When Calls the Heart

When Calls the Heart

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 13

வெளியீட்டு விவரம்

When Calls the Heart S13E08 1080p WEB h264-EDITH
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 13 قسمت 8 When Calls the Heart 2014 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-23
பதிவிறக்கங்கள்: 38
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

آنچه در قسمت قبل «وقتی دل فرا می‌خواند» گذشت

نیتن ازم خواست بهش نشون بدم ترانسفورماتور رو کجا دفن کردم

اوه! مواظب باش

چی شد؟

سرش خورده به یه سنگ

می‌دونی، وقتی اون ماشین داشت به سمتمون می‌اومد

تنها چیزی که می‌تونستم بهش فکر کنم شما سه نفر بودین

از هر دوی شما ممنونم

اسب‌ها نمی‌تونن جلوش مقاومت کنن

باید از پولِ مرباها استفاده کنیم

تا سهم بیل از کافه رو بخریم

این کافه مینی هست

این مال دوران تئاترم توی نیویورکه

هیچ‌وقت دلت براش تنگ می‌شه؟

گمانم همین‌طوره

ولی زندگی بدون تغییر، دیگه یه ماجراجویی نیست

کریستوفر رفته

خب، بدون اون پرونده‌ای نداریم

الهام گرفتن چیز عجیبیه

وقتی اصلاً انتظارش رو نداری سروکله‌اش پیدا می‌شه

وقتی حتی نمی‌دونستی که بهش نیاز داری

رزماری بعد از اینکه تماشاخانه‌ش رو توی آتیش‌سوزی از دست داد

به یه چالش جدید نیاز داشت

«نشانی از زورو»

اوه، انتخاب عالی‌ایه مایک

وقتی تازه اومده بود، عاشقش بودم

حتماً به یه اثر کلاسیک تبدیل می‌شه

مگه کاری هم هست که از دست این تصاویر برنیاد؟

گل گفتی

تصاویر متحرک... این‌ها آینده هستن

راهِ آینده

اوه

سلاح‌هایی که به کار می‌بری عمیقاً نفوذ می‌کنن، سنیوریتا

این مال همون فیلمه است

خیلی خوبه

می‌خوای شمشیرزن بشی؟

نه لی

می‌خوام غرق در شور و شوق باشم

می‌خوام ایده‌ای ذهنم رو تسخیر کنه که دست از سرم برنداره

می‌خوام تمام آدم‌ها و وسایل صحنه

و تجهیزاتی که توی این شهر کوچیک هست رو دور هم جمع کنم

و از هیچی، چیزی بسازم

که هیچ‌کس هیچ‌وقت فراموشش نکنه

اوهوم

مطمئنی این به اون فرصتی که از دست دادی

پیش اون تهیه‌کننده‌ی فیلم ربطی نداره؟

همونی که چند سال پیش بود؟ اسمش چی بود؟

این هیچ ربطی به گذشته نداره

مربوط به حالِ حاضره

لی، می‌خوام احساس زنده بودن کنم

تو... تو شرکت ساختمانی خودت رو داری

اوهوم

با آجر و ملات می‌سازی

من هم می‌خوام چیزی بسازم

یک رویا

اوه لی، پرده‌ی نقره‌ای صدام می‌زنه

و من در برابرش نمی‌تونم مقاومت کنم

هوم

خودشه

رزیِ من برگشت

خوش اومدی عزیزم

به سبکِ همیشگیِ رزماری

اون داره کل شهر رو برای کمک بسیج می‌کنه

اما اول از همه، به یه داستان نیاز داره

و اینجاست که من وارد عمل می‌شم

اما الهام گرفتن یه دوقلوی دمدمی‌مزاج داره

مری می‌گه: «اوه خدای من...»

«این سومین بار توی این هفته است...»

«که تمام نون‌های تازه پخته‌شده ناپدید شدن.»

ماجرای دزدیِ پای؟

«وقتی پای‌ها ناپدید می‌شن، رازها برملا می‌شن.»

حس می‌کنم توی دزدیدنِ شیرینی‌ها، هیجان و جسارت زیادی وجود نداره

آره، آره

دیگه چی داری؟

خب، اوم

آه، ببخشید دیر کردم

اوه، سلام اوپال

می‌دونی، می‌تونم بعداً بیام دنبالت

کلی طول کشید تا ماشین حساب بابام رو پیدا کنم

آخه اون رو برای چی می‌خوای؟

ما اوپال رو به عنوان همکارِ تهیه‌کننده اینجا آوردیم

چون همه‌مون داستان‌های ترسناکی درباره‌ی بودجه‌ی فیلم‌ها شنیدیم

که چطور کلِ خزانه‌شون رو خالی می‌کنن

خب، تو واقعاً نمره‌های ریاضیت عالیه

پس اون اینجاست تا زمان رو مدیریت کنیم، ولی از اون مهم‌تر

مدیریتِ بودجه

اوهوم

چه فرصت فوق‌العاده‌ای، اوپال

چیزی رو از دست دادم؟

نه، چیزی رو از دست ندادی. بیا، بیا

الیزابت تازه داشت به جاهای خوبش می‌رسید

بله، ادامه بده

احم، اوم

خب، وقتی تونی مک‌آلیستر بزرگ

کوهنوردِ خارق‌العاده

به بلندترین قله‌ش صعود می‌کنه

کوه نه

چی؟

بردن عوامل و تجهیزات به اونجا خیلی گرون تموم می‌شه

اون هم اون بالا

دخترِ خودمی

بسیار خب

آه

سیبیل فدرستون بزرگترین دزد جواهراتِ جهانه

اوه! جواهرات، توی تصویر

رنگ‌ها دیده نمی‌شن. به چشم نمیان

اوهوم، الیزابت

ممنون، ممنون

بابت خلاقیتت

اما ما داستانی می‌خوایم که

عشق، شور و ماجراجویی داشته باشه

و همه‌ی این‌ها حولِ محورِ

ابتدایی‌ترین نیاز بشر بچرخه

جست‌وجو برای معنا

اوه، و شاید یه کمی هم بزن‌بزن و شمشیربازی

اوه، یکی دارم که توش دزد دریایی و خرس داره

نه، نه. بودجه رو در نظر بگیر

و خرس هم ممنوع

در عوض سگِ سخنگو، خوب می‌فروشه

پس اون ابتدایی‌ترین نیاز بشر چی شد؟

موفقیت تجاری هم

دقیقاً اون بالای لیسته

آره، خنده‌دارش هم بکن

نه اون‌قدر خنده‌دار، لی

نه، نه، نه، اون‌قدر خنده‌دار نه. نمی‌خوایم لوده‌بازی راه بندازیم

الیزابت، یادت باشه

از چیزی بنویس که می‌شناسی

با تمام وجودت بنویس

و باید تا فردا تحویلش بدی

فردا؟! برنامه‌مون خیلی فشرده‌ست

وقت طلاست

ما بهت ایمان داریم

حالا دیگه برو به کارت برس

خوب پیش رفت

هوم؟

بیا تو

سلام. تا دیروقت بیداری

فکر کردم شاید رزماری باشه

که اومده بالا سرم تا کار رو زودتر تموم کنم

کارگردان‌ها همین‌طوری‌ان دیگه

روحت هم خبر نداره

فکر کنم بالاخره به داستانی رسیدم

که همه‌ی شرایط رو داره

راستی، زخمت چطوره؟ بهتر شده؟

خوبه

آره، فِیث گفت عفونت نکرده

اوه، خدا رو شکر

خب، می‌تونی بگی داستان درباره‌ی چیه؟

خب، فعلاً داستان درباره‌ی یه سوارِ نظامِ خوش‌تیپه

و معشوقه‌ش که یه معلمه

همچین اتفاقی هیچ‌وقت نمی‌افته

بهم گفتن از چیزی بنویس که می‌شناسی

ماجراش چیه؟

خب

میلی، همون خانوم معلم

توسط یه راهزنِ بدنام دزدیده می‌شه

و آپولو، اون سوارِ نظام

آپولو؟

بله، آپولو. اون خیلی خوش‌قیافه‌ست

اون همه‌چیزش رو به خطر می‌ندازه تا عشقِ واقعیش رو قبل از اینکه دیر بشه، نجات بده

و آیا آپولو آدم‌بده رو می‌گیره و دختره رو نجات می‌ده؟

نمی‌خوام آخرش رو لو بدم

اما فکر می‌کنی بتونی کمکم کنی؟

توی بخش تحقیقاتِ پلیسیِ سوارِ نظام

به یه بینشِ عمیق نیاز دارم

درباره‌ی مهارت‌هایِ فوق‌العاده‌یِ کارآگاهیِ تو

اوه، نمی‌دونم واقعاً آدمِ مناسبی برای این کار هستم یا نه

چی؟

تحقیقاتِ واقعی، پرزحمت و پیچیده هستن

راستش، بیشتر به شانس بستگی دارن تا... مهارت

خب، شاید بتونی بهم کمک کنی

با همون بخش‌های پرزحمت و پیچیده

فردا صبح میام پیشت

می‌تونیم با یه قهوه‌ی تازه‌دم، فیلمنامه رو با هم بخونیم

اونا تا فردا لازمش دارن

خب، بهتره بذارم به کارت برسی

خوب بنویسی، زیبارو

ممنون که سر زدی، خوش‌تیپ

و با اضافه شدن اون لایه‌ی پیچیده

آپولو از یه آدمِ صرفاً خوش‌تیپ

به یه آدمِ باهوش و شجاع تبدیل شد

اوم

همه‌ی هتل‌های کیپ فولرتون رو چک کردم

ولی هنوز هیچ خبری ازش نیست

نامزدش و پدر و مادرش چی؟

ممکن نیست کریستوفر پیش اونا باشه؟

نه، من تقریباً هر روز با ریچل حرف می‌زنم

و اون هم به اندازه‌ی من نگرانه

خب، یه هفته از وقتی که اون اعلان رو دادیم می‌گذره

تا الان دیگه ممکنه هر جایی باشه

برای همینه که نگرانِ امنیتش هستم

هنری، ما داریم تمام تلاشمون رو می‌کنیم تا پیداش کنیم

این یه قوله

خب، اگه خبری شنیدم بهت اطلاع می‌دم

ممنون، هنری

می‌دونی، دلم براش می‌سوزه

تازه داشتن با هم به تفاهم می‌رسیدن

از طرفی، پرونده‌ی خودمون هم هست

نه شاهدِ اصلی داریم، نه مدرکی

همه‌چیز از دستمون پرید

More Farsi Persian subtitles for When Calls the Heart

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left