முதல் 168 வரிகள்.
کلارک؟
این چیه؟
خدا اینطوری تو رو بهمون داده کلارک.
از آسمون،
مستقیم اومدی اینجا.
جواب همۀ سوالهایی که داری،
به نظرمون اینجاست.
وای!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
آم، سلام؟
داره چی میگه؟
گمون نکنم زبون آدمیزاد باشه.
ترجمه و تنظیم از .:: iredprincess ::.
مارتا!
نه!
کالاِل، کریپتون، می...
دیگه... دلـم نمیخواد به اینجا بیام.
میدونم ترسناکـه کلارک،
- ولی... - حق با اونـه جاناتان.
ما خبر نداریم این چیه و از کجا اومده.
من پسر شما نیستم؟
اگه از اونجا اومدم، پس من...
نه عزیزم.
تو همیشه پسرمون خواهی بود.
ولی من انسان نیستم؟
کلارک، من...
من کی هستم؟
«ماجراجوییهای من با سوپرمن»
واسه چی دوباره قبل ساعت کاری اومدیم اینجا؟
لوئیس گفت باید زودتر بیایم که یه سوپرایز بزرگ واسـمون داره.
جیجیجینگ!
با دفترِ جدیدمون آشنا بشید!
خب درواقع، قسمت بایگانی خبرگزاریـه.
البته شوفاژخونه هم هست.
و گاهیاوقت نامهها رو اشتباهی به اینجا میفرستن.
ولی بهترین مکان ممکنه
برای اینکه روی دیوار قتلـمون کار کنیم.
چیچیـمون؟
وایسا ببینم، از آقای وایت اجازه گرفتی که اینجا مشغول بشیم؟
قطعا اجازه نگرفته.
دیوار قتل رو نشونـمون بده!
درستش کردم تا توی ردیابیِ سرنخهای تحقیقات سوپرمن بهمـون کمک کنه.
سوپرمن کیه؟
به نظرم امکانـش هست که به ارتش وابسته باشه.
بیخیال لوئیس، من میدونم سوپرمن چیه.
به نظرت یه سفینهست؟
یه جورایی شبیه به پرندهست.
نه، پرنده خودمـم.
فلیمبرد (پرندۀ فروزان)
اما این سوپرمن شهر متروپلیس کیه و چیه؟
اون یه آدم فضاییـه!
پرونده بسته شد.
چرا اینجا انقدر تاریکـه؟
وایسا، نگاه نکن. دارم یه کاری انجام میدم.
بوم! پرونده بسته شد.
نتیجهگیریهامون باید پایه و اساسِ حقیقی داشته باشن جیمی.
نه مثل «فایربرد»ـی که گفتی. (پرندۀ آتشین)
فلیمبرد، کاربریِ منـه.
حقیقت آدمفضاییها رو پخش میکنه، و پنج تا دنبالکننده داره.
نه پیروان.
اگه دنبالـم کنید شش تا میشه.
باشه. من که نمیفهمم این کاربری پرندۀ مسخرهات چیه.
میخوام شواهد محکمی پیدا کنم تا به پری نشون بدم.
مثل گرفتن این ژاکتی که سوپرمن پوشیده بود
و پیدا کردن کسی که با دیانایـش مطابقت داره.
رفقا اگه این خبر رو پخش کنیم، گزارشگرهای واقعی میشیم.
این داستانیه که دنبالـش میکنیم.
آم ولی، آم، داستانهای زیادِ دیگهای هم هستن که میتونیم به پری بگیم، درسته؟
داستانی به جز این یکی که ازش متنفره؟
پری حرفـمون رو باور نداره، ولی ما بدون اون میمُردیم.
مردی که از آسمون پیداش شد و زندگیـش رو برای نجات ما به خطر انداخت.
نه برای پاداش یا شهرت،
بلکه فقط بخاطر اینکه به کمک نیاز داشتیم.
دلت نمیخواد بدونی این آدم کیه؟
حق با توئه.
باید بفهمم.
من، آم، الان زیاد حالـم روبهراه نیست.
شاید بخاطر غذاییه که خوردم.
اوه، باید یه فکر چاره بکنم. آم، فعلا.
بیا جیمی، ما هم میریم.
وایسا، کجا داریم میریم؟
مشخص نیست؟
باید اون زنی که سعی داشت ما رو بکشه رو پیدا کنیم.
آخ!
ها؟
گوش کن، من نمیشناسمت، ولی از دستِ این احمقها
و اون خل و چل پرندهات که دنبالـم افتادن، خسته شدم.
پس بیا صحبت کنیم. سیتی بیسترو. ظهر.
تنها بیا وگرنه تکنولوژیت رو از دست میدی.
- سلام مامان. - کلارک! به موقع اومدی!
دارم پای درست میکنم و بابات بخاطر باقیموندۀ غذاها ناراحته.
ولی حالا که تو اومدی مشکلـمون حل شده.
وایسا، چرا اومدی خونه؟
چیزی شده؟ حالت خوبه؟
من خوبـم اما از قدرتهام استفاده کردم
تا جون بقیه رو نجات بدم و من رو دیدن.
وای کلارک.
ببین، خبر ندارن که کار من بوده، ولی میدونن که یکی نجاتـشون داده،
و حالا، لوئیس،
این دختره، لوئیس، دختر فوقالعادهایـه.
اما، اما حالا اسمش رو گذاشته سوپرمن
و میخواد درموردش بیشتر بدونه
و منم میخوام که بیشتر درموردش بدونم.
فقط... آروم باش.
منظورت چیه؟
باید بفهمم کیام مامان.
باید به اون کِشتی برگردم.
وایسا ببینم. اطلاعات بیشتری لازم دارم
قبل از اینکه برم دنبال زنی بگردم که سعی داشته ما رو بکشه.
سوپرمن وقتی که سروکلۀ اون زن ترسناکه و رباتها پیداشون شد، از راه رسید،
و وقتی هم که اون رفت، سوپرمنـم ناپدید شد.
پس اگه بخوایم سوپرمن رو پیدا کنیم...
باید زنی که داشته باهاش میجنگیده رو پیداش کنیم.
و میدونم چطوری! ما می...
شاهدهای اسکله رو شکارشون کنیم و جیگرشون رو دربیاریم. آره!
نمیخواستم این رو بگم.
با رئیست بحث نکن جیمی.
رئیس؟ ببخشیدها.
ما، یعنی من و تو، هردوتاییـمون کارآموزیم.
ما برابریم.
همم. هرکسی مدتِ بیشتری تا جیمی توی دیلی پلنت
کار کرده، دستـش رو ببره بالا.
وای نگاه کن!
بنابراین، من ارشدم و این باعث میشه رئیس باشم.
به نظرت کلارک حالش خوبه؟
خب مریض شده، پس...
شاید بهتر باشه واسش سوپ ببریم.
آخه اگه تب کرده باشه چی؟
میتونیم واسش پتو ببریم. به نظرت پتو دوست داره؟
تو ازش خوشت میاد؟
نه! یعنی، من... ازش خوشم که میاد...
آره، همینطوره.
منظورم حرفهای بود جیمی.
من اونجوری ازش خوشم نمیاد.
- اوه پس بهش پیام بده. - شمارهاش رو ندارم.
- حالا داری. - من نمی...
به اسم مخاطبـش قلب اضافه کردی؟
خیلهخب، چیزهای مهمتـری داریم که بخوایم روشون تمرکز کنیم.
حالا بیا برگردیم سرکارمون.
عالـیه. بریم سراغ پیدا کردنِ قایقِ گمشده.
آم، چی؟
نیازی نداریم که با کسی مصاحبه کنیم.
من عکس قایقی که اون خانم ترسناکه دزدیده رو دارم.
پس اگه قایقه رو پیدا کنیم، اونـم پیداش میکنیم.
میدونم هرچیزی که توی متروپلیس منتقل میشه، به اینجا میاد.
توی اسکلۀ سلوج.
بد نبود نه همکار؟
خب روندِ کاریِ من اینطوری نیست،
اما به عنوان رئیست، به نظرم ارزش امتحان کردن رو داره.
حس خوبی ندارم جان.
کجای کندنِ این پسر برای پیدا کردنِ سفینۀ فضاییـش حس بدی داره؟
طبیعیترین حالتِ ممکنـه.
خب زیاد حالم خوب نیست. بهتره که برم.
فقط من چنین حسی دارم، یا که اینجا واقعا بزرگتـر از قبل شده؟
گسترش پیدا کرده.
مجبور نیستی چنین کاری بکنی کلارک.
اگه چنین چیزی سعی کنه تغییرت بده یا بهت آسیبی برسونه، یا...
نمیدونم قراره چه چیزی رخ بده. اما باید بفهمم از کجا اومدم مامان.
ولی من میدونم تو کی هستی، تو پسرِ منی...
و نمیخوام از دستت بدم.
خیلهخب، اینجوریش رو ندیده بودم.
تو... داری جوابـم رو میدی.
بسیارخب، خب، قایق اینجا نیست.
به نظرم بیا با نقشۀ من پیش بریم.
- ایول! - روحیهات قابل تقدیره جیمی.
- از رئیست حمایت کن. - نه، اون نه.
من قایق رو پیدا کردم. برو که اومدیم سوپرمن!
No comments yet. Be the first to leave one.