முதல் 200 வரிகள்.
وای خدای من. اون دختر رو ببین
من برند «کِی اسکین» رو برای همه آدمهای روی زمین ساختم
تا ضدآفتابی داشته باشن که براشون جواب بده
سلام
دارم یه رویداد با برند «وِتیر» برگزار میکنم
تو هفته مد برای «جودیت لیبر»
و برای برند خودم یعنی «دی اوکلپو»
این لحظه بزرگیه
وای خدای من! سلام
خب، این یکی از کارهای منه. تیلور سوئیفت هم از این داره
فکر کنم مراسم خیلی خوب از آب درآمد
چه حسی داری؟
هفته بعد، باید برم به یه همایش در کارولینای شمالی
این یکی واقعاً مهمه
همسرم جیآر دو سال پیش فوت کرد
دلم براش کباب میشه چون میدونم هنوز درست عزاداری نکرده
خانمها و آقایان
لورن رایدینگر
برگشتن به صحنه کمکم کرد دوباره شنل ابرقهرمانیمو بپوشم
یه لحظه صبر کن، مهمونی کجاست؟
هورا
همینجاست. به میامی خوش اومدی
به میامی خوش اومدی
ما تو میامی هستیم! ایول
وای خدای من. فوقالعاده شدی
عالی شدی. سلام. ماچ! ماچ
چقدر خوب شدی! محشر شدی
دلم برات تنگ شده بود. واو
چطوری؟ معرکه به نظر میرسی
اون همیشه همینطوره. شماها چقدر گلید
خیلی دلم برات تنگ شده بود
اینقدر سرت شلوغ نشه، دلم برات تنگ میشه
من تالیا رو وقتی تو گرینویچ زندگی میکردیم دیدم
تالیا سالهای سال برای من دوست خیلی خوبی بوده
و خیلی پرانرژی و خوشخندهست
اون یه سوپراستار لاتینه
تا حالا داستان اون موقعی که رفتیم مکزیک رو برات گفتم؟ یادته؟
مثل مایکل جکسون بود
انگار مردم داشتن موانع رو از جا میکندن
همه میگفتن: «تالیا، تالیا، تالیا!»
وای خدای من
چه حسی داره که به عنوان ملکه پاپ لاتین شناخته میشی؟
من
من دنبال این عنوانها نیستم
من خواننده، ترانهسرا و بازیگرم
کارآفرینم. یه لاین مد دارم
برند «تالیا سودی»
و عاشقشم. این تحقق یه رویاست
و بیشتر از ۲۵ میلیون نسخه از آثارت رو در سراسر جهان فروختی
پنجاه و خردهای میلیون
دوست ندارم به این چیزها فکر کنم
کلاً دوست ندارم گذشته رو مرور کنم
هرچند تو شبکههای اجتماعی پست میذارن و منو تگ میکنن
و خودمو تو این چیزها میبینم، مثلاً
من کِی این کار رو کردم؟ بس کنید
لطفاً یکی اون رو پاک کنه
داری میری مکزیک؟ داشتیم سعی میکردیم بهزودی با هم بریم
دارم میرم مکزیک چون حدوداً
یک سال و نیمه که با شرکتهای اونجا کار میکنیم
تا جدیدترین کالکشن کفش رو با «پرایس شوز» عرضه کنیم
این همون شرکتیه که کالکشن جدیدم رو باهاشون دارم
آخرین بار کِی اونجا بودی؟
آره. سالها پیش. واو
بازار لاتین خیلی مهمه
پس قراره بریم به این سفر تبلیغاتی
و قراره با دوستام همکلام بشم
تو حوزههای زیبایی، آرایشی و مد
تا راههای جدیدی برای ارتباط با مخاطبهام پیدا کنم
و با شرکام حضوری ملاقات میکنم
خیلی مهمه که برندم از هر لحاظ به رشدش ادامه بده
خیلی از دوستای من وارد دنیای جدیدی شدن
دنیای تبدیل شدن به چیزی حتی بزرگتر
اینکه به موفقیتهای قبلی قانع نشی و کارهای بزرگ انجام بدی
آره، همیشه باید رو به جلو حرکت کنی
نکته همینه. کل این فصل بعدی زندگی خیلی مهمه
خیلی هیجانزدهم. قراره یه
فصل بعدیِ فوقالعاده داشته باشی
فصل؟
فصلها
بله. قراره داشته باشیم
قراره داشته باشیم... بله
بهترین فصلهای زندگیمون رو، مگه نه؟ بله، کاملاً
سلام! درود
یه کم خیس شدم
به فلوریدای آفتابی خوش اومدی
وای خدای من، هوا رو ببین
خوش اومدی. تا حالا اینجا نبودی. هیچوقت
اصلاً قبلاً به پالم بیچ اومده بودی؟
هیچوقت؟ عزیزم، تو تو یه قصر زندگی میکنی
وای من
اوه، سلام
سلام! از دیدنت خوشحالم
با سباستین آشنا نشدی؟ نه
وای خدای من، از دیدنت خیلی خوشحالم
عکسهات رو دیده بودم. ولی تا حالا خودت رو ندیده بودم
این سباستینه. آره، از آشناییت خوشحالم
اولین باری که وینی رو دیدم
تو لندن دیدمش، وقتی داشت تو یه نمایش مد راه میرفت
بلافاصله برگشتم پیش تامی و گفتم: «وای خدای من، تامی
باید برای نمایش بعدیت با وینی هارلو قرارداد ببندی.»
آخه اون باهوش، زیبا و شوخطبعه. اون میدرخشه
این آشپزخونه منو یاد... اوم
اون فیلم دوقلوهای اولسن چی بود
وقتی رفته بودن پاریس؟
و با اون سرآشپز بودن
و دزدکی رفته بودن مکدونالد گرفته بودن
و درست مثل اینجا لوکس بود
و مثلاً
سیبزمینیهای مکدونالد رو اونجا کپه کرده بودن
خیلی نازه
من اون فیلم رو ندیدم. خب، باشه
باید یه کم شانس خودم رو امتحان کنم
حالا که اجازه دادی برای شبمونی بیام اینجا
شاید مجبور بشم کلاً بیام اینجا زندگی کنم
خب، بهت قول میدم که فضای کافی هست
کلی فضای خالی داریم
سب-سب
صبر کن تا اتاقش رو ببینی
وای خدای من
خیلی از اتاقت خوشم میآد
ممنون
چقدر اینجا کتاب داری. کتاب موردعلاقهت چیه؟
کتاب موردعلاقهم «قهرمانان» است
پارسال تو کلاس هفتم خوندمش
میدونی که من دارم یه کتاب کودکان مینویسم؟
واقعاً؟ آره
میخواستم کتابهایی درباره تنوع و گوناگونی بنویسم
فعلاً اسمش «فقط وینی» هست
و درباره خودمه وقتی که یه دختربچه بودم
چه خوب. آره
فکر نمیکنم بچهها باید حس کنن که با بقیه فرق دارن
در حالی که اونا فقط منحصربهفرد هستن
ما همه با هم فرق داریم، مگه نه سبی؟ تو هم میتونی یه کتاب بنویسی
منم شاید یه کتاب بنویسم
چطوره مثلاً یه کتاب درباره خودم و اوتیسم بنویسم
و اینکه چطور منو منحصربهفرد و متفاوت میکنه
اگه همه مثل هم بودیم، دنیا جای خیلی کسلکنندهای میشد
من عاشق بچهها هستم
همیشه میدونستم که دلم میخواد مادر بشم
فقط برام مهمه که قبل از بچهدار شدن، ازدواج کرده باشم
میتونی نظرت رو درباره کتابم بهم بگی، قبوله؟
آره، قبوله. عالیه
من تو یه خانواده کارائیبی بزرگ شدم
یعنی، رابطه جنسی قبل از ازدواج تعطیل
تمام
به من نتوپید، من فقط پیامرسانم. اونا اینطوری میگفتن
ولی بچهها هم میآن. میدونی، هر چیزی به وقتش
هر بار که غذا میخوری، میز رو اینطوری میچینی؟
اوم
شگفتانگیزه
لوکسه! خوشم اومد
باید هم همینطور باشه. باید هم همینطور باشه
گرسنهته، سب؟ آره
تازه جابهجا شدی؟ من تازه رفتم واشینگتن
کایل سه ساله که اونجاست
واسه همین فکر کنم اونجا بیشتر جا افتاده
و خیلی هم خوشتیپه. خیلی قدبلند و خوشقیافهست
پسر خیلی خوبیه. واقعاً عالیه
بله، همینطوره
یه نمونهی تمامعیاره
ولی اصالتاً کجاییه؟
اهل میشیگانه
خب، قراردادش تو واشینگتن دی.سی چقدره؟
نمیدونم دائمی باشه یا نه، ولی حس میکنم یه مدتی اونجا بمونیم
چون عاشق تیمه
عاشق شهره. منم اون شهر رو دوست دارم
اونجا خیلی قشنگه. ولی من تو الاِی خونه داشتم
و فروختمش چون اون میخواست برم و باهاش زندگی کنم
فروختیش؟ آره
آره. واقعاً... اون خونهی واقعیت بود
دلشکسته شدم، آره. میفهمم
ولی کایل واقعاً میخواست پیشش باشم
چون برای دیدن همدیگه همیشه مجبور بودیم سفر کنیم
وقتی با هم زندگی نمیکردیم
و حالا میتونیم کنار هم از خواب بیدار بشیم
دوستپسرم کایل، یه بسکتبالیست حرفهایه
تو انبیاِی بازی میکنه
در واقع آخرش مجبور شد الاِی رو ترک کنه و بره دی.سی
واقعاً میخواست که من همراهش باشم
و برنامه کاری من یه کم آزادتره
واسه همین باهاش رفتم دی.سی
وقتی تورنتو رو ترک کردم، رفتم لندن
یعنی مرکز مد. درسته
از لندن رفتم نیویورک. مرکز مد
از نیویورک رفتم الاِی
تو همه این جاها میتونستم کار کنم
میتونستم راحت سوار ماشین بشم و برم برای عکاسی
برگردم خونه، در حال کار باشم
ولی الان نه. هر وقت میخوام کار کنم... مجبوری پرواز کنی
مجبورم پرواز کنم. من فقط دوست دارم جایی زندگی کنم که بتونم کار کنم
و این قضیه رو یه کم سخت میکنه
«دی» قطعاً به من انگیزه میده
لاین مراقبت از پوستت چطوره؟
یه مسترکلاس برگزار کردم، مردم بلیت خریدن تا بیان و ببینن
چطور با محصولات ضدآفتابم آرایش میکنم. واو
و واقعاً عالی بود
تازه کار با «کیوویسی» رو شروع کردیم که خیلی باحاله
وای خدای من. آره
منم دارم با «کیوویسی» کار میکنم. تو پاییز راهاندازیش میکنم
اون نه فقط به عنوان یه زن بازرگان به من انگیزه میده
No comments yet. Be the first to leave one.