முதல் 200 வரிகள்.
توروخدا، کمکم کنید
کمک
خواهش میکنم
منو از اینجا بیارید بیرون
کمک کنید
کمک
ما رو از اینجا بیارید بیرون
خواهش میکنم
وای خدا
آب
آب
دیگه بیاین بیرون. یالا. همینجوری که هستین، بیاین بیرون
یالا، سریع
کوله پشتیها. یالا، زود باشین
داریم میایم بیرون
بالاخره! خدایا شکرت! زود باش
پاشین دیگه. پیاده شین
اون یکی کجا داره میره؟ کجا میره؟
ببینم چی داری. هر چی داری رو کن. بیا اینجا. بیا اینجا ببینم
دراش بیار، دراش بیار! بدش به من. زود باش، بیا. باریکلا، همینه
بدو، برو، برو
اون زنجیر رو ببینم، خودتو به موشمردگی نزن. زود باش، چکمهها رو بده من
هر چی داری نشونم بده. - چیزی همراهم نیست
ببینم، تو هم اون کاپشن رو بده من کثافت
کیفت اونجاست؟ نه، خر نشو دیگه عوضی
یالا، یالا. تو هم همینطور رفیق، دیدمت
بلند شین، بلند شین. یالا، زود باشین
دراشون بیار. چی داری؟ تو، اون کوله رو بده به من
بدش به من! یالا کثافتا، بیاین! زود، تند، سریع
همین بود؟
چیز دیگهای میخوای؟ همهچی ردیفه؟
اوکی
اوکی
هی، نه
یه لیوان آب میخوام. نه
نمیتونی اینجا باشی
بیا بریم
ایست
خب... ممنون. موفق باشی
هی
منو میرسونی؟
میرم سانفرانسیسکو
من دارم میرم اونطرفی
خیلی خب، باشه
ایست
چطوری اومدی؟
از سنآنتونیو رد شدم. چطوری؟
با همون پولی که گذاشتی
به مادرت زنگ بزن، نگرانته
باشه، ولی تو بهش بگو که حالم خوبه
بعداً بهش زنگ میزنم. - من بهش میگم
باشه. - ممنون
باشه، فعلاً
قربانت، مراقب خودت باش
بابات؟ آره
چطوره؟ خوبه
بشقابها رو بده به من. باشه
از دیدنت خوشحالم
پیداش کردی
آره. ممنون
چی میخوریم؟
غذای ایتالیایی
میخوای کمکت کنم؟ نه
میخوام برات سنگتموم بذارم
باشه. پس من چیکار کنم؟ هیچی
بعد از عبور از مرز لارِدو، مقامات مکزیکی گزارش دادن که
ساعت ۲:۴۵ بعدازظهر دوشنبه، یه کامیون از ایست بازرسی
گشت مرزی در انسینو، تگزاس عبور کرده
یه دوربین، راننده رو که توسط مقامات شناسایی شده ضبط کرده
او که شهروند آمریکاییه، تا کوتولا رانندگی کرده
و در نهایت حدود ۲۳۵ کیلومتر جلوتر متوقف شده
اونم در روزی که دما نزدیک به ۳۸ درجه سانتیگراد بوده
راننده مظنون شناسایی شده
وزارت دادگستری آمریکا اون رو هومرو زامورانو معرفی کرده
چرا با مکزیکیها لج داری؟ هیچی
نه اینکه با مکزیکیها مشکلی داشته باشم، ولی فکر میکنم
فکر میکنم باید به آمریکاییها کمک کنیم. همین
خب، به نظر میرسه برای زنت هم اصلاً مهم نیست
البته، ولی اون خیلی وقته که توی این جلسات شرکت نمیکنه، پس فرقی نداره
جیک، اونایی که توی «میشن» زندگی میکنن مکزیکیان یا آمریکایی؟
مکزیکی
پسرم، اگه پروژه خواهرت رو تایید نمیکنی
میتونیم از یه حساب دیگه شرکت براش بودجه بذاریم
یه پیشنهادی برات دارم، جیک
یه برنامهای میسازم که خودت خوشت بیاد
اول بودجه مکزیک رو برای سال آینده امضا کن
نصف پول برنامههای من از مالیات کم میشه
اوه، تایید شد
میخوای دفعه بعد با من بیای مکزیک؟
دیگه پیازداغشو زیاد نکن
ممنون. خواهش میکنم
خیلی احمقی
مرکز اجتماعی منطقه میشن
احترام
دلم واسه این تنگ شده بود
بیا بیشتر این کار رو بکنیم
باید برگردی سانفرانسیسکو؟
نه فوراً
چطوره همینجا بمونیم؟
میبینم میتونن اقامتمون رو تمدید کنن یا نه
یک روز
یک روز دیگه
باشه
همین کافیه
داریم میریم
چرا؟
جا ندارن؟ نه
یکی از شرکای بابام داره پذیرش میشه
میترسی منو با تو ببینن؟
بحث این نیست
میشه وسایلت رو جمع کنی؟ خواهش میکنم
لطفاً وسایلت رو جمع کن
خانم مککارتی، خوش اومدین
میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
قبل از هر چیز، به بخش «مایکل مککارتی» خوش اومدین
همونطور که میدونید، پدر من حامی خستگیناپذیر هنر هستن
و آثاری رو که امروز اینجا میبینیم، از کلکسیون شخصی خودشون اهدا کردن
پس ازتون دعوت میکنم با من همراه بشین تا به استقبال کسی بریم
که نه تنها یه انسان بزرگه
بلکه مردیه که انگار برای تبدیل کردن اینجا به یه شهر بهتر
از هیچ تلاشی دست نمیکشه. مایکل مککارتی
ممنونم
اول از همه، میخوام از همهتون بابت حضورتون در اینجا تشکر کنم
این برای من خیلی ارزش داره
همچنین میخوام از پسرم جیک تشکر کنم
نه فقط برای کلمات محبتآمیز و سخاوتمندانهاش
که گاهی درباره پدرش یکم اغراقآمیز هستن
بلکه به خاطر اینکه خودش هم یه حامی بزرگه
او برنامههایی ساخته که به نیازمندترین افراد جامعهمون کمک میکنه
و من قدردانش هستم
و میخوام از دختر زیبام جنیفر تشکر کنم
که از وقتی دانشگاهش تموم شده همیشه در کنارم بوده
و کمک کرده تا این بنیاد همونطوری که باید، پیش بره
سلام، منم
میخواستم بهت بگم که اومدم خونه
وسایلم رو برداشتم و کلیدها رو گذاشتم روی میز آشپزخونه
اومدم اینجا تا با تو باشم
خودت میدونی برام چه معنایی داری و برای بودن در اینجا چه ریسکی کردم
اما نمیخوام تمام مدت خودم رو پنهان کنم
پس، لطفاً
بذار برم
یه جوری گلیم خودم رو از آب میکشم بیرون
فرناندو؟
کجایی؟ نگرانتم
چی میخوای؟
برگرد
کجا میخوای بخوابی؟
شاید برگردم مکزیک
بهم زنگ نزن
این یکی یه ورودی جدید داره
باید نما رو تغییر بدیم و مجوزهای دیگهای بگیریم
میخواید برآورد هزینهها رو بهتون نشون بدم؟
بعداً چکش میکنم. بعداً حرف میزنیم
حتماً
بنیاد مککارتی
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
تماس شما به صندوق صوتی منتقل شد. لطفاً پیغام بگذارید
شش ماه! شش ماه
بسیار خب
داریم درست انجامش میدیم؟ سالگردمون مبارک
آره
به سلامتیِ چی بنوشیم؟
بهتره تو بگی
اول من به انگلیسی میگم، بعد تو به اسپانیایی بگو
باشه
برای شش ماه دیگه... فقط شش ماه؟
سلام، جیک
سلام. سلام، سلام. چطوری؟
خوبم، چی شده؟
فردا توی حیاط کباب درست میکنیم
بچهها میخوان ببیننت و باهات وقت بگذرونن
بابا هم میاد؟
آره
شرمنده که نمیتونم بیام، دارم میرم مکزیکوسیتی
میری مکزیکوسیتی؟ کی؟
توی هواپیما هستم، میرم از آکادمی بازدید کنم
آکادمی؟
آره
یعنی چی که میری از اونجا بازدید کنی؟
خب، دارن کارشون رو عالی انجام میدن
اگه کارشون رو عالی انجام میدن، پس دیگه چرا میری اونجا؟
جیک
شوخی کردم، فقط شوخی بود. مراقب خودت باش، باشه؟
حتماً. سهشنبه برمیگردم. - نگرانتم
آه، من... حالم خوبه. - وقتی برگشتی بهم زنگ بزن، باشه؟
باشه. دوستتون دارم. بهتون خوش بگذره. - باشه. ما هم دوستت داریم
خداحافظ. - خیلی خب، ممنون. فعلاً
باید روی میز بشینی
و میخوام بدون اینکه به آلتت دست بزنم، تخمهات رو بمالم
و اصلاً مهم نیست چقدر حشری بشی
سکس بی سکس
ببینیم چقدر طاقت میاری
فکر میکنی منو خوب میشناسی؟
میدونم که خیس شدی
نوک سینههات سفت شدن
و تنها چیزی که میخوای اینه که برگردونمت
و بزنم توی کونت
اونجوری لال میشی
آلتم رو میگیرم و میکنم توت
در حالی که دارم گردنت رو میبوسم
No comments yet. Be the first to leave one.