The Day of the Jackal

The Day of the Jackal

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

The Day of the Jackal S01E10 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 The.Day.of.the.Jackal زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-23
பதிவிறக்கங்கள்: 111
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

حرفت رو بزن

من آدم می‌کشم برای پول!

این چیزیه که می‌خوای بشنوی؟ همین کافیه؟

فکر کردی می‌تونی دو تا زندگی موازی داشته باشی؟

من قراره تمومش کنم.

فقط یه کار دیگه مونده که باید تمومش کنم.

آلوارو همین الان بهم گفت که با جیمی تِخِرو حرف می‌زده.

اون یه گنگستر عوضیه. من درستش می‌کنم.

این انگلیسیه همیشه دیر می‌رسه یا چی؟

دارم پرونده رو می‌بندم.

فقط یه کم دیگه زمان لازم دارم.

و باید بیخیال بشی. اگه نتونم؟

فکر نمی‌کنم جواب اون سوال رو دوست داشته باشی.

وقتی جاسمین رو به دنیا آوردی خیلی جوون بودی.

اما این یه انتخاب یک‌باره نیست.

باشه؟ باید هر روز دوباره انتخابش کنی.

تنها چیزی که برامون مونده، آخرین امیدمون، جکاله.

پس اینجایی.

بله. هه هه. خب؟

الو؟

با نوریا گونزالس مارتین صحبت می‌کنم؟

بله، خودمم.

من بازرس آنا رِماچا هستم.

چی شده؟

لعنت بهش.

یالا. یالا. وایستا. وایستا.

سلام.

باید ماشین رو چک کنم.

ببخشید؟

از ماشین پیاده شو.

می‌خوای ماشین رو چک کنی؟

آره. البته.

صندوق عقب رو باز کن.

وایستا! وایستا!

امروز صبح دوست عزیزم رو از دست دادم.

همراز و همدمم، همروحم.

جهان یک نابغه و چراغ امید رو از دست داد.

در این شرایط غم‌انگیز

هیئت مدیره دَگ‌هاوس

احساس می‌کنه به زمان برای خودشناسی نیاز داره.

و بنابراین تصمیم گرفته به طور نامحدود به تعویق بندازه

انتشار ریور رو. ممنونم.

باورم نمی‌شه.

اون حرومزاده واقعاً انجامش داد.

فکر می‌کنم کمی خودستایی لازم باشه.

بالاخره ما به چیزی واقعاً مهم و بزرگ دست پیدا کردیم.

و چند نکته مبهم هست که باید بهشون رسیدگی بشه.

چی کار داری می‌کنی؟

امم.

اشکال نداره، بسپرش به من.

بله.

ممنونم. مرسی.

گرفتم، گرفتم، گرفتم.

اسم جیمی تِخِرو رو شنیدی؟

نه. نه، تو نشنیدی.

اون یه آدم سطح پایین و خرده‌پا تو اسپانیاست.

دو روز پیش کشته شد.

یک قتل بسیار ماهرانه،

با یک گلوله از فاصله یک کیلومتری،

از یک قایق.

کاملاً شبیه به حمله به UDC بود.

حتماً کار همون قاتله.

اما UDC و جیمی تِخِرو اصلاً در یه رده نیستن.

پس فکر می‌کنم یه کینه شخصی باشه.

اگه منو بفرستید اسپانیا... شور و اشتیاق یه چیزه.

بی‌انضباطی یه چیز دیگه است. پرونده بسته شده، بیانکا.

این مرد قطعاً هدف قرار گرفته بود.

من حرفم رو تکرار نمی‌کنم.

فکر نمی‌کنی ما مدیون کسایی که مردن هستیم؟

ما تلاش کردیم.

ما شکست خوردیم.

تو شکست خوردی.

گاهی اوقات شغل همینه.

این شغلی نیست که من برای اون اومدم.

پس شاید باید دنبال یه شغل دیگه باشی، بیانکا.

من به آدم‌های تیم‌باز نیاز دارم، نه آدم‌های بی‌فکر و خودسر.

که کارمون رو به خطر می‌اندازن و جون و پولمون رو به باد می‌دن.

چی داری میگی؟

می‌گم باید یه مدت از کار دور باشی.

شاید برای همیشه... نه، نه.

حتی اجازه نمی‌دم اون جمله رو تموم کنی.

من استعفا می‌دم.

صبح بخیر! صبح بخیر.

وزیر امور خارجه.

آه.

بربرها هنوز اون بیرون هستن.

اما ما حسابی گوشمالی‌شون دادیم.

نقشه‌مون گرفت. آفرین.

اوه

ممنون.

مم... خب، وضعیت چیه، ام...

وضعیت با اون افسر زیادی جوش و خروشت چیه؟

حالا دیگه مطمئنه که اون تو اسپانیاست.

و اینکه یه قتل اخیر یه تسویه حساب شخصی بوده.

اما نگران نباش. اوضاع تحت کنترله. متوقفش کردم.

باشه.

انتظار دارم استعفاشو دریافت کنم...

...در آینده خیلی نزدیک.

آها.

خب، این جای تأسف داره.

شور و اشتیاق خارج از چارچوب همیشه دردسرسازه.

خب، فکر نکنم سر خود عمل کنه، اگه منظورت اینه.

دوستامون نگرانن...

...که اگه جکال دستگیر بشه...

...باید توسط کسی باشه که باهاشون همفکره.

و خوب میشه...

...که بتونیم بهشون یه نقطه پایانی بدیم.

خب، من فکر نمی‌کنم بیانکا همفکر باشه.

باید واضح‌تر بگم؟

بذار اون باهاش سروکله بزنه، بعد ما هم با اون سروکله می‌زنیم.

دوست داشتم بگم از آشناییتون خوشحال شدم، اما...

...در واقع، نشدم.

نوری. نوری، چت شده؟ نوری. منو «نوری نوری» نکن!

تو هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شی؟

بزرگ شم؟ یه گلوله تا این حد به من نزدیک بود...

اصلاً برام مهم نیست!

این آخرین باره...

...که خانواده‌م رو به خطر می‌اندازی، فهمیدی؟

چارلز این کارو کرد، درسته؟ کار اون بود؟

دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام ببینمت.

تو می‌خوای اون روانی رو انتخاب کنی...

...به جای مادرت و برادرت؟

اون روانی جون تو رو نجات داد.

اما تو...

تو یه انگلی. درست مثل بابا.

این حرفو نزن!

من انگل نیستم، من مثل بابا نیستم.

این آخرین باره که بهم میگی مثل بابامم.

از زندگی من برو بیرون!

باید بیای.

ماشین آتیش گرفته. هیچ‌کسو نمی‌بینم.

باید همین الان بیای، بله.

آقا، من اینجام! آقا، من اینجام!

آره، آره، آره. می‌تونی...

...میشه منو از اینجا بیاری بیرون؟ می‌تونی کمک کنی؟

می‌تونی اون درو باز کنی؟ آره، باشه. می‌تونم امتحان کنم.

ممنون.

زنگ زدم پلیس. یه لحظه.

باید بهم کمک کنی بیام بیرون. صبر کن.

دستمو بگیر. باید بهم دست کمک بدی.

آماده‌ای؟ یک، دو، سه. آره.

تو داری خونریزی می‌کنی.

زنگ می‌زنم اورژانس.

اورژانس، بفرمایید. الو؟

باشه.

اوه، اوه.

باشه. این ون توئه؟ بله.

آره، کلیداش کجاست؟ تو ون.

لطفاً، بهم آسیب نزن.

باشه، هیچ سؤالی نیست پس انتظار هیچ بهانه‌ای رو هم ندارم.

خیلی ممنون، روز خیلی خوبی داشته باشید.

یه سؤال دارم، پروفسور.

سؤالت چیه؟

سؤالم اینه...

میشه لطفاً بیای خونه؟

من رفتم. دیگه بیرونم.

واقعاً؟ آره.

من همه حرفایی که زدی رو شنیدم، و خانواده‌م رو انتخاب می‌کنم.

ازت نخواستم بین ما و کارت یکی رو انتخاب کنی.

فقط ازت خواستم ما رو هم به همون اندازه بخوای.

می‌خوام.

و به جاش چیکار می‌کنی؟

فقط می‌مونم خونه و برای تنوع ازت حمایت می‌کنم.

مم... برم خرید و...

...آشپزی کنم.

و لباس‌ها رو تا کنم. باشه، لطفاً. نکن.

همه‌ی اینا خیلی وحشتناک به نظر میرسه.

ببین، من خیلی دور بودم.

و خیلی خوب می‌دونم که ازت غافل بودم.

و من هیچ‌وقت واقعاً...

...ازت برای تمام سال‌هایی که از جاز نگهداری کردی تشکر نکردم.

بیخیال، نیازی نیست برای اون ازم تشکر کنی.

من پدرشم.

من همه‌ی جواب‌ها رو ندارم...

...به همه‌ی سؤالات.

و می‌دونم که زیاد خواهند بود.

من فقط شوهرم رو می‌خوام.

شروع شد.

حواست به خودت باشه.

چرا؟

چی گفت؟ خب، حتی نمی‌تونستم تکرارش کنم.

ببخشید؟

شما انگلیسی صحبت می‌کنید، احیاناً؟

ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم.

من ریچارد هستم.

لیز. سلام لیز.

این آدم عبوس و بد اخلاق همسرم تروره.

سلام، تروور. ببین، واقعا متاسفم که آرامشت رو به هم زدم

ولی خب، حقیقتش حالم اصلا خوب نیست

ای وای، عزیزم

خب، نه، چند دقیقه حس دستم رو از دست دادم

و خب...

من یه سابقه‌ی نه چندان خوب دارم...

با فشار خون بالا.

باید بری بیمارستان، ریچارد.

خب، می‌دونی، مطمئنم اصلا چیز مهمی نیست

ولی همین الان با خانمم صحبت کردم که برگشته سفران والدن

و همونطور که می‌تونی حدس بزنی، کاملاً بهم ریخته و سردرگم شده

و اصرار داره که خودم رانندگی نکنم.

خب...

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left