Mistari 139 ya kwanza.
« ...آنچه گذشت »
یه خانم روباهی؟
ابرقدرت داره
شاید همون اهریمنی باشه ...که داشتیم علیهش مبـ
!اه
وینستون؟
!باید تمام قدرتت رو آزاد کنی !نباید جلوی خودت رو بگیری
.برو خونه اون دیگه مال تو نیست
...اوه نه
...یه بار دیگه هم شکست خوردم
هر لحظه قویتر میشه
سرنوشت من چیـه؟
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: @DigiMoviez
« تکشاخ: جنگجویان ابدی » « فصل اول » « قسمت پنجم: درون گذشته »
مترجم: «علی محمدخانی» کانال تلگرام: AliMK_Sub@
منتظر چی هستی؟
!بفرستش همونجایی که پیداش کردی
!آسون نیست
فقط همون کاری که برای آوردنش به اینجا کردی رو دوباره انجام بده
!خب قسمت سختش همینجاست
سِنگ، داری چیکار میکنی؟
دارم روحش رو آروم میکنم
!داره جواب میده
...ولی اون فقط یه چشمش بود
،باید خودت رو رها کنی !از نهایت قدرتت استفاده کن
!چون ازش استفاده کردم اینجوری شد
.باید تلاش کنی تنها راه همینـه
!ولم کن تو رو خدا
به خاطر اون انسانـه، اِمائـه
اون جلوت رو میگیره، مگه نه؟
،اگه راهی برای بیرون کردنش سراغ داری بیا و تلاشت رو بکن
!آره
!ملیندا
...نه
!ملیندا
...آه
موهای بلوندت رو دوست دارم
ها؟
کدوم موهای بلوند؟
موهای بلوند خودت رو میگم
ها؟ - شبیه شاهدختها میمونی -
بگو ببینم، تو یه شاهدختی؟
شاهدختهای زیادی نمیان اینجا
اگه واقعاً یه شاهدخت باشی خیلی هیجانانگیز میشه
چه اتفاقی داره میفته؟
چطور ممکنه؟
خب، تو شاهدختی یا نه؟
چطور ممکنه؟
خیلی آشنا به نظر میای
قبلاً هم رو دیدیم؟
،خب، من هیچوقت از اینجا بیرون نرفتم
پس فکر کنم غیرممکنـه همدیگه رو دیده باشیم
اسمت چیه؟
...اوه، خب، من... آم... آه
،همچین سؤال سختی نیستها
خیلی سادهست
همه باید اسمشون رو بدونن
مثلاً، اسم من ملینداست
ملیندا؟
یکم عجیب و خندهداره
که اسم خودت رو نمیدونی
و توی همچین جنگل کثیف و قدیمی لباس شاهدختها رو پوشیدی
،ولی اشکالی نداره من ازت خوشم میاد
میخوای خفنترین چیز دنیا رو ببینی؟
...من
جادو، قویترین جادو در کل کیهان
،این چیزیه که پدرم بهم گفته
میگه اینقدر قدرتمنده که حتی نباید ازش استفاده کنم
اوه، آره. دیدمش
چی؟
...آره، ما ازش استفاده
منظورم اینه قبلاً ازش استفاده کردهم
ها؟ اصلاً متوجه حرفات نمیشم
اصلاً چطور ممکنه؟
جادوی منه
...اوه، درست میگی
خب، ما همدیگه رو میشناسیم
،خب، هنوز نه ولی میشناسیم، بعداً
بعداً؟
آره
درسته، بعداً
!خدای من، فوقالعادهست
!نمیتونم برای بعداً صبر کنم !بعداً قراره عالی باشه
چون این یادم میمونه ،و وقتی هم رو ببینیم
میگم: «سلام، اولین بار که «همدیگه رو دیدیم یادته؟
،و تو هم میگی من الآنشم میشناسمت چون بعداً همدیگه رو دیدیم
پس، فکر کنم لازم نیست که
بهت نشون بدم جادوم چقدر عالی و قدرتمنده؟
نه مگر اینکه خودت بخوای
آره، میخوام
!خیلی هم میخوای
!یا نفس اژدها
!ملیندا
اوه اوه! باید بریم، پیدامون میکنه
کی؟ - !پدرم -
پدر؟
!نه! نه
...اِما
اون به من احتیاج داره
...باید ادامه بدم
...اوه
اِهِم
سلام؟
کسی اونجاست؟
گفتم، کسی اونجاست؟
همم؟
!وایستا - ها؟ -
!برگرد
!از اینجا برو
از اینجا برم؟
!نه، جناب، نمیتونم
...من سرگردون بودم حالا هم این مِه جهنمی
...نمیتونی انتظار داشته باشی
این کارا چیه؟
!لطفاً، آقا
!برو بیرون - !شما تنها امید من هستین -
!برو! برو
!به حق چیزهای ندیده
!برو
...هیچوقت برنگرد
!هرگز
آخ
بقیه کجا رفتن؟
کوپرنیکوس، کمک میخوای؟
الهی، الآن کمکت میکنم
خب، اِدرِد و ملیندا کجان؟
اِدرِد، اون تویی؟
،نگران من نباش ملیندا رو پیدا کن
آ... مطمئنی؟
...آره، حالا برووووو
آم... باشه
پیداش میکنم
!اون اینجا نیست
نمیفهمم
...هیچکدوم از اینا با عقل جور در نمیاد ...من باید برگردم به
میتونم کمکت کنم
!دنبالم بیا
وایستا، ولی چطوری؟
،من همیشه همهجا میپلکم حتی جاهایی که نباید باشم
No comments yet. Be the first to leave one.