முதல் 200 வரிகள்.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جنگی در راهه
نبردی بسیار شدید
بسیار آخرالزمانی
دنیا رو به دو قسمت تقسیم می کنه
حمله
توسط رقابت وحشیانه ای از هم پاشیده شده
بین دو مرد
اسکندر کبیر
و داریوش شاه شاهان
دو دشمن سرسخت
دنیاهای جدا
اما هر دو روی یک سکه هستند
شاهزاده جوان مقدونی
مبارزه برای کشور و افتخار
و یک پادشاه ایرانی مصمم در دفاع
بزرگترین امپراتوری روی زمین
جنگ درگیری اراده ها
که جهان رو دوباره شکل میده
در آتش
و در خون
اما کی پیروز میشه؟
کی پیروز میشه؟
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
اين چيزيه که فقط خدایان می تونند در موردش تصمیم بگیرند
اسکندر فقط تخیل داره
اون کسیه که تو این لحظه از تاریخ درخشانه
اسکندر بزرگترین مغز نظامی تمام دوران بود
و در عین حال یک شاعر و فیلسوف بود
اون یک دانشمند و مخترع بود
و اون سازنده یک امپراطوری بود
پس تعجبی نداره که بعد از ۲هزار سال
ما هنوز درگیر اونیم
اسکندر شهر اسکندریه رو تاسیس کرد
و این شهر به یکی از بزرگترین شهرهای جهان تبدیل شد
و حالا دکتر پپی پاپاکوستا
راستش در حال کشف بقایای شهر بزرگ اسکندریه است
اوه خدای من
این یک خط معماری خیلی مهمه
یک سورپرايز جدیده
هر روز یک سورپرايز داریم
هدیه خیلی خوبی برای ماست
با حفاری تو این شهر بزرگ
...احساس می کنم به قهرمانم نزدیک ترم
چون تو اسکندریه روح اسکندر زنده است
اون همه جا هست
دکتر پپی تقریبا دو دهه از زندگی خودش رو وقف این ماجرا کرده
در جستجوی اسکندریه باستان
و اون بین لایه های مختلفی کند و کاو کرده
تا اینو پیدا کنه
ما کاوش در اینجا رو خیلی وقت پیش شروع کردیم
کنار یک سنگر کوچیک
و حالا هزاران متر مربع رو کشف کردیم
تمامش با دست
من یک باستان شناسم و با خانم پاپاکوستا کار می کنم
و خیلی مفتخرم که یکی از اعضای تیم هستم
من از سال ۲۰۰۷ اینجا حفاری می کنم
میشه گفت این زندگی منه
در هر روز کاری ما اشیا بزرگتری پیدا می کنیم
شواهد بیشتري در مورد اسکندر
ما یافته های چشمگیر زیادی داریم
خیلی از اکتشافات مهم هستند
اما زیباترین و مهم ترین چیزی که اینجا کشف کردیم
مجسمه سنگ مرمر منحصر به فرد اسکندره
شبیه یک معجزه بود
مردم هنوز هم
به دنبال هر ردی از اون مرد واقعی بزرگ هستند
اونا به دنبال مجسمه های اون هستند
کتیبه های اون
سکه های اون
تو پیداش کردی
مهم اینه که یادتون باشه اسکندر مقدونی
در آخر داستان
اون نماد با اسکندر واقعی که می شناختیم خیلی تفاوت داشت
اولین بار در سال ۳۳۶قبل از میلاد با اون روبرو میشیم
یک سال قبل از اینکه به تبعید داوطلبانه بره
به مکانی به نام ایلیریا
اون یک شاهزاده ۲۰ ساله است که از فرمانروایی پدرش فرار کرده
این یک بازیه ؛ درسته الکس؟
و فکر می کنم کاری که تلاش می کنه انجام بده
اینه که بفهمه نقشش در این دنیا چیه
الکس
برگرد
الکس
گفتم بس کن
متاسفم
متاسفم
اشکالی نداره
اوني که باهاش مي جنگيدي من نبودم
پدرت بود، درسته؟
نبود؟
فکر کردم این بازیه؟
پس میتونیم فقط بازی کنیم؟
اسکندر با دو همراه نزدیک بزرگ شد
یکی از اونا هفاستیون
واقعا فقط یک همراه عزیز نبود
شاید بزرگترین عشق اون بود
روابط همجنسگرایانه در سراسر یونان قدیم رایج بود
یونانی ها کلمه ای برای همجنسگرایی نداشتند
یا همجنس گرا بودن
فقط در دایره واژگان اونا نبود
فقط رابطه جنسی وجود داشت
الکس مطمئنی بعد از این ماجراها به خونه میری؟
بالاخره باید یک زمانی با پدرم روبرو بشم
و جدای از این تو همراهم میمونی درسته؟
تا پایان تلخ
اگه پادشاه رو ببینم پیشنهاد میدم این کار رو با لباس انجام بدیم مگه نه؟
يالا
بطلمیوس از نزدیکان اسکندر بود
و تو این زمان اسکندر گروهی از همراهان داره
که در دربار سلطنتی بودند
و انگار اون دو تا دوست هفاسیون و بطلمیوس بودند
هر دو تا باهاش می موندند و این رابطه رو حفظ می کردند
در تمام طول مبارزات انتخاباتی خودشون
تبعید اسکندر در سال ۳۳۶ قبل از میلاد به پایان رسید
وقتی اون یک احضار سلطنتی از پدرش دریافت می کنه
بازگشت به مقدونیه برای بررسی و شرکت در یک مراسم عروسی
عروسی بین دختر فیلیپ خواهر اسکندر
و یکی از جنگ سالاران همسایه بود
این برای فیلیپ یک سیاست معمول بود ازدواج با افرادی که
مردان قدرتمندی در قسمت های مرزی بودند
اساسا برای اینکه پیوند بتونه یک اتحاد به وجود بیاره
چون اون سعی می کرد براي جنگ با ایران آماده بشه
مادر
خیلی رسمی بود پسرجان
منظورم مامانه
از چهره تو معلومه ایلیریا خیلی بهت مهربونی نکرده
اما هنوز هم مثل همیشه خوش تیپی
به خونه خوش اومدی عشقم
خونه؟
بازگشت پیروزمندانه و سختی بود
این فقط یک اقدام احتیاطی بود تا زمانی که بتونیم موقعیت خودمون رو در دادگاه پس بگیریم
فکر کردم آخرین باری که صحبت کردیم پدرم وضعیت منو روشن کرد
همه چیز به زودی درست میشه خودت می بینی
جدای از این ؛ مگه همه عاشق عروسی نیستند؟
حالا سریع باش؛ باهام بیا
مادر اسکندر، المپیاس
اون یکی از شخصیت های تاثیرگذار و مهم تاریخه
اون به عنوان یک شاهزاده خانم خارجی به دنیا اومد
اون یکی از هفت همسر فیلیپ دوم بود
اما اون نسبت به سایر زنان دربار مقام بالاتری داشت
چون در اوایل ازدواج
اون وارث فرضی تاج و تخت ؛ اسکندر رو به دنیا اورد
و سالها بعد تقریبا اون رو ناخواسته می بینه
وقتی فیلیپ تقریبا در حال گذروندن نوعی بحران میانسالیه
برای خودش یک عروس جوان پیدا می کنه تا باهاش ازدواج کنه
اون يک شاهزاده خانم مقدونیه و البته هر احتمالی وجود داره
که این دختر وارث تاج و تخت رو به پادشاه بده
و المپیاس نادیده گرفته میشه و اسکندر از ماجرا کنار میره
پس تنش بزرگی ممکن بود به وجود بیاد
و همه چیز به آخرش برسه
مثل همیشه ؛ در مراسم عروسی
من نمیدونستم این عروسی قراره سرگرمی جذابي داشته باشه
منظورت کیه؟
ما
ملکه طرد شده و پسر تبعیدی فقیرش
چرا به خودت زحمت دادی دنبال من فرستادی؟
البته من این کار رو نکردم
خودش کرد
پادشاه
پدر من؟
مامان واقعا اینجا چه خبره؟
اسکندر یک سال پیش از دربار مقدونیه فرار کرده بود
چون پدرش فیلیپ سعی داشت اون رو بکشه
ضیافت بزرگی در مقدونیه بر پا بود
و البته هر چی که از غروب می گذشت همه مست تر می شدند
و در حالت مستی
ژنرال آتاسول اساسا به اسکندر توهین کرد و گفت
تو حرومزاده ای ؛ تو وارث تاج و تخت من نیستی
و اسکندر خشمگین شد
و فیلیپ پدرش به جای این که در دفاع از اسکندر چیزی بگه ؛ گفت
تو به بهترین دوستم توهین کردی و عملا سعی کرد اسکندر رو بکشه
اسکندر از دربار رفت
احتمالا نه به خاطر اینکه از جون خودش می ترسید
بیشتر به خاطر اینکه پدرش ازش دفاع نکرده بود
اسکندر تو که از پدرت دور نشدی درسته؟
پادشاهت
خب بستگی داره
میخوای منو بغل کنی یا بکشی؟
یک سال تو بیابون ها بودی و هنوز هم زرنگی
تو منو تحقیر کردی
آتالوس فقط مست بود و تو هم باهاش همراهی کردی
فقط اسب سواری بود فقط همین
بعلاوه
خون از آب غلیظتره
اما از شراب تو غلیظ تر نیست
چه خبره؟
اسکندر به من نیاز داره؟
میدونی هفاستیون تو بیشتر از من براش مادری می کنی
آتالوس ممکنه یکی از بهترین ژنرال های من باشه
اما تو پسر منی و این مهمه
رفیقمون عصبانی به نظر میرسه
اون خوبه پتول ؛ فقط باید یادش بیاد کیه
یا اینقدر بنوشه که فراموش کنه
برای من که این ترفند همیشه مفیده
اگه قراره با دشمن قدیمی مقابله کنم
میخوام پیشم باشی
افتخار می کنم مثل گذشته کنارت بجنگم
کی عازم سرزمین فارس میشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.