முதல் 200 வரிகள்.
هشدارت داده بودم
آیا هشدارت ندادم که فرجامِ معامله با دورفها چنین خواهد بود؟
حال کار خود را کردند
اژدها را بیدار کردند
بلایی عظیم بر سرمان نازل کردند
یالا. زود باشید
سریع
تندتر بجنبید
دارم سعی میکنم شهر را تخلیه کنم
مراقب باش، مرد
کتابها را رها کن. فقط سوار شو
اما سرورم، نباید برای نجات شهر تلاش کنیم؟
شهر از دست رفته است
طلاها را نجات بده! شنیدی چه گفت. بجنبید
بابا! - زود باشید
کپهشان کنید
وقتی نداریم. باید برویم
بلندش کنید. فیلی، بجنب
بیا. برویم. من خوبم. میتوانم راه بروم
تا جایی که میتوانید سریع بروید. ما نمیرویم
نه بدون پدرمان
اگر اینجا بمانی، خواهرهایت خواهند مرد
آیا این همان چیزی است که پدرت میخواست؟
باز کن
این در را
صدایم را میشنوی؟
میبینمش
نگاه کنید
این پایین! همین حالا
دستت را به من بده. باید برویم
زود باش. عجله کن
کیلی، بیا
همین گوشه است! - ادامه بده، مرد
اژدها
بیا، زود باش
تندتر! تندتر
ای کاش میتوانستیم تعداد بیشتری
از این مردم را با خود ببریم، اما آنها بهندرت
ارزشش را دارند. کاملاً موافقم. - کمک
کمک
مراقب باش
حرکت کن
حرکت کن
یالا! تندتر
طلاهای من! طلاهای من
بارمان خیلی سنگین است
باید چیزی را دور بریزیم
کاملاً درست است
آلفرید
تندتر! تندتر
بیچارگان
بابا
بابا
بهش زد
به اژدها زد! زد! نه
به هدف زد! دیدم
تیرهای او نمیتواند در پوستش نفوذ کند
میترسم هیچچیز نتواند
چه کار میکنی؟
برگرد! بین! - بین
بین
برگرد اینجا
بین! - رهایش کن
نمیتوانیم برگردیم
بین
پدر
بین! چه کار میکنی؟
قرار بود بروی
آمدم کمکت کنم. - نه
حالا دیگر هیچچیز نمیتواند جلویش را بگیرد
شاید این بتواند
بین
تو برگرد
از اینجا برو. همین حالا
پدر
بین
ایست، ایست! توقف کنید
توقف کنید
تو کیستی
که در برابر من
ایستادگی میکنی؟
وه که چه مایه تأسف است
حال چه خواهی کرد
کمانگیر؟
تو
بیپناه گشتهای
هیچ کمکی نخواهد رسید
حالا وقتش است! بروید
بروید
به سمت آبهای آزاد بروید
هوم
آیا این
فرزند توست؟
نمیتوانی
او را از آتش برهانی
او
خواهد سوخت
بیحرکت بمان، پسرم
بیحرکت بمان
بگو بدانم
ای تیره روز
اکنون، چگونه مرا به چالش خواهی کشید؟
برایت چیزی باقی نمانده
جز
مرگ
بین
به من نگاه کن
به من نگاه کن
کمی به سمت چپت
همین است
بین! محکم بگیر
آن چه بود؟
چه اتفاقی افتاد؟
سقوط کرد، دیدمش
مرده است
اسماگ مرده است
به ریشم قسم
فکر کنم حق با اوست
آنجا را نگاه کنید
زاغهای ارهبور در حال بازگشت به کوهستان هستند
آری
خبر پخش خواهد شد
دیری نخواهد گذشت
که جمیعِ ساکنان سرزمین میانه بدانند
اژدها مرده است
تو تنها
نیستی
میتراندیر
کمکم کنید
بچهام کجاست؟
خواهش میکنم
یکی به من کمک کند
کمک
آنجا
بابا
بابا
بابا! - بابا
آه! چرا من؟
تائوریل
بیا
داریم میرویم
آنها قوم تو هستند. باید بروی
با من بیا
من احساسم را میدانم، نمیترسم
تو به من حس زنده بودن میدهی
نمیتوانم
تائوریل
نمیدانم منظورت چیست
فکر کنم میدانی
یکی دیگر
پیش خودت نگهش دار
به نشانه یک پیمان
اینها خشک هستند. بهشان نیاز پیدا میکنید
ممنونم. - بیا
هی! یکی از آنها را به من بده
در این سرما
جان به لب خواهم شد
مال خودت را پیدا کن
تو کارهای نیستی، آلفریدِ چاپلوس
اشتباه میکنی
در غیابِ ارباب
قدرت به معاونش تفویض میشود، که در این مورد بنده هستم
حالا آن پتو را به من بده
معاون ارباب؟
مرغ پخته را به خنده نینداز
تو فقط یک دزدِ پستی
ترجیح میدهم بمیرم تا اینکه
از تو دستور بگیرم
شاید بتوان ترتیبش را داد
من جای تو بودم علیه آدمهای خودی نمیشدم، آلفرید. نه حالا
بابا! بیا اینجا
زندهای
اشکالی ندارد، عزیزم
بارد بود! او اژدها را کشت
با چشمان خودم دیدم
او هیولا را از پا درآورد
با یک تیرِ سیاه
او را کشت
ممنونیم، بارد
مردِ نیکی است. - متشکریم
تو همه ما را نجات دادی
خدا بهت برکت بده
درود بر اژدهاکش
درود بر
شاه بارد
بارها گفتهام
این مرد از تباری اصیل است
یک رهبر مادرزاد! - مرا آنگونه صدا نزن
من اربابِ
این شهر نیستم
او کجاست؟
ارباب کجاست؟ - در نیمهراهِ رود آندوین
شک ندارم که با تمامِ سکههایمان گریخته
تو باید بهتر بدانی
تو در خالی کردنِ
خزانه به او کمک کردی. - نه
سعی کردم جلویش را بگیرم
دروغگو! - کلاهبردار
تو یک دورگهی پستی
التماس کردم. تمنا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.