முதல் 193 வரிகள்.
فردا یه اجرای عصرگاهی توی موناکو؟
حتماً. آره، باشه
ممنون خورخه
دوازده ساعت راهه
تو دیوونهای
دارم زندگی یه خوانندهی پرکار رو میکنم دیگه
هیچ دلت نمیخواد یه مدتی به خودت استراحت بدی؟
چی؟ نه
تازه، کار کاره دیگه
جین! پنج دقیقهی دیگه نوبتته
یه مرد آمریکایی هم میخواد باهات حرف بزنه
لابد طرفداره
آمریکایی؟
طرفدار؟
شاید یه عشق قدیمی از همونجاها باشه؟
آره، بعید میدونم
جین داسیوا؟
بستگی داره کی بپرسه
سیدی گفت ممکنه سخت بشه پیدات کرد
اصلاً فکر نمیکردم اینهمه تئاتر کابارهای توی پاریس وجود داشته باشه
فقط بیست و نه تا توی همون منطقهی سنژرمن هست
آره، الان دیگه میدونم
گفتی سیدی شما رو فرستاده؟
بله
متأسفم، واقعاً نمیدونم چطور اینو بگم ولی
عموت هرولد... فوت کرد
چی؟
نه. نه نه نه
مشکل قلبش که داشت بهتر میشد
سیدی خبرها رو بهم میداد
سیدی ازم خواست پیدات کنم و حضوری بهت بگم
همینطور امیدوار بود که با من به بالتیمور برگردی
وای سیدی! اوه، حتماً خیلی داغون شده
ببخشید. شما کی هستید؟
جان کمرون
هرولد و سیدی دوستهای صمیمی من هستن
من کارآگاه پلیس بالتیمور هم هستم
سیدی واقعاً بهت نیاز داره
و هرولد برات ارثیه هم گذاشته
ارثیه؟
ارثیه برام مهم نیست
هیچوقت از سیدی و هرولد پول نخواستم
ظاهراً آخرین آرزوی هرولد این بوده که
تو و سیدی رو دوباره دور هم جمع کنه
فکر میکرد به همدیگه نیاز پیدا میکنید
و سیدی هم میخواد توی کارهای باقیمونده ازش بهش کمک کنی
پس، برگردم بالتیمور؟
آره
دو دقیقه دیگه
باشه. باشه
ببین، سیدی نمیخواد کاری رو انجام بدی که
دوست نداری انجام بدی
فقط خواست وقتی پیدات کردم باهاش تماس بگیری
جین
باشه، دارم میام. اومدم. اوه
باید برم روی صحنه
باشه
باشه، ام... آره
اوه عزیزم
اون از زندگیش خیلی راضی بود
فقط یه حسرت داشت
اینکه هیچوقت نرفتیم اروپا تا اجرات رو ببینیم
منم دلم برای هردوتون خیلی تنگ شده بود
برگرد خونه
این دوران باعث میشه حالمون بهتر بشه
برای هردومون
میدونی که میتونستم توی آوردن چمدونها کمکت کنما
خودم میتونم بیارمشون، خیلی ممنون
بسیار خب
قبل از اینکه برسیم خونه، باید بهت بگم که
من این دو سه سال اخیر
توی «بنیاد» به هرولد کمک میکردم
دقیقاً چیکار میکنید؟
جدی میپرسی؟
هرولد هیچوقت دربارهی پروژهی دوران بازنشستگیش چیزی نگفته بود؟
فکر میکردم بانکدارهای سرمایهگذار هیچوقت بازنشسته نمیشن
اون میخواست تمام انرژیش رو صرف
چیزی فراتر از فقط پول درآوردن بکنه
اوه
این بنیاد دقیقاً چیکار میکنه؟
همهچیز معلوم میشه
باز هم که مرموز شدی. باشه
خیلی دلم برات تنگ شده بود
پونزده سال زمان زیادیه
اوه
عمو هرولد
همیشه تعریف میکرد که چطوری عاشقت شد
منم همون لحظهای که برای اولین بار بین تماشاچیها دیدمش، فهمیدم
هیچوقت دلت براش تنگ میشه؟
برای زندگی توی سفر و جاده؟
اوه نه
ولی استرس قبل اجرا و هیجان بعدش رو یادمه
اوه، آره! از خود بیخود شدن روی صحنه
و کیف کردن از صدای تشویقها
واقعاً هیجانانگیزه
ولی اون شبزندهداریهای خستهکننده رو هم یادمه
سفرهای بیپایان و زندگی توی چمدون
اینکه هیچوقت نمیدونستی اجرای بعدیت کی هست
گلهای موردعلاقهی مامان
دوست دارم اینجا نگهشون دارم تا یادش برام زنده بمونه
عموت همیشه میخواست کنار تو و مامانت باشه
ولی وقتی اون رو از دست دادیم، فهمیدیم
برای تو خیلی سخته که بدون اون اینجا بمونی
فکر میکردم فرار کردن به اروپا باعث میشه کمتر درد بکشم
کاری بود که باید انجام میدادی
زندگی کردن اینجا بین خاطراتش خیلی سخت بود
و حالا همشون اینجان
ممنون که نگهشون داشتی، سیدی
ماشینت رو هم نگه داشتیم
ماشین کروک کوچولوی من؟
کلی ذوق دارم ببینمش
چمدونهات رو گذاشتیم توی اتاق قدیمیت
من دیگه باید برم
اوه نه، لطفاً بمون جان
و کمکم کن تا جین رو با مهمترین کار هرولد آشنا کنیم
یعنی «بنیاد»
اینجا همونجاییه که عموت بنیاد رو اداره میکرد
تمرکزش روی جبرانِ بیعدالتیهاست
و این پوشهها پر از پروندههایی هستن که عموت قبولشون کرد
اون پروندههایی رو حل میکرد که پلیس نمیتونست
دیگه وقتی براشون بذاره
ولی شهروندهای عادی چطور میتونن جایی که پلیس نتونسته، کمک کنن؟
اوه، تعجب میکنی وقتی ببینی چه کارهایی از دست آدم برمیاد
اینها فقط یه سری پرونده نیستن، اینها آدم هستن
خانوادهها هستن
هرولد افتخارش این بود که به کسایی کمک کنه که
خودشون نمیتونستن کاری بکنن
یه جور آژانس کارآگاهی غیرانتفاعی
که به افرادی که پلیس و سیستم قضایی نتونسته بودن براشون کاری کنن، کمک میکرد
یه آژانس کارآگاهی؟
چطور من از این موضوع خبر نداشتم؟
بنیاد از پنج سال پیش بهطور جدی کارش رو شروع کرد
یعنی وقتی هرولد بازنشسته شد و تماموقت شروع کرد به کمک کردن به مردم
این کار رو برای بزرگداشت مادرت انجام داد
فکر میکنم احساس میکرد هیچوقت تکلیف از دست دادن مادرت برامون روشن نشد
آره
واو
عمو هرولد به همهی این آدمها کمک کرد؟
به اون آدمها، آره
ولی هنوز کلی جعبه از پروندهها و نامهها هست
از بقیه که نیاز به کمک دارن
یعنی تازه اول کارمون بود
تو هم توی تحقیقات بهش کمک میکردی؟
اوه، این کار موردعلاقهی هرولد بود
اون تحقیقات رو هدایت میکرد ولی من توی جستوجوها کمک میکردم
ایجاد انحراف، زیرنظر گرفتن
خلاصه کارهای باحال
و عمو هرولد میخواست من این بنیاد رو اداره کنم؟
چطوری؟
خب، راستش رو بخوای
منم یه کم گیجم که چرا تو انتخاب شدی
آخه این کار برای آدمهای دلنازک نیست
مهارت و پشتکار میخواد
این پروندهها برام مهمن
و دلم نمیخواد بنیاد زمان یا منابعش رو هدر بده
خب جناب کارآگاه، من میدونم که عمو هرولدم
آدم خیلی موفق و باهوشی بود
پس حتماً میدونسته داره چیکار میکنه
حق با توئه جین
هرولد تو رو انتخاب کرد
اون ذهن فوقالعادهای داشت و مهمه که
به تصمیم نهاییش احترام بذاریم
موافقم
میذارم به کارهات برسی و جا بیفتی
اگه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
ممنون جان
خب، به نظر میاد از اینکه من رئیس بنیاد شدم کلی ذوق کرده
اوه، اونم کمکم با این موضوع کنار میاد
من واقعاً از چیزی که تو و عمو هرولد ساختید، در عجبم
ولی نمیدونم چطوری باید این مسئولیت رو قبول کنم، سیدی
من کل عمرم خواننده بودم
تو خواننده شدی تا به مردم شادی هدیه بدی
شاید این هم یه راه دیگه برای انجام همون کار باشه
دارم به چی فکر میکنم؟
آخه چطور ممکنه بتونم اینجا کمکی بکنم؟
هی
آه، در زدم ولی کسی جواب نداد، دیدم چراغ روشنه
لابد صدای موزیکم خیلی بلند بوده
شما همون «بنیاد» هستید که به مردم کمک میکنه؟
نه، در واقع من فقط اینجا مهمونم
چرا این وقت شب بیرون اومدی؟
اوه، صبر کردم تا بابام خوابش ببره
جیم زدی اومدی بیرون؟
من لیا هستم. آدرس بنیاد رو توی سایت دیدم
شما به معلم پیانوی من کمک کردید تا برادرش رو پیدا کنه
الان با هم زندگی میکنن
منم دنبال کمک میگردم
یا یعنی مامانم به کمک نیاز داره
چرا خودش باهات نیومده؟
راستش اون وقتی من خیلی کوچیک بودم، فوت کرد
هیچکس بهم کمک نمیکنه بفهمم چه اتفاقی براش افتاده
و فکر کردم اگه بهشون بگم بنیاد داره بهم کمک میکنه
منو جدی میگیرن. ولی باز هم هیچی نشد
No comments yet. Be the first to leave one.