Compulsion

Compulsion

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

compulsion 1959 1080p bluray x264-hj
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian Compulsion 1959 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-16
பதிவிறக்கங்கள்: 12
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

به افتخارِ جنایتِ بی‌نقص

جنایت! اوه، برادرای ثروتمندِ انجمنِ من

شصت و هفت دلار

و یه ماشین تحریرِ دست‌دوم

بهت گفتم ولش کن. نه، انقدر ترسیده بودی که بهش خشک‌ت زده بود

دفعه‌ی اول بود، آرتی. دفعه‌ی بعد، همه‌چی درست پیش میره

اگه دفعه‌ی بعدی در کار باشه

وقتی توافق کردیم، گفتی که می‌تونی دستور بگیری

گفتی می‌خوای من بهت دستور بدم

همین‌طوره. تا وقتی که تو هم به بخشِ خودت از توافق پایبند باشی

اون دیگه چه حرکتی بود؟

یه نفر تو جاده بود. تو حتی ندیدیش. چرا، دیدمش

آروم باش، آرتی. گیرمون میندازی

هی! برگرد اینجا! خیلی خب

تو رانندگی کن

برگرد اینجا. می‌خوام باهات حرف بزنم

می‌خوای کسی رو بکشی؟ مسته. بهتره از اینجا بریم

نمی‌تونی همین‌طوری قِسر در بری! یه لحظه صبر کن

وایسا! فکر کردی خیلی باهوشی، نه؟

چی؟ از اون طرف

برگرد اینجا تا بهت نشون بدم کی باهوشه

خودش تنش می‌خاره. حقشو بذار کف دستش

این یه دستوره، جاد

تندتر

بهش بزن. بزن بهش

نزدیک بود بکشیمش. یه آدمِ مست رو

اصلاً کی می‌فهمید؟

می‌شد قتل. آره

و می‌دونی چرا اون کارو کردم، جادزی؟

چون واقعاً دلم می‌خواست، همین

دلیلش همینه

آرتی

آرتی، رسیدیم خونه. آرتی! بنگ

داشتم به فردا صبحِ انجمن فکر می‌کردم

همه به جون هم می‌فتن و همدیگه رو متهم می‌کردن، بدون اینکه بدونن کارِ ما بوده

می‌تونی تصورشون کنی، جادزی؟ آره

آرتی، گوش کن

در موردِ اون مسته که تو جاده بهش نزدیم... فراموشش کن

یه شبِ دیگه یه فرصتِ دیگه گیر میارم

وقتی که تنهام

تنها؟

اون احمق‌های بیچاره رو تو انجمن تصور کن

داشتی شوخی می‌کردی که گفتی دفعه‌ی بعدی در کار نیست، مگه نه؟

واقعاً شوخی می‌کردم؟

خواهش می‌کنم، آرتی. هر چی بگی انجام میدم

هر چی؟

می‌خوام یه کارِ واقعاً خطرناک انجام بدم

یه کاری که همه‌ی شهر دربارش حرف بزنن، نه فقط چهار نفر

جوری که نصفِ پلیس‌های کله‌پوکِ شیکاگو دورِ خودشون بچرخن

و درگیرش بشن، در حالی که ما عقب نشستیم و بهشون می‌خندیم، ها؟

آره، ولی با هم، آرتی. یه کارِ بی‌نقص. یه کارِ درخشان

آزمونِ واقعیِ یک نبوغِ برتر، با در نظر گرفتنِ ریزترین جزئیات

و خطرناک، واقعاً خطرناک. فقط این‌طوریه که حال میده

آره. آه

باز هم دست‌پاچه میشی

نه، نمیشم

باید مثل یه آزمایش انجام بشه

مجزا، بدونِ هیچ درگیریِ عاطفی

و بدونِ هیچ دلیلی، جز اینکه نشون بدیم می‌تونیم انجامش بدیم

ما می‌تونیم

با هم

باشه، نابغه

برو خونه و یکم بخواب. فردا بهت زنگ می‌زنم؟

جاد؟

کجا بودی؟ پدر نگرانِ ماشین بود

و نگرانِ تو هم بود. و نگرانِ من؟

واقعاً رمانتیکه. ظاهراً نگرانیش برای من

باعث نشده بی‌خواب بشه. انقدر زبان‌درازی نکن. کجا بودی؟

باز هم با آرتی مشغولِ کارهای بودار بودی؟

انگار نمی‌دونم. پس چرا اصلاً می‌پرسی؟

یه لحظه وایسا. می‌خوام باهات حرف بزنم

فکر نمی‌کنم هیچ وجهِ اشتراکی داشته باشیم، مکس

و دستت رو از روی بازوم بردار. من مجبور نیستم به تو جواب پس بدم

یا به هیچ‌کسِ دیگه، مگه نه بچه؟

به جز آرتی و... پرنده‌هات

تو به هیچ چیزِ دیگه‌ای تو این دنیا اهمیت نمیدی، مگه نه؟

علاقه‌ی من به پرنده‌شناسی انقدر آزارت میده؟ احمق نباش

من از موفقیتت خوشحالم. فقط این موضوع حرصم میده

که می‌بینم کسی به باهوشیِ تو، داره

خودش رو به‌خاطرِ کسی مثل آرتی استراوس سبک می‌کنه. که این‌طور

خودش رو به‌خاطرِ کسی مثل آرتی استراوس سبک می‌کنه. که این‌طور

محضِ اطلاعت مکس، برادرِ عزیزم

آرتی استراوس یکی از درخشان‌ترین... من همه‌چیز رو درباره‌ی آرتی استراوس می‌دونم

و ذهنش

شک ندارم که هر دوی شما دو برابرِ من مغز دارید

فقط دلم می‌خواد برای یک بار هم که شده ازشون استفاده کنید

برای چیزی به جز تقلب کردن از پیرزن‌ها تو بازیِ ورق

و پچ‌پچ کردن و نقشه کشیدن تو اتاقت در تمامِ طولِ بعدازظهر

تو هیچ‌وقت نمیری مسابقه‌ی بیسبال یا دنبالِ دخترها یا هر چیزِ دیگه؟

وقتی هم‌سنِ من بودی، مطمئنم تجربه‌های جذابی داشتی، مکس

اما بذار برای یه وقتِ دیگه

من برای خودم هیچ انتظارِ ملاحظه‌ای ندارم

اما آرتی یه جنتلمنه. چیزی که بعید می‌دونم تو بفهمی

اوه، خیلی خوب هم می‌فهمم. می‌خوای یه چیزِ دیگه هم درباره‌ش بهت بگم؟

به نظرِ من اون یه آدمِ کثیف و پلیده... تو دهنِ کثیفت رو ببند

من مجبور نیستم به کنایه‌های تو گوش بدم و نمی‌دم! داری اهلِ خونه رو بیدار می‌کنی

برام مهم نیست! خیلی خب، آروم باش. می‌دونم که آرتی دوستته

ولی من از تو بزرگترم، و می‌دونم ممکنه تو چه دردسرهایی بیفتی

ولم کن. من نگرانت هستم. به حرفم گوش میدی؟

جاد! گوش کن به

قانونِ قبیله‌ایِ «چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان»

همیشه غریزه‌ی اولیه‌ی انسان بر این بوده که بر خودش حکم‌رانی کنه

پروفسور مک‌کینون، من باید با نیچه موافقت کنم

قوانینِ قبیله‌ای و امثالِ اون، لزوماً در موردِ رهبرانِ جامعه صدق نمی‌کنن

نه. نه، آقای استاینر

من هیچ کاربردی برای نظریه‌های دوستتون نیچه

در اینجا نمی‌بینم

حمورابی، موسی، سولون، ژوستینین

همه‌ی اون‌ها به عنوان قانون‌گذار شناخته می‌شدن

در واقع، سؤالِ من این بود که آیا موسی و بقیه

احساس می‌کردن که خودشون هم باید از اون قوانین اطاعت کنن

همه‌ی انسان‌ها مقید به قانون هستن، آقای استاینر

و اگه نیچه به جای یه فیلسوفِ آلمانی، یه حقوق‌دان بود

اون هم این موضوع رو می‌دونست

می‌خواید بگید که موسی خودش رو

فراتر از قوانینی می‌دید که برای قومِ خودش وضع کرده بود؟

اوه، نمی‌دونم قربان

اون با یه مشت آدمِ مختلف طرف بود و باید یه جوری اون‌ها رو از بیابون عبور می‌داد

آیا می‌تونید نمونه‌ای از هر کدوم از این مردان رو ذکر کنید

که به قانون یا حقوقِ فردی احترام نگذاشته باشه؟

آیا نیچه می‌تونه این رو توجیه کنه، آقای استاینر؟

اوه، فکر می‌کنم بله، قربان

اگه آثارِ اون رو خونده باشید قربان، به خاطر دارید که اون اَبَرانسان رو

رها از عواطفِ انسانی‌ای تصور می‌کنه

مثل خشم، طمع، شهوت و میل به قدرت

و همه‌ی این‌ها کاملاً فراتر از درکِ منه

هرچند ظاهراً برای شما یا نیچه این‌طور نیست

شاید تفکرِ من قدیمی شده باشه

اما من هنوز به این نظریه پایبندم

که اگه همه‌ی ما نوابغِ برتر هم بودیم، باز هم

مجموعه‌ی قوانینِ خودمون رو تدوین می‌کردیم. اوه، اَبَرقوانین، قربان

خب

یک صدای بیگانه در میانِ ما

و از اونجا که قبلاً اون رو نشنیده بودم، آقای بروکس

ناچارم فرض کنم که در ساعت‌های قبلی با ما نبودید

خب، این فقط یک فرضه، قربان. نمیشه به عنوانِ مدرک پذیرفتش

اوه، بسیار خوب، آقای بروکس. غافلگیرم کردی

اما فقط برای یک بار، من هم از روشِ نیچه استفاده می‌کنم

خودم رو فراتر از قانون قرار میدم و بر همون اساس بهت نمره میدم

برای امروز کافیه

هر دفعه که زبون‌درازی می‌کنم، کله‌م رو می‌زنه

تو همیشه قِسر در میری. چطور ممکنه؟

نمی‌دونم. فقط به نظر میاد خیلی سریع فکر نمی‌کنه

اون مثلاً یکی از باهوش‌ترین آدم‌های دانشکده‌ست

احتمالاً همین‌طوره. درباره‌ی این حرف‌های نیچه... واقعاً فکر می‌کنی

نوابغِ برتر وجود دارن؟ بله، در واقع، همین‌طوره

آرتی؟ می‌پیچه تو کوچه، بنگ! این یارو با یه کلتِ ۳۸ شروع می‌کنه به تیراندازی

اوه، بیخیال آرتی. تمومش کن

فکر کردی دارم شوخی می‌کنم؟ خیلی خب، فکر می‌کنی این چیه، ها؟

شبیه جای بیدخوردگیه. اوه، نه سید. این مالِ وقتیه که داشت از کانادا ویسکی قاچاق می‌کرد

فقط محضِ خنده. آره، حتماً. فقط محضِ خنده

باورت نمیشه، نه؟ خیلی خب. میگم چی کار کنیم

فردا شب همه‌مون با هم میریم اونجا. باشه؟

کلوبِ «چهارِ خشت». جاد، جاش رو بلدی، مگه نه؟

همین الانشم تقریباً دیر کردیم، آرتی. خیلی خب، یه لحظه وایسا. باید این رو ردیف کنم

سید، می‌تونی از خودِ «بنی» درباره‌ی من بپرسی. اون اونجا رو می‌گردونه

تو، اوم، خیابونِ راش. پلاک ۲۶. شبیه مغازه‌ست

مایک؟ مایک، تو هم میای. سالی، پیت. آره

می‌تونی روت رو هم بیاری، نه؟ قرار بود تو روزنامه‌ی گلوب شیفتِ شب باشم

خب که چی؟ کی کارت تموم میشه؟

نه! نه، نه. یه لحظه وایسا. میگم چی کار کنیم. تو همون‌جا بیا. من می‌تونم برم دنبالِ روت

یا جاد میره. اوه، یه لحظه. تو روث ایوانز رو می‌شناسی، مگه نه؟

سلام. فکر نمی‌کنم افتخارِ آشنایی داشته باشم

الان دیگه داری، پس همه‌چی ردیفه. سید، حله؟ روث؟ آره، خوبه

شاید دوشیزه ایوانز ترجیح بدن منتظرِ سید بمونن

نه. برام فرقی نمی‌کنه. عالیه. همون‌جا ساعتِ ۹ می‌بینیمتون

یه جشنِ بزرگ می‌گیریم. آره. رأسِ ساعت

چی رو جشن می‌گیریم؟ اوه، اوم

یه معامله‌ی کوچیک که داریم ردیفش می‌کنیم، مگه نه جادزی؟

بهتره راه بیفتیم، آرتی. باشه! چرا هنوز اینجا ایستادی؟

دستبرد به بانک. کاری نداره. با یه سنجاقِ سر بازش می‌کنم

بعداً می‌بینمت. حرف زدن باهاش مثلِ فشفشه می‌مونه

می‌دونم. ببین، چطور شد که بهشون گفتی میای؟

می‌دونی که، اون پسرها بچه‌مایه‌دارن

من از اون پول‌ها ندارم که بخوام دور بریزم

فکرِ آرتی بود. بذار خودش حساب کنه

چند بار باید بگم؟ وقتی جایی میرم

«دوست دارم سهمِ خودم رو بدم.» «دوست دارم سهمِ خودم رو بدم.» می‌دونم

هی، یه هفته گشنگی می‌کشم. نگران نباش. مادر باز هم بهت غذا میده

هی، بروکس. بله، قربان؟

ازش خوشم اومد. جذابیتِ انسانیِ خوبی داره

واقعاً اون موش رو تو آزمایشگاهِ فیزیک دارن؟

اگه نداشتن که نمی‌نوشتم، قربان

شاید برای یه عکس تو صفحه‌ی ویژه خوب باشه

میرم موش رو بیارم! یه عکاس بهم بدید... اوه، آروم باش

یکی از تو بایگانی پیدا می‌کنم. یه کارِ دیگه برات دارم

گزارشی از یه بچه‌ی غرق‌شده رسیده که از توی یه مجرای آب بیرون کشیدنش

تو پارکِ هِگویش، اوم

خب، قضیه اینه. قبل از اینکه بری با تام دیلی چک کن

اون داره روی یه پرونده‌ی آدم‌ربایی کار می‌کنه. ممکنه به هم ربط داشته باشن

بله، قربان

ده هزار تا

دو هزار تا تو اسکناس‌های ۲۰ دلاری و ۸ هزار تا تو اسکناس‌های ۵۰ دلاری، درسته

همه‌شون اسکناس‌های قدیمی‌ان، و همه‌شون تایپ‌شده‌ان آقای کسلر؟

آه، آقای کسلر، البته که نه. تا وقتی شما اجازه ندید، این خبر پیشِ من محفوظ می‌مونه

دیلی هستم، قربان. تام دیلی از روزنامه‌ی گلوب

خیلی ممنونم، قربان. آدم‌ربایی؟

آره، طرف می‌ترسه خبر رو چاپ کنیم و آدم‌ربا بترسه و فرار کنه

یه میلیونرِ گردن‌کلفت تو هاید پارک

رایان ازم می‌خواد برم سراغِ یه جسدِ غرق‌شده. فکر می‌کنی ربطی به هم داشته باشن؟

More Farsi Persian subtitles for Compulsion

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left