Fire Country

Fire Country

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

Fire Country S03E19 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
கருத்துரை வழங்கியவர் filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

குறிச்சொற்கள்

webdl
amzn
flux
web
filamingo
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-08-08
பதிவிறக்கங்கள்: 0
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه گذشت در «فایر کانتری»... ‏

‏یه پیشنهاد کاری دیگه توی بیوت گرفتم.‏

‏جیک، الان توی ۴۲ ترفیعی در کار نیست.‏

‏نمی‌دونم کی هم باز بشه.‏

‏پس این رو اطلاع دو هفته‌ای من حساب کن.‏

‏باید یه راه پیدا کنیم دوباره‏

‏- لباس کَل فایر تنت کنیم.‏ ‏- آسون نیست.‏

‏سابقه‌ام کلی علامت سؤال ایجاد می‌کنه.‏

‏ فین پنج بار بهم پیام داد. ‏

‏فین معلوم کرد آدم وسواسی‌ایه.‏

‏- فین؟‏ ‏- سلام.‏

‏یه عذرخواهی بهت بدهکارم.‏

‏فعلاً تمرکز کنیم حالت خوب بشه.‏

‏- کاپیتان، نگاه کن.‏ ‏- هی رئیس؟‏

‏فین تعقیبش می‌کرده.‏

‏همین الان باید از اون آمبولانس‏

‏و از فین دورش کنی.‏

‏هرچی الان بهت بگه،‏

‏- دروغه.‏ ‏- اون آتیش رو راه انداختی‏

‏که من بیام سراغت؟‏

‏رمانتیک نیست؟‏

‏- رئیس!‏ ‏- خطرناکه. ‏

‏و حالا هم فراریه.‏

‏دقیقاً سر وقت رسیدیم.‏

‏به لطف من که پیشنهاد وسوسه‌کنندهٔ‏

‏امروز صبحِ تو رو قبول نکردم.‏

‏خب، پیشنهادم هنوز سر جاشه.‏

‏بعد از این می‌خواستم چندتا کار بیرون انجام بدم،‏

‏ولی شاید بشه قانعم کرد کارهای دیگه‌ای بکنم.‏

‏امشب.‏

‏امشب، قول می‌دم.‏

‏- بعد از این باید برم نونّو رو ببینم.‏ ‏- باشه.‏

‏داروهاش یه کم زوال عقلش رو کند کرده،‏

‏ولی می‌خوام تا هنوز حالش خوبه ببینمش.‏

‏از طرف من سلام برسون.‏

‏و بگو بابت شب پوکر چهار دلار بهم بدهکاره.‏

‏می‌دونی که دیگه اون پول رو نمی‌بینی.‏

‏هوم.‏

‏چیزی هست که بخوای با بقیه در میون بذاری؟‏

‏چه بامزه‌ای. این خواهرزاده‌مه، امیر.‏

‏امیر، سلام کن.‏

‏این کوچولوی جدیدِ الایجاست؟‏

‏آره.‏

‏صبح داریم ازش نگهداری می‌کنیم.‏

‏هوم.‏

‏پس درواقع تو با دو نفر اومدی،‏

‏نه یه همراه.‏

‏- بامزه‌ای، بُدی.‏ ‏- فقط خواستم مطمئن شم.‏

‏خودت هم یه آدم کامل حساب می‌شی.‏

‏خیلی هم کاملی.‏

‏بیا، بده من.‏

‏- بفرما.‏ ‏- چقدر باهاش خوبی.‏

‏خب آخه...‏

‏این کوچولو خودش یه دنیا شادیه. اوه...‏

‏خیلی دوستت دارم.‏

‏خاله ایو خیلی دوستت داره.‏

‏یادت هست دبیرستان مجبور بودیم اون کیسه‌های‏

‏آرد رو بچه فرض کنیم و این‌ور و اون‌ور ببریم؟‏

‏آره، من مال خودم رو سر جبر انداختم.‏

‏- آره، انداختی.‏ ‏- خیلی بد بود.‏

‏فقط...‏

‏آره.‏

‏یادم میاد می‌گفتم یه روز یه‏ ‏بچهٔ واقعی می‌خوام. من...‏

‏فکر کنم هنوز هم می‌خوام.‏

‏واقعاً هنوز می‌خوای؟‏

‏فکر کنم... اوم...‏

‏بهشون گفتم کمک می‌کنم وسایل رو بچینن،‏

‏می‌شه بعداً درباره‌اش حرف بزنیم؟‏

‏آره.‏

‏باشه، خداحافظ. خداحافظ کوچولو.‏

‏موفق باشی کاپیتانی پیدا کنی که‏

‏به معیارهای اون مرد بخوره.‏

‏هیئت برای جای جیک بیست نفر فرستاده. حدس بزن چی؟‏

‏هیچ‌کدوم جیک نیستن، پس همشون افتضاحن؟‏

‏همشون افتضاحن.‏

‏بالاخره باید به یکی فرصت بدی.‏

‏همین که یکی رو بفرستن که‏

‏یه ذره تجربه یا توانایی داشته باشه،‏

‏حتماً فرصت می‌دم.‏

‏اوه. وقتشه.‏

‏ببینیم.‏

‏بله، کاری داشتین؟‏

‏فقط دارم جنس رو برانداز می‌کنم.‏

‏کمدت رو می‌گم، خنگ.‏

‏هفتهٔ دیگه که رفتی مال خودم می‌کنمش.‏

‏هنوز جنازه‌ام سرد نشده.‏

‏اون تو می‌بینمت.‏

‏- هی.‏ ‏- بابا، اومدی.‏

‏اومدم.‏

‏آره، فعلاً چیزی که زیاد دارم وقته.‏

‏هوم.‏

‏- چه‌طوری؟‏ ‏- خوبم.‏

‏هیچ خبری از فین؟‏

‏نه، و قرار هم نیست باشه.‏

‏پلیس می‌گه حساب‌هاش رو خالی کرده‏

‏و ماشینش رو توی سانتا کروز ول کرده.‏

‏پس فراریه.‏

‏تا وقتی از اِج‌واتر و از من فرار می‌کنه،‏

‏- من خوبم.‏ ‏- هوم.‏

‏به صبحانه خوش اومدین، فم‌بم!‏

‏- هوم. نه.‏ ‏- نه.‏

‏- نه، شارون.‏ ‏- «فم‌بم»؟‏

‏«فم‌بم».‏

‏آخرین بار کی واقعاً‏

‏- شنیدی کسی بگه «فم‌بم»؟‏ ‏- مامان.‏

‏بی‌خیال، توی باشگاه همه‌مون یه خانواده‌ایم، نه؟‏

‏آره.‏

‏یه کم ضایع بود.‏

‏اوه...‏

‏چه خبر، فم‌بم؟‏

‏بی‌خیال.‏

‏آدم یه صبحانهٔ خوب می‌ذاره‏

‏و آخرش مسخره‌اش می‌کنن.‏

‏مسخره‌ات نمی‌کنم. واقعاً ممنونم.‏

‏نه جیک، ما ازت ممنونیم.‏

‏آره، این...‏

‏پیدا کردن جایگزینت آسون نیست.‏

‏از طرف خودت حرف بزن،‏

‏چون من قراره یه اتاق بزرگ و نو گیرم بیاد.‏

‏- دمت گرم.‏ ‏- اوه نه.‏

‏توی ذهنم دکورش رو هم عوض کردم.‏

‏- چی رو دکور می‌کنی؟‏ ‏- جدی؟‏

‏عجیبه، چون ما اصلاً...‏

‏ذهن‌هامون الان با هم هماهنگ نیست.‏

‏- نیست.‏ ‏- خب، هی.‏

‏فقط چند ساعت باهاتون فاصله دارم.‏

‏تازه کی می‌دونه؛ با وضع این آتیش‌ها‏

‏شاید یه روز کنار هم‏

‏- توی مندوسینو آتیش خاموش کنیم.‏ ‏- هوم.‏

‏زبونتو گاز بگیر.‏

‏نه، ولی جدی...‏

‏بچه‌ها، ممنونم که این هفتهٔ آخر رو کنارتون دارم.‏

‏خب، دیگه نورافکن کافیه.‏

‏من... اهل این توجه‌ها نیستم.‏

‏بی‌خیال کاپیتان. تو نورافکن رو دوست داری.‏

‏باشه، می‌دونین چی؟ همگی آروم.‏

‏نه، جدی می‌گم. یکی دیگه حرف بزنه.‏

‏منی، مثلاً تو...‏

‏- چه خبر ازت؟‏ ‏- اوم...‏

‏من ممنونم...‏

‏ممنونم که فین گورش رو گم کرد.‏

‏- آره، اون خل‌وچل.‏ ‏- هوم، باشه.‏

‏معلومه منم همین‌طور، ولی...‏

‏بابا، تو یه خبر دیگه هم داری.‏

‏- درسته؟‏ ‏- اوه.‏

‏باشه، اوم...‏

‏درخواست استخدامم برای کَل فایر رو فرستادم.‏

‏هی!‏

‏صبر کنین، احتمالاً قبول نمی‌شم.‏

‏با سابقه‌ای که دارم شانس زیادی ندارم، ولی...‏

‏واقعاً شانس خیلی کمیه.‏

‏هی، قبلاً هم وقتی شانست کم بود از پسش بر اومدی.‏

‏هوم، و حالا که حرفِ بردن خلاف احتمالات شد،‏

‏با کنار رفتن آکسالتا،‏

‏تری راک برگشته، عزیزم.‏

‏- درسته.‏ ‏- هی.‏

‏اوه!‏

‏خب لطفاً بهشون بگو‏

‏استراحت کنن؛ شماها هم همین‌طور،‏

‏چون روی یال زِیبل یه آتیش جدید داریم.‏

‏فعلاً به ما نیاز ندارن، ولی اگه اوضاع بد بشه،‏

‏بعدش نوبت ایستگاه ۴۲ه.‏

‏پس...‏

‏به امید اینکه‏

‏بتونن مهارش کنن‏

‏و اینجا توی اِج‌واتر یه هفتهٔ آروم داشته باشیم.‏

‏- عالیه.‏ ‏- به سلامتی.‏

‏- توی اِج‌واتر؟ هفتهٔ آروم؟‏ ‏- به سلامتی، بچه‌ها.‏

‏هی، خوبی؟‏

‏آره، خوبم.‏

‏واقعاً. فین رفته.‏

‏جدی می‌گم.‏

‏اگه فین سراغ تو یا هرکس‏ ‏دیگه‌ای بیاد، من هوات رو دارم.‏

‏بُدی، تو آزادی مشروطی.‏

‏نمی‌تونی به خاطر من خودت رو بندازی توی خطر،‏

‏خصوصاً حالا که دیگه با هم نیستیم.‏

‏ربطی به با هم بودن نداره.‏

‏ما خانواده‌ایم. خانواده همیشگیه.‏

‏فقط قرار نیست صدات کنم «برادر».‏

‏«داداش»؟‏

‏نه.‏

‏نه، داداش.‏

‏- جیک، صبر کن.‏ ‏- اوه نه.‏

‏نگو باید ظرف‌های‏

‏صبحانهٔ خداحافظی خودم رو بشورم.‏

‏نه.‏

‏ولی دلیل اینکه اصلاً خواستم دور هم غذا بخوریم‏

‏این بود که فکر می‌کردم بیشتر حرف می‌زنیم.‏

‏من سخنرانی نمی‌خوام.‏

‏واقعاً خیلی دلم برات تنگ می‌شه.‏

‏خیلی زیاد.‏

‏هی.‏

‏منم همین‌طور.‏

‏خودش هیچ‌وقت نمی‌گه، ولی...‏

‏وینس از رفتنت حسابی به‌هم ریخته.‏

‏- اوه!‏ ‏- شوخی می‌کنی؟‏

‏آره!‏

‏فکر کنم یه کم از این برد رو باید به حساب من بذاری.‏

‏من بودم که بازی رو یادت دادم.‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left