முதல் 200 வரிகள்.
قسمت ۵
امروز هوا گرمه و به ۹۰ درجه میرسه.
اگه کسی رو که دوستش دارین کنارتونه
بهشون بگین چقدر دوستشون دارین.
فکر نکنم گرما بهونه خوبی برای این کار باشه.
جین سون-می هستم، گزارش میدهم.
هو یانگ-می هستم از اخبار ساعت ۹.
به دلیل فشار هوای بالا
دمای امروز به ۸۶ درجه میرسد.
امروز زمان مناسبی برای شستن ماشینه
یا لباس شستن.
شاید دارید اینو گوش میدین در حالی که همسرتون داره میره سر کار.
چرا بهش نمیگید که دوستش دارید؟
عزیزم! دوستت دارم!
منم دوستت دارم!
بابایی!
اسمت چیه؟
خانم گزارشگر، شما واقعاً زیبا هستید.
بابایی!
باشه باشه. این بار جدی جدی.
خب، حقیقت رو بگو.
باشه
کی دوباره ازدواج میکنی؟
چی؟
کلیشهای حرف نمیزنم.
یا دوپهلو.
فقط کوتاه و رک.
سوال بعدی؟
بهتون گفتم دعوا نکنید. با هم کنار بیاین.
ولی من خوشگلترم!
آزمون اول اینه که به این سوالات آماده جواب بدین.
موضوع سوالات از مسائل اجتماعیه،
پیشبینی آب و هوا، ورزشی،
سرفصل خبرهای اصلی، و برنامههای سرگرمی یا رادیویی.
ما قصد داریم ۶ نفر رو انتخاب کنیم که برن مرحله بعد.
همه شما میدونین که کسایی که به عنوان مجری انتخاب میشن، بورس تحصیلی میگیرن، درسته؟
بله، خانم!
حالا داوران رو معرفی میکنم.
پروفسور! خانم یو! لطفاً تشریف بیارید.
دوستت دارم!
ساکت باشید!
امیدوارم همه سوالات خوبی رو انتخاب کنید.
میبینیم کی قسمت این بوده بیاد دانشگاه.
پس شروع کنیم.
سلام.
من نا این-کیونگ هستم، مجری بخش مسائل اجتماعی.
اخبار ۲۰ فوریه ۱۹۹۰ رو تکرار میکنم.
فیلمی از سقوط هواپیما دیروز پخش شد.
اما معلوم شد که تروریستها این فیلم رو از
یک فیلم برداشتن تا دولت رو تهدید کنن.
بچهها!
امروز میخوام یه چیز خندهدار براتون بگم.
یکی بود یکی نبود، "تومبلد"، "گرامبلد" و "اسکرمبلد" با هم زندگی میکردند.
این سه برادر وقتی رفتن تعطیلات، پاشون به چند تا سنگ گیر کرد.
پس تومبلد به زمین خورد، گرامبلد غرولند کرد، و اسکرمبلد هم دست و پا زد.
لطفاً خبر رو با صدای بچه بگید؟
صدای بچه؟
اخبار امروز رو براتون میگم.
صبر کن.
پرسیدم که خبر رو مثل یه بچه میگید؟
بچه؟
اخبار امروز رو براتون میگم.
باشه، کافیه.
تمام تلاشم رو کردم که مثل یه بچه باشم.
چقدر دیگه باید شبیه یه بچه باشم؟
دهنم حسابی درد گرفته.
و حالا کسی که منتظرش بودید.
اجازه بدید معرفی کنم، خانم یو جو-هی.
خانم جو-هی، اینجا پاپاراتزی نیست. میتونین راحت باشید.
حرفی از شما یادمه.
"باید اون جایی باشی که بهت نیاز دارن"، درسته؟
بچهها، جای اون کجاست؟
یک دو سه!
تمام مردان کره دارن عاشق
شما میشن، چون شما گوینده هستید.
اما من در مورد تیپ شما کنجکاوم.
کنجکاوید چه جور مردی رو دوست دارم؟
تیپ مورد علاقه من
خب، لازم نیست خیلی دور دنبالش بگردم.
آقای شین دونگ-جون عالیه.
این یه کم ضد حاله.
اونطور که من فهمیدم، ازدواج
مانعی برای گوینده خبر زنه.
پس کی قصد ازدواج داری؟
مطمئن نیستم.
اگه برای ازدواج مجبور باشم گوینده بودن رو کنار بذارم،
پس ازدواج نمیکنم.
وای!
اینجا به مصاحبه با یو جو-هی عالی پایان میدیم.
ممنونم!
هو یانگ-می.
بله.
تصور کن افتخارآمیزترین لحظهات به عنوان یه گوینده خبر چی خواهد بود.
هی، داره میلرزه.
حتماً خیلی استرس داره.
اونم قبلاً خودش رو میگرفت.
جایزه پولیتزر توسط جوزف پولیتزر ایجاد شد.
برای قدردانی از گزارشگران واقعی.
گزارشگرای واقعی کسانی هستن که سالها
گزارشگری حرفهای رو با روحیه حقیقتجویی ادامه دادن.
تا اینجا اومدم دنبال اون حقیقت.
به عنوان یه خبرنگار، دریافت این جایزه برام مایه افتخاره.
پولیتزر چیه؟
ممنونم.
تا الان ما داور بودیم.
اما مرحله دوم رو دانشجوها داوری میکنن.
اولین باره که برای یه امتحان همچین کاری میکنیم.
ولی مهمه که یه مجری برای مردم جذاب باشه.
رسانههای عمومی نمیتونن از مردم جدا باشن.
همگی متوجه شدید؟
بله.
ما بهتون یه موضوع میدیم.
و یک ساعت فرصت فکر کردن در موردش.
فقط کاری رو انجام بدید که فکر میکنید درسته.
و جلوی کل مدرسه ارائه بدین.
موضوع اینه...
مسخرهبازی رو بذار کنار!
به خاطر تو رد شدم!
هی چو-جه! ایدهای نداری؟
تو که دیگه...
الان از من میپرسی؟
بذار ببینم. پاییز...
فصل برداشته.
میگن تو پاییز آدم چاق میشه.
فصل اشتها و برداشته.
وقت آزاد! میدونی، جشن شکرگزاری!
تو جشن شکرگزاری اینقدر غذا هست که بخوری.
چیز دیگه ای نیست؟ فقط خوردن؟
ماه کامل!
خوبه، نه؟
به ماه که فکر میکنم دلم میخواد یه خوراکی بخورم.
میرم یکی میخرم.
هی هی! چو-جه!
چیه؟
داری تسلیم میشی؟
ول نکن. باید بهش بچسبی.
اینقدر برای یه میان ترم تلاش کردم.
ولی D گرفتم.
اینقدر ناراحت شدم که گریه کردم.
وقتی بهش فکر میکنم هنوز قلبم تند تند میزنه.
اینا خوشمزهن.
امروز اصلا دوست نیستی.
چو-جه! همینه!
تو بهترین دوست منی!
فقط به خاطر اینکه گفتم این خوبه؟
چرا دیر کردید؟
بشینید.
متاسفیم.
یونگ-ران و سون-می هنوز برنگشتن، مگه نه؟
سون-می فهمیدم!
ممنون! موفق باشی!
زود اومدی، ها؟
بشینید.
ولی یه نفر هنوز برنگشته.
بهش نیاز نداریم.
مهمترین چیزا تو یه شبکه، حقیقت، صداقت و دقته.
و سر وقت بودن.
وقتشه. آماده باشین. بله.
ممنون از شرکتتون.
ازتون میخوایم تو سالن دانشجوها رای بدین.
الان پاییزه.
احتمالا همتون دارین کتاب میخونین.
من دارم «زن مهمان» اثر سیمون دوبووار رو میخونم.
یک دو سه!
اوه، چقدر از خود راضیه! اون دختره نیست؟
همون که با دماغ بالا راه میره؟
شنیدم تو کلاس رسانههای جمعی مثل یه ملکه رفتار میکنه.
ملکه؟ اگه شانس داشته باشه.
میخوام تو این پاییز زیبا همتون یه عشق خوب داشته باشین.
یه ترانه فرانسوی براتون انتخاب کردم، «عاشقان سفید».
دارم برای یه دوست پسر میمیرم.
داره پز میده؟
الان دیگه کارتون تمومه. دوباره انجامش بدیم!
سون-می!
آره!
برو تو.
نوبت بعدی توئه.
موفق باشی.
اولین بار که تو دانشگاه میان ترمامو دادم.
واقعا زیاد نگران نبودم.
مثل دبیرستان نبود که نمرهها رو بزنن.
برای همین فقط یه نگاه سطحی به مطالب انداختم و امتحان دادم.
ولی ۵ دقیقه بعد از شروع امتحان.
فهمیدم که این یه اشتباه بزرگ بود.
مخصوصا تو قسمت رایتینگ. تو بخش نوشتاری.
میدونستم همینه!
چقدر بامزهست!
حق باهاشه!
استادای زبان انگلیسی، دارید میشنوید؟
مرگ بر رایتینگ انگلیسی! افتضاحه!
شما گفتین اگه بریم خارج از کشور دیگه لازم نیست درس بخونیم.
وقتی به نمرات ترم قبلم نگاه میکنم، این آهنگ یادم میاد.
نشون میده من چطور عمل کردم.
«زیر دریا»
اگه منظورش زیر «C»ـه، پس داره در مورد D یا F حرف میزنه؟
واقعا بامزهست.
جین سون-میئه، مگه نه؟
مطمئن نیستم، من فقط نمراتم یادمه.
چیکار کنم؟
سانمی! گل کاشتی!
No comments yet. Be the first to leave one.