Mistari 200 ya kwanza.
این برنامه حاوی کلمات رکیک است
اوه! اوه، سلام! سلام، سلام، سلام! سلام، شب همگی بخیر! سلام به همگی
خوش اومدین به برنامه. واقعاً میگم، امشب برنامهمون حسابی شلوغه
اونقدر روی این کاناپه مهمون داریم که میشه باهاشون یه ویدئوکلیپ برای تیلور سوئیفت ساخت
میتونم توی موزیکویدئوی تیلور سوئیفت باشم؟ آره بابا، حتماً میام
امشب کلی ستاره اینجا داریم! جلوتر هم اجرای زنده داریم، اونجا رو ببینید
گروه گوریلاز! اما اول از همه، این بازیگری که با فصل ایتالیایی «وایت لوتوس» به شهرت رسید
و بعدش هم با بازی تو One Day و Bridget Jones: Mad About The Boy دل همهمون رو برد
حالا هم توی فیلم «ولادیمیر» بازی میکنه
لیو وودال، خانمها و آقایان! اینم از خودش
میدانم، خودِ لیو ووداله! این ستارهی برندهی جایزهی الیویه
که نقش کلاهبردار محبوبمون رو توی سریال Hustle بازی کرده، به جان تراولتا توی
فیلم Primary Colours کمک کرده و تو همهچی، از شکسپیر گرفته تا نمایشهای موزیکال، ملت رو انگشتبهدهان کرده
حالا هم اجرای تحسینشدهش از «سیرانو دو برژراک» در تئاتر رویال شکسپیر
داره میره روی صحنهی وستاند
لطفاً برای ادرین لستر دست بزنید!
سلام
خوشحالم میبینمت. ادرین لستر! به مدت ۱۲ سال، این بازیگر نقش
پنی، همون دختر همسایه رو توی طولانیترین و محبوبترین سریال کمدی تلویزیون
یعنی «تئوری بیگ بنگ» بازی کرد. این اواخر هم توی «مهماندار هواپیما» درخشید
حالا هم توی سریال Vanished بازی میکنه. برای اولین بار، خوشامد میگیم به کیلی کوئوکو
چقدر میدرخشی! سلام! خیلی خوشحالم میبینمت. سلام
و اما این مرد که چه سالی رو پشت سر گذاشته. نه تنها یکی از سازندگان و
ستارهی پدیدهی جهانی سال گذشته یعنی Adolescence بود
و کلی جایزهی گلدن گلوب و امی درو کرد، بلکه وقت هم پیدا کرد که
توی کارهای پرفروشی مثل 1000 Blows و نقش رفیقِ اسپرینگستین توی Deliver Me From Nowhere بازی کنه
آخرین کارش هم فیلم «پسر خوبه». بفرمایید این شما و این هم استیون گراهام بزرگ
استیون گراهام!
بفرمایید بشینید، بفرمایید. میدونم، میدونم! چه کاناپهی باحالی. قبل از اینکه
شروع کنیم، استیون گراهام، برای تمام موفقیتهات بهت تبریک میگم
خیلی کیف داد که میدیدیم دور دنیا میچرخی و هر جا میری
جایزهها رو درو میکنی. پشت صحنه هم داشتیم میگفتیم، چقدر خوبه که
تو و ارین و اوون، همیشه با هم برنده میشین. خیلی قشنگه. آره
همونطور که گفتی، اینکه آدم بتونه این لحظات رو با بقیه شریک بشه خیلی خوبه
چون معمولاً چنین فرصتهایی زیاد پیش نمیاد، مگه نه؟
به قول ارین، این موفقیتها همینطور ادامه داره. توی مراسم گلدن گلوب بودی؟
اونجا پر از ستارهست، اما تو حواست پیش یه آدم خاص پرت شده بود؟
آره خب، چند نفر بودن! میدونی چی میگم؟
گاهی وقتا تو اونجور فضاها، حس میکنم تنها کسیام که بقیه نمیشناسنش
توی اون اتاق! ولی ما که تو رو میشناسیم
خیلی وقته میشناسمش و یهو دیدم «لیو» بلند شد و داشت
بهم نگاه میکرد و دست میزد، منم با خودم گفتم، نمیدونم
نه این لیو! لیو دیکاپریو رو میگم!
عجیبه، ۲۰ ساله رفیقمه، واسه همین دیدن من تو اون وضعیت
واسهش خیلی جالب بود و باعث افتخارش
خیلی عجیب بود. اما لیو، از قضا تو هم استیون رو دیدی
یادت هست کجا بود؟
نه، آخه چرا باید یادت باشه؟! ما تو دستشویی همدیگه رو دیدیم
آره، تو مراسم «انتخاب منتقدان» بود
دقیقاً درسته
کارم که تموم شد... یعنی جیشم که تموم شد، اومدم که... باهات دست بدم
سه دقیقه داشتم دستام رو خشک میکردم چون با خودم میگفتم باید با استیون گراهام سلاموعلیک کنم
میخواستم به استیون گراهام سلام بدم! چه مثانهی بزرگی
وقتی سنت از یه حدی میگذره، این کارا طول میکشه
خیلی هیجانزده بودم چون کلاً یه جورایی مخم تعطیل شده بود
برگشتم و تا کارش تموم شد، فقط گفتم سلام
آره رفیق، منم گفتم «پسر، من همین الان دودولم دستم بود!» ولی خب دستام رو شستم
آره شستی. آدابِ دست دادن رو یاد بگیرین مردم
حواستون باشه موقع دست دادن اون جاتون تو دستتون نباشه
خوشم میاد همه دستاشون رو میشورن. این خوبه. این
همون شبی بود که کیلی رو دیدی، نه؟ ما هم همون شب همدیگه رو دیدیم! من کلی واسهت غش و ضعف رفتم
هم واسه دوستدخترت، هم واسه خودت! همه واسه هم غش و ضعف میرفتن
لحظهی خیلی خوبی بود. لحظهی چی بود؟
همه داشتیم واسه هم طرفداری میکردیم. فکر کردی چی گفتم؟
یه لحظهی «فَنی»! همهمون داشتیم قربون صدقهی هم میرفتیم
برنامه از اونجوریا نبود! ادرین، تو تا حالا با کسی تو این کاناپه تو دستشویی بودی؟
با هیچکدوم از اینا؟ نه، نبودم
خوبه! کیلی کوئوکو، همه عاشقِ نقشِ
پنی توی «تئوری بیگ بنگ» بودن. مرسی، اوه، ممنون
سالهای زیادی بود. ولی حس کردم... میدونستم «تئوری بیگ بنگ»
خیلی موفق بوده، ولی نمیدونستم تعداد قسمتهاش از هر سریال کمدی دیگهای بیشتره
آره. واو. فکر کنم همینطوره. ۲۷۹ قسمت
آره، فکر نکنم به ۳۰۰ رسیده باشیم. طبق آمار من ۲۷۹ تاست. لابد
فکر میکنی دیگه همهی دنیا حداقل یه قسمتش رو دیدن. من هیچوقت
همچین فکری نمیکنم، ولی
هر جا میرم کلی آدم بهم میگن «پنی». ولی یه
نفر توی زندگیت هست که زیاد با این قضیه آشنا نیست! آره، نامزدم وقتی باهام
آشنا شد اصلاً روحش هم خبر نداشت! اصلاً ندیده بودش. اولین باری که
منو برد خونهشون که با خانوادهش آشنا بشم، شریک زندگیِ مامانش که خیلی هم آقاست
همین که منو دید، معرفی شدم و اونم گفت: پنی! و
همینطوری بهم میگفت پنی. منم هیچی نگفتم
چون با خودم گفتم «چقدر نایس، لابد طرفدار سریاله». بعد دیدم تام
داره اینور اونور رو نگاه میکنه، انگار که میگفت «باورم نمیشه فکر میکنه اسمش پنیه!»
ولی دید من ناراحت نشدم، اونم هیچی نگفت. بعد شب توی ماشین
بهم گفت «من که اسمت رو به جان گفته بودم! باورم نمیشه...»
«...صدا کرد پنی! آخه این اسم رو از کجا آورده؟» منم گفتم «فکر کنم از تئوری بیگ بنگ آورده!»
اونم گفت «چی؟» اصلاً سریال رو ندیده بود. حتی نمیدونست
اسمِ کاراکترم توی سریال چیه
واو! هنوز هم ندیدتش؟
مطمئنم از سریال جدیدت Vanished لذت میبره، که بعداً در موردش حرف میزنیم
اما امشب رو با جدیدترین کار استیون گراهام شروع میکنیم
فیلم «پسر خوبه» که از ۲۰ مارس توی سینماهاست. این یه کارِ
خیلی متفاوت واسه توئه، یه فیلم ژانر. بگو نقش کی رو بازی میکنی. ایدهی جالبی داره
ایدهش عالیه. یه فیلم کوچیک و واقعاً عجیبیه
کارگردان جوری ساختش که... آره، واقعاً عجیبه
از اون عجیبهای خوب
عجیبِ خوبه، ولی خیلی خاصه. یه جورایی فضای شمال انگلیس رو داره با
حسوحال اروپایی. داستانش اینه که... یه خانواده یه پسر جوان رو
میدزدن و سعی میکنن بهش ادب یاد بدن، و سعی میکنن یه کم
فرهنگ به خوردش بدن، میدونی، و چشماش رو به این حقیقت باز کنن که
یه آدمِ با محبت و دلسوز بودن چجوریه
و یه تیم سه نفرهست، «آرنسن بون» و تو که دوباره با
آندریا رایزبورو همبازی شدی، درسته؟ آره، اون فوقالعادهست، همینطور
آرنسن. ولی آخرین باری که با آندریا بودی
توی فیلم «ماتیلدا» بود! آره، نقش زن و شوهر رو داشتیم! و
این یکی خیلی فرق داره! فکر کنم طرفدارای ماتیلدا
زیاد از این یکی خوششون نیاد! خب، یه جورایی خوششون میاد، چون
اینجا هم بحثِ کودکآزاری مطرحه، مثل همونجا
آره! آره، همهچی به هم ربط داره! یه کلیپ داریم. اینجا تو نقش «کریس» هستی
و آندریا در نقش «کاترین» و دارین میرین زیرزمین تا
تامی رو ببینید، که نقشش رو «اندرسون بون» بازی میکنه
تامی؟ تامی
تامی، چه بلایی سر توالتت اومده؟ چیکار کردی تامی؟
آرغ! کاترین، برو طبقه بالا، لطفاً
برو طبقه بالا! آرغ! آرغ
واقعاً معذرت میخوام. تقصیر من بود، خیلی زود بود واسه این صحنه
میخوای برات وان رو پر کنم؟
اوه
خوب بود! خیلی ترسناک. فکر کنم خوب معرفیش نکردم
حسابی مسائل هویت اجتماعی رو میکشه وسط، اینکه
داریم با این دنیا چیکار میکنیم، و همچنین اینکه
بهتره توی یه محیطِ زندانی که میشناسی باشی، یا اینکه
باید آزاد باشی و پرواز کنی و ببینی بیرون چه خبره، میدونی؟
از لحاظ تم و موضوع خیلی عمیقه. و خب ظاهرت هم خیلی فرق کرده
با اون کلاهگیس و عینک. قبلاً هم توی برنامه
دربارهی پیدا کردنِ مدل راه رفتن حرف زدی. تیپت خیلی خاصه
مرسی! واسه این یکی هم مدل راه رفتن خاصی پیدا کردی؟
آره. میدونی که، وقتی تو خونه دارم روی این چیزا کار میکنم
لابد حسابی روی اعصاب هانا و بچهها میرم، چون هی توی خونه
بالا و پایین میرم تا درست دربیاد. دوست دارم فیزیکِ نقش رو حس کنم. با
بخش لباس کار میکنی، اونا کفشها رو میدن و منم باهاشون تمرین میکنم
ولی یه مدل خیلی جالب پیدا کردم. یه راه رفتنِ عجیب! وقتی
میرفتم سگها رو بگردونم، یهو میزدم به چاک! اونا میدویدن و منم
شروع میکردم به اونجوری راه رفتن. کلاً لگن و همهچیم رو تغییر داد! یه کمی
عجیبه. ولی قشنگ عضلاتت درگیر میشه
آره، حسابی درگیر شد! قدمهای متُد بازیگری! و ادرین
تو نقش «سیرانو دو برژراک» رو بازی میکنی که بعداً در موردش حرف میزنیم، و
ویژگی ظاهریِ اصلیش هم دماغشه
آره. چطوری دماغش رو
انتخاب کردی؟ اوه، واو
جواب خوبی بود لیو
یه دماغِ گنده و
یه دماغِ گنده و حسابی... یه گُنده دماغِ واقعیه
میتونی بوی قهوهی اتاق بغلی رو هم حس کنی! از کوچیک شروع کردی و
بزرگترش کردی؟ اول با یه دماغ خیلی کوچیک شروع کردیم
بعد یه کم بزرگترش کردیم، بعد باز هم بزرگتر، تا اینکه
مدل خیلی بزرگش رو امتحان کردیم. مجبور بودم موقع تمرین وقتی داشتم
مبارزه میکردم هم بذارمش تا مطمئن بشیم یهو نمیافته! چون
کلی حرکاتِ طراحیشده داشتیم. گاهی روی صحنه وقتی میچرخم
نباید خیلی سریع بچرخم. نمایش کمدیه، ولی وقتی کسی حرف میزنه
آره، نمیتونم اونطوری بچرخم چون ممکنه دماغ بپره بیرون
تهِ ذهنت همهش نگران اینی که بیفته؟
وای آره! وقتی میچرخم، اگه کسی یهو یه حرفِ
غافلگیرکننده بزنه، منم یه جورایی
خیلی خوب بود
و حالا که حرف از تغییر ظاهره، لیو
واسه تو چقدر سخت بود که از نقش «جک» توی وایت لوتوس
برسی به یه نقشِ خیلی باکلاس توی One Day؟ سخت بود، چون فقط
دو هفته وقت داشتم؛ زمانِ فیلمبرداریها با هم تداخل داشت. پس مجبور شدم
حدود... نمیدونم، ده کیلو وزن کم کنم، یعنی عضلههام رو آب کنم
و اون مدل راه رفتن رو کنار بذارم، و
بیخیالِ تتوها بشم، که پاک کردنشون سختتره، و تازه فهمیدم
ولی تو از تتوها خوشت میاومد. عاشقشونم
عاشقشونم! ولی نه وقتی که دارن میزنن یا پاکشون میکنن. وقتی دارن تتو میزنن
فقط روی صندلی میشینم و مدیتیشن میکنم. من خودم کلی
تتو دارم. اوه، پس باید اونا رو بپوشونی؟
تتو داری؟ یه تتوی بزرگ روی کمرم دارم که فقط
از بالای پیرهنم معلومه. کاش چند سال پیش
به فکرم میرسید که فقط دو سانت پایینتر بزنمش! اونوقت هیچوقت مجبور نبودم بپوشونمش. آره
همیشه از اون بالا میزنه بیرون، رو اعصابه
بیادبی نیست بپرسم چیه؟ یه تتوی قدیمی رو باهاش پوشوندم. بدتر و
بدتر شد. اوه، واو
اون یکی و یه تتوی دیگه رو پوشوندم، و الان کلاً شده
یه خطخطیِ گنده! بچهها، قبل از اینکه پشتتون تتو بزنید
خوب فکر کنید! ولی تتوهای روی گردن خیلی جالبن
چون لابد خودت هیچوقت روی گردنت تتو نمیزنی
خب، نمیدونم. نه... تا ابد همونجا میمونه
روی گردن واقعاً جسورانه بود، ولی خوشم اومد... بعضیهاشون خیلی
باکلاس بودن. این تتوها یه چیزی در موردِ
شخصیت میگن، مگه نه؟ مخصوصاً روی گردن
من اسم «وندی» رو روی باسنِ چپم داشتم. البته توی خودِ
سریال معلوم نشد!
واقعی که نیست! من فکر کردم همینطوری بیدلیل اسم وندی رو روی باسنت زدی
توی رابطههای آیندهت یه کم
کسی امروز وندی رو ندیده؟! تو چند تا صحنه بود، و
سعی کردم جابهجاش کنم... سعی کردی وندی رو بیاری توی
کادر؟ سعی کردم بیارمش توی کادر
ولی نشد که بشه
اسم بود یا لوگوی یه فروشگاه؟
کی ایدهی «وندی» رو داد؟
خودم
وندی یه دلیلی واسه خودش داره
فکر کنم یه داستانی پشتش باشه
داشتم سریال «بریکینگ بد» رو میدیدم و
یه شخصیتی به اسم وندی توی اون سریال هست، با خودم گفتم
این پسره حتماً یه خاطرهای از یه زنی به اسم وندی داره و
میره تتویش رو میزنه روی باسنش
پس وندی یه جورایی داره حمایتت میکنه؟
وندی کلِ اون مسیر رو با من بود
هر زنی این رو یه جور تعریف و تمجید میبینه
No comments yet. Be the first to leave one.