முதல் 200 வரிகள்.
بنوش
با هنرمندی چوی مین-سیک
آن سونگ-کی
یو هو-جونگ
کیم یوه-جین، سون یه-جین
مدیر فیلمبرداری: جونگ ایل سونگ
کارگردان: ایم کوون تائک
بفرما، اینم قابگرفتهش
عجب استعدادی
یه نیروی خدایی ازش میباره، انگار روحها دارن دورش رقص میکنن
انگار طبق اصول نقاشی میکنه، ولی در عین حال نمیکنه
هم رعایتشون میکنه، هم همزمان زیر پا میذارتشون
یه قلمزدنش قدِ ده هزار تا میارزه. ده هزار حرکت در یکی
اصول و قواعد چه ربطی به نقاشی من داره؟
مرتیکهی دهاتیِ دیوونه
چطور یه نقاشِ ناشیِ دهاتی به خودش اجازه میده اصول هنر رو زیر سوال ببره؟
با دل بستن به این استعداد ناچیزت، عمرت رو هدر میدی
در سال ۱۸۸۲، سلسلهی چوسان رو به زوال است
کرهایها علیه تهاجم بیگانگان و دولت فاسد شورش میکنند
مملکت در حال فروپاشی است. اینها روزگارِ هنرمند، "جانگ سونگ-اوب" بود
منتظرتون بودیم
آقای کایورا ژاپنیه. برای روزنامهی "هانسونگ" مینویسه
آوردمش اینجا چون خیلی مشتاقه یکی از نقاشیهات رو داشته باشه
من شما رو تحسین میکنم. نقاشیهاتون فوقالعادهان
شنیده که اهلِ نوشیدنیِ خوب هستی. این رو از ژاپن آورده
چیزِ خوبیه. دیپلماتهای ما اونجا ازش لذت میبرن
بابت شراب ممنون
ولی واقعاً میخوای یه نقاشی از یه کرهایِ عامی رو
با خودت به امپراتوریِ باشکوه ژاپن ببری؟
اینقدر متکبر نباش
خیلی از هنرمندها میمیرن تا اینجوری شناخته بشن
آقای کایورا واقعاً کارِت رو تحسین میکنه
میدونه که از طبقهی عامه هستی. براش سواله که چطور اینقدر خوب نقاشی میکنی
دوستِ بیچارهی من! نبوغ خودش رو نشون میده، حتی توی یه بچه
اون رو بده به من! اون طرح رو بده من
الفبچهی دماغو! پاشو
هی تو! داری چه غلطی میکنی؟ دلت میخواد بمیری؟ بچهی کثیف
میخوای بمیری؟ بچهی کثیف! گفتم بس کن
اون رئیسِ گداهاست. اون دختر هم مثلِ یه برادر کوچیکتر
ازم مراقبت میکنه. اون حیوون هم مدام میزنتش
حاملهش کرده. مثلِ آشغال باهاش رفتار میکنه
اون طرح رو کشیدم تا آرومش کنم. اونم منو گرفت
پدر! "سونگ-اوب" داره با لباسهای من فرار میکنه
بذار بره. قوانینِ یه خونوادهی اصیل برای اون خیلی سخته
و لابد فهمیده که از پسِ سیر کردنِ شکمش بر نمیآییم
رولهای کاغذت کجاست؟
همهش فروخته شده. تا دو روز دیگه بار جدید میرسه
موجودیمون تموم شده
اگه کاغذ برای نوشتن میخوای، یکم چینی داریم
دوباره برمیگردم
ارباب
با منی؟
شما ارباب "کیم" از روستای "هیویا" نیستید؟ منو نمیشناسید؟
یه بار، کنار رودخونهی "چونگی" جونِ یه پسرِ گدا رو نجات دادید
"سونگ-اوب"؟ خودتی؟
اینجا، توی این کاغذفروشیِ حومهی شهر چیکار میکنی؟
تابستونِ قبل اومدم اینجا. "سونگ-اوب"! کجایی؟
اون نقاشیهای روی دیوار کارِ توئه؟
بله. پیشِ یه صاحبکارِ مزخرف کار پیدا کردم، ولی خوشحالم که حداقل غذایی برای خوردن دارم
ارباب، لطفاً احتراماتِ من رو بپذیرید
این پسر بااستعداده. قلمزدنش عجب آتیشی توش داره
ممکنه بزرگ شه و همون هنرمند بزرگی بشه که شما آرزوش رو داشتید
به شاگردی قبولش کنید
قلممو رو جوری بگیر که انگار یه تخممرغ توی کفِ دستته
با هر پنج انگشتت محکمش بگیر
از انگشتها به قلممو، و از قلممو به کاغذ، نیروی زندگیِ تو جریان پیدا میکنه
اول، "استخوانبندی" کار رو پیاده کن
هر حرکتِ قلم، باید ساختار داشته باشه
بعد، سایهزنی
سایهزنی فاصله ایجاد میکنه و به اشیاء عمق میده
سه سال بعد
"سونگ-اوب"، خودتی؟
به یک سال نکشید که سکته کرد. فلج شده بود
من براش خونهداری و کشاورزی کردم
الان مستقیم از مراسم خاکسپاریش میآم
فلوتش رو برای من گذاشت
دیگه هیچوقت با نوازندگیش به وجد نمیآییم. چه غمانگیز
فلوت تنها چیزی بود که برات گذاشت؟
میگفت هر نقاشی باید ادبیات بلد باشه. با اینکه مریض بود
آثار کلاسیک رو بهم یاد داد. حالا چشمهام میبینن
خیلی وقت گذشته
شنیده بودم از چین برگشتی. ببخشید که طول کشید تا بیام پیشت
به لطفِ شما، همهچی خوب پیش رفت
این رو از چین خریدم
"کتاب سنجشِ چی"
نویسندهش "هیه-گانگِ" خودمونه. اینجا توی وطنِ خودش ناشناختهست
ما افکارِ چنین حکیمی رو پس میزنیم
درحالیکه توی چین تحسین میشه. واقعاً حیفه
توی این کتاب چی میگه؟
رازهای جریانِ "چی" رو توضیح میده
اینکه چطور حواسِ پنجگانهمون رو سیراب میکنه و قدرتِ ملت رو تعیین میکنه
اینجا این حرفها کفر محسوب میشه. سانسورش میکنن
همین باعثِ سقوطِ کشورمون میشه
طبقهی حاکمِ ما باید نسبت به آینده بیدار بشن. خوابن. این فاجعهست
این هدیهی ارزشمند رو با دوستایِ اصلاحطلبم به اشتراک میذارم
خودت رو معرفی کن
اسمش "جانگ سونگ-اوب"ـه. فکر میکنم استعدادی خدادادی داره
لطفاً به عنوان خدمتکار قبولش کنید
آثار هنریِ اصیل رو بهش نشون بدید تا چشم و گوشش باز بشه
چی شده؟
خواهرِ کوچیکترِ ارباب
سلامتِ ضعیفش خونواده رو نگران کرده. نزدیکش نرو
زنِ خوب و خوشقلبیه
ولی همیشه به یه بیماریِ ناشناخته مبتلا بوده
این آلبومِ هنریِ ارزشمند، متعلق به خونوادهی سلطنتیِ چینه
این رو "ژائو گان" در دورانِ سلسلهی "سونگ" کشیده
اون توی "نانجینگ" با "تانگ یوآن" کار میکرد
این کارِ "ما ههجی" از مکتبِ "هانگژو"ـه
زانو بزن، تنبلِ یَلّلی
اینجا همه سخت کار میکنن. تو هم همینطور
خیال کردی واسه خودت نقاشی شدی، تازهبهدورانرسیده؟
تنها چیزی که میخوای شکمِ سیره. ول کن! بذار برم
اینقدر واقعیه که انگار میخواد کاغذ رو پاره کنه و بپره بیرون
زخمی شدی
دستت هم همینطور
چه دستِ ارزشمندی
شادباش به داماد
شادباش به عروس
بیا اینجا پسرم
من تا حالا این نقاشیِ "چن جیایان" رو به کسی نشون ندادم
چطور تونستی از روش کپی کنی؟
فقط یه بار دیدمش... یواشکی
دارم یه دزد رو توی خونهم پناه میدم
این دوتا رو با هم مقایسه کن. میتونی بگی کدوم اصلیه؟
فقط با یک بار نگاه کردن کشیدتش
فقط مُهرش رو نداره. وگرنه مو نمیزنن
اما، حتی عجیبتر از کپی کردنش
به اون سرزندگی نگاه کن
قدرتِ مشاهده و حافظهش حیرتانگیزه
توی نسخهی اصلی دوتا پرنده هست، ولی توی کپی، سه تا
خیلی تنها و دلگیر به نظر میرسید. اینم یه رفیقِ قدیمی که پیدا شده
اونقدرها هم قدیمی نیست، لعنتی
منو نمیشناسید؟
شنیده بودم واسه یه عطار کار میکنی
و حالا هم توی خدمتِ ارباب "لی" هستی
یه مدتیه آواره و سرگردونم
واسم شراب بیار. الآن میآرم! واسهش شراب بیارید
تو کی هستی؟ اون دخترمه. برو بخواب
میگن یه کپیِ بینقص از یه نقاشیِ چینی کشیدی
اون هم فقط با یک بار دیدن. پس "جانگ سونگ-اوب" تویی؟
دارم یه نابغه رو میبینم. خوشبختم
اسم من "اوه چون-سوک"ـه. دلالِ آثار هنریام
من خریدارم. براش غذا بیارید
اینها کپیِ نقاشیهای وقیحانه هستن
این روزها اینها از همه بهتر فروش میرن
حتی هنرمندهای معروفی مثل "دانوون" و "هیه-وون" هم از این کارها کردن
هرچی نباشه، این هم بخشی از زندگیه
پس من صبر میکنم تا معروف بشم
چرنده! تقلید از کارهای چینی دیگه از مد افتاده
اگه چیزی بکشی که فروش نره، کی پولِ برنج و شرابت رو میده؟
پس چرا نگاهشون میکنی؟
"چون-سیم"، بیا تو. تو هم برو پیِ کارت
استعدادش دستِ توئه. باهاش مهربون باش
چرا داری میلرزی؟
انگار دفعهی اولته. بذار یادت بدم
آقا، این من نیستم. شبیه من نیست
شنیدم کپیهای کلکسیونِ من داره دستبهدست میچرخه. لابد تو مقصری
باید اونقدر تمرین کنی تا از انگشتهات خون بیاد. میخوای تا ابد عمرت رو هدر بدی؟
اینجا مدرسهی هنرِ "فوتبریج"ـه
نقاشها و ادیبها اینجا درس میخونن، پس مودب باش
استاد "هیه-سان"، لطفاً ایشون رو به شاگردی بپذیرید
زیاد درس نخونده، ولی نباید گذاشت نبوغش هدر بره
پس تو همونی هستی که اون همه نقاشی چینی رو کپی کردی
بریم تو
خوش اومدید. بفرمایید بالا
یه تاجرِ ورشکسته این میکده رو باز کرده. کار و بارش هم خوبه
ایشون "مونگام" هستن
و این جوون هم "دونچو"ـه
اسم من "سونگ-هیون"ـه. بیشتر طرحِ "گل و مرغ" میکشم
"سو تونگ-پو"، شاعر و نقاش بزرگ رو میشناسی؟
اون معتقده که کشیدنِ طبیعت همونجوری که هست، هنر نیست
نقاشی باید بازتابدهندهی ذهنِ نقاش باشه
واسه نقاشهای ناشییی مثل ما سخته
افکاری که پشتِ اون شکل هست رو نقاشی کن
از فرم فراتر برو و معنا رو به تصویر بکش
این شعارِ استادِ ماست: "قبل از نقاشی، فکر کن."
به عنوان شاگردش، باید سخت تلاش کنی
عمق و سایه همیشه باید با هم برابر باشن
این موشه یا خرگوش؟
موضوع و نقاشی باید یکی باشن. این قلمزنیهای سرسری چیه؟
قلممو رو فشار نده. بکِشش
"بازگشت به خانه"
نقاشی فراتر از ظاهره. باید بتونی ماهیتِ چیزها رو ثبت کنی
تفاوت رو میبینی؟
تو یه ادیب رو کشیدی که با خوشحالی به گلها خیره شده
اینجا، چه حسی از چهرهی این مرد و منظره میگیری؟
صاحبکارش ازش رشوه خواسته بود. اونم قبول نکرد و شغلی رو که
تازه پیدا کرده بود از دست داد. غمِ "تائو یوآن-مینگ" باید خودش رو نشون بده
نمیبینی چقدر مشتاقه تا دردش رو توی قالبِ یه شعر بگه؟
خیال باید به نقاشی روح و حرارت ببخشه
مهمتر از حرکتِ قلم، اون چیزیه که بینشون قرار داره
انضباطِ ذهنی به تنهایی باید هدایتگرِ قلممو باشه
استاد، "بازگشت به خانه" رو تموم کردم
چطور جرأت میکنی بگی تموم شده؟
یه نقاشی هیچوقت تموم نمیشه
میخوام روی این بادبزن نقاشی کنی
این هدیهایه برای یه مقامِ عالیرتبهی چینی
از استاد "هیه-سان" خواستم این کار رو بکنه، ولی اون منو به تو ارجاع داد
واقعاً؟ واقعاً منو پیشنهاد داد؟
بیا تا جوونیم شادی کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.