگیره کی باید زنده بمونه و کی بگیره - نه، این اجازه رو نمیده
تو باید کارهای خوبی که یه نفر انجام داده..
با کارهای بدش جمع کنی و ببینی برآیندش چی میشه
فرانک آدمهای زیادی رو کشته اون میخواد بیلی روسو رو بکشه
- هیچوقت آدم بیگناهی رو نکشته - کی تصمیم میگیره که چه کسی بیگناهه؟
من به چشم دیدم ...که اون بدون هیچ درنگی
جونش رو برای نجات زنها و بچهها به خطر میندازه
خب..
که چی؟ اون باید به خاطر طرز فکر سنتی جوانمردانهش تبرئه بشه؟
نه، اون تبرئه میشه چون اگه فرانک کارهای بیلی رو کرده بود..
احساس میکرد که داره تو جهنم میسوزه
آرومتر. آروم من پول یه ساعت رو دادم
جنس خواستی. منم به رفیقم زنگ زدم که کارش جنس آوردنه
تو رفیق من نیستی
چی شده، مرد؟
تو کدوم خری هستی...
سلام لیندا، کورتیسم
آره، میدونم، میدونم
هی، ببین. فکر میکنم در حال بهبودیم اما هنوزم حس خوبی ندارم
ببین، بهت میگم این مریضی هر چی که هست، هیچکسی دوست نداره داشته باشدش
آره، آره
ببین... ببین... آره، ممنونم. ببین...
وقتی حالم بهتر شد بهت زنگ میزنم
ممنون
آره، آره، ممنونم
هی، آفرین خوب صدات رو جمع و جور کردی
- گندش بزنن - این چرت و پرتا رو باور میکنه؟
- همش دارم دروغ میبافم - باریکلا
- بهش گفتم که مشکل معده دارم - آره
بیماریهای شایع
آفرین، آفرین
آره، بیا
میدونی، این دنیای واقعیه
فقط دوست دارم وقتی این ماجراها تموم شد، اونجا باشم
میدونی، اکثر مردم یه فرانک کسل ندارن
اونا فقط هزینهی اشتراکشون رو میدن و به سیستم اعتماد میکنن
تو خیلی دلقکی
- آمادهایم؟ - آره
در پشتی نداره؟
آره، یه تونله
از اون پارکینگ خارج میشه
هر موشی یه راه فراری هم داره
- تا حالا اسم حشاشین به گوشت نخورده؟ - حشا چی؟
حشاشین، ریشهی اصلی فرقهی آدمکشها
نه
طی جنگهای صلیبی یه یارویی بود، که یه تعداد مبارز رو ساماندهی میکرد
از امیال مبارزین برای محافظت از سرزمین مقدس برای انتقام گیری شخصی خودش استفاده میکرد
اونا رو به ماموریت خودکشیو اینجور چیزها میفرستاد
به اونها حس خاص بودن میداد
بهشون بهترین غذا، بهترین دخترها، مواد و هر چی که بگی رو میداد
و تنها راه گرفتن این چیزا، گوش کردن به حرفای این یارو بود
و بیلیم داره دقیقا همین کارو میکنه
این آدمها فقط میخوان بخشی از یه ماجرا باشن..
و بیلی داره این ماجرا رو بهشون میده
و حالا تو میخوای وارد بشی و همهی این چیزا رو ازشون بگیری
قرار نیست خوششون بیاد
- قرار نیست خوششون بیاد، فرانک - باید بیخیالش بشن
No comments yet. Be the first to leave one.