Murder Book

Murder Book

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 1

Maelezo ya toleo

Murder Book S01E02 The Long Walk Home 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
Maoni na warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-02-13
Upakuaji: 12
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

توی تقریباً هر اداره پلیسی

یه جایی هست که پرونده‌های راکدِ قتل دارن خاک می‌خورن

هر جعبه شامل کارهای ناتموم، مدارک

و بازجویی‌هایی هست که توی پرونده مخصوصِ همون قتل ثبت شده

خیلی خوب به نظر می‌رسید

این پرونده‌ها مختومه نشدن، فقط به خواب رفتن

رقصیدن

هر کدوم منتظر یه سرنخ جدیدن

حتماً

و یه پلیس که حقیقت رو از دل خاک بیرون بکشه

و در نهایت قاتل رو به دست عدالت بسپاره

توی سانتا کلارای کالیفرنیا

زمین بیسبال قدیمی دبیرستان

دهه‌هاست که همین‌جاست

این زمین شاهد هوم‌ران‌های هیجان‌انگیز

دزدیدنِ بیس‌ها و بردهای نفس‌گیر زیادی بوده

۱۹۷۷ اما یه شب در سال

شرارت با تمام وجود به این زمین حمله‌ور شد

و ترس، درد و اقیانوسی از

سوالات بی‌پاسخ از خودش به جا گذاشت

سال ۲۰۰۵ هستش و کارآگاه وحید کاظم

تازه مامور رسیدگی به پرونده راکدی شده که ۳۰ سال بود

اداره پلیس سانتا کلارا رو رها نمی‌کرد

اون طرف شهر، مایک شکمبری

پلیسی با ۲۰ سال تجربه و اعتبار توی کفِ خیابون

به واحد جدید پرونده‌های راکد دادستانی ملحق شده

سلام، کاظم

مایک با من تماس گرفت و پرسید پرونده‌ای دارم

که توش به کمک احتیاج داشته باشم یا نه

جعبه رو برداشتم، رفتم دفترش

گذاشتمش روی میزش و گفتم:

«خب رفیق، پرونده همینه

این پرونده بزرگ بعدی منه.»

همه چیز با یه زونکن مشکیِ پلاستیکیِ سه اینچی شروع شد

وقتی بازش می‌کردی

می‌فهمیدی که داری به یه پرونده مربوط به سال ۱۹۷۷ نگاه می‌کنی

صفحاتش زرد و چروک شده بودن

و معلوم بود که مستقیماً با ماشین تحریر تایپ شدن

اونا با هم غرق شدن

توی پرونده قتل مری کوییگلی ۱۷ ساله

توی یه روز معمولیِ پاییزی در سانتا کلارا

نگهبان محوطه دبیرستان طبق معمول مشغول شیفت کاریشه

از دور متوجه کسی می‌شه

گروهبان جورج تیل از پلیس سانتا کلارا

توی هشت سال خدمتش در نیروی پلیس

به اندازه خودش شاهد شرارت‌های انسانی بوده

اما تحمل این صحنه واقعاً سخته

اولین باری که قربانی رو دیدم

دو کلمه‌ای که به ذهنم اومد «خشن» و «تراژیک» بود

برهنه بود، به جز یه تیکه لباس که تنِ پاهاش بود

دختره به نظر می‌آد یه نوجوون باشه

به نظر می‌رسه بهش کتک زدن، تجاوز کردن و در نهایت خفه شده

روی حصار، یه کت سبک افتاده

کمربندی که دور گردنش پیچیده شده

یه شلوار جین آبی به مچ دست چپش بسته شده

لباس زیرش داخل شلوار جینه

تکه‌های دیگه‌ای از لباس و وسایل شخصی

این طرف و اون طرف پخش شدن

کارت شناسایی نداره، اما یه تیکه کاغذ هست

که چندتا عدد روش خط‌خطی شده

آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه اهمیت یه چیزی چقدره

نمی‌دونی مدرکه یا نه

واسه همین نکته مهم اینه که پیداش کنی

برای اینکه مطمئن بشن چیزی رو از قلم ننداختن

منطقه رو به صورت شبکه‌ای نقشه‌کشی می‌کنن

چمن‌ها رو کوتاه می‌کنن

و بعد کل منطقه رو وجب‌به‌وجب می‌گردن

دنبال سرنخ‌ها

تا الان دیگه کارآگاه‌های دایره قتل دارن روی صحنه کار می‌کنن

مدیر دبیرستان رو میارن اونجا

تا ببینن می‌تونه هویت مقتول رو شناسایی کنه یا نه

این دختر رو می‌شناسی؟

مطمئن نیستم. تا حالا ندیدمش

اون اعداد برات آشنا هستن؟

شک ندارم اونا رمز کمدها هستن

همین هفته پیش اونا رو برای سال تحصیلی جدید صادر کردیم

ظرف چند ساعت، پلیس تایید می‌کنه که کمد متعلق به

همون دختریه که توی زمین بازی پیدا شده

مری کوئیگلیِ ۱۷ ساله، دانش‌آموز سال آخر

پرونده قتلش رسماً باز می‌شه

و کارآگاه‌ها شروع می‌کنن به پر کردنش

با اطلاعاتی درباره مقتول

مری وقتی بچه بود، خیلی زیبا بود

چشماش قهوه‌ای خیلی تیره بود ولی موهای خودش بلوند بود

خیلی دخترونه بود؛ عاشق لباس بود

مری کلی رفیق داشت

خیلی دوست‌داشتنی و خوش‌برخورد بود

آروم حرف می‌زد و بیش از حد بخشنده بود

اگه چیزی داشت که یکی از دوستاش می‌خواست

بهشون می‌دادش

همیشه می‌دونستم وقتی بزرگ بشه

یه کار مهم و مفید برای دنیا انجام می‌ده

قرار بود چیزی به این دنیا اضافه کنه

به نظرم خیلی خاص بود

کلی استعداد داشت و خیلی هم باهوش بود

حالا قتل این دخترِ نمونه‌ی آمریکایی

مشکلات شهرهای بزرگ رو به این شهر کوچیک آورده

اصلاً همچین چیزی سابقه نداشت

دورانِ معصومیتی بود

اون‌قدر خشم وجود داشت که حتی نمی‌تونی تصورش رو بکنی

اون موقع نمی‌دونستیم باید باهاش چیکار کنیم، می‌دونی

حتی نمی‌دونستیم به کدوم سمت هدایتش کنیم

موضوع اینه که فقط دنبال جوابی و می‌خوای همین حالا بهش برسی

وقتی کم‌کم سر و کله‌ی جواب‌ها پیدا می‌شه

تأیید می‌شه که به مری تجاوز شده

و این چیزی نیست که خیال مردم شهر رو راحت کنه

یا باعث بشه اداره پلیس بتونه شب رو راحت بخوابه

اون زمان، سال ۱۹۷۷، هنوز بانک اطلاعاتی DNA نداشتیم

گوشی موبایل نداشتیم

نمی‌تونستیم حکم بازرسی بگیریم تا به ریز مکالمات موبایلش دسترسی پیدا کنیم

تا بفهمیم با کی حرف زده یا با کی بوده

یا با GPS موقعیت‌هایی که توش بوده رو ردیابی کنیم

یا هر کار دیگه‌ای؛ برای همین

تحقیقات خلاصه می‌شد به در زدنِ خونه‌های خیلی زیاد

و تماس‌های تلفنی بی‌شمار

اینکه سعی کنیم سرنخ‌ها رو کنار هم بذاریم

تا به یه نتیجه‌ی مشخص برسیم

آخرین باری که مری زنده دیده شد

شب قبل از پیدا شدنِ جسدش توی زمین بازی بود

اون توی مهمونی‌ای بود که چندتا خونه بالاتر توی همون خیابون بود

اوهوم

و شما اونجا دیدینش؟ بله، دیدیمش

یه مهمونی مفصل به مناسبت پایان تابستون بود

ممنون

آدم‌های اونجا، تیپِ همیشگی مری نبودن

بهتره حواست رو جمع کنی

اون با راجر کانارس ۱۸ ساله

به اون مهمونی رفته بود؛

همکلاسی‌ای که شش ماه گذشته رو

با هم وقت می‌گذروندن

چه خبر؟

اوضاع چطوره مرد؟

شماها چطورین؟ سلام، حالت چطوره؟

امشب روبراهی؟

ایشون مری هستن

چطوری؟ چه خبرا؟

حالت چطوره؟ خوبم، تو چطوری؟

خوبم، تو چطوری؟ از دیدنت خوشحالم

تابستونت چطور بود؟

خوب بود. دیگه می‌دونی چطوریه

هی، من برم یه سری بزنم و بیام، زود برمی‌گردم

کجا داری میری؟

برم با چند نفر گپ بزنم. یکم خوش بگذرونم

حدود ساعت ۱۱، کانارس با چندتا از دوستاش جیم می‌زنه

مری منتظر می‌مونه تا اون برگرده

اون فقط یه جورایی داشت توی حیاط خلوت خونه

پرسه می‌زد

با هیچ‌کس مفصل حرف نمی‌زد

اما با گروه‌های مختلفی در ارتباط بود

بعد از حدود یک ساعت

مری بیخیالِ کانارس می‌شه و پیاده از مهمونی می‌زنه بیرون

خونه‌اش چهار مایل اون‌طرف‌تره، برای پیاده‌روی خیلی دوره

مهمون‌ها به پلیس می‌گن که مری احتمالاً داشته می‌رفته

به سمت خونه‌ی دوستش، کارل اپسون، که فقط چند بلوک اون‌طرف‌تر بود

منطقیه

زمین بیس‌بال می‌تونسته یه راه میان‌بر به سمت خونه‌ی اپسون باشه

اونجا بزرگ و تاریک بود

اگه کسی تعقیبش می‌کرده

اینجا می‌تونست شکارگاه ایده‌آلی برای یه شکارچی باشه

این نظریه باعث می‌شه تقریباً همه‌ی مردهایی

که توی مهمونی بودن، مظنون به‌نظر بیان

و اونی که مری رو با خودش آورده بود

دقیقاً در صدر لیسته

شماها اینجا چیکار می‌کنید؟

چطور شد که مهمونی رو ترک کردید؟

نمی‌دونم، فقط برای یه مدت کوتاه رفتیم خونه‌ی یه دوست دیگه و

یه مدت اونجا موندیم و

خب، چه ساعتی برگشتید به مهمونی؟

حدود ۱۲:۳۰

ادعای بی‌گناهیِ کانارس تأیید می‌شه

ممنون بچه‌ها، باهاتون در تماس می‌مونیم

این از این؛ ده‌ها نفر دیگه موندن

همون‌طور که کارآگاه‌های پرونده

دارن لیست رو بررسی می‌کنن

حرف‌ و حدیث‌های زیادی درباره‌ی مصرف مواد توی مهمونی شنیده می‌شه

در اواخر دهه‌ی ۷۰، یکی از محبوب‌ترین مواد نشئه‌آور، پی‌سی‌پی (PCP) بود

ارزون بود و راحت پیدا می‌شد

و کلی دردسر درست می‌کرد

آدما با مصرف این مواد دچار

انواع حالت‌های روان‌پریشی می‌شدن

و یکی از ویژگی‌های جسمیِ پی‌سی‌پی

قدرتِ بدنیِ غیرعادی بود

به عنوان یک پلیسِ مخفی

در ستاد مبارزه با مواد مخدر شهرستان

تِد کیچ با پی‌سی‌پی کاملاً آشناست

و همین‌طور با ساقی‌هایی که توی سنتا کلارا اون رو می‌فروختن

یکی از بازپرس‌های اداره‌ی پلیس با من تماس گرفت

همین‌جا در اداره‌ی پلیس

ازم خواستن که یه جورایی حواسم رو جمع کنم و گوش‌به‌زنگ باشم

توی پاتوق‌های محلیِ مواد مخدر

تا ببینم می‌تونم اطلاعاتی به دست بیارم

درباره‌ی مظنونین احتمالی که ممکنه مسئول

این جنایت بوده باشن

اسمی که مطرح می‌شه، پاتریک پورتیناست؛

یه خرده‌فروشِ پی‌سی‌پی

چندین نفرِ مختلف که توی مهمونی بودن

اون رو به عنوان کسی شناسایی کردن که

توجه ویژه‌ای به مری داشت

و حالا پلیس می‌خواد بدونه که آیا این نوجوان

که از قبل پاش به کارهای خلاف باز شده بود

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left