Mistari 200 ya kwanza.
آنچه در «برزخ» گذشت
بذار من برونمش
هی، هی، مواظب باش، وایسا
یالا
هی
هی! باید بریم
داشت فضولی میکرد تو کارایی که بهش مربوط نبود
فکر کنم دیگه مشکلی ایجاد نکنه، نه؟
دیگه دماغ نداره
ماری کجاست؟
ماری
ماری
کریس
کریس، صدای تیر شنیدم
کریس
فکر کردم به کارت بیاد
این چیه؟
آسپرین
میدونم، چیز هیجانانگیز یا عجیبی نیست ولی
مرسی
اگه بخوای یه چیز قویتر هم دارم
مرسی
تو همیشه داری
این دفعه بیخیال
حدس میزدم
باید برگردیم خونه، اوفلیا
که چی بشه؟
که بخوابیم، دوش بگیریم، یه چیزی بخوریم
هیچ قدمی به پیدا کردن بچهها نزدیک نشدیم
نسبت به وقتی که شروع کردیم، رایان
اون فلاسک رو بده به من
مگه چیکار کرده بودم که مستحق این باشم؟
خودت رو سرزنش کردن کمکی بهمون نمیکنه
با تمام وجودم حس میکنم که همهاش تقصیر منه
یکی میخواد از من انتقام بگیره
و دخترم و لوک دارن تقاص پس میدن
کی میدونه الان کجان و دارن چیکار میکنن؟
برام سخته اینو بگم، ولی حتی نمیدونم که
پس نگو، اوفلیا
نگو
حتی بهش فکرم نکن
پیداشون میکنیم، تمام
میرم خونه یه دوشی بگیرم
و یکم استراحت کنم
تو هم باید یه سر بری خونه
واقعاً امیدوارم نظرت عوض شه، اوفلیا
اصلاً نمیدونم الان باید چه
حسی داشته باشم
شاید نکتهاش همین باشه
قرار نبود اینطوری تموم شه
خب، همین؟
فکر میکنی تهشه؟
به نظرت خندهداره؟
فکر نمیکنم خندهدار باشه
فقط تعجب میکنم که انقدر راحت داری تسلیم میشی
من تسلیم نمیشم
چه غلطی باید بکنم؟
باید همه چیز رو حس کنی
و هیچی حس نکنی
همه رو با هم، همزمان
این تنها راهیه که بتونی از پسش بربیای
نورا
آره؟
فکر میکنی بابی چقدر نزدیکه؟
اگه انقدر بلند حرف بزنی
دیر یا زود پیدامون میکنه
درسته، ببخشید
معذرت نخواه
اینطور نیست که یه کتاب راهنما وجود داشته باشه که چطور
به یه روانی نزدیک بشی وقتی به کمکش نیاز داری
حتی اون صدای تیر آخری؟
نورا
فکر نمیکنی که بهمون کمک کنه، نه؟
اصلاً امیدی ندارم
باشه، بذار ببینیم چی پیش میاد
چی شده؟
داری میلرزی
میدونم. متأسفم
من فقط... جسیکا
شوهرم رو دوست دارم
واقعاً دوستش دارم
و باید دارویی که لازم داره رو براش ببرم، اما
اما ترسیدی
آره، ترسیدم، ببخشید
منم همینطور
من همینجا پیشتم
میدونم
بیا بریم جلو
نورا! جسیکا
نورا. جس
کجا ممکنه باشن؟
نورا
نمیدونم دکتر
دیگه باید تا حالا صدامون رو شنیده باشن
صدای شلیک تیر
نه، نورا
فقط دو جا مونده که هنوز نگشتیم
و اصلاً نمیخوام بهشون فکر کنم
هر دوتاشون خطرناکن
لیسا
خب، دیگه نزدیکتر نیاین
اوه، انگار شما دخترا هوس مردن کردین، نه؟
نه، نه، بابی، اصلاً اینطور نیست
ما با قصد صلح اومدیم
تنها اومدیم، بابی
هیچکس حتی نمیدونست که داریم میایم
آره بابی، هیچکس همراهمون نیست
یه بار دیدم که یه یارویی رو ۴۷ بار با قمه زدن
اونم توسط سه نفر مختلف
بعد از اینکه بهشون گفتم تنهام
پس ببخشید اگه به کسی اعتماد ندارم
طرف رفیقت بود؟
آخه چرا همچین سوال احمقانهای پرسیدی؟
بابی
هی، هی، هی، هی
یه قدم دیگه هم جلوتر نیاین، باشه؟
لازم نیست نزدیکتر بیاید
به کمکت احتیاج داریم
چرا همه به کمک من احتیاج دارن؟
این
معلومه که دارین
شنیدین که من غذا دارم
آره؟
پس اومدین اینجا واسه اون غذا گدایی کنین
و فکر کردین که منم باهاتون تقسیمش میکنم، درسته؟
اگه یه قدم دیگه نزدیک بشی، شلیک میکنم عوضی
جسیکا، فقط وایسا، باشه بچهها؟
اون شوخی نداره
خیلی زبوندرازی میکنه
بذار بهشون نشون بدیم زبونت چقدر درازه
و من اگه جای تو بودم، به حرفش گوش میدادم
فقط بذار لیسا با ما بیاد، لطفاً
همچین اتفاقی هیچوقت نمیافته
گوش کنید، بچهها، من اینجا حالم خوبه
باشه؟
ما... ما اینجا حالمون خوبه
پس چرا
چرا فقط نمیگی چی میخوای
و ما هم ببینیم میتونیم برات اینجا جورش کنیم یا نه، باشه؟
چی... چی میخوای؟
باید از اینجا بریم بیرون، بابی
و فکر کردیم شاید تو یه راهی بلد باشی
همهاش سوالای احمقانه
فکر میکنی اگه من راه خروجی رو بلد بودم
هنوز اینجا گیر کرده بودیم؟
هان؟
اینطوری فکر میکنی؟
نه
تا حالا رفته بودیم
ولی هنوز اینجاییم
ما... ما فکر کردیم همه جا رو گشتیم
و بعد تو این غذاها رو پیدا کردی
واسه همین فکر کردم شاید جایی رو بلد باشی
که ما هنوز نگشتیم
ببین، ما یه مخفیگاه پیدا کردیم
همصحبتیهای خوبی هم پیدا کردیم
از اون موقع هم دیگه از اینجا نرفتیم
چرا نمیذاری اون با ما برگرده؟
کارمون تموم شد؟
چون دارم کمکم حوصلهام سر میره
تو هم حوصلهات سر رفته؟
سرتو تکون بده بگو آره
نه، نه، کارمون تموم نشده
من... من یکم دارو واسه شوهرم میخوام
واسه فشار خونش
حالش خوب نیست، بابی
خب، که اینطور
اینکه بدونم میتونم شوهرت رو نجات بدم
میتونم یه منجی باشم. آره
و اینکه منجی نخواهم بود
خب، این بهم لذت خالص میده
بابی، ما دارو نمیخوایم
کسی با تو حرف نمیزنه
فقط وقتی اجازه داری حرف بزنی که من بهت بگم
آروم باش، بهش آسیب نزن
متأسفم، لیسا
معذرت میخوام
پای مرگ و زندگی شوهرم در میونه
خب پس
دکتر دارو لازم داره؟
آره؟ آره
باید بهش دارو بدم؟
بله
باشه
باشه، همین الان فروشی شدن
باشه، آره، ببین، اینو بگیر
این ارزشش خیلی بیشتر از داروئه
بگیرش
من جواهراتت رو نمیخوام
من یه نوع پرداخت طبیعیتر رو ترجیح میدم
اگه منظورم رو بفهمی
کثافت
قیمتم همینه
یه بسته دارو در ازای یک شب خوشگذرونی
بابی، خواهش میکنم، اون میمیره
ادای آدمهای معصوم رو در نیار
همهمون میدونیم که باکره نبودی
قبل از اینکه ازدواج کنی
مگه نه؟
قیمتم همینه
No comments yet. Be the first to leave one.