Once Upon a Time

Once Upon a Time

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 6

வெளியீட்டு விவரம்

Once Upon a Time S06E07 HDTV x264-FLEET
Once Upon a Time S06E07 HDTV x264-AVS
Once Upon a Time S06E07 720p HDTV x264-FLEET
Once Upon a Time S06E07 HDTV x264-KILLERS
Once Upon a Time S06E07 720p HDTV x265 ShAaNiG
கருத்துரை வழங்கியவர் ShirinDC
►«Shirin DC»مـتـرجــم: شیـــــــریـن◄ TinyMoviez

குறிச்சொற்கள்

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
x265
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2016-11-07
பதிவிறக்கங்கள்: 39
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

بيدارت کردم؟

وقتي خوابيدي خيلي آروم به نظر مياي

در واقع، برفي خوابيده برفي محبوب منه

خب پس چي ميخواي؟

تولد 15 سالگيت رو به خاطر داري؟

يه اسب ميخواستي

پدرت يه دونه خريد

در واقع يه اسب مينياتوري کوچولو بود

به کوچيکي سگ بود

يه مربي رواستخدام کرد تا نزديک يک سال اسب رو آموزش بده

،و بعد تو رو به اصطبل

پيش اون اسب کوچولوي دوست داشتني برد

و وقتي تو پيشش رفتي ...همونطور که آموزش ديده بود

سرش رو در مقابلت خم کرد

يه شهروند باوفاي ديگه که مشتاق احترام گذاشتن به توئه

هرگز انقدر شوق رو به چشم نديده بودم ...که وقتي اون اسب کوچيک جلوت زانو زد

در صورتت شوق ديدم

"گفتي: "امروز بي‌نقص ترين روز عمرمه

پدرت هميشه مطمئن ميشد به چيزايي که ميخواستي برسي

.به علاوه‌ي يه مقدار بيشتر

خب، حالا من ميخوام به چيزي که ...هميشه ميخواستم برسم

.قلبت توي دستم

و از اونجايي که نيمي از قلبت پيش شوهرته

اونم بدست ميارم

مي‌بيني، يه مقدار بيشتر واسه‌ي من همينه

که امروز رو تبديل به روز بي‌نقص من ميکنه

رجينا همون لحظه‌اي که پاتو توي شهر گذاشتي

يه طلسم محافظتي روي قلب هر دوي ما گذاشت

نمي‌توني قلبهامون رو بگيري

اوه، مگه گفتم ميگيرمشون؟

...نه، گفتم خودت با دستاي خودت

با کمال ميل قلبتو بهم ميدي

و اين بطري باعث ميشه مطمئن باشم اينکارو ميکني

اين چيه؟

خودت چي فکر ميکني؟

يه چيز وحشتناک

دوازده ساعت وقت داري تا سر در بياري

،و حرف وجدانت رو گوش بدي

وگرنه تمام شهر مزه‌ش رو مي‌چشن

و اين آخرين مزه‌اي ميشه که خواهند چشيد

«روزي روزگاري» قـسـمـت هفت از فـصـل ششم «بي قلب»

مترجم: شيرين Shirin DC

خب، خب. سلام بر شما

شما دو تا چقدر ناز و خونه نشين شدين

خودت درگير چه کاراي وحشتناکي بودي؟

به نظر ميرسه روز خوبي رو داري ميگذروني

واي، امروز روز بي‌نقصيه

بلاخره قراره انتقامم رو از سفيدبرفي بگيرم

و "پرنس بز چرون" هم جايزه‌مه

به زودي تپش قلبي که با هم تقسيم کردن رو

روي کف دستم حس ميکنم

به نظر مطمئن مياي سياه‌پوش داره کمکت ميکنه؟

بخاطر همين ديروز اومد ديدنت؟

آره

گفتگوي... ثمربخشي بود

پر از بده و بگير

چي دادي و چي گرفت؟

گلد قيچي سرنوشت رو مي‌خواست

و منم از ته دريا براش پيداش کردم

حسابي قدرداني کرد

ممم. مطمئنم که کرد

اي بابا، خواهر جون

انقدر کنايه آميز حرف نزن

ما فقط دو تا دوست قديمي هستيم

معلومه. من که منظوري نداشتم

خب، خيلي دلم ميخواد بمونم و

...همراهت آروغ بچه رو بگيريم، ولي

ولي قبل از آخرين نفس هاي برفي کلي کار براي انجام دادن دارم

آقا

آقا

ميتونم نظرتون رو به يه تکه جواهر جلب کنم؟

شبيه دستفروش‌ها به نظر نمياي

نيستم

مشکلي اضطراري پيش اومده و مجبورم که بفروشمش

اين جواهر هديه‌ي فوق العاده‌اي براي همسرتون خواهد بود

بهت سه سکه‌ي مسي ميدم

آقا، مطمئنم متوجه شدين که ارزشش صدها برابر بيشتر از اينه

يه يادگار خانوادگيه

من فقط يه خانواده رو ميشناسم که يادگاري به اين ارزشمندي دارن

اسمت چيه؟

،سه سکه‌ي مسي کافيه

کاملا کفايت ميکنه

ممنونم

ميبينم که نتونستي گوسفند گمشده رو پيدا کني

ويلبي" پيداش کرد" ولي دير شده بود

ديشب هوا خيلي سرد بود

اينجوري نميتونم گله‌مون رو بسازيم

زمستون خيلي طولانيه و گله‌مون خيلي کوچيکه

هوا بلاخره مساعد ميشه

و ويلبي بهترين سگ رديابيه که تابحال ديدم

مادر، همه‌چيز درست ميشه

ميدونم مزرعه برات چه ارزشي داره

خيلي در موردش فکر کردم

در مورد چي؟

اگه پول داشتيم تا اينجا رو به ثمر برسونيم

هرگز اينجا رو ترک نميکردم

...ولي جوري که شرايط داره پيش ميره

پسرم، ميدونم تسليمشدن توي ذاتت نيست

ولي به نظرم وقتشه که به شکستمون اعتراف کنيم

و مزرعه رو بفروشيم

فقط سه سکه مسي گرفتي؟

بو برده بود

،اگه کار ديگه‌اي ميکردم

منو تحويل ملکه ميداد

از کجا مطمئني الان لوت نميده؟

...اونجور آدمها رو خوب ميشناسم فاسد و طماع

الان سر از پا نميشناسه که

يه چيز با ارزش رو در ازاي ناچيزي به دست آورده

به هيچکس چيزي نميگه

به نظرم توي اين مورد اشتباه ميکني !فرار کن

اون کي بود؟

...حتما "چوب بر" بود

يه جايزه بگير که معمولا توي

شکار گرگينه مهارت داره

اون مرتيکه‌ي نجيب زاده حتما

بهش در مورد جايزه‌ي تحويل من خبر داده

آبي، من نميتونماينجا بمونم بايد برم

منيه شاهدختم !يه شاهدخت بدون قلمرو

جنگل جاي من نيست

هر چيزي که والدينم بهم دادن رو فروختم

و به اندازه‌ي کافي پول دارم تا براي يه بليط کشتي براي رفتن از اينجا بخرم

جايي دور از دسترس ملکه

شايد فرمانرواي يه کشور متحد بهم پناه بده

صبر کن، صبر کن! الان ميري؟

هيچي پاي منو به اينجا بند نکرده

به نزديک ترين شهري که بندرگاه داشته باشه ميرم

شنيدم يه بندرگاه همين نزديکي ها هست

"لانگ‌بورن"

ازت ممنونم، پسرم

سفر بي خطر

خواهش ميکنم

تا وقتي يه خريدار پيدا نکنم، بر نميگردم

،جايي که دارم ميرم

پر از نجيب زادگانيه که حتما اين فرصت رو غنيمت ميشمرن

ارزش اين مزرعه رو حتما مي‌بينن

چقدر طول ميکشه؟

زياد طول نميکشه

تا لانگ‌بورن فقط يه روز فاصله‌ست

اگه تسليمش نشيم، اينو روي همه استفاده ميکنه؟

آره

خب، اين چي هست؟

بهم گفت خودم بايد سر در بيارم و اگه قلبمون رو

تا 12 ساعت آينده بهش تحويل نديم

اينو روي تمام شهر استفاده ميکنه

خوبي؟

نه. ولي بهانه‌ي خوبي دارم مگه نشنيدي؟

ملکه‌ي شيطاني داره سعي ميکنه والدينم رو بکشه

گفتي توي الهامت در آينده ما زنده و سالميم

اوراکل گفت همه‌چيز ميتونه همينطور که پيش ميريم

يه جورايي تغيير کنه

ولي تنها چيزي که قطعيه

مرگ منه

،حرف مرگ شد

فکر کنم بدونم اين چيه

واي

اين چه جور معجونيه؟

معجون نيست. آبه

آهان، ميدونستم هرگز به اين سوسول بازيا اعتماد نداشتم

عرق نيشکر از اين خطرات نداره

چجور آبي؟

از رودخانه‌ي روح هاي گمگشته

گلد

ملکه با گلد دستش توي يه کاسه‌ست

گلد اينو از دنياي زيرين آورده

و حالا اگه قلبتون رو بهش ندين

ميتونه کل شهر رو نابود کنه

کلي آدم اينجاست

و اگه ما خودمون رو فدا نکنيم

همه‌شون ميميرن

بلايي که سر اِما مياد هم که اصلا گفتني نيست

اگه همه‌ي اين اتفاقات به الهامش منجر بشن چي؟

اگه اين مسير مرگ دخترمون باشه چي؟

تسليم نشو

تسليم نشدم. من هرگز تسليم نميشم

تا نفسهاي آخرم براي اِما ميجنگم

ولي اگه نشه اين سرنوشت رو شکست داد

و ما فقط به سمتش بريم، چي؟

نميدونم آيا هرگز ميتونيم به روال طبيعي برگرديم يا نه

ملکه‌ي شيطاني بلاخره ما رو به چنگ آورد

چي پيدا کردي، ويلبي؟

يه ليوان

اجازه بده من گنجينه‌ت رو نگه دارم

بيا

بايد قبل از تاريکي هوا به لانگ‌بورن برسيم

!ويلبي!ويلبي

!ويلبي

!ويلبي

!ويلبي

ميتونم بهتون کمک کنم؟

ببخشيد مزاحم ميشم

سگم انگار يه چيزي پيدا کرده

اون ليواني که توي دستته مال منه

چند ساعت پيش از يه دست انداز رد شدم

فکر کردم گمش کردم

براي يه تاجر در حال مسافرت، درست نيست

که انقدر در برابر وسايلش بي دقت باشه

خب، پس دليلش اين بود

حتما بوش به مشام ويلبي رسيده

مادرم ميگه ويلبي يه سگ شکاري توي لباس شخصيه

More Farsi Persian subtitles for Once Upon a Time

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left