The Get Out

The Get Out

Pakua Manukuu ya Farsi/persian

Maelezo ya toleo

The Get Out 2026 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Fa
Maoni na Srt_hub

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-06-28
Upakuaji: 41
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi/persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫چطوری؟ خوبی؟

‫«دیلان»، این دوتا دختر با منن.

‫شب خوبی براتون آرزو می‌کنم. خوش بگذرونید.

‫چطوری؟

‫شب بخیر رئیس.

‫- همه‌چی ردیفه؟ ‫- سوددهی تا الان مدام رو به بالا بوده.

‫اوضاع هم حسابی سکه‌ست،

‫دخترای جدید هم زود خودشون رو وفق دادن.

‫- عالیه. ‫- داریم بهترین روزهامون رو می‌گذرونیم.

‫- امشب پسر حرف‌گوش‌کنی باش. ‫- حتماً!

‫بسیار خب.

‫- دمت گرم «مانکو»! ‫- مرسی!

‫- خوبی؟ ‫- آره، خوبم. عجب جوی داره اینجا!

‫حسابی اینجا رو ترکوندی. ‫واقعاً کارت درسته.

‫من «مانکو کاپاک»‌ام.

‫اهل «آلبانی»‌ام،

‫ولی خیلی وقته که توی ‫ایالات متحده زندگی می‌کنم.

‫بیست سال یا حتی بیشتر.

‫کارت اقامت، بیمه سلامت و خدمات درمانی دارم

‫و یه کارت پلاتینیوم، ‫هیچ مشکلی ندارم.

‫ساعت‌های کاریم طولانیه، ‫چون یه کلوب شبانه رو اداره می‌کنم.

‫اولش که تحویلش گرفتم یه کلوب رقص برهنه بود،

‫ولی زمانه عوض میشه،

‫و اگه کسی موفقیت می‌خواد، اونم باید عوض بشه.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫«زین»، «سانی»، حالتون چطوره؟

‫- سلام. ‫- سلام.

‫اوضاع چطوره؟ همه‌چی ردیفه؟

‫صورت‌حساب میز شماره هفت ‫شد شانزده هزار تا.

‫با کارت رزرو کردیم،

‫ولی وقتی خواستیم موجودی رو افزایش بدیم، ‫تراکنش رد شد.

‫بذار «اسپنس» ردیفش کنه.

‫فکرشم نمی‌کردم آخرش ‫سر از کار تو کلاب‌های شبونه دربیارم.

‫آخه بچگیام زندگیم ‫کلاً یه جور دیگه بود.

‫حالا من شدم اون آدمی که واسه مردم جا جور می‌کنه ‫تا بیان جشن بگیرن،

‫غصه‌هاشون رو یادشون بره و عاشق بشن.

‫شغل خوبیه،

‫ولی همون‌طور که گفتم، ساعت کاریش زیاده.

‫یه سری درگیری‌ها با کارمندا ‫و جنسا و پول هست،

‫ولی نه اون‌قدر زیاد.

‫سعی می‌کنم بخوابم و ورزش کنم.

‫شنا می‌کنم.

‫و هر وقت بتونم از آفتاب لذت می‌برم.

‫باشه عزیزم.

‫عزیزم!

‫حالت خوبه؟

‫عزیزم؟

‫دیگه چی باید بهت بگم تا ‫بذارید برگردم خونه؟

‫سکته قلبی کردی،

‫که ممکنه نشونه‌ی ‫یه چیز خیلی خطرناک‌تر باشه.

‫منظورم اینه که باید خودت رو ‫خیلی خوش‌شانس بدونی.

‫اینجا نوشته که مواد مخدر یا الکل رو ‫زیاد مصرف نمی‌کنی.

‫- درسته؟ ‫- آره.

‫- سیگاری هستی؟ ‫- نه، نه.

‫من سیگار برگ کوبایی می‌کشم،

‫اما این به این معنی نیست که سیگاری‌ام.

‫در واقع، دقیقاً همین معنی رو می‌ده.

‫- واقعاً؟ ‫- رژیم غذاییت چطوره؟

‫وقتی گشنم می‌شه غذا می‌خورم، تو چی؟

‫قبل از این حمله چیزی خورده بودی؟

‫نه، نه. چرا اینو ازم می‌پرسی؟

‫چون توی آزمایش خونت ‫مقدار زیادی «سیلدنافیل» دیده میشه.

‫که همون «ویاگرا»ی معروفه.

‫آره. من «ویاگرا» می‌خورم.

‫خورده بودم...

‫دوتا قرص خورده بودم.

‫خب چرا دوتا خوردی؟

‫چرا؟

‫خسته بودم.

‫چیزی هست که الان برام بنویسی،

‫یه نسخه‌ای یا یه همچین چیزی،

‫که بتونم بخورم تا مطمئن شم ‫دیگه این اتفاق نمی‌افته؟

‫آره.

‫می‌تونم برات یه نسخه بنویسم.

‫ولی این مشکلو حل نمی‌کنه، ‫آخرش دوباره سر از اینجا درمیاری.

‫واسه همین امیدوارم چیزی که الان می‌گم رو خوب بفهمی.

‫این سبک زندگی‌ای که داری اصلاً دوام نمی‌آره.

‫و اگه یه سری تغییرات ‫اساسی توی همه‌چی ندی...

‫واقعاً اینو گفت؟ که می‌میری؟

‫بهم گفت که خیلی تحت ‫فشارم، نمی‌دونم.

‫شاید وقتشه یه مرخصی بگیریم.

‫یکم شن و یه ذره آفتاب.

‫- شاید یه جای کوچیک بخریم. ‫- بخریم؟

‫توی «تایلند».

‫یه جایی که توریست‌ها نشناسنش.

‫این به نظر من بیشتر از یه مرخصی ساده‌ست.

‫آره، همین‌طوره، نه؟

‫واقعاً می‌خوای این کارو بکنی؟

‫می‌خوای از «کالیفرنیا» بری؟

‫این دیگه چه سوالیه؟

‫شاید همین زودیا.

‫خجالت می‌کشی ‫چون با یه پیرمرد می‌گردی.

‫اون موقع یه دوست‌‌پسر جوون و جذاب پیدا می‌کنم.

‫خیله‌خب.

‫اگه بخوام این کار رو بکنم،

‫اگه ما بخوایم این کار رو بکنیم...

‫باید خیلی با احتیاط قدم بردارم.

‫اینو ببین.

‫هوی، وایسا مرتیکه‌ی عوضی!

‫گذاشت بیای تو، حالا هم گمشو برو بیرون!

‫گمشو بیرون کثافت!

‫- چی؟ ‫- وایسا.

‫- تو خودت راهش دادی! ‫- وای خدای من، اون که...

‫ببخشید!

‫صبح بخیر رئیس. ‫با «جو کارور» حرف زدم.

‫همه چی برای ملاقات امروزت باهاش ردیفه.

‫خوبه، خوبه.

‫میوه داریم؟

‫میوه؟

‫هلو، گلابی، آناناس، گواوا، انبه...

‫میوه. میوه داریم؟

‫از اونجایی که بیشترِ غذاهات رو توی کلاب می‌خوری،

‫ما فقط صبحونه داریم.

‫میوه همون صبحونه‌ست.

‫نگران نباش.

‫وقتی رفتم بیرون یه چیزی می‌خرم.

‫دارم سعی می‌کنم مراقب سلامتی‌م باشم، فهمیدی؟

‫به سلامتیت.

‫خب، پس این واقعیت داره؟

‫واقعاً داری به فروختنش فکر می‌کنی؟

‫آره.

‫نمی‌خوام سر این موضوع هیاهو راه بندازم.

‫- آره. ‫- خب؟

‫«کارور» از تماسم غافلگیر شد.

‫منظورت از غافلگیر شد چیه؟

‫فقط انتظارشو نداشت، ‫چون قبلاً پیشنهادشو رد کرده بودی.

‫اون موقع، زمانش مناسب نبود.

‫اما حالا...

‫زمانش بهتره.

‫می‌تونم بپرسم چرا؟

‫«اسپنس».

‫تو رفیق وفاداری بودی.

‫همین‌طوری ادامه بده ‫و منم حسابی هواتو دارم.

‫این قولی‌یه که بهت می‌دم.

‫قبوله؟

‫چه روز خوبیه واسه اصلاح مو!

‫همه تو این شهر ‫می‌خوان تو لابی «پولو» قرار بذارن.

‫ولی این یارو می‌خواد کنار ‫مجسمه‌ی یه خرس مرده تو باغ‌وحش قرار بذاره.

‫فکر نکنم مرده باشه.

‫ببخشید رفیق.

‫دقیقاً اونجا نوشته: ‫«در آرامش و قدرت بیاسای، مارشال».

‫فکر کنم فقط یه افسانه واسه بچه‌هاست.

‫خیلی محبوب بود.

‫این خرس‌ها قدیما ‫مثل پادشاه‌ها بر «کالیفرنیا» حکومت می‌کردن.

‫بعدش تب طلا اومد و آدما سرازیر شدن.

‫و حالا باید بیای باغ‌وحش ‫تا این پادشاه رو ببینی.

‫چطوری «جو»؟ اوضاع چطور بود؟

‫عالی‌ام رفیق.

‫هوا همیشه عالی و آفتابیه.

‫دخترای خوشگل هم که همه‌جا هستن.

‫باید سال‌ها پیش می‌اومدم اینجا.

‫من و تو جفتمون مهاجریم.

‫تو اهل «نیوجرسی» هستی،

‫منم اهل «آلبانی».

‫فرقی نداره.

‫وقتی دنیا رو کج کنی و تکونش بدی،

‫تمام قطعات شل و ولش تو «کالیفرنیا» جا خوش می‌کنن.

‫«آلبانی» تحت سلطه کمونیست‌ها بود.

‫واسه من، اینجا سرزمین رویاهاست.

‫فقط یه چیزی رو برام روشن کن، اجازه هست؟

‫نمی‌خواستی کلاب رو بهم بفروشی، ولی حالا می‌خوای.

‫چی عوض شده؟

‫هیچی عوض نشده.

‫شاید بخوام بفروشم، شایدم نه.

‫اگه قراره این کارو بکنیم،

‫باید دست از این اراجیف برداری، باشه؟

‫می‌خوام رقم‌های واقعی ببینم، ‫نه داستان‌های تخیلی.

‫رفیق، اگه قیمتی که می‌خوام رو بدی،

‫همه چیز رو بهت نشون می‌دم.

‫باید با چند نفر صحبت کنم،

‫بعدش با یه پیشنهاد برمی‌گردم پیشت.

‫این کاملاً برام مناسبه.

‫عزیزم.

‫سلام.

‫اینو ببین، نظرت چیه؟

‫درباره یه جای کوچیک حرف زده بودیم، ‫و اینکه از همه چیز دور باشیم، یادت هست؟

‫فقط دارم گزینه‌ها رو بررسی می‌کنم.

‫فکر کنم جلسه خوب پیش رفت، نه؟

‫فکر می‌کنم جلسه خیلی خوب پیش رفت، ‫از این بابت مطمئنم.

‫امشب خیلی خوشگل شدی.

‫ممنون.

‫رسیدم.

‫باشه.

‫کی می‌خوای به «رودریگز» بگی که دیگه ‫نمی‌تونی براش پول‌شویی کنی؟

‫هر وقت حرفی برای گفتن داشته باشم، به «رودریگز» می‌گم.

‫این کار زمان می‌بره، باشه؟

‫عزیزم، اول از همه فقط باید کلاب رو بفروشم.

‫بفرمایید تو.

‫«ایرینا»!

‫چیزی برام آوردی؟

‫خیلی‌خب.

‫مرسی. خوبی؟

‫آره.

‫بیرون بودی و داشتی با دوستات خوش می‌گذروندی،

‫و مهمونی هم می‌ری؟

‫قراره این پول رو بشمری یا...

‫حتماً می‌شمریمش، البته که می‌شمریم.

‫فقط برام سوال شد، ‫چون دختر جوون و زیبایی هستی.

‫باید یه دوست‌پسر داشته باشی.

More Farsi/persian subtitles for The Get Out

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left