Mistari 187 ya kwanza.
آنچه گذشت، در هارتلند... میتونی بهم بگی
که فین قابل اعتماده؟ میتونی بهم بگی که میشه روش حساب کرد؟
فین مثل پدربزرگش نیست
راستش من مربی اون دختره رو میشناسم
میخوای ببینیش؟ - میشه؟
سلام خانم وایلد. - بس کن کیلب، شری صدام کن
یه چیزی تو وجودت فرق کرده
گوشامو سوراخ کردم. - بهت میاد
همیشه شانس باهات یار بوده مگه نه، تیمبو؟ یه روزی
بالاخره تموم میشه. (صدای ناله)
پدربزرگ
(ناله)
تیم، باید اینو ببینی
مایک
آخ
(صدای امی برای اسب)
یالا، بیا بریم. بلند شو. (صدای امی)
بیا دیگه. (فینفین اسب)
(فینفین اسب)
بیا دیگه، بیا. بلند شو. (صدای امی)
انگار اونم به اندازه بقیه دلش برای جک تنگ شده
قطعا از اون اسبای تکسوارکاره
بیصبرانه منتظرم «جیجی» امروز بیاد
منم همینطور. راستی لوگان، میشه اونو
ببری تو اصطبل؟ فکر کنم واسه امروز دیگه بسه
واسه امروز. - آره، حتماً
(بسته شدن در)
(تیم): دیگه دارین چیکار میکنین که پیداش کنین؟
شما پلیسین! برین بیرون و وظیفهتونو انجام بدین
باید نگران بابا باشیم؟
امیدوارم خونه اومدن پدربزرگ باعث بشه اونم یکم آروم بشه
هرچند، راستش فکر میکنم خیلی زود داره برمیگرده خونه
آره، منم موافقم
آخه هشت تا از دندههاش شکسته! باید تو بیمارستان میموند
آره، خب دیگه چارهای نداریم
خب، خریدا رو انجام دادم. رمپ هم آمادهست
باید بالش بیشتری سفارش بدم؟ آره، میرم سفارش بدم
لازمه منم تو این بحث باشم؟
(تیم): تو که از اون خبر نداری
داری؟ - حالش خوب میشه لو
خوبه. یادت باشه اول به من زنگ بزنی
فکر نمیکنم با داد زدن سر مردم به جایی برسی
وقتی اونا گوش دادن رو شروع کنن، منم داد زدنو تموم میکنم
و تا حالا چطور پیش رفته؟ - اوه
اوه، اومدن
سلام پدربزرگ. - سلام لو
خب، آروم و بااحتیاط. - خوبم
خوبم، خوبم. - باشه
باشه، فقط آروم برو، خب؟ - آره، آره، باشه
گوش کن، من نمیخوام
نمیخوام اینجا کسی شلوغش کنه
و به ویلچر هم نیاز ندارم
تا وارد خونه خودم بشم
پدربزرگ اگه به حرف
دکتر گوش ندی، ممکنه دچار مشکل ریوی جدی بشی
ببین، دیگه رسیدم
تیم، گری واکر زنگ زد
میخواد فردا بعدازظهر ببینتت
میخواد اون گاوهایی که دیر زایمان کردن رو بخره
واقعا تو
یه روز هم بیخیال کار نمیشی، نه؟ (بازدم عمیق جک)
خوش اومدی خونه شریک
اوه، جیجی
فقط بذارین راحت باشم
چیکار کنیم؟
اوه، صبر کن، صبر کن، صبر کن
کیلب، بیا کافه مگی
نه، پلیس هیچ کاری نمیکنه
خودمون باید مایک رو پیدا کنیم
پدربزرگ، اونجوری راحتتر نیستی
که تو تخت خودت باشی؟ - خیلی وقت بود تو تخت بودم
اونم تو بیمارستان
همینجا خوبم. - باشه
این به این معنی نیست که میتونی این طرف و اون طرف بری
انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، درسته؟
خب، قرار نیست واسه برداشتن
یه چیزی از آشپزخونه کمک بخوام، اگه منظورت اینه
من باید لیندی رو برسونم مدرسه
بعدشم میخواستم برم رو اسبِ شری وایلد کار کنم
اما اگه بخوای... میتونم کنسلش کنم
بهخاطر من برنامههاتو بهم نزن
باشه
(صدای رانندگی)
دارن چیکار میکنن؟ - بهش میگن دِرساژ
اسب و سوارکار این حرکات پیچیده رو انجام میدن
در حالی که به نظر میاد سوارکار کاملاً بیحرکته
یه جورایی افادهای به نظر میاد. - هنرمندیِ زیادی توشه
بعضیا بهش میگن باله با اسب
آره، همون افادهای
فکر میکردم شری وایلد مسابقهدهنده سرعت دور بشکه باشه
چرا میخواد تو یه جای شیکی مثل اینجا قرار بذاره؟
آره، عجیبه که اسبش رو تو هیلهرست نگه میداره
اما... نمیدونم. بریم بفهمیم جریان چیه
اوه! ببخشید، تقصیر من بود. - معذرت میخوام
آ، لوگان. اسمم لوگانه
مایلی هستم، اینم اسبمه، جِرنی
اسب خوشقیافهایه. برای چی تمرین میکنی؟
درساژ. - عالیه
آ... میدونی همیشه فکر میکردم
ظرافت هنریش خیلی قشنگه
مثل باله روی اسب
خب، نمیدونم بتونم قول ظرافت هنری بدم یا نه
اما... موافقم. واقعاً قشنگه
بیا بریم. (صدای اسب)
آمادهای پسر؟
پسر خوبی باش، باشه؟
(شری): افسار رو سفتتر بگیر مایلی
(مایلی): اوهوی! آروم باش جرنی
آروم! آروم! - (لوگان): مایلی! آروم جرنی
خوبه. - مایلی
حالت خوبه؟ - آره
خوبم... خوبم مامانبزرگ. - اوه
صبر کن ببینم، شری وایلد مادربزرگته؟
آره. - حالا فهمیدی
چرا آوردمت اینجا
کیتی؟ هی عزیزم
داری چیکار میکنی؟ - هیچی. (خنده)
داری همینو مینویسی؟ «امروز هیچ کاری نکردم»؟
ببخشید، شوخی بیمزهای بود
آم... فکر کردم خوب میشه
اگه امروز با هم بریم ناهار. یه دورهمی دخترونه
نباید اینجا باشیم که اگه جیجی چیزی لازم داشت کمکش کنیم؟
راستش فکر میکنم اون از تنهایی بیشتر استقبال کنه
میدونی، امروز رو مرخصی گرفتیم. بیا استفاده کنیم
و یکم به خودمون برسیم
راستش ترجیح میدم خونه بمونم
کلی هم تکلیف دارم که باید انجام بدم
باشه
من فکر کردم میخوای یه اسبِ مسابقه سرعت رو معاینه کنم
نه، متأسفانه «جِرنی» هست
که باهاش مشکل داریم. - تازه خریدمش
اوایل سوارکاری باهاش خیلی عالی بود
اما بعدش شروع کرد به بدقِلقی و تکون دادن سرش
همم، فکر کنم واسه یه اسب درساژ، این اصلاً نشونه خوبی نباشه
دامپزشکمون معاینهش کرده، از نظر سلامتی حرف نداره
واسه همین نمیدونم چِش شده
قرار بود هفته دیگه تو اولین مسابقهمون شرکت کنیم
شماها میتونین کمک کنین، نه؟ - حتماً میتونیم
البته اگه امی موافق باشه
آره، حتماً
هی، ببخشید که اون موقع پریدم وسط حرفت
فقط به نظرم اومد که تو هم حتماً کمک میکنی
خب آره، ولی من
کلی اسبِ مشتریهای دیگه رو دارم و پدربزرگم هم که افتاده تو تخت
ممکنه مجبور باشم بیشتر تو مزرعه کمک کنم
چطور است مسئولیت این یکی رو من به عهده بگیرم؟
میدونی، شاید وقتش رسیده که یه قدم بزرگ بردارم
باشه، ولی منم حواسم بهت هست
باشه
کل اداره پلیس
و هیچکس نمیتونه مایک رو پیدا کنه
پس باید تمام پارکینگهای کاروان رو بگردیم
تا چند ساعتیِ هادسن. اون غول رو نمیشه ندید
صبح بخیر کیلب. حالت چطوره کیلب؟
ممنون که اومدی کمک، کیلب
پلیس وظیفهشو انجام نمیده، کیلب
فقط میخوایم پیداش کنیم که مطمئن بشیم
میره زندان، درسته؟ - بله، آره
بیخیال بابا، من به کمکت احتیاج دارم
باشه. از پارکینگ کلیرویو شروع میکنم
و بعد میبینیم چی میشه
کیه؟ (آه امی)
منم پدربزرگ
امی؟ سلام
اوضاع چطوره؟
میگذره
حتماً حوصلهت سر رفته. میتونم یه کتاب دیگه یا چیزی واست بیارم
نه، خوبم
یه فنجون قهوه چطور؟ میتونم یه قوری تازه درست کنم
بقیه روزنامه رو بده به من. چطوره؟
هی جیجی. پایهای یکم ورق بازی کنیم؟
در هر صورت، احتمالاً باید برگردم اون بیرون
هی
غریبی نکن. - باشه
خب... لیسا تو رو فرستاده
اینجا که مواظبم باشی؟
نمیدونم از چی حرف میزنی جیجی
آره جون خودت
هوم. سواری با اسب درساژ با دهنبند چرمی
انتخاب جالبیه. - (لوگان): خب، اگه جرنی
دهنش زخم باشه، ممکنه دهنه اسب باعث بدقلقیش بشه
آره، ولی دامپزشکشون هرگونه مشکل جسمی رو رد کرده
آره خب، شاید متوجه چیزی نشده، یا
شاید داره به طعم دهنه واکنش نشون میده
مگه نه؟ تشخیص این واسه دامپزشک سخته
نادره، ولی خب آره، ممکنه پیش بیاد
خیلی عالی به نظر میاد، انگار اصلاً تکون نمیخوره
No comments yet. Be the first to leave one.