முதல் 200 வரிகள்.
با حمایت بنیاد سینمای روسیه
برگرفته از قوانین دوئل در امپراتوری روسیه
۱. دوئل تنها میان افراد همتراز برگزار میشود
۵. یک نجیبزاده نمیتواند از دوئل سر باز زند
۵۸. توهین به شرف یک نجیبزاده، مسئلهای شخصی است
انتقام نیز باید چنین باشد
۵۹. اگر نجیبزادهی مورد اهانت واقع شده قادر به دفاع از شرف خود نباشد
نجیبزادهی دیگری میتواند جایگزین او شود
۱۰۱. تنها خون است که میتواند انتقامجوی
شرف یک نجیبزاده باشد
آقایان، اسلحه پر نشده است
اسلحه پر شده است
تپانچهها
پرنس رِین
جناب یاکولف
جناب یاکولف
فالگیری به من گفت که با گلوله نخواهم مرد
با شمارش سه
یک
دو
سه
جناب یاکولف
اگر گمان میکنید شرفتان اعاده شده
و قصد دیگری ندارید، بیایید این دوئل را خاتمهیافته بدانیم
و من پایان این ماجرا را اعلام خواهم کرد
جناب یاکولف
او را کشتید
درست است
شما حتی او را نمیشناختید
خیر، نمیشناختم
نفرینت میکنم
خیلی دیر شده
من خیلی وقت پیش نفرین شدم
۱۸۶۰ سنت پترزبورگ،
قربان، دست شما
واقعاً نانآور است
شما برای جناب کولیچف دادخواست میدهید؟
بله، درست است
اسناد میگویند که لقب نجیبزادگی از کولیچف سلب شده
از پایتخت تبعید شده و اندکی بعد مرده است
هدف اعلامی شما، جناب یاکولف، بازگرداندن مقام نجیبزادگی کولیچف است
کولیچف مرده است
عفو او ممکن نخواهد بود
هزار روبل ۱۰۰
مسائل مربوط به القاب و نشانها
توسط مجلس سنای حاکم رسیدگی میشود
دادستان کل شخصاً به اعلیحضرت گزارش میدهد
شهریار ما باید با صدور فرمانی، مقام نجیبزادگی را اعطا کنند
مسائل مربوط به خون
ظریفترین مسائل هستند
صد هزار تا؟
صد هزار تا
فکر میکردم ویسبادن جهنم است
اما اینجا از بدترین کابوسم هم فراتر است
تو از این کثافتکاری سود بردی. بحثی ندارم
اینجا پول زیادی هست
پنج سال است که تو را میشناسم، بارون
و حتی یک بار هم از سود نگذشتهای
وقتی به سنت پترزبورگ آمدی، بیدندان بودی
و مثل وزغ زشت
اما حالا خودت را ببین، عجب مرد خوشتیپی شدی
طبق اطلس دندانپزشکی دِلابار
هر دندان مصنوعی ۱۰۰۰ روبل است
هر کدام از اینها شاهکار یک جواهرساز است
عاج اسب آبی
با میخهای الماسی و نوک طلا
مینای سوخته
من به بانکها اعتماد ندارم. پولم را در دهانم نگه میدارم
خوششانسی تو برای ما ثروت آورده
باید خوشحال باشم، اما حس میکنم همینجا تلف میشوم
گریه نکن بارون. میبینم که سفارش جدید داری
دقیقاً، بله
شخصی با رتبهی عالی
مشتری کیست؟
کار من محرمانه است، جناب یاکولف
سوال نپرس
تو شلیک میکنی، من مشتری پیدا میکنم
تیرانداز برای امروز و همیشه
هزار تا لازم دارم ۱۰۰
پالتویم را بیاور
پرنس، برگردید
کنت بکلمیشف آنطور که به نظر میرسد نیست
پس فکر میکنی کیست؟ یک شرور؟
تو شیفتهی یک هیولا شدهای
کسی که ورشکسته است. اگر لازم شد از باسارگین بپرس
او در حضور جمع، بکلمیشف را ورشکسته خطاب کرد
باسارگین دروغ نمیگوید
نه تو و نه باسارگین، کنت را نمیشناسید
او خبیث است، و تو پرنسس مارتا، خواهر منی
من باید از شرف تو دفاع کنم
چقدر تو کسلکنندهای
شاید بهتر باشد تو هم کمی خباثت داشته باشی
باسارگین
دوشس بزرگ یک بیگانه است
جامعه او را طرد کرده است
کلمات تو مثل شلیک گلوله هستند، باسارگین
مزایدهی علنی ما به سبک انگلیسی
باید ۱۰ هزار روبل جمعآوری کند
برای نیازهای یتیمخانهای که دچار سیل شده است
قیمت پایه از ۱۰۰ روبل شروع میشود
قیمت پایه از ۱۰۰ روبل شروع میشود
مورد اول: ۱۰۰ روبل
ممنونم، کنت بکلمیشف
ده هزار تا
مورد دوم
کنت بکلمیشف، نمیتوانی پنهان شوی
تو ملالآوری، باسارگین
تو فقط از پول حرف میزنی
این شرمآور است، کنت
قسم خوردی که درآمدی نداری، اما همین حالا ۱۰ هزار تا دور ریختی
تو خوشقول نیستی. آن وام را به عنوان یک دوست دادی
پس الان هم مثل یک دوست باش و صبر کن
شما به من توهین میکنید، کنت
من دیگر بیش از این منتظر نخواهم ماند
تو به من "نه" نمیگویی
بکلمیشف، نمیتوانی از این قسر در بروی
پول را برگردان، وگرنه با خونت تاوان بده
خون ارزانتر تمام میشود
منتظر شاهدها باش
اگر میتوانستم، هر روز با بکلمیشف دوئل میکردم
تو با چنان جسارتی به مبارزه میطلبی
اما مشت زدن به آن رذل، مجازات کافی و مناسبی برای جرم اوست
کوبیدن مشت در صورت کسی، نمایشی برای اراذل و اوباش است
نجیبزادگان خوشبختانه این توانایی را دارند که به هم شلیک کنند
عذر میخواهم قربان، لطفاً بیعرضگی مرا ببخشید
رفتارهای من ناشی از شهرستانی بودنم است
ما در منطقهای بیفرهنگ زندگی میکنیم، قربان
اجازه دهید این مسئله را حل کنم
اوه، خیلی متاسفم
من هیچوقت خودم را معرفی نکردم، چقدر من شهرستانیام
واسیلی سمیونوف، نجیبزادهی ولایت ولینیا
گمشو، ای میمون
چطور میتوانید
یک چلاق مثل مرا در ملاء عام سرزنش کنید؟
حتماً میبینید
که من نمیتوانم تقاضای اعادهی حیثیت کنم
تو با یک چلاق دوئل نمیکنی، باسارگین
اگر به مبارزه با من تن ندهی، همینجا کتکت میزنم
اما من چطور میتوانم دوئل کنم؟
به تو اجازهی جایگزین میدهم
فامیل یا همکار داری که حاضر باشد به جای این میمون یکدست دوئل کند؟
من جایگزین او خواهم شد
پرنس باسارگین. یاکولف
اول اینکه، بعد از شلیک هر دو، تا ریختن اولین خون دوئل میکنیم
دوم اینکه، از فاصلهای ثابت شلیک خواهیم کرد
پنج گام، از میان پارچهای ضخیم
جرقه یا شلیک ناموفق حساب نیست
شاهدها باید تپانچهها را پر کرده و چخماق را بکشند
در مورد باروت
از کمترین مقدار برای وارد کردن بیشترین آسیب استفاده کنید
مرگ به عنوان خودکشی تلقی خواهد شد
باسارگین تیرانداز ماهری است
فقط در پایتخت یازده دوئل داشته و یازده حریف را کشته است
پس کشتن او لذت بزرگی خواهد داشت
یاکولف، کنیاک نخور. هوشیار بمان
این دست جادویی توست که به ما نان میدهد
من به جادو اعتقاد ندارم
خانمها و آقایان
لطفاً از شوالیهی تیرانداز استقبال کنید
شوالیه به هدف شلیک خواهد کرد
گلوله دو بار کمانه خواهد کرد
و به سینهی خودِ شوالیه برخورد خواهد کرد
یک حرکت اشتباه
و شوالیه با گلولهی خودش خواهد مرد
و حالا، خانمها و آقایان
شاهکاری برای به بازی گرفتن مرگ
جناب یاکولف
این یک نمایش ویژه است. تماشاچیها عاشقش هستند
برای من دعا نکن
کمکی به من نمیکند
دیر کردید، جناب یاکولف
شما به قوانین یک دوئل نجیبانه احترام نمیگذارید
آفتاب
من موظفم بپرسم که آیا موضوع میتواند به صورت مسالمتآمیز حل شود؟
این دوئل نیست، قتل است. ساکت باش
من نمیتوانم در برابر این عمل شرورانه ساکت بمانم
تو همدستی، پرنس توچکوف، پس دهانت را ببند
یک
دو
سه
دوئل منصفانه برگزار شد و موضوع خاتمه یافت
شرف نجیبزادگی اعاده شد
و دیگر ادعایی پذیرفته نیست
دستمزد شما
کافی نیست، بارون
نقشت را خوب بازی کردی
یادت باشد، باید ساکت بمانی
میدانی کجا پیدایم کنی
مشتری مایل است مراتب نهایت احترام
و سپاسگزاری خود را به شما ابراز کند، جناب یاکولف
با خوششانسیِ تو، ما میلیونر خواهیم شد
یاکولف
یاکولف
یاکولف
گلوله داخل گیر کرده
به یک سرخرگ اصابت کرده
اما راه زخم را هم بسته است
خوششانس هستید، جناب یاکولف
باید گلوله را بیرون بیاورم
و سرخرگ را بخیه بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.