Mistari 200 ya kwanza.
آنچه گذشت در «شیفت شب»
قرصهای نورکو از دستگاه پیکسوس غیبشون زده بود
و فکر میکنی کارِ آنی بوده؟
جوردن، من امروز اورکت نظامیم رو یادم رفت بیارم
برای همین یکی از توی کمد تیسی قرض گرفتم
شایعات واقعیت دارن؟
واقعاً میخواید بخش اورژانس رو بفروشید؟
اگه رزومهای داری، بهتره بهروزش کنی
پل، خونوادهی من بیمارستان میخرن
بابام توی هواپیماست. تا یه ساعت دیگه اینجاست
اما باید متقاعدش کنی که بخردش
مک، دست چپت یه حالتی داره که ما بهش میگیم «انحراف پرونیتور»
ممکنه نشانهی یه ناهنجاری مغزی باشه
اگه مهم نبود، درخواست وام نمیکردم
من... من فقط نمیتونم کسبوکارم رو از دست بدم
هی، ماس
اون ۵ هزارتایی که میخواستی پیش منه
سر و کلهی پدر واقعی بریانا پیدا شده
میگه حضانت کاملش رو میخواد. اسمش جاستینه
از دیدنت خوشبختم
قرصهات رو دادی به اون، نه؟
میتونم تا رسیدن آذوقه و تجهیزاتِ جدید دووم بیارم
بسام، این داروی ماست؟
حمدی، حالا چطوری گیرش بیاریم؟
جوردن، راهِ روبهرو بسته شده
مک: باید بریم زیر پناهگاههای ضدآتش
داره مستقیم میآد سمت ما
همون پایین بمونید و نفس بکشید
همه خوبن؟
اسکات! جوردن
وای خدای من، زنده موندیم
بهت گفتم که میتونیم. حالت خوبه؟
هنوز وقت جشن گرفتن نیست. آتیش نزدیکه. پام داره از درد میترکه
آخ
رنگ این پا پریده و کبود شده
باید فشارش رو تخلیه کنیم
داره پاش رو از دست میده! اینجا نه
یکی از این خاکسترها ممکنه جرقه بزنه و یه آتیش جدید راه بندازه
یه مایل جلوتر یه پناهگاه هست
وسایل رو بردارید، بزنیم به چاک
زود باشید، تکونی به خودتون بدید
ایدهی کی بود؟ ایشون
حرکت کن
داری توی تب میسوزی
تبِ ۱۰۳ درجه و حساسیت به نور
بیماری تیفوست داره بدتر میشه
ممکنه به زودی روی وضعیت روانیت هم اثر بذاره
بهانهت چیه کالاهان؟
خیلی خندهدار بود، سید
ببین، ما... ما به اون سیپروهایی که توی محمولهی هوایی گم کردیم نیاز داریم
باشه؟
من و حمدی داریم میریم لب مرز تا گیرش بیاریم
شوخی میکنی
تیسی، اون نگهبانها به این مردم شلیک کردن و بهشون گاز زدن
اونا اول شلیک میکنن، بعد سؤال میپرسن
اینجا منطقهی جنگیه
من ترکی بلدم دکتر سید. - عالیه
پس وقتی بهت جواب رد دادن، قشنگ میفهمی چی میگن
خیلی خطرناکه. به سفارت زنگ بزن
سید، روابط دیپلماتیک خیلی طول میکشه
اگه یه اتفاقی بیفته چی، ها؟
اینجا ۱۰۰ تا مریض هست
با سوختگی و زخمهای ناشی از گلولههای پلاستیکی
ولی بدون سیپرو، اصلاً مریضی باقی نمیمونه که بخوایم درمان کنیم
تیفوس همه رو میکشه، از جمله خودت رو
این درست نیست نینا. اون ۱۴ سال مفقودالاثر بوده
نمیتونه همینجوری بیاد و ادای باباها رو دربیاره
داستانش رو شنیدی
گفت که از وجود بریانا خبر نداشته
پس باید ازش تست بگیریم. باید ثابت کنه همخونِ اونه
ممنون نینا
میتونم یه لحظه وقتت رو بگیرم؟ - البته
هی
یه کم عجیب بود، نه؟
خیلی
ولی همین بود دیگه، مگه نه؟
دیدمش و حالا دیگه دست از سرمون برمیداره؟
ممکنه یه کم پیچیدهتر از این حرفها باشه، بری
اگه اون پدر واقعیت باشه
برام مهم نیست
من میخوام تو و ریک باباهای من باشید
من امروز با شماها میآم خونه، درسته؟
راستش فعلاً منتفی شده عزیزم
جاستین برای گرفتن حضانت، شکایت کرده
شکایت؟ شوخی میکنی؟
فقط لطفاً بذار خودم پیگیرش بشم
یعنی باید با اون برم؟
نه، نه
ممکنه مجبور بشی توی یه خانهی سرپرستیِ دیگه بمونی
تا تکلیف این قضیه روشن بشه
من... من نمیخوام، درو
همچین اتفاقی نمیافته
قول میدم. - نمیتونی قول بدی، متأسفم
بچهها، این دیگه دست وکیلها و قاضیهاست
ما هم از طرف خودمان پیگیری میکنیم
ولی این قضیه جدیه
بهخاطر آتیشسوزی، شیفت شب تا طول روز تمدید شد
باشه، من تا وقتی تو یا ریک بیاید، از پیشش تکون نمیخورم
ممنون
هی، همه چی درست میشه، قول میدم
باشه
یه راهی براش پیدا میکنم، خب؟
باشه. حله؟
باشه، دوستت دارم
منم دوستت دارم
خداحافظ
ارتشِ قدرتمند
داری واقعاً کفرم رو درمیآری
گفتی آخرِ شیفت، کنی
آره، بهخاطر آتیشسوزی شیفتمون طولانیتر شد
ماس، اینجا یه عالمه زخمی دارم
مَرد، اصلاً نمیتونم برم بانک
اگه دوباره بیام اینجا و پول همراهت نباشه
به مشکل برمیخوریم
حالیت شد چی گفتم؟
آره، میدانم
جورش میکنم، قسم میخورم
حالا میبینیم مَرد
توفر: هی ری
میتونی بچهها رو ببری به استراحتگاه و یه فیلم براشون بذاری؟
اون ویدئوی رانندگی در مستی رو نذار. هنوز والدین دارن بابتش به من زنگ میزنن
چند تا صحنهی واقعاً خندهدار داره
باشه. بیاید بریم
بچهها، با ری برید
دنبال من بیاید. یوهووو
قضیهی این بچهها و پیرمرد پیرزنها چیه؟
آره، کلانتر یه مهدکودک و یه خانهی سالمندان رو تخلیه کرده
برای چک کردن کمآبی بدن و استنشاق دود آوردنشون اینجا
قضیهی «بری» چیه؟
یه سری مسائل حقوقیِ دقیقهی نودی
جسیکا. اومدی خون بدی؟
اوه ببخشید، یادم رفته بود. خونآشامها فقط خون میخورن
حرفت تموم شد توفر؟ - هنوز نه
ساعت قبل از اینکه معامله نهایی بشه وقت دارم ۱۲
و هوبارت رسماً مالک اینجا بشه. بذار حدس بزنم
اومدی پردههای دفتر جدیدت رو اندازه بگیری
بله، دقیقاً همینطوره
آره. و برای اینکه مطمئن بشم این انتقال بیدردسر انجام میشه
البته به جز اخراج شدن کارکنان
و مریضهای بیچارهای که از دیدنشون امتناع میکنی
غیر از اینا، همه چی ردیفه، نه؟
این فقط یه تجارت کاره
کی میخوای این رو بفهمی؟
امیدوارم هیچوقت
شانون: فقط به حرفم گوش کن پل
چرا؟ تو که جواب همهی سؤالها رو بلدی
منظورم اینه که، تو میدونستی من درک نمیکردم
که داری چه سختیهایی میکشی، درسته؟
حق با توئه، باشه؟ متأسفم
ولی من اصلاً خبر نداشتم که به بابات زنگ زدی تا اورژانس رو بخره
هنوز نخریدمش
اوه، بابا. زود اومدی
این از مزایای پرواز با جت شخصیه
اون هواپیمای گلفاستریم واقعاً معجزه میکنه
آره، حتماً همینطوره
اه، ایشون دکتر ریورا هستن، اینترنِ ما
از دیدنتون خوشبختم. حالتون چطوره؟
شانون؟ یه مورد سوختگی توی اتاق ترومای یک داریم
باشه، پس بعداً با هم حرف میزنیم دکتر کامینگز
باشه، حتماً
هی، دکتر ضیا رو که یادته، توفر
اوه البته، حال شما چطوره؟
حالا که شما اینجایید، خیلی بهترم
اوم، هوبارت داره اینجا رو خیلی ارزون میخره
ما دکترهای باتجربه و روابط اجتماعی خوبی داریم
و کادر پرستاری که با تمام وجود کار میکنن
تو... تو... لازم نیست دیگه تبلیغ کنی توفر
الان همه چی دست حسابدارهامونه
اگه بصرفه، معامله رو انجام میدیم
تا چند ساعت دیگه خبرهای بیشتری میگیریم
باشه، خب اگه این اطرافی
اگه میخوای لباس عوض کنی، میتونی بهمون کمک کنی
آخه اون تازه از یه پرواز طولانی اومده
توی هواپیما خوابیدم. فکر خیلی خوبیه
عالیه. پل، براش گان جراحی بیار
آره، آره. خوشحالم که اینجایی
خب، چند وقته که تو و دکتر ریورا با هم هستید؟
چی؟ نه، ما... ما با هم نیستیم
نه، نه، خواهرت بهم گفت
دخترِ نمکیه
در مورد اون موهای بنفش مطمئن نیستم، ولی
ببین، من لباسم رو عوض میکنم و همینجا میبینمت، پسرم
آره... هی پل؟
ببخشید که اینقدر پیله میکنم رفیق، ولی در مورد اون چک
اون... قبضِ لولهکش، مهلتش امروز تموم میشه
آره، درسته. دسته چکم رو از توی کمد برمیدارم، باشه؟
خیلی ممنون
خیلی خب، بیاریدش اینجا
تا وقتی آتیش اون طرفه، اینجا جاش فعلاً امنه
عجب اتاق عملِ داغونیه
باید بدون اون جعبههای کمکهای اولیه یه جوری سر و ته قضیه رو هم بیاریم
از این استفاده کن. مثل تیغ تیز نگهش داشتم
باشه، خوبه
باید این رو استریل کنیم
پاش رو هم تا جایی که میشه باید تمیز کنیم
هی مک، اونجا مایع سفیدکننده هست
کجاست؟
رفیق، چشمت نمیبینه؟ دقیقاً همونجاست
آخه دود باعث شده لنزهام خشک بشن
بیا
No comments yet. Be the first to leave one.