முதல் 181 வரிகள்.
به زمان داستان آهنگین «تیـگ» خوش اومدین
مادربزرگ من، میلدرد، در شهر جکسن
مالک یه مغازهی اشیای کادویی بود که من و برادرم
تمام زمان دوران بچگیمون رو وقتی به دیدنـش میرفتیم، اونجا میگذروندیم
هرگز نمیتونست به هیچکدوم از درخواستهای من
برای یکی دیگه از عروسکهای مخملیِ رو قفسهش، نه بگه
و کلکسیون من سرانجام رسید به حدودی بین
بیست تا سی نهنگ خزپوش، ببر، تولهسگ
هرچی که بگین
زمانیکه برگشتم خونه
راهروی خونهمون رو با تمام
موجودات کوچولویی که صاحب شده بودم بهخط میکردم
و وانمود میکردم که هرکدومـشون صبورانه منتظر
جای رزرو شدهشون در رستوران کلاس جهانی هستند که
من مالکشم و میگردونمش
بخوام منصف باشم، توی رستوران عمدتاً هیچی
سرو نمیکردیم
سرم رو از در اتاق خوابم بیرون میاوردم
و مهمونیهای دو فیل برگزار میکردم
یه جشن تولد شش نفرهی چندگونهای
گاهی حتی یه جشن یکنفرهی یه آرمادیل کرکدار كه Cingulat و زير راستهى Dasypodidae از تيرهى ] بدنش از صفحات استخوانی زرهمانند پوشيده شده است [ و بي دندان وشبگرد است
سر و کلهش پیدا میشد تا یه لقمه غذا بخوره
کلکسیون هرچی که بود
بعضیاشون، اگه نگم همهشون چهار ساعت
معطل میشدن، تا بتونن بشینن
واقعاً همینقدر خوب بود
نه، پایی، نه دستی، نه مشکلی
تبعیض قائل نشدم
متأسفانه
مؤسسهی من بهطور مرموز زمانیکه وارد یازده سالگی شدم
از بازار کار، خارج شد
ناپدریـم، رفقای قدیمیـم رو یک عامل خطر به حساب آورد
ولی مادرم اونا رو توی یه صندوق کهنه نگه داشت
اگه سابقهی کاری داستانگویی/دیجیی من
به نتیجه نرسه
همیشه میتونم اون عروسکهای مخملی رو از صندوق در بیارم
و رستوران رو بازگشایی کنم
اون، داستان این هفتهی من بود
تیگ، چه وضعشه؟
اوه، خدای من مثل عن شدی
ممنون، رمـی
اوه، خدای من - ... پشت تلفن که بهت گفتم، حالم -
بهم گفتی مریضی. گفتی حالـت خوب نیست
میدونم، ولی ... خب، آره
بهخاطر شیمیدرمانیـه؟
نه، این بیماری رودهایـه
«بهش میگن «سی دیف
مثل اسهال؟
منظورم اینه، آره اگه بخوای قشنگتر به زبون بیاریش
مامان چطوره؟
هنوز به دستگاه حفظ حیات، وصله
میخوایم از دستگاه، جداش کنیم
به همین دلیل تو اومدی اینجا
ممنون، بیل. و سلام
سلام، تیگ
خودش نیست
مسلماً خودشه، تیگ
به هویت روی تختـش نگاه کن
بیل، بیخیال
... میدونم خودشه، فقط
بیخیال
پس، پرستار قراره دستگاه تنفس مصنوعی رو از برق بکـِشه
سؤالی دارید؟
در مورد مرگ؟
در مورد روالـش
فوراً میمیره؟
احتمالاً
ولی ممکنه ساعتها یا حتی روزها طول بکـِشه
حاضرید؟
آره، خودش بود نمیخواست توی این وضع باشه
موافقم - آره -
اگه میشه برید اونور، لطفاً
اگه چیزی خواستید، من همینجام
ساعت 4:30 ـه. باید برم خونه به گربه غذا بدم
بانکر سر ساعت 5 غذا میخوره
نمیتونی به یکی زنگ بزنی؟
بانکر یه گربهی سالخوردهست
باید مقدار دقیقی غذا بخوره
خیلیخب. من میرسونمـت
تیـگ، تو همینجا میمونی؟
مطمئنی لازم نیست سه نفرمون بریم خونه و به بانکر، غذا بدیم؟
آره، البته که من همینجا میمونم
برمیگردیم
کسی اون دکمهی فراخونی رو زد؟
آره، من زدم، از اینجا
خانم، چه کمکی از دستم برمیاد؟
مادرم به مدت تقریباً ده ثانیه نفس کشیدنـش، قطع شد
و من هـی فکر میکنم قراره آخرین نفسش باشه
این اتفاق بزودی میوفته؟
و این مادرتون، کرولاینـه؟
آره
خوش میگذره؟ وقت تمیز شدنـتونه
بیا اینجا، عزیزم
برگرد اینجا
!میگیرمـت
شما دکمهی فراخونی رو زدین؟
آره، میتونید دوباره اونکارو بکنید
همونی که خرخره یا ریهشو خالی میکنید؟
نمیتونه نفس بکشه
هدف هم تاحدودی همینه، عزیزم
فکر میکردم وقتی یه نفر رو از دستگاه حفظ حیات جدا میکنن
... به خواب میره یا
مثل یه شمع که خاموش میشه
احساس میکنم نشستم اینجا به صدای خفه شدن مادرم
گوش میکنم
اوهوم
چیزی میخواستید؟
... فکر کنم ... فکر کنم مادرم
آره. متأسفم، اون مـُرده
حالا چی میشه؟ من برم؟
بری؟
نه
نمیتونی مادرت رو ول کنی
شرمنده
نمیدونستم
اوه، عجب! اون بیعقلی محضه
آره
تازه الان متوجه شدم
خدافظ، کرولاین. مراقب باش
خدافظ - ممنون، همگی -
با آرزوی بهترینها
ممنون - خوش باشی -
خدافظ، کرولاین - دوسـِتون دارم -
خدافظ، کرولاین - مایهی سعادتمون بود -
ببخشید؟
گفتم، الان چی کار کنم؟
اوه، عزیزم، میتونی بری خونه
ما ترتیب همهچی رو میدیم
ببخشید - اوهوم؟ -
نمیدونم از کجا باید برم بیرون
اوه، من میبرمـت
میریم اون گوشه
خیلیخب؟ - ممنون -
هـی، عزیزم، امشب بهت خوش گذشت؟
نه. امشب نه
تو مـُردی
صبحبخیر - صبحبخیر -
هـی، واقعاً شرمندهم که دیشب برنگشتیم
میدونی، من و بیل از امروز به بعد
میتونیم به اوضاع، رسیدگی کنیم
منظورم اینه که، تو ... احتمالاً باید
یه مقدار استراحت کنی. منظورم اینه هنوزم خیلی بد بهنظر میرسی
احتمالاً باید یه چرتی چیزی بزنی
ممنون
مامان اینا رو چیده؟
آره
چند روز پیش
احتمالاً باید بزودی بندازیمشون بیرون
نمیخوام اینجا زنبور جمع بشه
شاید بذاری گهگاهی یه زنبوری بیاد اینجا، بیل
بانکر. تکون بخور
تکون بخور، بانکر تکون بخور، پیشی
اوه، بروکـه. یه لحظه صبر کنید
الو؟
حالت چطوره؟ - نمیدونم -
خب، نگران نباش. من اینجام
میدونم گفتی بهم نیاز نداری ولی دلم میخواست بیام
کجایی؟ - توی فرودگاهـم -
ترتیب همهچی توی جشن اوریال داده شده بود
پس اونیکی مدیرتبلیغات، بهم گفت میتونم برم
صبر کن، چی؟ - به نظرم کارم عالی بود -
گرچه، هیچوقت با این
شرکتهای پرخاشگر بیعرضه مشخص نیست
بگذریم، خبر خوب اینه که الان وقتم آزاده
توی نیو ارلینزی؟
آره. دارم میرم یه تاکسی بگیرم
من میام دنبالـت
من حدود 12 تا «بنیـیت» میخوام
یه مرگی اتفاق افتاده
این ماشین جدید مامانـه؟
بود
به نظر من باید برگردونـیش به لسآنجلس
فضای بیشتر به کارم میاد
یا پیغمبر، خودتو جمع و جور کن
نمیخواد اینقدر احساساتی باشی
چیه؟
به چی نگاه میکنی؟
ببخشید
داشتم به ثمرهی طرز عملـت نگاه میکردم
مطمئنی میتونی رانندگی کنی؟
آره، مشکلی ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.