A Murder at the End of the World

A Murder at the End of the World

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

A Murder At The End Of The World S01E07 720p WEB H264-EDITH
கருத்துரை வழங்கியவர் Farahnak

குறிச்சொற்கள்

web
720p
720
x264
480p
480
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-12-19
பதிவிறக்கங்கள்: 53
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫«آنچه گذشت...»

‫تموم هم و غم اندی این بود ‫که برای محافظت از پسرش

‫در برابر هرجور اتفاق آخرالزمانی‌ای ‫که می‌تونست متصور بشه،

‫این امپراطوری رو بنا کنه.

‫می‌دونستم باید به یه روشی ‫از اینجا خارجش کنم،

‫ولی نمی‌دونستم...

‫چطوری.

‫تابه‌حال شده بخوای دنبالش بگردی؟

‫دنبال لی؟ ‫اون به کمک من نیازی نداره.

‫با همسرش شروع کرد.

‫ولی وقتی اجازه می‌دیم یک انسان ‫بی‌نام و نشون از دنیا بره،

‫یعنی عملاً داریم اعلام می‌کنیم که مشکلی با ‫این قضایا نداریم، ولی من مثل شما نیستم.

‫تو دنبال اینی که به قاتل ‫معنا و مفهوم ببخشی،

‫ولی اون چنین چیزی توی خودش نداره.

‫اون فقط یه قاتلـه.

‫می‌خوام بدونم خودت چه حسی داری.

‫حس می‌کنم باید واست بمیرم ‫تا عاشقـم باشی.

‫اگه اسمش رو به زبون بیارم...

‫...زنده نمی‌شه.

‫باور کن داربی، قصدم صرفاً ‫محافظت از تو بوده.

‫خب در امان که نیستم.

‫هیچکس نیست.

‫اینجایی پس، خانم‌ام.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫ترجمه از «iredprincess و امیر فرحناک»

‫در تـلگـرام: ‫ « FarahSub & iredsub »

‫برید.

‫این هم کل ۱۳ نفر، اندی.

‫پس این همۀ افراده.

‫خوبه، ممنون.

‫- زومر کجاست؟ ‫- پیش ایوائـه.

‫- می‌شه یه لحظه... ‫- نه.

‫همه بفرمایید بشینید.

‫همگی، بشینید.

‫به یه دلیل موجه شما رو ‫اینجا دور هم جمع کردم.

‫این سوئیت ۵۰ طبقه زیر زمینه.

‫رِی این عمق رو انتخاب کرده، ‫چون من ازش خواستم...

‫برام چیزی بسازه ‫که علیرغم تمام اتفاقات...

‫روی سطح زمین ‫از من و خانواده‌م مراقبت کنه.

‫و ظاهراً توی این عمق...

‫که حتی تشعشعات اتمی هم ‫بهش نفوذ نمی‌کنه...

‫بعیده بشه به خاک و...

‫سنگ‌های آتش‌فشانیش نفوذ کرد.

‫ری همچنین به من یادآور شد...

‫که برای انسان‌ها حفظ تعادل روحی...

‫زیر نور مصنوعی کار دشواریـه،

‫وقتی که چندصد هزار سال ‫زیر نور خورشید تکامل یافته.

‫پس، ری به من توی ‫ساخت سیستمی کمک کرد...

‫که به نور خورشید ‫این اجازه رو میده تا از مسیر...

‫چندین تونل و آینه عبور کنه و به داخل برسه.

‫نبوغ‌آمیزه.

‫و من می‌خواستم این نبوغ رو ‫با دنیا به اشتراک بذارم.

‫چرا همه یه دستیار شخصی و...

‫معلم و پزشکی که حواسش به آینده‌ست...

‫نداشته باشن؟

‫یکی که تمام کارهایی که براش ‫وقت نداریم رو برای ما انجام بده،

‫و تازه، بهتر از خودمون هم این کارو بکنه.

‫مراقب خونه‌هامون باشه، ‫فرزندان‌مون رو تربیت کنه،

‫یادمون بده آدم بهتری باشیم.

‫چون رِی قرن‌ها جلوتر رو می‌بینه،

‫نه به اندازۀ عمر یک انسان!

‫ولی واسه ری آینده‌ای نمی‌مونه...

‫اگه شُهرت سازنده‌ش با قتل خدشه‌دار شه.

‫و یکی...

‫توی این اتاق مسئول این کاره.

‫اندی، طوفان تموم شده.

‫نماینده‌های سفارت، اف‌بی‌آی،

‫و مقامات ایسلندی خیلی زود ‫خودشون رو می‌رسونن.

‫مهم نیست. ‫دست هیچکس به این سوئیت نمی‌رسه.

‫غیر از افرادی که اینجا هستن،

‫کسی حتی نمی‌دونه چنین سوئیتی وجود داره.

‫- گروگان‌مون گرفتی؟ ‫- یه نفرتون هم...

‫نمی‌تونه اون بالا برگرده،

‫تا بفهمم کی به من خیانت کرده.

‫من بهت خیانت نکردم، اندی.

‫هنوز برام سؤاله که ‫چرا منو اینجا دعوت کردی.

‫حدس می‌زنم که دنبال یه معامله بودی.

‫حتماً تا خِرخره واسه ساخت اینجا توی قرضی.

‫دربه‌در دنبال پولی.

‫می‌خواستی از ری توی ‫شهرهای هوشمندم استفاده کنم.

‫ولی آدم‌هایی مثل من و تو، ‫تایتان‌های ملت‌های جنگ‌طلب...

‫نمی‌تونن توی بارِ یه هتل ‫یا یه پنت‌هاوس آروم...

‫غافل از کل مردم جهان ‫و بازار جهانی...

‫باهم ملاقات کنن.

‫ولی منم اینجا یه مهمونم.

‫علیرغم اتفاقی که افتاد، ‫حواسم به توئه.

‫تکنولوژی چیز تحسین‌برانگیزیـه.

‫می‌دونم، همین‌طوره.

‫اگه دنبال معامله‌ای، ‫همین الان اجازه بده برم.

‫اما شاید تو و دیوید باهم ‫از پشت بستین تا منو از بین ببرین.

‫دیگه همه می‌دونن سال‌هاست که...

‫دیوید از من کینه داره.

‫اندی، همه می‌دونن من حالم ازت به‌هم می‌خوره.

‫نه واسه اینکه توی کاری که می‌کنی موفقی،

‫یا شاید حتی از منم بهتر باشی.

‫واسه اینکه یه دیوثی بیش نیستی.

‫خسته شدی این همه سال نفر دوم بودی؟

‫واسه همین طبق اسکن لیدار...

‫بیرون از اتاق داربی بودی؟

‫- چی؟ ‫- نکنه خیلی به پرونده نزدیک شده بود؟

‫عقل وامونده‌تو از دست دادی، اندی. من...

‫واقعاً؟ پس این‌ها توی اتاقت کنار...

‫یه چاقو چیکار می‌کردن؟

‫تو...

‫تو به من حمله کردی؟

‫نمی‌خواستم بهت آسیبی برسونم.

‫می‌خواستم جلوت رو بگیرم ‫تا به لی آسیبی نرسونی.

‫اوه...

‫چه آسیب بزنه چه کمک کنه.

‫کسی چه می‌دونه ‫داربی هارت چه نقشه‌ای داره؟

‫هرچند حقیقت رو برملا کرد.

‫اینکه بیل فراح...

‫پدر خونیِ پسرم هسـ... بود.

‫چی؟

‫چی؟

‫به این راحتی‌ها نمی‌شد این راز رو فهمید.

‫حتی خود لی هم نمی‌دونست.

‫و برای لحظه‌ای، ‫فکر کردم که یکی با من متحده.

‫یه فرد بی‌گناه، یکی که حواسش جَمعـه...

‫و می‌تونه کمکم کنه دشمن‌هایی که تعدادشون ‫هرروز روبه افزایشه رو شناسایی کنم.

‫ولی چند ساعت بعد از اینکه بهم گفت...

‫همسرم کسی بوده که بیل رو کشته،

‫دیدم با همسر خودم توی اتاق بیل...

‫داره دست‌به‌یکی می‌کنه.

‫- تو واقعیت رو به من نگفتی. ‫- کدوم واقعیت؟

‫که همسرت...

‫داشت ولم می‌کرد؟

‫شما خبر داشتین؟

‫بامزه‌ست، نه؟

‫چون وقتی که نگاه‌ش می‌کنین...

‫اون یه زن زیبا و دلنشین و بی‌گناهه.

‫ولی سال پیش پسرم رو دزدید،

‫و تا کانادا بردش.

‫و این تنها خلافش نبود.

‫اون یه مجرمـه.

‫دلیل اینکه لی هرگز یه شغل واقعی نداشت...

‫اینه که وقتی باهاش آشنا شدم،

‫سوابق عریض و طویلی ‫از جرایم رایانه‌ای داشت.

‫که البته وقتی باهم آشنا شدیم من حذفشون کردم.

‫ببین چه کارها واسه عشق نمی‌کنیم.

‫این... این واقعیت داره؟

‫آره.

‫چیه؟ معلومه.

‫مگه... چیکار کردی؟

‫خانوادۀ من یه قایق‌سازی کوچیک ‫توی «کلیرواتر» داشت.

‫بدهی بالا آوردن، و‫الدینم توی دردسر افتادن.

‫پدرم زندان رفت. ‫منم شروع کردم به هک.

‫من صدها هزار خُرده‌مبالغ...

‫از تراکنش‌های مالی بزرگ دزدیدم.

‫فقط ۱۴ سالم بود. ‫داشتم خرج خانواده‌مو می‌دادم.

‫و حالا پای عشق برسه چیکار می‌کنی، لی؟

‫چون دیوید بهم گفت...

‫نقشۀ یه دزدی بزرگِ دیگه رو کشیده بودی.

‫می‌خواستی پسرم رو بدزدی!

‫ولی ظاهراً این دفعه ‫واسه خودت یه تیم داشتی،

‫مثل بیل و روهان،

‫پاسپورت جعلی و...

‫اکثر خانم‌هایی که ‫پا به فرار می‌ذارن یه دلیلی دارن.

‫لی؟

‫چرا می‌خواستی زومر رو از اندی بدزدی؟

‫حس می‌کردم توی خطره.

‫چه خطری؟

‫- توضیحش سخته. ‫- اندی بهش آسیبی زده؟

‫- نه، ولی... ‫- تمام حرکاتش رو زیرنظر داره.

‫نمی‌تونی انتظار داشته باشی ‫لی راحت حرفش رو بزنه.

‫لی یه بادیگارد همراهشـه.

‫یکی که هرجا میره دنبالش میاد.

‫من هر ساعت از روز رو کنار این مرد هستم.

‫هرکاری که می‌کنه، واسه خانواده‌‎ش می‌کنه.

‫اگه شان اینجا بود ‫خودش می‌گفت که...

‫لی یه آهن‌پرستـه.

‫من به‌خاطر پول با اندی ازدواج نکردم.

‫من سَوای پولش، با اندی ازدواج کردم.

‫- و اندی خودش این رو می‌دونه. ‫- ببین، ببین، ببین چی می‌گم.

‫اگه دیگه عاشقم نبودی و طلاق می‌خواستی،

‫می‌تونستی یه کار درست‌تر بکنی.

‫می‌تونستی درخواست طلاق بدی.

‫در مورد حضانت هم مذاکره می‌کردیم. ‫فیل که هوا نمی‌کنیم.

‫وقتی چنین تفاوتِ قدرتی وجود داره،

‫کار آسونی هم نیست!

‫توی این دنیا کی می‌تونه ‫کاری خلاف میل تو بکنه؟

‫لی این کارو نکرد.

‫- پس کار کی بوده؟ ‫- فکر کنم بدونم.

‫چون من لی رو خوب می‌شناسم، ‫هروقت که توی ظرف عسل می‌افته...

‫این شکلی می‌شه.

‫یهو ساکت و بداخلاق می‌شه.

‫اول پسرم رو بدزدی،

‫آبروی منو ببری،

‫شرکتم رو نابود کنی،

‫و کل زندگیم رو به سُخره بگیری.

‫مامانی، مامانی، مامانی.

‫- سلام، عشقم. ‫- نیومدی پنکیک بخوری.

‫ولی من یکی با ‫شکلات اضافه برات کنار گذاشتم.

‫- اوه، مرسی. ‫- ببخشید، تا یه لحظه برگشتم...

‫- سریع برگردونش به اتاق. ‫- خودم می‌برمش.

‫لی، بچه رو زمین بذار.

‫خواهش می‌کنم، بذار تا اتاق ببرمش.

‫نه.

‫دارم بازی می‌کنم. ‫می‌خوام به مامان نشون بدم.

‫- اشکال نداره. بعداً... ‫- نه!

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left