Heartland

Heartland

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 17

Maelezo ya toleo

Heartland CA S17E05 1080p WEBRip x264-BAE en
Maoni na warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 17 قسمت 5 Heartland CA S17 1080p WEBRip x264-BAE زیرنویس فارسی سریال

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-02-26
Upakuaji: 15
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 187 ya kwanza.

(جک): آره، با «بلو» یه جریانی داشتیم

می‌دونی پدربزرگ، من می‌تونم باهاش کار کنم. خوشحال می‌شم این کارو انجام بدم

من کسی بودم که مسئولیتش رو قبول کرد، پس پای خودم موند

آقای بارتلت، من نیتن پرایسِ پسر هستم

فکر می‌کردم قراره با پدرت طرف باشیم

اوه، اون دیگه بازنشسته شده. الان من مزرعه رو اداره می‌کنم. - مطمئنی می‌خوای این کارو انجام بدی؟

آره. خب یه جور تحقیقه، مگه نه؟

بعد از اینکه مستقر شدی، می‌خوام یه گشتی این دور و بر بزنم

اینجا کلاً چند جریبه؟

ششصد جریب

رقم دندون‌گیری نیست

خودم هم همین رو بهت می‌گفتم

بله، دن شوهرم «بود»، کلمه کلیدی همینه

و حالا مایلم اولین کسی باشم که شما رو با ایشون آشنا می‌کنه

و تبریک بگم به

شهردار جدیدتون، آقای ریک اَدِرلی

راستش واقعاً از ایده‌ت خوشم اومد، اینکه با هم شریک بشیم

نظرت چیه؟ - می‌گم آره

آره! هاهاها

(جک): برو اونجا

(ایمی): یالا! برو! برو

برین گاوها! برین

(جک): برو جلو

(ایمی): برو! یالا

(مرد): یالا بریم! تکون بخورین

(ایمی): برو! یالا دیگه

همینطوره

برو! برو! برو! - هی تو اونجا

(صدای گاوها)

اوه. انگار یه مهمان داریم

واقعاً کاش اون طرف فنس می‌موند

مراقب باش «بلو»

برو تو. برو تو

نیتن. امروز چطوری؟ - خوبم

یکی از کارگرهای مزرعه‌م

یه شیر کوهی تو این منطقه دیده، بهتره شش‌دونگ حواستون جمع باشه

اوه، ممنون که خبر دادی

خواهش می‌کنم

اسب خوش‌قیافه‌ایه

ممنون

اسمش «بلو»ـه

شما دو تا خیلی خوب با هم هماهنگین

دارم یه مسابقه اسب‌کاری با گله

آخر همین هفته نزدیک «بریبورن» برگزار می‌کنم

اوه، واقعاً؟ - آره

اگه شما و «بلو» شرکت می‌کردین

شاید نگران شانس بردنم می‌شدم

آره، خب، خیالت راحت باشه

من سرم شلوغ‌تر از اونیه که توی مسابقه‌ای شرکت کنم

منطقیه

روز خوبی داشته باشی. - شما هم همین‌طور

ایمی

می‌بینمت

تیم

عجب هندونه‌ای می‌ذاشت زیر بغلت

با اون همه حرف‌های الکی درباره اینکه

چقدر تو و «بلو» با هم خوبین

آه... (خنده تیم)

(زن): لیندی! عزیزم، باز کلیدهامو قایم کردی؟ باید برم

اوه

پیداشون کردم

(صدای پا)

خیلی دیرم شده

ای وای من

باورم نمی‌شه بین این همه روز، امروز خواب موندم؛ جلسه دارم

با جسیکا توی بانک، درباره گالری

و اون حتماً

منو می‌کشه

خیلی معذرت می‌خوام جسیکا

مـ... من... باورم نمی‌شه اون جلسه بانک رو از دست دادم

آخه... این چند وقته خوب نخوابیده بودم

و به یه دلیل احمقانه‌ای

کلاً یادم رفت آلارم گوشی رو تنظیم کنم

لو، این کارت اصلاً حرفه‌ای نبود

مخصوصاً چون خودت بودی که جلسه رو

از هفته پیش انداختی عقب. - می‌دانم

من فقط... اونجا با مدیر بانک نشسته بودم و

داشتم سماق می‌مکیدم

بهت زنگ زدم، جواب ندادی

دوباره زنگ زدم، بازم برنداشتی

می‌دونی چیه؟ مطمئنم بدون من هم عالی از پسش براومدی

اونا چی گفتن؟

همون حرفی رو زدن که همه بانک‌های دیگه گفته بودن

اینکه هزینه‌های بازسازی خیلی بالاست

و اینکه گالری هنری سرمایه‌گذاری مطمئنی نیست

متأسفم

من فقط... فکر می‌کردم این یکی فرق داشته باشه

این مدیر بانک حتی خواست که عکس‌هام رو ببینه

اما وقتی تو نیومدی، اونم کلاً پشیمون شد

حالا باید ازت بپرسم، تو اصلاً

می‌خوای بخشی از این گالری باشی یا نه؟

ای وای! معلومه که آره

من... من بیشتر از اونی که فکرشو کنی مشتاقم که این کارو با تو انجام بدم

می‌دونی چیه؟ نگران نباش، من یه نقشه دارم

واقعاً؟

نقشه‌ت چیه؟

می‌خوام... با ریک حرف بزنم

فکر کردم نمی‌خوای از اون راه وارد بشی

اصلاً رابطه تو و ریک با هم خوب هست؟

من و ریک بهترین رابطه رو با هم داریم

می‌دونی، ما فراتر از همکاریم، ما با هم دوستیم

لو، تو دورم زدی

توی اداره میراث فرهنگی پارتی‌بازی کردی

تا مجوزهای بازسازی رو بگیری

برای گالری هنری جسیکا

بدون اینکه اول با من مشورت کنی

این کار چه چهره‌ای از من جلوی مردمم می‌سازه؟

ببخشید، «مردمت»؟

مگه کی هستی؟ پادشاه انگلیس؟

نه، من شهردار هادسن هستم

و مردم من ساکنان این شهر هستن

که به من رأی دادن

مردمی که من رو به جای تو انتخاب کردن تا شهردار بشم

باشه. خوب گفتی

اِه، خب این چه چهره‌ای ازت می‌سازه؟

بهت می‌گم چه شکلی شدم

باعث شد مثل یه مدیر ضعیف به نظر بیام

مردم دارن پشت سرم حرف می‌زنن، لو

دارن متهمم می‌کنن که به شهردار سابق اجازه دادم

از روابطش برای منافع شخصی استفاده کنه

خیلی بد به نظر می‌رسه

مخصوصاً اولِ دوره ریاستم

باید می‌اومدی پیش من و از راه‌های قانونی اقدام می‌کردی

باشه، قبول، باید اول با تو حرف می‌زدم

متأسفم، فقط

جسیکا عاشق اون ساختمون شد، خب؟

و اصلاً روحش هم خبر نداشت قراره با چه کاغذبازی‌های اداریِ

عجیبی روبه‌رو بشه، چون اون یه ساختمون تاریخیه

و... اون از من کمک خواست

خب، این اولین باری بود که احساس مفید بودن می‌کردم

از وقتی که توی انتخابات شکست خوردم

قول می‌دم دیگه دورِت نزنم

ممنون که برای یک بار هم که شده اعتراف کردی اشتباه کردی

خب، یه ایده دارم که چطوری می‌تونیم اینو درست کنیم

اوه، چطوری می‌تونیم درستش کنیم؟

هوم... حتماً همین‌طوره. می‌خوای بگی چیه؟

سلام زیبای من. - سلام

باید درباره دخترت حرف بزنیم

کدوم یکی؟ - حدس بزن

آه

آره. برو اون تو. - آره

(ایمی): پدربزرگ؟

(جک): سلام. - داری چی‌کار می‌کنی؟

خب، همون مسابقه اسب‌کاریِ گله

که نیتن پرایس قبلاً دربارش گفت

شاید منم وارد میدون بشم و شانسم رو امتحان کنم

خب، این هیجان‌انگیزه. اصلاً فکر نمی‌کردم علاقه داشته باشی

نداشتم، ولی بعدش با خودم فکر کردم

بهتره یه گپ کوتاهی با «بلو» در این مورد بزنم

اوه. و «بلو» چی برای گفتن داشت؟

خب، حرف زیادی نزد ولی می‌تونستم

از نگاهش بفهمم که خیلی مشتاقه این کارو انجام بده

بهت خوش می‌گذره. - آره، بهمون خوش می‌گذره

هوم

آره

بگیرش، بگیرش، بگیرش

آره! آره! آره

داشتم فکر می‌کردم و می‌خوام یه چیز جدید رو امتحان کنم

همون‌طوری که دربارش حرف زده بودیم

خب

داشتم فکر می‌کردم موتورسواری کراس رو امتحان کنم

هاها

حتماً، درسته، موتورسواری

پس باهاش مشکلی نداری؟ - نه، داشتم شوخی می‌کردم

کیتی، موتورسواری کراس به‌شدت خطرناکه. جوابم یه «نه» قطعیه

نه اگه بدونی داری چی‌کار می‌کنی

و تو از کجا می‌خوای بدونی داری چی‌کار می‌کنی؟

درسته. من از کجا بدونم دارم چی‌کار می‌کنی؟

اصلاً طبق گفته تو، من کِی می‌دونم دارم چی‌کار می‌کنم؟

کیتی، منظورم این نبود

تعجبی نداره که... انقدر خسته‌کننده و قابل‌پیش‌بینی‌ام

هیچ‌وقت نمی‌ذاری هیچ‌کاری انجام بدم

تو خسته‌کننده نیستی. چی می‌گی؟

کیتی! برگرد اینجا عزیزم

یه گفتگوی موفقیت‌آمیزِ دیگه با دخترم

می‌خواد موتورسواری کراس رو امتحان کنه

لابد فردا هم می‌خواد بره چتربازی

لو، وقتی هم‌سن اون بودی

با اسب این‌ور و اون‌ور می‌دویدی

با سرعت تمام از روی مانع‌هایی می‌پریدی که دو برابر قدِ خودت بودن

آه... - اونم خطرناک به حساب می‌اومد

خب، جلسه بانک

از دستش دادی

می‌دونم. حالم خیلی بد شد

حالت خوبه؟

آخه اصلاً شبیه خودت نیستی

آره، من... ببین، فقط خواب موندم

Heartland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Heartland

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left