முதல் 200 வரிகள்.
خب، کجا بودیم؟
بچه کوچولوی جین و رافائل دزدیده شد
توسط «سین روستروی» خبیث
که همون «رُز»، نامادری رافائله
اون یه باند مخفی جراحی پلاستیک رو اداره میکرد
و صورت جنایتکارها رو تغییر میداد
اما به لطف قهرمانبازیهای مایکل
میدونم ماتئو پیش کیه. و میدونم چطوری پسش بگیرم
اونا ماتئو رو پس گرفتن. وای خدای من
و همه کلی ممنون و سپاسگزار بودن
پترا هم همینطور
چون کلینیک باروری متوجه شد که
یه نمونهی آخر از اسپرم رافائل باقی مونده
و به لطف یه سری حرفهای حکیمانه
از طرف لوئیزا، خواهر رافائل
اون باید بچهی تو میشد
چند تا نوشیدنیِ اضافه و یه قطرهچکونِ آماده
خب، دیگه خودتون تهِ قضیه رو بخونید
اما قضیه براش به همین سادگیها تموم نشد
فقط میخواستم دربارهی این موضوع صحبت کنیم
که تو اسپرم آقای سولانو رو دزدیدی
و روخلیو و شیومارا رو هم فراموش نکنیم
من کاملاً قبول دارم. منم همینطور
اونا هنوز به خاطر اون عروسیِ کذاییِ وگاس در حالت مستی، زن و شوهرن
اما قصد دارن اون رو باطل کنن
و البته، جین باید یه تصمیم بزرگ بگیره
کی رو دوست داره؟ مایکل یا رافائل؟
خب، خب. حدس زدن دیگه کافیه
بریم سراغ اصل مطلب
وقتی جین ویانوئوا با مایکل کوردروی پسر وارد رابطه شد
سعی کرد به چیزهایی علاقه نشون بده
که مایکل بهشون علاقه داشت
کتابهایی که دوست داشت بخونه
معرکهست، نه؟
فیلمهایی که دوست داشت ببینه
چقدر عجیبه، نه؟
خیلی عجیب
و جاهایی که دوست داشت بره
که ما رو میرسونه به اینجا
یه اردوگاه توی فلوریدای مرکزی
توی گرمای ۱۰۰ درجه
در واقع ۱۰۴ درجه
اشتباه از من بود. واو، میگفتن
که این یه جور رکورد گرماست
خیلی خب. من دیگه بریدم
برای جبرانِ اون گرما
و حشرهها
و اون جوشهایی که به خاطر اسپریِ حشرهکش زدی
برات تراشیدم
یه زرافه
ممنونم
چقدر یهویی و بیربط
میدونم. اما این شبیهترین چیز بود
به شکلی که اون تیکه چوب داشت، واسه همین
چه مهربون
تو خیلی گلی
و حالم خوبه
در واقع، نه نیستم. خوب نیستم
من نمیتونم این کار رو بکنم
چی؟ من از کمپینگ متنفرم
و چون میدونستم تو دوستش داری، خواستم امتحانش کنم
اما باید این رو بدونی
که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
و امیدوارم این باعث نشه رابطهمون به هم بخوره
نه، اینطور نیست
در واقع اصلاً نمیتونم به چیزی فکر کنم که بخواد رابطهمون رو به هم بزنه
اگه بخوام صادق باشم
واو. چی شده؟
ببخشید
بوی گند گرفتی... انگار
چی؟ چشمام داره میسوزه
نه! نه. یعنی انقدر اوضاع خرابه
گفتی هیچچی به همش نمیزنه. نه، نه
اگه راستش رو بخواید، این کثیفترین حالتی بود که
جین تا حالا توش بود
تا الان
شاید چهارشنبه؟
نه. چون اون موقع بود که همسایههای جدید شروع کردن
به تمرین موسیقیشون
کل شب رو بیدار بود. تمام روز رو هم خوابید
یکشنبه؟ نه
چون توی کلیسا براش دعا کردم و اتفاق نیفتاد
دارم بهت میگم، شنبه. آخرین باری بود که حموم رفت
واو
یعنی یه هفتهی تمام
کارش تموم شد. بریم
برو
هی، نوبت وقت گذروندن با باباییه
سلام. خب. و تو هم به یه کم وقت برای خودت نیاز داری
چرا نمیری یه دوش بگیری؟
آره، ولی میخواستم اول یه کم اینجا رو تمیز کنم
مسخره بازی درنیار! ما انجامش میدیم
بیا این رو ازت بگیریم
واو، یه دوش آب گرمِ حسابی. چقدر حسودیم شد
آره، بدو برو اون تو
خب پس، فکر کنم برم یه دوش بگیرم
بد نیست. هی، فقط اومدم یه سری بزنم
قهوه برای... من. برای من
مایکل، جین الان میخواد بره حموم
عالیه. قهوه برای روخلیو
جین، از حمومت لذت ببر
میدونید چیه؟ من خیلی خستهام
ترجیح میدم به جاش یه کم بخوابم
اوه. اوه، چه آروغ خوبی زد
آره. فقط یه کم بالا آورد
آره. خب عزیزم
وقتشه با واقعیت روبرو بشی
اول از همه، به عنوان یه مادرِ تازه، واقعاً داری عالی عمل میکنی
ممنون
آره، حس میکنم بالاخره
بالاخره یه کم رو غلتک افتادم
و واقعاً هم همینطوره
و با توجه به این
سلام
فکر کنم وقتشه که
این حبابِ «بچهی جدید» رو بترکونی
منظورت چیه؟ یه دوش بگیر
یه شونه به موهات بکش. شاید حتی از خونه بزنی بیرون؟
با ماتئو؟ اوه، نه، نه، نه
من هنوز براش آماده نیستم. چرا که نه؟
اگه گشنهش بشه چی؟
خب سینههات که همراهت هستن
آخه تازگیها خیلی بهانهگیر شده
آرومش میکنی عزیزم، یا پوشکش رو عوض میکنی
شاید یه کار ساده انجام بدی. برو ناهار بخور
بگو یکی از دوستپسرهات ببرتت
خب، تمومش کن. نمیتونم
بیرون شبیه یکی از قسمتهای «بچلرِت» شده
اینطوری نیست
میدونی، با توجه به اتفاقاتی که افتاده
همهمون توی شرایط متفاوتی هستیم
که جهت اطلاع، واقعاً هم همینطور بود. البته در ابتدا
هی
هی
هی
در هر صورت. مسائل عاشقانه آخرین چیزیه که به ذهن کسی میرسه
گرفتم چی شد
کسی میخواد جین رو ببره ناهار؟
آره، حتماً. آره. من رانندگی میکنم
باشه، عالیه
پس همگی با هم میریم ناهار
و آروم باش. یه نفس عمیق
و بازدم
خوبه. حالا آروم دراز بکش
و بذار این سوزنها معجزهی باروریشون رو انجام بدن
تا ۳۰ دقیقهی دیگه برمیگردم
پترا
اسکات، من نمیتونم صورتم رو تکون بدم
واسه همین نمیتونی ببینی چقدر از وقتنشناسیِ تو عصبیام
آره، خب، صورت من رو میبینی؟
منم عصبیام. داری لفتش میدی
لفتش نمیدم
قطعاً داشت لفتش میداد
دارم زمینهسازی میکنم
هر روز که نمیآم دستیارش رو پیشنهاد بدم
که بشه مدیر سالن استراحت. دستیار اجرایی
اوه. خب، این سمتیه که میتونم برات بگیرم
من همین الانشم هستم
تا آخر امروز وقت داری
وگرنه به رافائل میگم که تو اسپرمش رو دزدیدی
بگو قرارداد جدیدم رو امضا کنه
معلومه که قرارداد رو نخوندم
کی قرارداد میخونه؟ وکیلها رو واسه همین گرفتم دیگه
یعنی حداقل قبلاً داشتم
تو اخراجی
نه، تو ساعت ۲ میری به اون جلسه
خب، چه خبر شده؟ هیچی
تهیهکنندههای نمایشِ وگاس ازمون شکایت کردن
و نیم میلیون دلار خسارت میخوان
چی؟
میگن ما قرارداد رو نقض کردیم
چون به خاطر تولد ماتلیو توی نمایش حاضر نشدیم
پس به عنوان جریمه، ازمون میخوان که اجرا داشته باشیم
روی یکی از کشتیهای تفریحیشون
و؟
کشتی تفریحی جاییه که آدمهای پیر اونجا اجرا میکنن
آخه مگه من کیام؟ «چارو»؟
که البته از دوستهای عزیزمه
جونم رو هم براش میدم
اما دلم نمیخواد مسیر شغلیم مثل اون باشه
باید چند تا اجرا بریم؟
نمیدونم. گوشی رو روی وکیلهای سابقم قطع کردم
باشه. حدس میزنم توی جلسه بفهمیم
تا دوشنبه که عقدمون باطل بشه، من هنوز زنتم
از تو شکایت بشه، از منم شده
و من نمیذارم ازم شکایت بشه
در همین حین، در دراماتیکترین
قرارِ سهنفرهی تاریخ
خب. تا اینجا که همه چیز خوبه
از خونه زدیم بیرون
خب، شاید هم اونقدرها دراماتیک نباشه
همه چیز رو به راهه؟ فعلاً که آره
آره. فقط میز یه کم لنگ میزنه
من میتونم درستش کنم. حله. من انجامش میدم. بفرما
حالم خوبه. ببین جین
اینجا ساندویچِ پنیرِ گریلشده با چهار نوع پنیر داره
پنیر باعث شده بچه نفخ کنه
واسه همین جین تا وقتی شیر میده نباید بخوره
واسه همینه که پنیر رو گذاشتن توی گیومه
پنیر سویا
No comments yet. Be the first to leave one.