முதல் 200 வரிகள்.
آنچه گذشت در کلانتر شهر... خواهرم زوئی
سال پیش غیبش زد ۱۴
یه شب رفت مهمونی و دیگه هیچوقت برنگشت خونه
تو معاون کلانتری. میتونی جواب سوالات رو پیدا کنی
آقای بارلو، شما به دلیل نقض قانون
قانون درآمدهای داخلی ایالات متحده بازداشتید
باد کاشتی کلانتر
حالا باید طوفان درو کنی
میکی، به تراویس شلیک کردن
من به یکی شلیک کردم
فشار خیلی زیاده
قلبش نمیزنه. داره میمیره
به نورا بگو دوستش دارم
بون، تو قرار نیست خداحافظی کنی
پوششم بده
به همه خبر بدید
کلانتریِ اجواتر تحت حمله است
من دیگه آمادهام برات بجنگم
گوشهی جنوب غربی
مفهومه
نه، نه، نه، نه. نه، نه، نه، نه، نه
صبح بخیر
فکر کنم استعدادم رو هدر دادم
باید میرفتم سراغ پزشکی. هوم. مم
این اون تایید و تشویقی نبود که
دنبالش بودم. من
داشتم به اون شبی فکر میکردم که مرخص شدم
از بیمارستان و تو از چسب اشتباهی استفاده کردی
و یه تیکه از پوست سینهام رو کندی
برای هر کسی ممکنه پیش بیاد
دو بار؟
خداییش میک
دیدنِ عملکردت موقع محاصره
هیچکس تا حالا
اینقدر واضح رسالتش رو پیدا نکرده بود
بدون آدمهام نمیتونستم از پسش بربیام
شک ندارم
ولی فردا که داری به بون و کسیدی
مدال شجاعت میدی
شاید بد نباشه یکی هم به خودت بدی، ها؟
خب، چطور بود؟
هی، پوستت که سالمه
ریهها در چه حالن؟
مثل روز اول. آره؟
انگار اینوک بارلو میدونست داره چیکار میکنه، نه؟
درباره اون شوخی نکن
یادت نیست چقدر عاشق شوخیهای من بودی؟
هوم. هیچوقت عاشق شوخیهات نبودم
حس میکنم
خیلی خوششانسم
فکر نمیکردم یه فرصت دوباره گیرم بیاد
یه لحظه واقعاً منو ترسوندی
اوهوم. اوهوم
منظورم با توئه
مامان، میتونم سشوارت رو قرض بگیرم؟
خب، تابلوئه که این
اون شکلی نبود که میخواستیم بهت بگیم
امم
بفرما. جدی میگید؟
باورنکردنیه
این اون واکنشی نبود که انتظارش رو داشتم
خب، سورپرایزش کردیم دیگه، نه؟
اپراتور: مرکز به آدم یک
فوراً به دادگاه اعزام بشید
باشه، برو. برو
سر شام دربارش حرف میزنیم. حالش خوب میشه
باشه. آره
بون، خوش برگشتی
میدونی، آدم تو مرخصی استعلاجی خیلی چیزها یاد میگیره
مثلاً میدونستی باب بارکر دیگه مجریِ
برنامه «قیمت مناسبه» نیست؟
آره، میدانستم
سلام کلانتر فاکس
قضیه چیه؟ ایشون تئو هستن
اینم ریده
خلاصهاش اینه: اونا غیرقانونی وارد دادگاه شدن
کامپیوترها رو هک کردن و کلی فایل دزدیدن
بعد هم آلارم رو فعال کردن. نکته عجیبش اینجاست:
میگن بخشداری اجواتر استخدامشون کرده که این کار رو بکنن
نه، نه، دارن دروغ میگن. یه نفر باید به من خبر میداد
اون کیه؟ راسله، نگهبان شب
دارم به رئیسم زنگ میزنم
قراردادمون اون توئه
به همراه اطلاعات تماس شش نفر
از هیئت نظارت بخشداری
که میتونن حرفمون رو تایید کنن
اونا ما رو استخدام کردن تا بعد از محاصره، امنیت رو بالا ببریم
پس شما مجرمهای اجارهای هستید؟
هکرهای کلاه سفید. ما از قدرتمون برای کارهای خوب استفاده میکنیم
اه، به ما پول میدن تا این تستهای نفوذ رو انجام بدیم
اه، اه، تستهای «پِن». کسی کلمهی کاملش رو نمیگه
در واقع، ما استخدام میشیم تا شناسایی کنیم
و از هرگونه نقطه ضعف فیزیکی یا دیجیتالی سوءاستفاده کنیم
فردا یافتههامون رو با بخشداری در میون میذاریم
ممکنه یکم ضایع بشه. آره
مردم دوست ندارن تاریخچه مرورگرشون
روی یه صفحه نمایشِ عمومی پخش بشه
یافتههای ما توی اون فلشمموریهاست
تو باورت میشه؟
دزدای زیادی رو نمیشناسم که منتظر بمونن تا دستگیر بشن
چرا به دفتر من از قبل اطلاع نداده بودن؟
اینم بخشی از بازیه
اونا دارن زمان واکنش پلیس رو هم تست میکنن
اگه از قبل خبر میدادن، هدف تست از بین میرفت
من و بون زیر دو دقیقه رسیدیم، چیز خاصی نبود
بیستِ بیست
بیا، شروع کن به زنگ زدن
معاون کمپبل، میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟
اینجا چیکار میکنی؟ منظورت چیه؟
اجازه بازگشت به کارم صادر شده
هیئت بازبینی شلیک رو... شلیکِ موجه اعلام کرد
منظورم اون نبود
گرفتن جون یه آدم شوخی نیست
حتی اگه کاملاً قانونی و موجه باشه
اگه زمان بیشتری لازم داری، اصلاً خجالت نداره
لازم ندارم
تو اینجایی. بون هم همینطور
چرا من باید فرق داشته باشم؟
حالم خوبه کلانتر
خیلی خب، اون دو نفر رو بذار تو ماشینت
تا بون هم پیگیریهاش رو بکنه
کارمندای دادگاه کمکم دارن میان
حس میکنم ممکنه اوضاع متشنج بشه
داری چه غلطی میکنی؟
اینا وارد دادگاهِ من شدن
ادعا میکنن شغلشون اینه
و ما هم باید همینطوری حرفشون رو باور کنیم؟
قاضی کفی، هیچکس همینطوری حرفشون رو قبول نکرده
ما وسایلشون رو ضبط کردیم
و معاون کمپبل هم مظنونین رو توی ماشین پلیس نگه داشته
تا زمانی که حرفشون رو تایید کنیم
حداقل میتونیم بریم تو و ببینیم به چی دست زدن؟
متاسفم، قاضی مکری
تا نفهمیم اینجا صحنه جُرمه یا نه، نمیشه
هر چی تو کامپیوترهامون بود رو کپی کردن؟
مامورای ابلاغ، قاضیها
همه پرسنل دادگاه؟ فکر کنم آره
ولی بعضی از اونا اطلاعات حساسیه
همین الان با یه نفر صحبت کردم
از هیئت نظارت بخشداری
اون حرفشون رو تایید کرد. کار اینا قانونیه
ممنون از صبوری همگی
حالا میتونید وارد ساختمون بشید
اگه شکایتی دارید
لطفاً با بخشداری در میون بذارید
اه، میخوام برم با نورا یه چیزی بخورم
عالیه. حالش چطوره؟
میدونی، اولش خیلی شوکه شده بود
مجبور شدیم... مجبور شدیم دیگه اخبار نبینیم
دوست نداشت جزئیات رو ببینه
اوم. ولی، خب
خیلی کیف میکنه که زنِ یه آدم مشهور توی یه شهر کوچیکه
و کی میتونه سرزنشاش کنه؟
هنوز نیومده اینجا؟ داریم به اونجاها میرسیم
رابطه تو و تراویس چطوره؟
خوبه. واقعاً خوبه
اوهو
این درخشش دخترونه برای چیه؟
میدونم، چندشآوره
ولی خب انگار گند زدیم
منتظر یه وقت مناسب بودیم تا به «اسکای» بگیم
که امروز صبح یهو اومد تو و ما رو دید
نه. اوه نه! خدایا نه. نه
فقط داشتم... فقط داشتیم همو میبوسیدیم. اوه
ولی اون اصلاً خوشحال نشد
آخه انتظار داشتی ذوق کنه؟
یه جورایی
مگه آرزوی هر بچهی طلاقی نیست که
پدر و مادرش دوباره برگردن پیش هم؟
بهش زمان بده
همین که این... درخشش رو ببینه
نظرش عوض میشه
برو بابا
شماها آزادید برید
خوبه
فلشمموریها
ممنون
مچ دستها بالا
هی، ما تا فردا توی شهریم
از رقص دستهجمعی خوشت میاد؟
باید رفیق من رو ببخشی
یه جورایی روت کراش زده
هی پسر، بیخیال شو
اووه، تو تلویزیون دیدیمت
اون قضیه محاصره اداره کلانتری
خیلی دیوانهوار بود
تو یکی از اون «قهرمانهای اجواتر» هستی، درسته؟
این لقب رو من روی خودم نذاشتم
هی
شما پدرسوختهها باعث شدید کارم رو از دست بدم
باید کارت رو بهتر انجام میدادی
هی
هی
حالت خوبه؟
خو... خوبم
خب، چه حسی داره
که دوباره نشان کلانتری رو به سینه زدی؟
خیلی کسلکنندهست. نه بابا
خیلی دروغگویی. داری از خوشحالی بالبال میزنی
چون دارم به تو نگاه میکنم. نه
No comments yet. Be the first to leave one.