Going Dutch

Going Dutch

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Going Dutch S02E06 Swapadakis 1080p HULU WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 6 Going Dutch 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-27
பதிவிறக்கங்கள்: 28
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

می‌خوای پایگاه رو مفید کنی؟

بذار یه چیزِ به درد بخور توی پایگاه بسازیم

ولی خب معلومه برای این کار

باید مخِ کمیته‌ی بودجه رو بزنم

و بعدش هم باید با اون عوضی‌های بی‌مغزی که دنبالِ رأی جمع کردن هستن سر و کله بزنیم

توی واشینگتن دی.سی

یه چرخه‌ی باطله‌ست. اوه

این... وای خدای من

واقعاً راه افتاد

توافق کرده بودیم که من امشب مرخصی باشم

آره، درسته. ببین، سالگرد ازدواجته

سالگردت مبارک

ممنون. می‌تونیم فردا درباره‌ش حرف بزنیم

خب، فردا شنبه‌ست و ما

باید از دوشنبه محکم شروع کنیم

روز جهانیِ شروعِ کار

در ضمن، مهلتِ درخواستِ بودجه هم

تا شش هفته‌ی دیگه تموم نمی‌شه. می‌دونم

ولی رمزِ این‌که یه قدم جلو باشی

اینه که همیشه دو قدم جلوتر باشی

تابستونِ پارسال نبودیم

و برای چی بودجه گرفتیم؟

همون زمینِ گلفِ فریزبیِ احمقانه‌ای که هیچ‌کس دوستش نداره

خب، در واقع اسمش "دیسک گلفه"

و کلی هم طرفدار داره

من توی دانشگاه با چند نفر بازی می‌کردم

همون "داداش‌های پرتاب‌گر"

آره، ولی الان ما سربازیم

نه یه مشتِ عملیِ پاستوریزه که از ورزش‌های واقعی می‌ترسن

ببینید، شما خوش بگذرونید

سالگردتونه، از شام لذت ببرید

و، اوم، من این رو با خودم می‌برم

ام، اون... بله، اون شرابِ ایشونه

می‌تونی مالِ من رو برداری. اهوم

اِیب

بهش نگفتی که این آخر هفته می‌ریم سفر؟

چرا، گفتم. فقط هنوز با مرخصی‌م موافقت نکرده

ولی نگران نباش. من قبلاً هم سابقه داشته

که لحظه‌ی آخر مرخصی بگیرم. آره. اوه

بعد از یه موش و گربه‌بازیِ طولانی

تونستم توی

نصفِ مراسمِ ختمِ عموم شرکت کنم. اوه

ممنون. اوه

از طرف سرهنگه

"تبریک. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد دووم بیارید."

یادداشت رو گرفتی؟

خب، ببین، می‌خواستم یه چیزی رو باهات چک کنم. ام

ایده‌ی سِلِست بود ولی منم باهاش موافقم

یه کم غیرمتعارفه. اوه، می‌دونم قضیه چیه

می‌خواد کارهای جنسیِ عجیب‌غریب انجام بده، نه؟

اوه، نه، نه، نه. می‌دونی، اتفاقی که می‌افته اینه

وقتی یه رابطه سرِ ازدواج به بن‌بست می‌خوره

آره. می‌رن یه مقاله توی مجله‌ی "کازمو" می‌خونن

و بعدش هم می‌بینی انگشت‌ها داره می‌ره

جاهایی که هیچ‌وقت نباید بره

درسته. اهوم. ببین، تو آدمِ بی‌هیجانی هستی

آره. آره، اشکالی نداره. و این خوبه

چون وانیلی محبوب‌ترین طعمِ دنیاست

بی‌دلیل هم نیست. آره

یه کمکی به من می‌کنی؟

این رو نگاه کن. واسه همینه که از شنبه‌ها متنفرم. هه

چون انگار فقط من و تو داریم کار می‌کنیم

دقیقاً همین‌طوره. فقط باید ازت بخوام

دوباره واسه سالگردم، این آخر هفته رو بهم مرخصی بدی

ببین، قول می‌دم پنج تا شنبه‌ی بعدی رو بیام سرِ کار

که وقتِ زیادی هم هست تا قبل از مهلتِ نهایی کار رو تموم کنیم

نمی‌خوام کار رو بذارم واسه دقیقه‌ی نود

در ضمن، من یه روز بهت وقت دادم تا سالگردت رو جشن بگیری

کل چیزی که لازم داری همینه

تو یه روز از زندگیت رو با یه روز جشن می‌گیری

فریزبیِ کوچولوی من کجا رفت؟ دیسکِ کوچولو رو ندیدی؟

هی، یان. این مالِ توئه؟

بله. اسمم روش نوشته شده. آره، آره. باشه

بذار یه چیزی نشونت بدم رفیق. این دیسک دیگه مالِ منه

وای خدای من. تو اینجا چی کار می‌کنی؟

فکر کردم داری می‌ری به اون سفرِ بزرگت به "بروژ"

پستِ سالگردِ سِلِست رو دیدم که نوشته بود

دارید می‌رید که "بروژ رو بترکونید"

قرار بود امروز بریم

ولی بعدش سرهنگ مجبورم کرد کار کنم

نمی‌تونی یکی رو پیدا کنی جات رو پر کنه؟

باشه، آره، منم الان می‌رم "شاه‌استور"

و یه "شاه"ِ اضافه پیدا می‌کنم. یا سریالِ "شاه و قانون" رو می‌بینم

خیلی متأسفم. واقعاً اعصابم ریخته به هم

خب؟ خب، ببین

من همیشه یکی رو پیدا می‌کنم که جام رو پر کنه

هفته‌ی پیش رو یادت میاد که اون جلسه‌ی انبارداری رو توی زوم داشتیم؟

اون من نبودم. رجینا از بخش عملیات ویژه بود

باشه، ولی اون کنفرانس داد

آره، صورت‌هامون رو عوض کردیم و اون فقط لب‌خونی کرد

تنها کاری که باید بکنی اینه که

واسه خودت یه "رجینا" پیدا کنی و جاش بزنی

باشه، پس مثلِ اون حرکتِ دستِ ایندیانا جونزه

که مجسمه‌ی طلا رو با یه کیسه شن عوض کرد

منم فقط باید یه کیسه شن پیدا کنم

اهوم. یه کیسه شن

که کارِ بهتری برای انجام دادن نداشته باشه

جرئت داری بگی این سس تند رو بخورم؟

دستشویی‌مون مشترکه، پس نه. دیگه دیر شد

اوه! این کیسه شنِ خوبیه

آره، واقعاً هست. باید برم از دستشویی‌مون استفاده کنم

نه، نه، برو از دستشوییِ مرکزِ نوجوان‌ها استفاده کن

من نمی‌خوام... اه

هی

هی. بیا تو

همه‌چی روبه‌راهه؟ آره، چرا نباشه؟

آخه، منظورم اینه که تو زیرِ

پستِ سالگردِ سِلِست کامنت گذاشتی، واسه همین

اوه، آره. خب این یه کارِ مؤدبانه‌ست

آره، ولی تو هشتگِ "عشق پیروز است" رو هم گذاشتی

با شش تا ایموجیِ آتیش. آره، آره

اون... خب باید متقاعدکننده به نظر می‌رسید

ام، خب من که متقاعد نشدم

واسه همین یه بار دیگه ازت می‌پرسم

حالت خوبه؟

مگه آدمی که حالش خوب نیست

می‌تونه این‌جوری کلاه سرش بذاره؟

اوه، و واقعاً هم بهت میاد

می‌دونی چیه؟ می‌دونستم

این چیه؟ رنگِ صورتیِ "رُزه کلِ روز" هست

باشه، ببین، می‌دونم هنوز با قضیه‌ی

سِلِست و شاه کنار نیومدی، ولی الان وقتش نیست

که از روی احساسات واسه موهات تصمیم بگیری

این‌طور نیست. فقط یه تیکه‌ست

یه تیکه‌ی فجیع. آره. آره، یه تیکه‌ی فجیع

بسه دیگه. می‌برمت بیرونِ پایگاه

تو هیچ‌وقت من رو بیرونِ پایگاه نمی‌بری. مخصوصاً آخرِ هفته‌ها

اون دفعه حتی نذاشتی برسونمت به اورژانس

که ماشینت رو توی یه چاله پیدا کرده بودن

حاضرم یه استثنا قائل بشم

با توجه به این تکه مویی که داره فریاد می‌زنه "کمکم کنید"

باید سریع این رو درست کنیم. با من میای به آرایشگاهِ من

باشه. یادت نره

که امتیازِ بیرون رفتن از پایگاه

اگه نتونی همراهی کنی، بلافاصله لغو می‌شه

اوه، من می‌تونم پایه باشم

اه! کلاه نه. کلاه نه

برو لباست رو عوض کن. آره، حتماً

دارم عـ... آره. آره. آره

گوش کن، به قولِ مادربزرگم

وقتی از روی سرسره‌ی آبی هُلش دادم پایین

"فکر نمی‌کنم این کار ایده‌ی خوبی باشه."

سرهنگ همین الانش هم عاشقت شده

واقعاً؟ آره

آره، عشقش بی‌قید و شرطه

هی. همینه

نه، نشده. حداقل هنوز نه

ببین، مردم باید کم‌کم با من روبرو بشن

تا بدنشون مقاوم بشه. مثلِ حساسیتِ بچه‌ها به بادوم‌زمینی، خب؟

حالا اگه من هر روز فقط یه ذره از

"پاپا-دی" رو به خوردِ سرهنگ بدم، بیست سالِ دیگه

اون ساقدوشِ عروسیِ منه. اه، چطوره من

هرچی لازمه رو بهت یاد بدم، اونوقت می‌تونیم اون بیست سال رو بکنیم ده سال؟

بیخیال

نمی‌دونم تا اون موقع می‌تونم یه مُدل پیدا کنم

که از من خوشش بیاد یا نه

کی رو دارم گول می‌زنم؟ باشه

من شمِ آدم‌شناسیِ خوبی دارم

و می‌دونم وقتی یکی این‌قدر درمونده‌ست

احتمالاً باید بهش اعتماد کنی

من پایه‌م

جدی؟ چی باید با خودم بیارم؟

هیچی، فقط کامپیوترت

و یه ظرفیتِ بالا برای شنیدنِ فحش و ناسزا

بسیار خب، چه تنقلاتی؟ شیرین یا شور؟

اوه، لازم نیست نگرانِ اون باشی

سرهنگ وقتی کار می‌کنه فقط گوشتِ خشک‌شده می‌خوره

غذای ایده‌آلشه. آدامسِ گوشتی

اوه، در ضمن تحت هیچ شرایطی

از ایستادن تو صف

کنوانسیونِ ژنو یا "پدینگتون" دفاع نکن

پس بزن بریم. باید به قطار برسم. زود باش

هی، خیلی ممنون که من رو آوردی

به این آرایشگاهِ باکلاس و مخفیت

باشه، منم یه آدمِ معمولی‌م

همیشه از دیدنت خوشحال می‌شم، زلدا

اوه، بله

چرا اون بهت می‌گه زلدا؟

ببین، این‌که تو رو آوردم به آرایشگاهم

با این‌که تو رو واردِ زندگیِ شخصیم کنم

دو تا چیزِ کاملاً متفاوتن

من توی یه منطقه‌ی خاکستریِ اخلاقی زندگی می‌کنم

فکر نکنم مردم چیزِ زیادی از من بدونن

خب، تو تاریک‌ترین و عمیق‌ترین رازهای من رو می‌دونی

اون‌قدرها هم تاریک نیستن. شاید یه روزی بشن

من... من فقط دارم سعی می‌کنم کاری کنم سفره‌ی دلت رو باز کنی

آره، آره، می‌دونم. خب، من الان برمی‌گردم

بله

اوه

و حالا دارن همدیگه رو می‌بوسن. باشه. ام

هی. هی. هی

اوضاع اینجا... ام... رو به راهه؟

آره، ردیفه

این یارو با این موهای سشوارکشیده و چشم‌های غمگین کیه؟

شریکِ جدیدته؟ نگرانش نباش

اون به منم چیزی یاد نداده

خب، من از مرز ردش کردم

از اینجا به بعدش با تو

سلام. اوه

اوه اوه. به نظر موقعیتِ پیچیده‌ای میاد

Going Dutch subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Going Dutch

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left