Mistari 200 ya kwanza.
خرد بیکران خدا بدین شکل بود
که دوستی منصف و جسور را از ما بگیرد
سایمن کوردیه که در اوایل میانسالی
باید به کام مرگ کشانده شود
مرگی که برای بازماندگانش
شوکی به مراتب بیشتر است
به عنوان یکی از محترم ترین دادرسان فرانسه
سایمن کوردیه زندگیش را وقف بهبود انسانیت کرد
تمام وجود سایمن کوردیه میتواند در این کلمات خلاصه شود
او مرد خوبی بود
باشد که خداوند روحش را مورد آمرزش قرار دهد
جاودانش کنید
با این همه حرفای خوب خوشحالم که مرده
آقای دارویل،خانم جین
قاضی کوردیه قبل از مرگشون تقاضا کرده بودن
که بعد مراسم،ما همگی دور هم جمع شیم
من و دخترم مایلیم که به خواسته مرده احترام بذاریم
اگه زنده بود انقدر مایل نبودیم
پس تو گالری میبینیمتون
بله
اینکه چرا قاضی کوردیه این وظیفه رو
به دخترم و به من محول کرده نمیدونم
حس ما نسبت به ایشون بر کسی پوشیده نیست
همونطور که پدر برمان میدونن این صندوقچه و نامه
توسط قاضی کوردیه به دختر من داده شده
در شب مرگ ایشون
در نامه ای که توسط قاضی نوشته شده اومده که اگر در اون شب مردن
این صندوقچه نباید باز بشه مگر فورا بعد از مراسم خاکسپاری ایشون
ولی چرا باید فکر میکرده که ممکنه بمیره؟
قطعا که مرگ ایشون بر حسب تصادف بوده
پدر برمان،تحقیقات من ثابت میکنه که خودکشی ای در کار نبوده
در نامه تقاضا شده که زمان باز شدن صندوقچه، ما اینجا حضور داشته باشیم
چون شامل مسائلیه که برای همگی شما مهمه
صندوقچه آقای دارویل لطفا
یه کتاب؟
بنظر میرسه یه دفتر خاطرات شخصی باشه
و یه یادداشت
من از قبر با شما صحبت میکنم
در بستر تابوتم میتونم حقایقی رو توضیح بدم
که زمان زنده بودنم نمیتونستم
اگه سعی میکردم که اینکار رو قبل از مرگم انجام بدم
دیوانه به حساب میومدم
و به هشدارم به نژاد بشر اعتنایی نمیشد
هشدار؟
شما چی در این مورد میدونین؟
هیچی.قسم میخورم سروان
حتی نمیدونستم که قاضی دفتر خاطرات داره
این حقیقت داره
چیزی که الان متوجه میشید رو با بدبینی نگاه نکنید
زمانی که متحویات دفتر خاطرات من رو شنیدید
آینده در دستان شما خواهد بود
خدا به همراهتان باشد که شما به کمک او نیازمند خواهید بود
شاید بخاطر همین بوده که قاضی خواسته که شما اینجا باشید
خواهش میکنم آقای دارویل دفتر خاطرات
17سپتامبر 1886
وقایع عجیبی که باعث شد شروع به نوشتن این دفتر بکنم
سه روز قبل از اینکه لویی ژیرو قاتل
با گیوتین اعدام بشه،شروع شد
و سروان پلیس رندون به اتاق من در ترایبیون اومد
اوه سروان
قاضی کوردیه سرشون شلوغه؟
تازه از دادگاه رسیدن
بیا تو
سروان رندون قربان
اوه. بگو بیان داخل
خب رابرت- سایمن-
خوشحالم از دیدنت،البته نه اگه برام درسر آورده باشی
فکر نمیکنم دردسری باشه.با وجود مطالعات تمام نشدنی تو درباره ذهن مجرم
چیزی که من هیچوقت نمیفهمم
در مورد لویی ژیرو ئه اون میخواد باهات صحبت کنه
میخواد اظهاراتی که تو محاکمه داشت رو تغییر بده؟
آدم عجیبیه این ژیرو
نمیشه فهمید چی میخواد
خب سه روز دیگه با گیوتین اعدام میشه
شاید وجدانش بیدار شده
یه اعتراف؟
شاید.ممکنه
همونطور که گفتی آدم عجیبیه
ژیرو 4 نفر رو به قتل رسوند بدون هیچ انگیزه ای
هیچ کدومشون رو نمیشناخت از هیچ کدوم دزدی نکرد
فقط کشت
آره.این پیچیده ترین پرونده است
که این یعنی اونقدر کنجکاو هستی که بری ببینیش
از نظر من،یه دزد دزده یه قاتل قاتله
اینطوری زندگی خیلی ساده تره
بریم؟- بله-
بفرمایید
بهتره منم باهات بیام داخل
نه.شاید اگه تنها باشیم بیشتر صحبت کنه
خیلی خب من اینجا منتظر میمونم نگهبان
قاضی کوردیه ممنونم که اومدین
این تنها چیزیه که میتونم باهاش ازتون پذیرایی کنم
سروان رندون فکر میکرد که
شاید آماده باشی که توضیحاتی بدی ژیرو
توضیحات؟ شاید
خب شما توقع دارین که چی بگم؟
یه چیزی که تو محاکمه نگفته باشم؟
اگه حقیقت داشته باشه
متوجه نمیشید قاضی؟
من تو محاکمه حقیقت رو گفتم
قسم میخورم
یه چیزی بود که که از من استفاده کرد
طوری که انگار بدنم رو در اختیار خودش گرفت و باعث شد مرتکب قتل بشم
خواهش میکنم ژیرو،تو مرد باهوشی بنظر میرسی
و تا سه روز دیگه،این هوش و ذکاوت از گردن جدا میشه
فکر میکنی با وجود اینکه میدونم قراره میمیرم
به دروغ گفتن ادامه میدم
ولی آدم چهار نفر رو بدون دلیل نمیکشه
اون چیزی که منو در اختیار گرفت دلیل داشته واسه کارش
در شرارت زندگی میکنه و قوی و قوی تر میشه
خواهش میکنم ژیرو.بشین
من هیچی نمیفهمیدم تا بعد از زمانی که میکشتم
ذهنم رو کنترل میکرد من هیچ کنترلی روی خودم نداشتم
اون وادارم کرد به قتل
من این اظهارات رو قبلا نپذیرفتم
توقع داری که الان باورش کنم؟
هرگز فکر نمیکردم که تنفر یه شرارت باشه
تنفر شرارته- ولی درونته-
و اون ازش استفاده کرد که اختیارم رو از بین ببره تا زمانی که منو کامل تصاحب کرد
ژیرو متاسفم امیدوار بودم که اظهارات
میدونی چرا هیچوقت درخواست یه محاکمه جدید ندادم؟
میخوام بمیرم
چون تا وقتی که زنده ام میتونه بازم وادارم کنه به کشتن
ژیرو؟این چیه؟ چشمات
حتی میتونه وادارم کنه
تو رو بکشم
ژیرو
نگهبان
اون سعی کرد منو بکشه
بهت هشدار دادم.قاتل ها همشون مثل همن
دنیا بدون اونا خیلی بهتره
با دکتر تماس بگیر سریع
آسیب بدی دیده؟
نیازی به استفاده از گیوتین نیست
مرده؟
ولی خیلی ناگهانی بود
یه لحظه،اون کاملا منطقی بود و بعد
این وحشتناکه رابرت. من
برعکس من میخواستم کمکش کنم
تو باید از خودت دفاع میکردی این یه اتفاق بود
بعدشم از من بپرسی میگم که کمکش کردی
اینطوری مردن خیلی راحت تره
برای دو روز بعدش کارم در دادگاه رو رها کردم و برگشتم خونه
در حالیکه مرگ ژیرو قاتل هنوز توی ذهنم بود
با وجود اطمینانی که رندن نسبت به بیگناهیم بهم داد
اون تصادف به نوعی هنوز اذیتم میکرد
و از حالت افسردگی ای که گریبان گیرم شده بود
نمیتونستم خلاص شم
عصربخیر آقا- عصر بخیر پیِر-
قربان میخوام راز لوییزی رو براتون فاش کنم
اون داره شام مورد علاقتون رو آماده میکنه کباب بره
اوه خوبه.ولی من فکر کنم قبلش به کنیاک نیاز دارم
تو اتاق مطالعه لطفا- بله قربان-
خب کیکی صدات خوبه
حتما کل روز رو تمرین کردی
و حالا که انقدر پشتکار داشتی
تو هم یه شام ویژه خواهی داشت
بفرمایید
پیِر
قربان
چرا اینو برگردوندی اینجا؟
من؟ولی من حتی اینو ندیدمش از وقتی که شما
من همچین کاری میکنم؟
ولی این رو اون دیوار آویزون بود پیِر
کی تو خونه بوده؟
فقط لوئیر و من
پیِر چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟
نمیدونم دقیقا
اون عکس بزرگ خانم کوردیه و بچه رو یادت میاد؟
اونی که توی اتاق مطالعه بود؟
امشب برگشته بود همونجا
ولی چطور ممکنه؟
با بقیه چیزا رفته بود تو اون چمدون
آره
تنفر شرارته
اینا کلمات ژیرو بود
قربان؟
پیِر
یه نفر باید اومده باشه این بالا
اول عکس و بعد
بعد نوشته رو مجسمه
نوشته؟
آره.اونجا رو خاک ها
اونجا بود
شاید فقط نور افتاده بوده شما فکر کردین که
پیِر،من آدمی نیستم که چیزایی ببینم که وجود ندارن
البته که نه قربان
چرا داره این اتفاق میفته؟
اونا خیلی وقته که مردن
فکر میکردم گذشته رو پشت سر گذاشتم
کنیاک رو تو اتاق مطالعه گذاشتم قربان
متشکرم
خب؟- خیلی عجیبه-
خیلی رنگ پریده بنظر میرسه شاید مریض شده باشه
ببینم شام میل داره
قربان،به لوئیر بگم شام رو سرو کنه؟
پیِر تو زمان زیادی داشتی که خانم کوردیه رو قبل از مرگش خوب بشناسی
خب بله قربان
تو میدونی که هم اون هم بچه برای من خیلی ارزش داشتن
البته آقا
No comments yet. Be the first to leave one.