முதல் 200 வரிகள்.
خوب به نظر میاد
تو عوارضی شمال غربی، ترافیک لاین شرق امروز صبح خیلی روانه
از جاده میچام تا خودِ جاده ریور
تو لاین غرب، دم عوارضی خیابون دِوُن ترافیک سنگینی به طول ۲۰ تا ماشین ایجاد شده
و تو امتداد بزرگراه آی-۲۹۰ به سمت شمال، تقاطع خیابون ثورندیل
یه ماشین اونجا منحرف شده
و اون ماشین لاین سمت راست رو بند آورده
و همینطور لاین خروجی رو
از رمپ ورودی خیابون ثورندیلِ شرقی
که به امتداد آی-۲۹۰ شمال ختم میشه
این باعث ترافیک تا ایروینگ پارک شده. ما
یالله، زود باشین. فک و فامیل امروز بعدازظهر میریزن سرمون
جینی، مایک، سارا، سم! یالله، همگی بیدار شین
فکر کنم تب دارم
تب نداری. حرف نزن
اگه میتونی بیا ساکتم کن
بابا، مایک منو زد
دروغگو
مایک! یالله پسر. فردا عروسی داریم
یکم همکاری کن، باشه؟
بابا، من نزدمش
خیلی دلم میخواد بزنمش و احتمالاً بعداً هم میزنم، ولی فعلاً بیخیال شو
روش منو که میدونی. وقتی تو ته راهرو ایستادی که نمیزنمش
برو با همقد خودت کلکل کن
در رو باز کن
بابایی، منم که دارم عروسی میکنم
تا فردا صبر کن. یالله دهنم پرِ خمیر دندونه
اتفاقاً من یه مشکل جدی دارم
بابا
پریود شده. ماه عسل جالبی میشه، نه؟
این چیزا رو کجا یاد میگیری؟ مدرسه
خوبه. پس پول مدرست حلاله
فوقالعاده بودن. عالی بودن. چه جمعیتی
و خیلی خوش گذشت
از لحاظ سنی، امروز ۱۶ سالت میشه
از لحاظ ظاهری
هنوز ۱۵ سالهای
امیدی بهت نیست
نه. دقیقاً همون شکلیام که از تابستون بودم
کاملاً فراموششدنی
نه، انتظار نداشتم وقتی بیدار میشم کلاً عوض شده باشم
فقط فکر میکردم ۱۶ ساله شدن اتفاق خیلی بزرگی باشه
که با یه روحیه بهتر بیدار میشم و تو صورتم معلوم میشه
تنها چیزی که معلومه اینه که دیگه اصلاً برنزه نیستم
بهتره برم پایین
خانوادهم لابد شاکین که هنوز نذاشتم بهم تبریک بگن
باشه. تو مدرسه میبینمت
به یکم قد و هیکل و یه تولد مشتی نیاز داری
کیفم کجاست؟ کجا گذاشتیش؟
بلبلزبونی نکن. باشه، خفه میشم
همین الانشم هستی. باشه
خب، سم کجاست؟ کیفم کو؟
سم؟ اجازه بده من بگم، برندا
هی، عقبمونده
دوباره از صبحانه جا موندی
ایده من نبود که براش خط تلفن جدا بگیریم، من که خط جدا ندارم
مایک، بلندش کن وگرنه میزنم تو سرت. یه دونات بردار
خیلی رو مخی
کوچیکه، قهوهایه، چرمیه
اول اسمم هم روش حک شده. فکر کنم... همینه
یادت نره که مامانبزرگ و بابابزرگ امروز بعدازظهر میان
هنوزم قراره با خانواده رایسچکس شام بخوریم؟
ریشچیکز. ساعت ۸ تو کلاب
آره، بهتره اسمشون رو یاد بگیری. از فردا اونا دیگه خانوادهمونن
چه فکر قشنگی
وقتی نوبت عروسی تو شد، یه لطفی بهم بکن. فرار کن و بیسر و صدا ازدواج کن
کی با این ازدواج میکنه؟
آقای تی
آخ ببخشید، امروز باید ناهار بخری
وقت نکردم هویجهات رو آماده کنم
آره خب، فقط هم هویج میخوره که سینههاش بزرگ شن
آقا پسر، بهتره آدم بشی وگرنه نمیذارم بیای عروسی خواهرت
قول میدی؟
حالا اون لب و لوچه رو برام آویزون نکن
وقتی برگشتی خونه میتونی هویجهات رو بخوری
همین؟ امروز چیز دیگهای نداری بهم بگی؟
دوست داری چی بگم سم؟
بدو دیگه عزیزم. از اتوبوس جا میمونی
روز خوبی داشته باشی
باورم نمیشه
لعنتیا تولدم رو یادشون رفت
مطمئنم تولدت رو فراموش نکردن. فقط الان یادشون نیومد
فرقی نمیکنه
میدونم ضدحالیه که جشن ۱۶ سالگیت درست افتاده روز قبل عروسی جینی
ولی طوری نیست! یادشون میاد
آره، گفتنش برای تو راحته. تا حالا کسی تولد تو رو فراموش کرده؟
بیخیال سم
همه چی داره گندتر میشه
اینکه خانوادهم تولدم رو فراموش کردن، فقط قضیه رو بدتر کرده
چی توقع داری؟ جشن تولد موقع صبحانه؟
نه، ولی حداقل میتونستن یه تبریک بگن
یعنی دقیقاً مثل بقیه روزا بود
چرا بهشون یادآوری نمیکنی؟
اون وقت حسابی احساس گناه میکنن. میتونی حسابی ازشون امتیاز بگیری
خودم رو اونقدر کوچیک نمیکنم که بهشون یادآوری کنم
از وقتی ۱۲ سالم بود، منتظر ۱۶ سالگیم بودم
میدونی، یه مهمونی بزرگ و یه گروه موسیقی
با یه عالم آدم. کلی آدم
و یه ماشین ترنز ام بزرگ تو حیاط که دورش روبان پیچیدن
و یه پسر فوقالعاده جذاب که مثلاً تو فرانسه باهاش آشنا میشی
و اون بالا رو ابرها با هم باشین، بدون اینکه حامله شی یا مریضی بگیری
من ابر رو نمیخوام. فقط یه ترنز ام صورتی و اون پسره، درسته؟
مشکیاش رو میخوام. یه پسر سیاهپوست؟
یه ترنز ام مشکی. یه پسر صورتی
ای وای، نه
قسم میخوری که پیش تو نیست؟ من اصلاً ازش خبری ندارم
جنیفر وودز تو کلاس رشد کودک بهم یه تست مسائل جنسی داد
و قرار بود جواب بدم و تو کلاس مطالعه آزاد بدمش به تو
بدبخت شدم. اسمت رو روش نوشتی؟
سلام
نه، ولی خیلی خجالتآور بود
باید اسم کسی رو مینوشتم که دلم میخواست باهاش باشم
اسم کی رو نوشتی؟
جیک رایان. جیک رایان؟
اون اصلاً نمیدونه تو وجود داری
ممنون. لطف داری واقعاً
ببخشید. ولی آخه جیک رایان؟
اون سال آخریه، تازه دوستدختر هم داره. اونم چه دوستدختری
میدونم. قرار بود فرد ایدهآلم باشه
ایدهآل که هست، ولی بیخیالش شو
خدایا، امیدوارم هر کی اون برگه رو پیدا کرده، نفهمه من نوشتمش
اگه بفهمه از خجالت آب میشم میرم توی زمین
باورم نمیشه واقعاً دارم همبرگر مدرسه رو میخورم
میدونی، از وقتی توش گوشت میریزن دیگه اونقدرها هم بد نیست
هویجهات چی شد؟
آخ، برندا امروز سرش شلوغ بود
وقتی تولدم یادش نمیمونه، توقع داری هویجهام یادش بمونه؟
تاثیری هم دارن؟ مطمئن نیستم
از وقتی شروع کردم به خوردنشون، شاید در حد یک میلیمتر فرق کرده باشن
اگه یه نفس عمیق بکشم، نیم سانت بزرگتر نشون میدن
فکر کنم در مورد قدرت هویج خیلی اغراق کردن
ممنون
داری چیکار میکنی؟ جیک اینجاست
نمیخوام بفهمه من غذا میخورم
سامانتا بیکر رو میشناسی؟
سال دومیه، نه؟
آره. نظرت در موردش چیه؟
نظری ندارم
حاضری باهاش بری بیرون؟
بستگی داره چقدر بهم پول بدی
زشت که نیست
اصلاً چیزی نداره بابا. زشت نیست، فقط... تو خالیه
میفهمی چی میگم؟ یه جوریه
تو کلاس مطالعه آزاد با همیم. میبینم که همش بهم زل میزنه
یه جورایی باحاله، مدلی که همیشه نگام میکنه
شاید عقبافتادهست
دارم جدی حرف میزنم، خب؟
یه جوری نگام میکنه انگار عاشقمه
جیک، اون هنوز بچهست
خب که چی؟
خب میخوای باهاش چیکار کنی؟ تابلوعه که خیلی بچهست واسه اینجور مهمونیها
شاید من دنبال چیزی بیشتر از یه مهمونیام
بیخیال جیک. یه جوری حرف میزنی انگار لنگِ دختری
تو کارولین رو داری. اون واسه خودش خانمیه
باورنکردنیه
به خدا قسم، کارولین مالفورد لابد نه بار مردود شده
واقعاً حالم رو بد میکنه. اون بینقصه
اصلاً نمیشه ازش ایراد گرفت
میگن خیلی هم مهربونه
برادرش ناشنواست و همه دنیا هم میپرستنش
تازه با جیک هم هست
وای، میخوام خودم رو بکشم
ایول داداش
از اتوبوس متنفرم
باید یه وسیله نقلیه باکلاستر هم باشه
امیدوارم واسه تولدت یه ماشین و گواهینامه بگیری
زیاد امیدوار نباش
ایول. صاف خورد به هدف
البته بذار دوباره فکر کنم
برو کنار
بهم زنگ بزن، باشه؟
تو اول زنگ بزن. بهم بگو خونه چه خبر بود
همین الان هم میتونم بهت بگم. هیچ خبری نبود
میشه انقدر برای خودت دلسوزی نکنی؟ واسه پوستت خوب نیست
اوضاع چطوره؟
چه اوضاعی چطوره؟
خب دیگه، زندگی و این حرفا
زندگی "این حرفا" نیست و اصلاً هم به تو ربطی نداره
آهان! خب امشب میری رقص "چهرههای جدید" یا
اونم به تو ربطی نداره
خجالت میکشی جلوی بقیه برقصى؟ منظورم اینه که
مجبور نیستی برقصی. یعنی، میتونی همونجا بایستی
پیش من و رفقام و فقط خودت باشی و
چه معرکه
خب، میخوام بدونم قضیه چیه؟ یعنی، کسی تو زندگیته یا
آره، سه تا غول که تشنه خون آدمهای ضعیفکُشن
پس دیگه اذیتم نکن، وگرنه میفرستمشون سراغت که لهت کنن
میدونی، دارم پالسهایی میگیرم که یه جورایی خصمانهست
منظورم اینه که... برو به جهنم
خیلی خصمانه بود
بیخیال، مشکل چیه؟ من پسرم، تو دختری
مگه اشکالی داره که سعی کنم
یه جورایی با هم رابطه داشته باشیم؟
باشه، ببین، میدونم باید بری. فقط به یه سوالم جواب بده
آره، تو یه احمقِ ایکبیری هستی
سوالم این نبود
داری جذب من میشی؟
امیدوارکننده بود
خیلی امیدوارکننده. آره... اوهوم
میدونی دختری که کلاه میذاره خیلی
No comments yet. Be the first to leave one.