முதல் 200 வரிகள்.
...آنچه گذشت
.دانا شب پیش اینجا بود
.راجع به مردی مربوط به چند سال پیش گفت
.هاروی رو به اون ترجیح داد
...فقط باعث شد فکر کنم که
واقعا از اینکه احساساتش رو .به هاروی نشون نداده پشیمانه
اندرو، این قضیه بین .من و تو ـه. نه جسیکا
خودش در مقابل هیئت وکلای نیویورک
.قبول کرد که در کلاهبرداری دست داشته
.جالبه که برای هیچکس مهم نبود
.خب برای من مهمه
.-حرومزاده .-اهان همینه
.همین قیافهای ـه که برای دیدنش اومدم
تنها چیزی که ازش بهتره اینه که
وقتی به جسیکا پیرسون میگی باعث شدی
.مجوز وکالتش باطل بشه حضور داشته باشم
.به هاروی بگو چه حسی داری
چی؟
.اگر بخاطر تو نبود الان با ریچل نبودم
و اگر بذارم چیزی رو از دست بدی
...که ممکنه به اندازه ما خوشبختت کنه
.هیچوقت خودم رو نمیبخشم
...این اتفاق میفته
.کاری هم ازمون برنمیاد
،کلی کار ازمون برمیاد
.و همینکارم میکنیم
.هاروی، وقتشه اسمم رو از روی دیوار برداری
...داشتم روزشماری میکردم
تا معشوقهی من با کس دیگری ازدواج کنه
.و تا ابد از زندگیم بره
ولی تنها چیزی که میخوام ...اینه که بهش بگم
""نمیفهمی؟
...کسی که باید باهاش باشه
.درست روبروش وایستاده
.خوبه هنوز اینجایی لوییس کجاست؟
...چون خبری دارم که فکر میکنم هردوتا
.متاسفم هاروی
.باید میدونستم
.هاروی پیام صوتیت الان به دستم رسید
باید دنبال راهی برای متوقف کردن ...ملیک پیدا کنیم قبل از اینکه
.خیلی دیر شده لوییس .تموم شده
چی؟ .امکان نداره
.تموم شده است لوییس .جسیکا ممنوع الوکاله میشه
.-کاری هم ازمون برنمیاد ...-پس ما باید
.الان نمیتونم راجع بهش حرف بزنم
...ببین هاروی میدونم این خبر شوکهت کرده
منم همینطورم ...ولی اگر واقعا داره میشه
.باید راه مدیریتش رو پیدا کنیم
.-و باید همین امشب اینکارو بکنیم .-اهمیتی نمیدم
.باید فردا اینکارو بکنیم
خب صبر کن، دانا چی؟
یعنی چی؟
اون خبر داره؟
.نه نداره
و اگر مشکلی نداری .ترجیح میدم تو بهش بگی
.سلام
پائولا؟
هاروی، حالت خوبه؟
.آره خوبم. فقط توقع نداشتم ببینمت
.خب خودت کلید دادی ها
.میدونم فقط روز سختی داشتم
ارتباطی با دانا داره؟
چی؟
.خب گفتی اون شخص سراغش رفته
.نمیدونستم چی شد
.تموم شد. ازش خارج شدیم
.پس بذار یه نوشیدنی اماده کنم
.هرچی بخوای درست میکنم
.به شرطی که آبجو و تانیک داشته باشه
.باهام زندگی کن
چی؟
.فقط نمیخوام کلیدم رو داشته باشی
...میخوام بدونم وقتی خونه میام
.دقیقا مثل الان ـه
هاروی این از کجا اومد؟
...من بعد یک روز سخت اومدم خونه
...و 30 ثانیه نشده باعث شدی حس کنم
.دنیا اهمیتی نداره
،هاروی این خیلی رومانتیک ـه
...ولی
،قبلا توی همچین چیزی عجله کردم
.و اخرش قلبم رو شکست
.من هیچوقت اینکارو باهات نمیکنم
.نمیگم اینکارو میکنی
.میگم بهتره صبر کنیم
.-الکس .-سلام
یک لحظه برای مکالمهی با تاخیر وقت داری؟
چی شده؟
من فرصت نکردم به درستی
بخاطر حل ماجرای .شرکت ریفورم ازت تشکر کنم
.الکس خواهش میکنم .چیزی نبود
چیزی نبود؟
.اگر تو نبودی الان احتمالا زندان بودم
... اگر بخاطر من نبود احتمالا
.خطر زندان رفتن تهدیدت نمیکرد
میذاری حرفم رو بزنم؟
.میخوام خودی نشون بدم
.شرمنده
.جدی میگم مایک ...خیلی کمکم کردی
.و میخواستم جبران کنم ...و چون نمیخواستم واست
،خودکار و اینجور خزعبلات بگیرم .تصمیم گرفتم اینو بهت بدم
شرکت "کوالیتی فود"؟ ««غذای با کیفیت
.اینها یکی از 500 شرکت درآمدزای کشور هستند
.میدونم، و الان رسما موکل تو هستند
... و این هیچ ارتباطی با
...دعوای ناجوری با توزیع کنندهی
خودشون نداره، داره؟
هی تو که نمیخوای یک مدل هواپیما بهت بدم
،که قبلش ساخته و سرهم شده میخوای؟
.نمیدونم
.اون مدل لگو ایکس خیلی پیچیده بنظر میاد
.بدم نمیاد یکی همینجوری توی طاقچه بذارم
،متوجهم ...ولی اینجوری دیدم که
...من موکلم رو به یک شریک خرد بسپارم
.یک عقب گرد حساب میشه
،ولی وقتی شریک خرد مشکلشون رو حل کنه
قدم روبه جلو حساب میشه و .هردو برد میکنند
.پس گمونم بهتره شروع کنم به ساختن مدل
.هاروی باید حرف بزنیم
،اگر اومدی راجع به دیشب حرف بزنی
.توضیحی نمیخوام دانا
...فقط میخوام بگی کاری که کردی
.هرگز تکرار نمیشه
... هاروی ما نمیتونیم
نشنیدی چی گفتم؟
.باشه
.هرگز تکرار نمیشه
.خوبه
.حالا باید به یک سری کارها برسم
-منظورت جسیکاست؟ .-آره
.خب نباید تنها اینکارو بکنی
هاروی باید به دنیا نشون بدیم
که این شرکت مثل همیشه قدرتمنده .و من راه اینکارو میدونم
و چه راهی هست؟
باید پیامی بفرستیم
که میتونیم استعداد درجه یک جذب کنیم
.چه اسم جسیکا روی دیوار باشه چه نباشه
.داری میگی یک شریک ارشد جدید استخدام کنیم
.آره
.فقط یک مشکلی هست دانا
،میخوای دستیار حقوقی یا منشی استخدام کنی
...راحت باش، ولی وقتی بحث استخدام وکیل میشه
.وظیفه تو نیست، کار منه
میخوای راجع به جسیکا حرف بزنی؟
آره... دانا میتونی تنهامون بذاری؟
مشکلی نیست هاروی .میتونه حضور داشته باشه
.نه نمیتونه، این گفتگو مربوط به شرکای اسمی شرکته
.اشکالی نداره لوییس
.داشتم میرفتم
چی شده؟
بین شما مشکلی نیست؟
،همه چیز درست میشه
به محض اینکه بفهمیم چطور .پول جسیکا رو بهش بدیم
،خب این کار سختیه
"چون ما رو در خطر "جک سولاف
.و بقیه شرکای قبلی قرار میده
پخش شه که ما به جسیکا ،پول دادیم و به بقیه هیچی ندادیم
.مثل لاشخور حمله میکنن
...به همین خاطر ما باید
.شرکت رو منحل کنیم و تجدید سازمان کنیم
فکر میکنی اینجا چکار میکنم؟
-اینکارو قبلا کردی؟ .-آره قبلا کردم
.وقتی "ون دایک" رو دو سال پیش پیچوندیم اینکارو کردم
...و براساس آییننامه اصلی
نمیتونیم بدون اجازه اون 3 فسیل
.تجدید سازمان کنیم
.لعنتی، ون دایک ازمون متنفره .پس اون نیست
.و اشمیت سال 2012 غیبش زد
.فقط "گوردن" میمونه
آره وقتی بفهمه قضیه به پرداخت پول
،به زنی هست که عزلش کرد
.هرکار براش بکنی کمک نمیکنه
.پس بهتره داستانی برای اون پیدا کنیم
...در این زمان باید مطمئن شی
...کمیته اخلاق تا جای ممکن
.ممنوعالوکاله شدن جسیکا رو به تاخیر بندازه
...و لوییس
.هرکار مجبوری بکن
هی چکار میکنی؟
یک سری پرونده برای ضمیمههایی
.که برای پرونده سامسونگ لازم داریم اماده میکنم
میدونی خداوند برای همین دستیار حقوقی را آفرید آره؟
،میدونم ولی وقتی خودم دستیار بودم
یک وکیل تمام کارهای سخت و خستهکنندهش رو گردنم مینداخت
.و قسم خوردم خودم هیچوقت اینکارو نکنم
.مطمئنم این روشش برای لاس زدن بود
.و منم مطمئنم قدردانی نمیکرد
.ولی در بلند مدت جواب داد
من هنوز تعهدی ندادم. تو دادی؟
عهد میکنم که از این پس کارهای .سخت و خستهکنندهم رو به خانم "دیتلر "بدم
.میدونی که خانم دیتلر دیگه اینجا کار نمیکنه
.آره ولی جذابه
دقیقا برای چی اینجا اومدی؟
-راستش؟ .-آره
.الکس ویلیامز بهم یک موکل بزرگ داد
،و وقتی اینجور اتفاقها میفته
.میخوام اولین کسی که بهش میگم تو باشی
...بعلاوه امیدوار بودم شاید
.بتونی توی پرونده کمکم کنی
خب چرا از اول اینو نگفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.