Mistari 200 ya kwanza.
تموم شد؟
چطور به نظر میرسم؟
مثل یک دختر درست و حسابی و سنتیِ خانه.
سنتی چی؟
یک زن سنتی.
عصبی هستی؟
آیا شما هستید؟
خب، تقریباً ۳ سال گذشته است.
من تعجب میکنم که آنها چگونه ما را خواهند پذیرفت.
باور کن. به محض اینکه تو را ببینند، تمام خشمشان ناپدید میشود .
مطمئنم اونا هم عاشقت میشن.
آنها چاره ای ندارند.
تا وقتی که آنها این کار را بکنند، به تلاش ادامه خواهم داد.
فقط صبر کن و تماشا کن.
کلی نقشه ریختم
خب، الکی امیدوار نباش.
اوه، آنها از قبل بیدار شدهاند.
دوست دارم همه از من خوششان بیاید.
اوه...
آیا اینطور است؟
راستش، میترسم یه چیزی بهت بگن.
منظورم اینه که، بالاخره تو منو از خانوادهام جدا کردی.
نه حرفهای من.
این چیزیه که خانوادهام میگن.
سوارنا...
میدونی که شوخی کردم، نه؟
بفرمایید.
بابابزرگ، شوهر من یه دکتر خوبه.
برای معاینه راحت باشید. این معاینه رایگان است.
دکتر، پای من همیشه درد میکند.
لطفا یه نگاهی به این بندازید.
نوبت همه خواهد رسید.
باشه، باشه. آروم باش.
اتوبوس را نگه دار!
- ویرندار راجو! - زنده باد
- ویرندار راجو! - زنده باد
همه پیاده شوید. اتوبوس از این نقطه جلوتر نمیرود.
- ویرندار راجو! - زنده باد
اینجا بشین.
سوارنا، من میرم یه چیزی برای خوردن پیدا کنم.
هی، یه فنجون چای برام بیار.
طرف مقابل را هم مسدود کنید.
مطمئنم که خیلی زحمت کشیدی تا این همه آدم رو جمع کنی،
و این سنگها را به اینجا منتقل کنید.
البته! ما مجبور بودیم ساعت ۴ صبح بیدار شویم.
لطفا از پرسیدن من ناراحت نشوید.
اگر همه چیز را تعطیل کنید، روحش در آرامش خواهد بود ؟
منطق اینجا چیست؟
نه فقط جادهها، مدارس، مغازهها، همه چیز تعطیل است.
این نوعی ادای احترام به روح اوست.
احترام یا آرامش برای روحش؟ این دو چیز متفاوتند.
بچه ها، طرف مقابل رو هم بررسی کنید.
اگر به او احترام بگذاریم، روحش در آرامش خواهد بود .
بچهها، یه استراحت با چای داشته باشید.
اما تا دیروز، مردم طبق معمول از جادهها استفاده میکردند.
همه مغازهها مشغول کار بودند.
یعنی اون موقع بهشون بی احترامی میکردن؟
وقتی او با ما بود، ما مستقیماً و شخصاً به او احترام میگذاشتیم.
حالا که او رفته، چه اشکالی دارد که اینطور نشان داده شود؟
این پرچمها را از کجا آوردی؟
خیاطی رنگایا.
اوه! پس شما حتی بعد از فوت او هم مغازهها را باز کردید .
فقط برای نیم ساعت. و بعد دوباره آن را میبندیم.
چای و قهوه چطور؟
چایخانه ساویثرام . خب که چی؟
منظورت چیه؟ (یا: منظورت چیه؟)
نیم ساعت برای پرچمها و ۱۵ دقیقه برای چای.
سی دقیقه دیگه برای گلدونها.
انگار بیشتر از هر کدوم از ما بهش بیاحترامی کردی.
یعنی ما به رهبرمون بی احترامی کردیم؟
یه دقیقه وایسا!
چی گفتی؟ ما داریم به رهبرمون بیاحترامی میکنیم؟
دوباره، اهل کجایی؟
سوارنا، چه اتفاقی داره میفته؟
بچهها آروم باشید، بیاید حرف بزنیم.
لطفا آرام باشید.
دست از هل دادن من بردار!
سوری!
آیا او همینطوری افتاد؟
آیا او زنده است؟
شوهرم دکتر خوبیه.
برادرم گفت که ما را میبرد.
اشکالی نداره. اتوبوس دیر کرد، درسته؟
تاکسی، تاکسی!
تاکسی!
سوارنا، بیا بریم.
من آن را میگیرم.
برادر، حالت چطوره؟
هی، اینو ببر داخل.
خواهر شوهر، حالت چطوره؟
بذار اینا رو من بردارم.
بفرمایید.
خیلی وقته تو ایستگاه اتوبوس منتظر موندم.
اما بعدش مجبور شدم با عجله برگردم اینجا.
اتوبوس ما توسط گروهی از معترضان متوقف شد .
اممم... گیتا دنبالت گشته.
و البته برای خواهرشوهر.
لطفا تشریف بیاورید.
گوش کن، باید یه چیزی بهت بگم. - چیه؟
بابا خبر نداره که داری میای.
جدی میگی؟ گفتی بهش گفتی.
من که اینو نگفتم.
گفتم که قرار است به او بگویم.
چرا بعدش بهش نگفتی؟
یه وقت مناسب پیدا میکنم و بهش میگم.
بیا داخل. خواهرشوهر، بیا بریم.
سوارنا...
کشیش، زمان فرخنده خواهد گذشت. بیا برویم.
مطمئناً، آقا.
الان دعوتنامه عروسی رو میخونم.
با آرزوی زندگی شاد و توام با آرامش برای این زوج ،
در اولین روز از دو هفتهی روشن
از ماه جیشت، در سال قمری به نام کروداناما،
این زمان فرخنده برای عروسی ... تعیین شده است.
دختر دوم رامایا راجو، ونکاتا گیتا، با
و پراکاش تنها پسر آپالاپاتی ماداوا راجو
در پیوند مقدس زناشویی، با برکات خداوند متعال.
آقا، لطفاً هدایای تشریفاتی را عوض کنید.
سلام خواهرشوهر.
حالا ببین پدرت چطور بهش حمله میکنه!
کی بهش زنگ زد؟
در واقع...
گفتم. میخواستم بهت بگم...
فکر کردی وقتی اون بیاد دیگه نمیتونم چیزی بگم.
او این خانواده را به خاطر آن زن ترک کرد.
چطور میتوانست حالا اصلاً پیدایش شود؟
اما خواهر ما لیاقتش را دارد که برادر بزرگترش در عروسیاش باشد.
- میبینمت. - آره.
بیا بریم.
ما در یک عروسی هستیم که در آن کسی از ما استقبال نمیکند.
آنها حتی از صحبت کردن با من امتناع میکنند.
اشکالی نداره.
کسی هم به من سلام نکرد.
به هر حال، مراسم تمام شد.
بیا بریم.
برادر، سلام!
فکر میکنی کجا داری میری؟
نه برایم آرزوی خیر کردی و نه با من دست دادی. این چه رفتاری است؟
با آرزوی بهترینها!
پسره خیلی خوب به نظر میاد.
میدانم، درست است.
خیلی خب، پس ما میرویم.
سلام آقا! برای عروسی نمیمونید؟
من که نمیتونم تنهایی از پس همه چی بربیام. تو باید بمونی.
میدونی که بابا چقدر میتونه مهربون باشه.
لطفا بمان.
خواهرشوهر، خواهش میکنم.
بیا بمونیم، آنی.
اوه! شما او را آنی صدا میزنید.
ما این همه راه را آمدهایم. بهتر است بمانیم.
به نظر میاد خیلی آدمای خوبی هستن.
مامان...
داری کینه ای که از پدرت داری رو سر ما خالی میکنی؟
به خاطر مادرت برنمیگردی ؟
فقط صبر کن و ببین.
ما ظرف یک هفته به محبوبترینهایشان تبدیل خواهیم شد .
اینقدر مطمئن نباش.
هنوز کمیسیون تحقیق شروع به کار نکرده است.
تو چی هستی؟
چی؟
من سوارنا هستم.
همینو میخواستی بدونی، درسته؟
داره در مورد طبقه اجتماعیت میپرسه.
اوه، ببخشید.
متاسفانه پدر و مادرم فوت کردند
قبل از اینکه بتوانم کاست خودم را بشناسم.
اگر کمی بیشتر زنده میماندند، قطعاً از آنها میپرسیدم .
این غمانگیز است. در مورد املاک، داراییها، طلا و غیره چطور؟
متأسفانه، من هم از این موضوع غافل شدم.
- دانشگاه رفتی؟ - من لیسانس اقتصاد گرفتم.
این دیگه چه ربطی داره؟
خب، اقتصاد...
چیزی نیست مادربزرگ.
تعداد کمی از درجهها صرفاً تزئینی هستند و این یکی از آنهاست.
بگذارید من جواب بدهم.
اقتصاد یعنی...
اصلاً تو از کدام طرفی؟
کنار.
این مربوط به طبقه اجتماعی نیست. پس...
منظورش این است که بپرسد اهل کجایی؟
لحن صحبت شما کمی عجیب و غریب است.
بنابراین او میخواهد زادگاه شما را بشناسد.
ما مدتی در تیروپاتی و سپس نلور ماندیم .
آنها مناطق مجاور هستند.
کو... کو... کو... کو... چی؟
بگذارید من بگویم.
داره میپرسه بلدی آشپزی کنی؟
صبحها کی از خواب بیدار میشوی؟
میشه متی موتون ماسالا درست کرد؟
درصد قبولی شما در کارشناسی چند بود؟
آیا میتوانید تمرین سوریا ناماسکار انجام دهید؟
مرغ با تمر هندی چطور؟
بلدی خیاطی کنی؟
میشه رانگولی درست کرد؟
آیا خواهر و برادری دارید؟
آنها طوری از من بازجویی کردند که انگار یک مجرم هستم.
من تعجب میکنم که او را از کجا پیدا کرد.
لهجه من چه مشکلی دارد؟
من درست مثل خودت حرف میزنم، درسته؟
قضیه اون لهجه چی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.