Mistari 200 ya kwanza.
زيرنويس از مهدي shine021
پگیِ عزیزم.
لطفاً ولم کن برم.
اینجا هیچ قدرتی نداری.
همهاش توی غارهای ذهنمونه.
آره، خیلی دوست دارم جیمز، عالیه.
وای، چه عالیه. خیلی محشره.
باشه، عالیه. ساعت هفت بیام دنبالت؟
این جدیدترین فیلم مامانه.
پوستر فیلم جدید رو زدی؟
آره. خوشت میاد؟
این دیگه چه کوفتیه؟
مومیایی؟
کارِ مریلین لی میلر قراره با
نبرد سختی روبهرو بشه، چون آخرین فیلم کمهزینه و خستهکنندهاش
در گیشه شکست خورده.
تعجبی هم نداره. افتضاحه.
طبق گزارشهای مطبوعات، این بازیگر فیلمهای درجهدو
قصد داره بازنشسته بشه تا وقت بیشتری با پسرش بگذرونه.
آره جون خودت، مریلین. بازنشستگیات هیچ ربطی نداره به
اون آشغالهای تمامعیاری که توشون بازی کردی
و این چند فیلم آخرت.
مردم هنوز این فیلمهای مستقل رو تماشا میکنن؟
اینها سرطانِ صنعت سینما هستن.
چه چیز حوصلهسربری، چه اتلاف وقتی.
فکر کنم باید حسابی این فیلمها رو بررسی کنیم
و ببینیم اصلاً جایی توی یه جامعه متمدن دارن یا نه.
مامان! وای، لعنتی. توروخدا، نه!
چی کار کردی؟
مردم هنوز این فیلمهای مستقل رو تماشا میکنن؟
اینها سرطانِ صنعت سینما هستن.
دارن هیولاهای واقعی خلق میکنن؟
لووووسی!
بزن به اون عفریته، بزن به اون پسره!
بزن تا وقتی بدنش تکهتکه بشه!
بهخاطر خدا، لطفاً بس کن!
دارم میمیرم.
خدایا! آه!
کجا بریم؟
کالین.
شام تقریباً آمادهست، اگه میخوای بیا پیشمون.
کالین؟
رونی!
کجایی؟
میخوای قایمباشک بازی کنیم؟
همونطور که گفتم.
خوشت اومد؟
سیزده بار اون فیلم رو دیدم و دارم ازش متنفر میشم.
من دکتر دِمِنشیا هستم، خدمتگزار همیشگی شما.
که به بهترین شکل بهتون خدمت میکنم، من—
داره چی کار میکنه؟
مثل همیشه. داره فیلمهای ترسناک قدیمیِ مریلین رو میبینه.
این بچه خیلی وسواس پیدا کرده.
که میدونی بهت گفته بودم
باید یه فکری به حالش میکردیم.
من دیگه چه غلطی میتونستم بکنم، پاتریشیا؟
ما تنها خانوادهای هستیم که براش مونده.
میدونم بهخاطر خواهرت احساس مسئولیت میکردی،
ولی یه چیزی توی وجودش واقعاً غیرطبیعیه.
اون... نمیدونم، اون...
خلوچلهست، یه روانیِ لعنتیه.
کیسی، درست حرف بزن.
ببخشید که حقیقت رو گفتم.
شاید فقط دلش برای مادرش تنگ شده.
آره، ممنون کاپیتان بدیهیات.
این چیزی رو عوض نمیکنه؛ هنوزم چندشه.
ماجرای کوچولوی اون روز رو به بابات گفتی؟
کدوم ماجرا؟
اومدم خونه و دیدم کشوی لباسزیرم بازه.
یکی زیر و روش کرده بود.
اون عوضیِ کوچولو احتمالاً لباسزیرش رو بو میکرده.
آره، تازه این همهاش نیست.
قسم میخورم امروز صبح توی حموم دیدم داشت نگام میکرد.
چند بار هم مچش رو توی اتاقم گرفتم،
فقط بالای سرم ایستاده بود و خوابیدنم رو تماشا میکرد.
آره، برای منم همینطور.
همهاش تقصیر همون فیلمهاییه که میبینه.
بیخیال.
اینکه عاشق فیلمهای ترسناکه
معنیش این نیست که روانیه.
فقط یه متل بهش بده، میشه عین نورمن بیتس.
چرا هنوز لباست تنتـه؟
لوگان، هیس.
بیایید همه رو بخوریم.
این چیلی بوی عجیبی میده.
بخورش، وروجک.
بوش... فرق میکنه.
لوگان، فقط ساندویچ کرهبادومزمینیت رو بخور.
کالین، باید یه چیزی بخوری.
میخوای فقط زل بزنی بهش؟
باشه.
بنت؟
مامان؟
لعنتی!
چطور جرئت میکنی سعی کنی ترکم کنی؟
من بهشون زنگ زدم.
خواهش میکنم همین الان ولم کن برم!
کالین...
کالین، این تو نیستی!
پسرم...
دیگه کارت تمومه، روندو.
میدونیم اون قتلها رو تو انجام دادی.
دیگه به هیچکس آسیب نمیزنی، حرومزاده بستنیفروش!
توجه!
یه نسخهٔ کوچیک برات دارم.
بیا، اینجا. ببندش. ببند، ببند، ببند.
که میدونی ما تازه شروع کردیم.
بکش...
با قسمتهای بیشتری از «دکتر دمانس» همینجا برمیگردیم
و برنامهٔ دوتایی هیولاها در سوپراستیشن کانال ۱۸.
کاش میتونستم جلوش رو بگیرم.
هر کاری هم بکنم، من...
نمیتونم برش گردونم.
عجب ironyای.
مگه نه؟
اون فیلمهای ترسناک میساخت.
حالا من...
دارم فیلم خودم رو میسازم.
از این به بعد، هر وقت به تاریکی خیره بشن...
منو میبینن.
تو هم منو میبینی.
برمیگردم سراغت.
اگه از این فیلم خوشتون نمیاد،
نمیدونم دیگه چطور میتونم کمکتون کنم.
لوئیس سی. گایگوس. هوم.
دارید به رادیوی ۱۰۲٫۱ گوش میدید.
امروز حسابی از پا افتادم.
باز سالن بینگو تا دیروقت بیدارت نگه داشته، هان؟
این چهارمین فنجون قهوهته؟
راستش ششمیه.
هنوز میخوای بری این مراسم «گریو ریو»؟
انگار که آره. باند اسکوبی مجبورم میکنه.
آها.
ویدئوی ورتکس.
فیلم «لوئیزویل» از مریلین لی میلر رو دارید؟
نه، شرمنده. تموم کردیم.
چی اینقدر پریشونت کرده؟
اوه، فقط بهخاطر این موقع ساله.
اکتبر که میرسه، همهجا حرف از مریلین لی میلره،
مریلین لی میلر اینوره، مریلین لی میلر اونوره.
آره، خب، شهرمون بهخاطر یه ستارهٔ جیغکش فیلمهای درجهدو معروفه
که خودش رو کشت، دیگه.
آره.
اون دیگه چیه؟
نمیدونم.
یه بازیگر از فیلم «شب مردگان زنده» هم توشه.
اوه، خیلی باحاله.
آره، منتظرم رومرو
یه فیلم زامبی جدید بسازه.
بهنظرم «دیوانهها» خیلی ترسناکتر از «شب» یا «طلوع» بود.
باشه، کفر گفتی.
ولی خب، هر کسی سلیقهای داره.
دهههای هفتاد و هشتاد دوران طلایی ژانر وحشت بودن.
آره، دیگه مثل قدیما فیلم نمیسازن.
با اینکه تو خیلی جدیشون میگیری.
فیلمهای ترسناک خودِ زندگیان، باشه؟
- قضیه اینه که... - وای خدا.
در واقع دربارهٔ رها کردن ترسهات و روبهرو شدن باهاشونه.
آدما با اینکه...
با مزخرفات زندگی واقعیشون روبهرو میشن و قدرت میگیرن.
آره، میشه این مزخرفات رو تمومش کنی؟
واقعیته.
میدونی، نمیشه فیلمها فقط یه راه فرار باشن؟
بهترین فیلمهای ترسناک حرفی برای گفتن دارن.
بهترین فیلمها، حتی فیلمهای ترسناک،
- آدم رو از واقعیت جدا میکنن. - باشه.
مردم باید خفهخون بگیرن و پاپکورنشون رو بخورن.
نه. چطور میتونی «روی قبرت تف میکنم» رو ببینی
یا «تپهها چشم دارن» رو ببینی و فکر کنی راه فراره؟
چون یه فیلمه.
واقعی نیست!
هوم، باشه.
خب، مامانبزرگ، چه جور فیلمهایی دوست داری؟
اوم...
«زوزه» خیلی خوب بود.
نسخهٔ اصلیش، نه دنبالههای پورنوش.
- حرفت منطقیه. - میدونی،
مردم فیلم میبینن
به همون دلیلی که سوار ترن هوایی میشن.
هیجانش باید لذتبخش باشه.
سلام، خوشگلا!
اوه، خدا.
سلام، خانومی.
اصلاً یعنی چی؟
الان دههٔ نوده، نه دههٔ چهل.
دههٔ نود مزخرفه.
من گانگسترها، قاچاقچیها و رقص جیترباگ رو میخوام.
مگه نه، مامانبزرگجون؟
برای تو «مامانبزرگ بزرگه» هستم.
فکر کنم همون حق رأی دادن توی نینتندو رو ترجیح بدم.
سلام، خانومهای زیبای من.
بچهها، عاشق لباسهاتونم.
بکا، فوقالعاده شدی.
مرسی.
و بیگ دن، تو شدی...
ریچارد سیمونز؟
آره. نمیدونم کیه.
من مربی ورزشیِ سبک قدیمیام.
آها، ریچارد سیمونز.
آره.
No comments yet. Be the first to leave one.