The Jungle Book

The Jungle Book

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Maelezo ya toleo

ویرایش و تنظیم زیرنویس:خسرو ناجی
Maoni na Khosrown
ویرایش و تنظیم زیرنویس:خسرو ناجی

Lebo

other
Yamechapishwa tarehe: 2018-05-04
Upakuaji: 75
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

کتاب جنگل

زيرنويس: ميثم ططري

داستان‏هاي بسيار شگرفي درباره‏ اين جنگل گفته شده

امّا، هيچ ‏کدام به شگرفي داستانِ توله ‏اي که ما آن را موگلي مي‏خوانيم، نيست

تو بايد بدترين گرگي باشي که تاکنون ديدم

آره، امّا، اگه شاخه نشکسته بود موفق مي شدم

خلاف جهت باد رد شدي، از بقيه جدا شدي اگه نتوني دويدن کنار گروه رو ياد بگيري

يکي از اين روزها غذاي يکي مي شي

کار ما چه‏ طور بود؟ بازم موگلي رو گرفت

اون، هرگز به شورا نمي رسه بيايد بريم

بالاتر از زمين مي دويدم

گرگ‏ها، روي درخت‏ ها نمي دوند

نمي تونم پا به پاي اونا بدوم، باگيرا سعي کردم، فقط درخت اشتباهي رو انتخاب کردم

اون، يک درخت خشک بود

از کجا بايد مي دونستم که خشک بود؟

يک درخت مو کنارش بود هر درختي که گياه خزنده دورش رو گرفته باشه

يا خشکيده، يا داره خشک مي شه اينا، چيزهايي است که يک گرگ بايد بدونه

آره، اگه شاخه نشکسته بود موفق مي شدم

متوجه هستم که گرگ به دنيا نيومدي، ولي

حداقل نمي‏ توني شبيه گرگ رفتار کني؟

زماني که سال‏ها پيش پيداش کردم

کودکي بيش نبود که در بيشه ‏ها رها شده بود

آهو رو بگير

مي دونستم که اگر قرار بود زنده بمونه به خانواده‏اي نيازمنده

خانواده‏اي که ازش محافظت کنن

براي همين، اون رو به گرگ‏ها سپردم

آکيلا، يک رهبر پاکزاد و دادگر بود که اجازه داد موگلي، همه‏ اون سالها

در ميانشان بماند

امّا، مشکل اين بود که گرگ‏ها بسيار سريع بزرگ مي شدن و موگلي

بذاريد اين طوري بگم که براي بزرگ شدن عجله‏اي نداشت

موگلي، بلندم کن بس کن، الان نه

راکشا بود که او را بزرگ کرد او، تنها مادري بود که موگلي مي‏شناخت

زودباش، بريم بازي کنيم حال بازي کردن ندارم، گري

زودباش، تو برادرمي بايد باهام بازي کني

بيا بريم دنبال چندتا موش

چه‏ طور پيش رفت؟

بازم من رو گرفت

اگه قراره اين ‏جوري باشه، مي شه

بذاريد قانون رو بشنوم

اين قانون جنگله

کهني و راستيني‏اش همچون آسمان

گرگي که آن را پاس دارد، کامياب خواهد شد

گرگي که را آن را بشکند، خواهد مُرد

همچون گياه خزنده‏اي که دور تنه درختي را گرفته باشه

قانون ازت پاسداري مي کنه

چرا که قدرت گروه از آن گرگه

و قدرت گرگ از آن گروه است

به زودي، بارش باران بند آمد و فصل خشکسالي از راه رسيد

گرما به ميان جنگل خزيد

آن را به رنگ زرد، سپس قهوه‏اي و آنگاه سياه درآورد

امّا، آن سال، خشکسال‏ ترين فصلي بود که همه به ياد دارند

حتي، درختان گل افشان شکوفه ندادن

برگه

اين مال منه، مال منه، مال منه چند تاي ديگه هست

سنگه، گِله فقط گِله، اينم از يه سنگ

سنگ منه، سنگ منه، هيچ کس به سنگم دست نزنه، اينم از يه سنگ ديگه

دو تا سنگ، سه تا سنگ

سنگ صلح، سنگ صلح

آتش‏ بسه آتش‏ بس آب

آتش‏ بس آبه

دير سالي گذشت تا سنگ صلح پديدار شد

و نامش را آتش ‏بس آب گذاشتن

اکنون، شکار در کرانه رودخانه ممنوع بود

چون بر پايه قانون جنگل نخست آشاميدن، وانگهي خوردن است

پس مي ‏توني در چنين روزي به تخته‏ سنگ صلح بياي

و همه را در کنار هم ببيني

فراموش نکن، شکار، ممنوعه

فقط بازي، فهميدم، مادر

يادت باشه، هيچ کس پيش از اين توله آدميزاد رو در جنگل نديده

پس، درست رفتار کن

باشه، باشه، الان مي تونم برم؟

توله‏ها رو با خودت ببر

وايسيد منم بيام زودباش، گري

يه نگاهي به اين يارو بکن

ببخشيد، متأسفم

رو دو پا راه مي ره بهش زل نزن

نگاه کن، يه گوزن وحشي

و يه کرگردن و يه غاز

همه اينجان

اون طاووسه؟

اوه، يه چوب نه، اين چوب منه

از چوب خوشم مي آد منم خوشم مي آد، چوب خودمه

ببخشيد، مقصر من بودم عمدي نبود

مي تونم روش بشاشم

لطفاً حواست باشه

بابا، اون چيه؟

فکر کنم توله آدميزاد

توله آدميزاد اينجا چه کار مي کنه؟

آتش‏ بس رو فراموش نکن خودم قانون رو مي دونم، گوزن

اون چيه؟

عجيب ‏غريبه، عجيب غريبه عجيب‏ غريبه

موگلي

درباره کلکت چه قانوني گذاشته شده بود؟

اين روش گرگ‏ها نيست

ديگه کلک بي کلک

خوشحال باش، کوچولو ما ازت يک گرگ خوب مي‏سازيم

من چي؟ من، يه گرگ خوب مي شم؟ زوزه‏ام رو ببين

در برخي از گله‏ها توله‏ها خورده مي شن

موگلي، بيا پشت من

از کنارم تکون نخور

همه به تخته‏ سنگ صلح اومدن واسه همينه بوهاي زيادي به مشامم رسيده

امّا

دست خودم نيست، ولي، امروز متوجه‏ بوي عجيبي شدم

بوي چيه؟ اين بويي که به دنبالشم

کما بيش، اين طور فکر مي کنم که بوي توله آدميزاده

موگلي متعلّق به گله منه، شير خان

موگلي؟ براش اسم هم گذاشتن

از کي تا حالا ما پذيرفتيم آدمي رو به جنگل راه بديم؟

اون، فقط يک توله است

چهره‏ من به يادت نمي آوره که يک انسان بالغ چه کار مي تونه بکنه؟

چندسال که مکان شکارت رو جا به ‏جا کني

همه، يادشون مي ره قوانين چه‏ طوري اجرا مي شه

خب، بذار بهت ياد آوري کنم توله آدميزاد، به آدم تبديل مي شه

و اينجا، ورود انسان ممنوعه

تو از قانون چي مي دوني؟ راکشا

براي خوشگذراني شکار مي کني براي قدرت مي کشي

تو هيچ گاه سر از قانون در نمي‏ آوردي

اين توله مال منه، مال خودم، پس برگرد به جايي که ازش اومدي، هيولاي سوخته

اين ببر مي دونه چه کسي بر اين بخش از جنگل فرمانروايي مي کنه

مطمئنم که نمي‏ خواسته بياد اينجا و تهديد کنه

به ويژه در زمان آتش‏ بس آب

از ته دل به قوانيني که ما رو در امان نگه مي دارن، احترام مي ذارم

پس اين قول رو مي دم هيچ چيزي تا ابد دوام نمي آره

باران‏ها، باز خواهند باريد و رودخانه خواهد خروشيد و زماني که تخته‏ سنگ ناپديد شود

اين آتش ‏بس، به سرانجام مي رسه

مي خواي ازش محافظت کني؟ باشه ولي، از خودتان بپرسيد

توله آدميزاد ارزش زندگي چند تن رو داره؟

زندگي چند تن؟

کي مي تونه پاسخ اين پرسش رو بده؟

بارون، بارون، بارون، بارون

نذار تر بشه، نذار تر بشه، نذار تر بشه

اين شاخه ها به همه چيز گير مي کنه

زماني که باران باريدن گرفت

پرسشي بود که شورا بايد باهاش رو به ‏رو مي شد

آنها روزها انديشيدن

و گفت ‏و شنود کردن

فکر مي کني درباره‏ چي حرف مي زنن؟

پيش‏ تر، هيچ کس ميان گله نيامده بود

امّا، نبايد تهديد شير خان رو نا ديده گرفت

موگلي، نبايد بري اون بالا

خواهش مي کنم

من مي رم

نمي خوام کسي آسيب ببينه

موگلي، به کُنام برگرد

توله آدميزاد، به آد‏مها تعلق داره

ما اون رو، مثل يکي از خودمان بزرگ کرديم به هرحال، پسره رو به دست مي آره

آکيلا

شايد من بتونم کمکي بکنم

پسره راست مي گه، شايد زمانش رسيده که کسان ديگه‏اي رو پيدا کنه

نه من کسي‏ام که اون رو پيشت آورد

و حالا، اون رو به جايي برمي‏ گردونم که بهش تعلق داره

بهت اجازه نمي دم اون توله منه

مي‏ دونستم که اين روز فرا مي رسه

ما، تنها خانواده‏اي هستيم که اون مي‏ شناسه

راکشا اونجا، تنها جاييه که در امان خواهد بود

چيزي نيست، مادر، جاي دوري نمي رم

بر مي ‏گردم مي‏ بينمت

هرگز اين رو فراموش نکن

تو مال مني، مال خودمي

مهم نيست کجا مي ري يا ممکنه چي صدات کنن

هميشه پسرم خواهي بود

کاش مي تونستم بهت بگم که گرگ‏ها مي‏ تونن با شير خان بجنگن

امّا، اين داستان، از آن گونه داستانهاي شاخ و برگ ‏دار نيست

لاک‏پشت ها از من خوش‏شون مي آد

شايد هم کروکوديل‏ها

کرگدن‏ها چه‏ طور؟ هميشه مي ذارن دور و برشون بپلکم

البته، کرگردن‏ها سر پا مي خوابن

فکر نمي کنم در اين کار مهارت داشته باشم

لاک‏پشت‏ها و کروکوديل‏ها

به نظرت کدومشون بهتره؟

هيچ کدوم

منظورت چيه؟

دارم تو رو به دهکده‏ آدمها مي برم

چي؟

باگيرا من آدمها رو نمي‏شناسم

خواهي شناخت

هميشه مي گفتي نبايد به دهکده آدمها نزديک بشيم

اون فرق مي کرد

چرا فرق مي کنه؟ هميشه مي گفتي از دهکده آدمها دور باش

چون ممکنه يه دام بيافتي يا خورده بشي يا با سنگ‏هايي که پرتاب مي کنن آسيب ببيني

مي دونم چي گفتم

اوه، فيلها

سرت رو بيار پايين چرا؟

بهشون احترام بذار

فيلها اين جنگل رو ساختن

رودخانه‏ها، با شيارهايي که اونها با عاج هاشون ساختن، جريان داره

هرجا که در خرطوم‏شون دميدن برگها فرو افتادن

اونها، تمام اين چيزها رو ساختن کوه‏ها، درخت‏ها، پرندگان داخل درخت‏ها

امّا، تو رو نساختن براي همينه که بايد بري

اگه برم پيش نيلي‏گاوها چي؟ نه

يا خدنگ‏ها؟

اين مسأله، جاي بحث نداره

اينجا خونه‏ منه حتي نمي دونم آدمها چه شکلي‏اند

مي‏فهمي

ولي، من مي خوام در جنگل بمونم چرا بايد برم اونجا؟

چون، جنگل، ديگه جاي امني براي تو نيست يک ببر مي خواد شکارت کنه

تنها، آدمها مي تونن ازت پاسداري کنن

اين منصفانه نيست تو بهم حق انتخاب نمي دي

چيزهاي زيادي هم هست که بهم نگفتي فکر نکن متوجه نشدم

مي گي داري من رو به جايي مي بري که بهش تعلّق دارم

More Farsi Persian subtitles for The Jungle Book

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left