முதல் 200 வரிகள்.
تابلوی رامبراند
«گشت شبانه»
توسط جرارد دو دیده شده
فردیناند بول
کارل فابریتیوس
لندرت فان بیرن
یاکوب فان دورستن
ساموئل فان هوگستراتن
آبرامو فورنریوس
برنارد کیل
کریستوف پادیس
یوهان اولریش مایر
هندریک فان اویلنبورگ
این ساختمان، موزه ریکس در آمستردام هلنده
خانه اصلیترین مجموعه
نقاشی هلندی
یوریز دیرکس
رینیر انگیلن
یان فیشر
ایزاک دو جودرویل
گوورت فلینک
موزه ریکس در حال حاضر صحنه یک تیراندازیه
مقامات ذیصلاح
باید تحقیق کنن
گلوله شلیک شده کجا غیبش زد؟
آقایان، من شما رو به قتل متهم میکنم
اونا به هسلبرگ شلیک کردن
یه نفر به هسلبرگ شلیک کرده
یه مرد بر اثر اصابت گلوله به چشم راستش کشته شده
نام اون کاپیتان پیرس هسلبرگه
و فرماندهیِ
گروهان سیزدهم شبهنظامیان آمستردام رو بر عهده داشت
چه کسی اونو کشت؟
تحت چه شرایطی؟
آیا این یه قتله؟ و اگه هست، قاتلا کی هستن؟
انگیزهشون چی بود؟
مدرکش کجاست؟
مظنونین کی هستن؟
تعداد زیادی
شخصیت در این درام حضور دارن
سربازها، افسرها، تاجرها
بازرگانها، نقاشها، معشوقهها، همسرها
فاسقها، خدمتکارها
یتیمها، بچهها
ارتباط اونا با این قتل چیه؟
روابطشون با مقتول چطور بوده؟
بهتره تحقیقاتمون رو از کجا شروع کنیم؟
«گشت شبانه» اثر رامبراند فان راین
۱۶۴۲ کشیده شده در آمستردام، سال
این نقاشی کلید کل این درامِ توطئه و قتله
این یه کیفرخواسته
نه یه کیفرخواست معمولی در قالب متن
بلکه در قالب تصویر
یک اتهام، انگشتی که اشاره میکنه
یک «ژاکوز» (من متهم میکنم)... «ژاکوزِ» رامبراند
این اثر هر چیزی که برای تکمیل تحقیقات قتل لازم داریم رو در خودش داره
با تمام مدارک لازم و تمام سرنخهایی که بهدرستی جایگذاری شدن
این اثر توسط یه رامبراندِ کنایهآمیز، منتقد و حتی خشمگین و اتهامزننده کشیده شده
کسی که هر لحظه در نقش محقق، کارآگاه و دادستان ظاهر میشه
سبکهای هنری در هر نسل تغییر میکنن
۲۰۰۸ در این سال
نقاشی «گشت شبانه» رامبراند رو میشه
بهعنوان چهارمین نقاشی مشهور در دنیای غرب در نظر گرفت
اولیش بدون شک «مونا لیزا» اثر لئوناردو داوینچیه
دومیش «شام آخر»، باز هم اثر لئوناردو
سومیش سقف کلیسای سیستین اثر میکلآنژه
و چهارمیش «گشت شبانه» رامبراند
هر چهار نقاشی اثر هنرمندانی هستن که اونا رو با نام کوچیکشون میشناسیم
افتخار ویژهای که نشوندهنده و تاییدکنندهِ
اعتماد و آشنایی ما با هنرمنده
سه تابلوی اول ایتالیایی و کاتولیک هستن
تبلیغاتی حماسی برای ایتالیا و اسطورهشناسی کاتولیک رومی
چهارمی اثر پسر یه آسیابانه
۸۵ از شهر لایدن در هلند...
پروتستان، جمهوریخواه و دموکرات
مثل اون سه تابلوی اول
«مونا لیزا»، «شام آخر» و سقف کلیسای سیستین
«گشت شبانه» هم بارها و بارها بررسی شده
تجزیه و تحلیل شده، مورد تامل قرار گرفته و پر از رمز و راز دونسته شده
کامیل کورو
۹۲ کنستانت دوتیلو
پیتر فون کورنلیوس
مثل همیشه، تاریخ زمان رو کمرنگ میکنه، اغراق میکنه، واقعیت رو میپیچونه
یا بستر و زمینهی هر شیء و واقعهای رو از نو میچینه
قطعاً در مورد یک تصویر هم همینطوره
قطعاً در مورد یک نقاشی
قطعاً در مورد اون نقاشیهای شاخص و مرجع
که شیوههایی رو برجسته کردن
که ما رو تشویق کردن دنیا رو اونطور ببینیم
اونایی که دیدگاههای ما رو شکل دادن
ما دنیا رو از دریچه چشمِ تصویرسازانمون میبینیم
و برای بیش از ۲۰۰۰ سال
اینها تقریباً منحصراً نقاشها بودن
اکثر مردم از نظر بصری بیسوادن
چرا باید غیر از این باشه؟
ما فرهنگی داریم که بر پایه متنه
سیستمهای آموزشی ما ارزش متن رو بالاتر از تصویر میدونن
که همین یکی از دلایلیه که سینمای ما اینقدر فقیر و بیمایهست
فقط چون چشم داری، معنیش این نیست که میتونی ببینی
از دوران کودکی که الفبا رو یاد میگیریم
تا دوران نوجوانی
که بهمون یاد میدن دایره لغاتمون رو گسترش بدیم و زبانمون رو اصلاح کنیم
تا بزرگسالی، که هنوز کارمون با صیقل دادن تموم نشده
تواناییمون در برقراری ارتباط از طریق کلمات
به تناسب، در فرهنگ ما، افراد خیلی کمی
اونقدر وقت و حوصله برای خوندن نقاشیها صرف میکنن
که برای خوندن متنها میذارن
پیچیدگیهای ارتباطی ما
متنی هستن، چه در کلمات مکتوب و چه ملفوظ
و در نتیجه، در مقایسه
تفسیر تصویری که در فرهنگ ما تولید میشه
دچار سوءتغذیه، بیاطلاعی و فقر شده
آیا چیزی که میبینیم واقعاً همون چیزیه که میبینیم؟
یا فقط چیزی رو میبینیم که دلمون میخواد ببینیم؟
گفته شده که تصویر همیشه حرف آخر رو میزنه
که گفتنش به هر زبونی خیلی هوشمندانه به نظر میاد
اما واقعاً الان اینطوریه؟
هر چی باشه، کلمه هم خودش یه نوع تصویره
و در واقع، ما این ادعا رو به صورت متن دریافت میکنیم
و نه به صورت تصویر
بیشتر نقاشیها... به جز اونایی که توی کلیساها هستن
تا قبل از به وجود اومدن موزههای عمومی در معرض دید عموم نبودن
در اواسط قرن نوزدهم
«گشت شبانه»، برخلاف بقیه
از همون لحظهای که رنگش خشک شد، بهطور گسترده در معرض دید عموم بود
این نقاشی بلافاصله به نمایش درومد
روی دیوار مقر فرماندهی شبهنظامیها بود
تنها چند روز بعد از اتمامش
آدمهای خیلی زیادی برای دیدنش، حرف زدن دربارهش و نقد کردنش اومدن
افتتاحیهش از قبل کلی سر و صدا کرده بود و تبلیغ شده بود
در میون هزاران هزار بیننده
در طول دورهای بیش از سه قرن و نیم
این نقاشیِ رامبراند بررسی شده
توسط کارشناسان
کسانی که از نظر بصری آموزشدیده و باسواد بودن
و این گروه کنجکاو بارها سوالاتی رو دربارهش مطرح کردن
میگن این اثر رازهای زیادی داره
که جواب کاملاً قانعکنندهای براشون پیدا نشده
چه به صورت تکی و چه جمعی
تا اینکه، البته، به نقاشی به شکل خاصی نگاه کنید
و اون شکل خاص، نگاه کردن به اون به عنوان یک اتهامه
به عنوان یک «ژاکوز»، یک کیفرخواست برای توطئه و قتل
ما ۳۳ مورد از این ۵۰ معمای احتمالی «گشت شبانه» رو بررسی میکنیم
تا معانی به هم پیوستهشون رو ثابت کنیم
معما به علاوه یک ۳۳ دیگه به اضافه ۳۳
و سی و چهارمین معما شاید مهمترینشون باشه
چون دلایلِ تمام اون ۳۳ مورد دیگه رو مشخص میکنه
چرا که این نقاشی مظهر بزرگیِ استعداد رامبراند بود
جسارتش، جاهطلبیش
شاید گزافهگوییش و اعتماد به نفس بیش از حدش
شاید هم غرورِ بسیار خودخواهانهش
اما این نقاشی همچنین مظهر
شاید به خاطر همین ویژگیهاش
چالشِ «داوود» او در برابر «جالوتِ» زمانه بود
آغاز سقوط محبوبیت، رفاه و شهرتش
به سوی فقر، ورشکستگی و فراموشی
موضوع این نقاشی چیه؟
ماهیتِ ارائه این تصویر چیه؟
در واقع، محتوای این نقاشی چیه؟
که توسط ما، و نه رامبراند و معاصرینش، نامگذاری شده
«گشت شبانه»
پیشینهی اون به یک سنت طولانی برمیگرده، شاید بیش از ۱۰۰ سال
که حداقل به سال ۱۵۳۰ برمیگرده
و اون ژانرِ کاملاً هلندیِ «پرتره گروهی نظامی» هستش
ایالات هلند
به دنبال استقلال از امپراتوری هابسبورگ هستن
اونا درگیر یک جنگ چریکی طولانی و فرسایشی شدن
با اربابان اسپانیاییشون در مادرید
خیلی از شهرهای هلند شبهنظامیان محلی داشتن
که از بین شهروندان محلی جذب شده بودن
نیروهای خودجوش
که در صورت نیاز دور هم جمع میشدن
برای محافظت از خودشون، مردمشون، اموالشون و شهرشون
در برابر دشمن
این سازمانهای محلی مختلف اغلب حرکت میکردن
بسته به سلاح انتخابیشون برای دفاع و حمله
کمان زنبورکی یا نیزه
و از اواخر قرن شانزدهم
یک سری سلاحهای گرمِ جدید
قطعات توپخانهای که با فناوریهای نظامی جدید ساخته شده بودن
که در سرتاسر اروپا ظاهر میشدن
این شبهنظامیها پیوندها و هویتهای محلی قویای داشتند
و دوست داشتند تصویرشون در نقاشیها ثبت بشه
اغلب با لباس متحدالشکل در حالت آمادهباش
یا حداقل در یک موقعیت تأثیرگذار
که همبستگی و اعتماد به نفس رو القا کنه
لعنت به این بورژواها
احمقهای خندان! متکبر و لافزن
من میتونم بهتر از این انجامش بدم
اینم از بنجامین
زنی داره که جذابترین چالگونهها و فرِ موها رو داره
وقتی داشتم ازش نقاشی میکشیدم نمیتونست یه جا بشینه، مشکل مثانه داشت
براش یه لگن زیر صندلیش گذاشتیم
همینطور که شرایط جنگ داخلی آرومتر شد، سربازها هم آرومتر شدن
اما هنوز هم عضویت در شبهنظامیها اعتبار زیادی داشت
و علایق دیگه این سربازهای پارهوقت
تجارت، امور مالی، بانکداری، املاک و مستغلات
سیاست محلی، سیاست ملی و بینالمللی
حتی هنر
شروع به چیره شدن کرد
No comments yet. Be the first to leave one.