Mistari 200 ya kwanza.
آنچه در "پرگاتوری" گذشت
داشتم به این فکر میکردم که
وقتی از اینجا برم بیرون قراره چیکار کنم
کلی نقشه داشتم
اما حالا
تو چی؟
تو خونه یه اتاق مطالعه دارم
ماری از اونجا متنفره
سالهاست که داره ازش شکایت میکنه
میخوام غافلگیرش کنم و اونجا رو بکنم اتاق بچه
طبق نقشه پیش برو
بکشش
تو
وایسا
چرا؟ چی شده؟
تکون نخور
کاملاً بیحرکت بمون
تو جهنم میبینمت
باورم نمیشه
چی رو باورت نمیشه، کریستوفر؟
چی؟
ما جنازهت رو حمل کردیم
بعد از اون کلی بار تو اون اتاق باهات بودیم
چطور هیچکس نفهمید که نمرده بودی؟
یه گریم خوب برای گول زدن بیشترتون کافی بود
ولی با این حال یه نفر داشت میفهمید
و کریس نذاشت حرفش تموم شه، قبل از اینکه بفهمه
اون چیزی که دیده واقعی بوده
چی شده؟
هی، اما
چه غلطی داری میکنی؟
چته تو؟
بهم دست نزن
خب، کلاً رفته بودی تو هپروت
پس اون برای بار دوم برگشت تا مطمئن بشه
فکر کردم باید بدونی که خیلی مزخرفه
اینجا گیر افتادن بدون اینکه تو هوامو داشته باشی
و دقیقاً همون حسی رو داره که وقتی الکس تنهام گذاشت
و فکر کنم منم دارم کمکم با نشستن تو اینجا عقلمو از دست میدم
اینجا داری چیکار میکنی؟
ترسوندی منو
ولی باز هم کریس درست به موقع سر و کلهش پیدا شد
تا از راز کوچیکم محافظت کنه
و البته، اما بیچاره دیگه هیچوقت فرصتی پیدا نکرد
که دوباره چک کنه
دیدی که چطور داشتیم از گرسنگی میمردیم
و آخرین آب و غذامون رو باهات تقسیم کردیم
آره، همینطوره
و همهتون لیاقت تکتک دقیقههای زجر کشیدن تو اینجا رو دارین
چطور میتونی انقدر سنگدل باشی؟
سنگدل؟
بلایی که سر پسرم اومد سنگدلانه نبود؟
اون سنگدل نیست
دیوونهست
تو داشتی با ما گرسنگی میکشیدی
داشتی اینجا با ما میمردی، دیمیتری
این واقعاً دیوانگیه
تو فقط یه بچهای
و حتی نمیتونی تصور کنی چه فداکاریهایی
پدر و مادرها برای بچهشون میکنن
و مادر تو اون فداکاریها رو خیلی خوب میشناسه
اون آدم کثیفیه
و شک دارم حتی دو بار پلک زده باشه
وقتی پسرم محکوم شد
ولی اون تنها کسی نیست که در حق پسرم ظلم کرد
بابای لیزا
اون خیلی راحت تصاویر دوربینهای مداربسته
اون شب رو نداشت
حاضری؟
سه
دو
یک
میبینی بچه
من دیوونه نیستم
من فقط یه والدم
و وقتی کارم تموم شه
تکتک کسایی که دست داشتن
تقاص گناههاشون رو پس میدن
داره میسوزه
حالش خوب میشه؟
درش بیار
چیزی نیست، چیزی نیست
حالت خوبه
جواب داد
کار کرد
بابتش ممنونم
بیا بریم بچههامون رو پیدا کنیم
و البته بقیه کسایی که تو این ماجرا دست داشتن
به گرد پای اون بزدلی که ماشین پسرم رو میروند نمیرسن
حق با توئه
من ضعیف بودم
و ترسیده بودم
من یه بزدل بودم
وقتی فهمیدم پسرم مرده
تنها چیزی که میخواستم این بود که همه چیز رو ول کنم، بمیرم و برم پیشش
ولی نه قبل از اینکه همه کسایی که دست داشتن
تقاص گناههاشون رو پس بدن
نیازی نیست این کار رو بکنی
هیچ کدوم از این کارها پسرت رو برنمیگردونه
دیمیتری، خواهش میکنم
یه کم رحم داشته باش
خفه شو
همهتون ساکت شین
وگرنه همین الان مغزشو میپاشم بیرون
رحم؟
رحم در حق پسر من کجا بود؟
رحم کردن به پسرم کجا بود؟
کجا؟
خواهش میکنم نکن
گوش کن
همه اینها با من شروع شد
باشه، تقصیر منه
پس تمومش کن
یالا دیگه
اونی که میخوای منم
ماشه رو بکش ولی بذار اونا برن
نه، نه، نه، کریس نه، نه، خواهش میکنم
تو باید اول از همه میمردی
من به اما فرصت دادم تا انتقام تمام دردهایی
که بهش تحمیل کردی رو بگیره
ولی اون عوضش دلش برات سوخت
پس بعد از اینکه اسلحه رو قایم کرد، من برداشتمش
و مجبور شدم تو نقشه اصلیم یه کم تغییرات بدم
بعد از اینکه نیک رو باهاش کشتم
وقتی بابی بیهوش بود، اسلحه رو براش گذاشتم
چون خوب میدونستم که غریزه بقای اون
بقیه کارهای لازم رو انجام میده
مطمئنم بابی میتونست کلک همهتون رو بکنه
ولی بین لیزا و
جسیکای عزیز و دوستداشتنی
نزدیک بود فرصت کشتن بابی رو از دست بدم
تو بابی رو کشتی؟
معلومه، لوک
معلومه
فکر کردی کی کشتش؟
هوم؟
میتونم کمکت کنم از اینجا بری بیرون
داری دروغ میگی
نه، دارم راستشو میگم
دارم بهت راست میگم، قسم میخورم
میدونم چطور از اینجا بریم بیرون
ما از اینجا بیرون نمیریم! هیچکدوممون
الیزابت
گفتم تکون نخور
پس بهم شلیک کن
عمراً میذاشتم کس دیگهای یکی از اون مردایی رو بکشه
که پسرم رو دار زدن
قلبم رو میشکنه
هر بار که فکر میکنم چطور
اون دو تا حیوون
آخرین چیزی بودن که پسر عزیزم تو زندگیش دید
قبل از اینکه از این دنیا بره
حتماً خیلی احساس تنهایی کرده
خیلی ترسیده بوده
اون هیچوقت تو زندگیش به کسی آزار نمیرسوند
صدامو میشنوی؟
صدامو میشنوی یا نه؟
آره، میشنوم
دیگه چیزی نمونده تموم شه
فقط تمومش کن
منو بکش و بذار بقیه برن
همه چیز با تو شروع شد
میدونم
اگه من نبودم هیچ کدوم از این اتفاقها نمیافتاد
حاضرم تقاص گناهامو پس بدم
نه، کریس، این حرفو نزن
این کارو نکن
باشه
خیلی خب
ولی اول
بقیه رو ببند
یالا
این دیگه چه کوفتیه؟
خوبی؟
آره
یه چیزی اینجاست
یه چیز نرم
نرم؟
والتر
گزارش بده
مرکز
یه جسد این بالا پیدا کردیم
عجله کن
کارم تقریباً تمومه
نورا، متأسفم که پات به این ماجرا باز شد
وقت عذرخواهی نیست
تو نمیدونستی قراره چی بشه
هر کاری لازم بود برای زنده موندن انجام دادی
باشه، تموم شد
برو اون طرف
آفرین، پسر وظیفهشناس
باشه
هر بلایی میخوای سر من بیار
ولی خواهش میکنم بذار اونا زنده بمونن
باید بگم از وفاداریت به اون تحت تأثیر قرار گرفتم
با توجه به اینکه همهتون باید تقاص گناههای اون رو پس بدین
تو گفتی میذاری بریم
این درست نیست
زنده موندن یه پدر بعد از مرگ بچهش هم درست نیست
اون چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.