முதல் 200 வரிகள்.
نرو
دوستت دارم عزیزم
ولی دیرت شده
روز دیگه میبینمت ۱۰
اگه کد آبی رو وارد کنم، چمدون هستهای
یه شبکهی متصل از پالسهای الکترومغناطیسی جهانی
که هرچی مدار الکترونیکی روی زمینه رو میسوزونه
ولی بمبهای اتمی رو هم از کار میندازه
یه سیستم امنیت نهایی
اگزویر، من میترسم عزیزم
دوستت دارم عزیزم
ولی یه قولی بهم بده. پدر خوبی براشون باش
زنت اون بیرون زندهست، اگزویر
اسم من تری راجرز کالینزه. با بقیهی بازماندهها اینجام
دارم میآم عزیزم
پدرش رو پیدا کن
اون داشت یه گروه رو به سمت پناهگاه میبرد
باید خودت باشی
تو باید اگزویر باشی
آروم باش. من دوستِ تری هستم
تو از کجا زن من رو میشناسی لعنتی؟
تو این سه سال گذشته، تری صمیمیترین دوستم بوده
اون تنها کسیه که تو این دنیای نفرینشده برام مونده
اون رو ازم گرفتن
هی، گری
امروز چطوری جوان؟
خوبم خانم براون، ممنون
هی
آره، خیلی هم مهمه لعنتی! دو ساعت غیبت زد
دو ساعتِ تمام غیبت زد لعنتی
اون پول خرابشده رو بیار اینجا
دستهای لعنتیت رو از من بکش کنار
من که اصلاً بهت دست نمیزنم لعنتی
وای خدای من! ولم کن! زنیکهی روانیِ لعنتی
گم شو
تو داری پولم رو برمیداری و
اوه پسر، دمت گرم، جونم رو نجات دادی
هی، چقدر خوبه با یکی بازی کنی که میفهمه داره چه غلطی میکنه
واقعاً، شوخی ندارم
خسته شدم از بس با بچههای ۱۰ ساله همبازی شدم
که چرت و پرت میگن. دقیقاً همینطوره
هی، همین الان برات فرستادم
درخواست دوستی دادم. میخوای یه دست دیگه بازی کنیم؟
آره! اون... اه، بله
سلام گری. نظرت در مورد این هوا چیه؟
بله خانم، هوا حسابی گرمه
هی، بیانیهی اون یارو دیوونهه رو خوندی
که هفته پیش به بردفورد شلیک کرد؟
اه، نه، نه واقعاً
طرف یه تئوری توطئه داشت که میگفت یه گروه مخفی از میلیاردرها
دارن تو کلرادو یه پناهگاه میسازن
واو. چرا؟
به خاطر آخرالزمان، داداش. به خاطر همین
دیوانگیه، نه؟ آره
آره، خب حالا نقشهات برای آخرالزمان زامبیها چیه؟
چی؟ - داداش، بیخیال، خودت میدونی
نقشهی آخرالزمان زامبیها
کجا میرفتی؟ چی با خودت میبردی؟
کی رو نجات میدادی؟ همون سوالات همیشگی
اوه. اوه، خب، فکر کنم نمیدونم
من، خب
فکر کنم من، خب، واقعاً کسی رو ندارم
اه، آره، اشکالی نداره. آره، خب
آره. - آره، منم کسی رو ندارم
منم کسی رو ندارم
اوه، آره. - آره
وقتی داریم در مورد آمادگی برای شرایط اضطراری حرف میزنیم
منظورم کیف نجات و اینجور چیزها نیست
چیزهایی که مهمه هوا، آب، غذا و پناهگاهه
این پرستاره خیلی جذاب بود. دارم میگم، خدای من، معرکه بود
واو. - باورت میشه؟
نه. - فکر میکردم پرستارها فقط تو فیلما جذابن
ایول پسر. - آره
خب، همونجا بود که فهمیدم ما به آدمهای متخصص نیاز داریم
برای نقشهی آخرالزمانمون. آره
خب، آره، من که مهندسم
یه پرستار هم لازم داریم. معلومه که باید جذاب باشه، خب؟
یه مکانیک
یه نجار، یا یه بنا
تو که هیچکدوم از اینها نیستی، درسته؟
نه
احتمالاً یه باغبان، کسی که بتونه غذا عمل بیاره، معلومه دیگه
آره
میدونی، بدون بچه، بدون خانواده، بدون حیوان خانگی، بدون همسر
فقط آدمهای تک و تنهای لعنتی مثل ما
آره
و همونطور که گفتم، به یه تکاور نیروی دریایی نیاز داریم
یا شاید یه نیروی ویژه، کسی که یه انبار مهمات داشته باشه
اه، نمیدونم، مثلاً... - خب، ما به محافظت نیاز داریم
اون بیرون پر از آدمهای مسلح میشه
میدونم، ولی اگه همون آدم مسلحِ خودمون بر علیهمون بشه چی؟
باشه. باشه، حرفت منطقه
وقتی فوران باعث سونامی بشه
مناطق قابل سکونت کمیاب میشن
فقط چند ساعت، شاید هم چند دقیقه طول بکشه
قبل از اینکه قدرتهای هستهای برای نجات داشتههاشون اقدام کنن
داریم در مورد یه جنگ هستهای تمامعیار حرف میزنیم، برادرها
آتشفشان هزاران کیلومتر خاکستر رو پرتاب میکنه
به لایهی استراتوسفر
دمای سطح زمین به شدت سقوط میکنه
غذا داری؟ هوم؟
گشنمه
اه، اوه
آره
بیا، این توش پروتئین داره
اسمت چیه؟
مدرسه نمیری؟
کسی، اه، اون تو هست که مراقبت باشه؟
بحث چند روز نیست
تا سه یا پنج سال بیرون قابل سکونت نیست
میفهمی چی میگم؟
هیچ راه فراری از این نیست
پسر، امروز خودم رو ترسوندم
چی شده؟
سر کار بودم و متوجه شدم اونجا دیوارهای بتنی ضخیمی داره
برای همین یه تحقیقی کردم و ظاهراً
در دههی ۶۰ میلادی، ۱۵۰۰ تا اداره پست
به عنوان پناهگاههای ضد هستهای تعیین شده بودن
برای محافظت در برابر بمبهای اتمی، تشعشعات و پالسهای الکترومغناطیسی
مال منم یکی از اونها بود
یه کم کار داره
برای نقشهریزی به زمان نیاز داریم
ولی فکر کنم بتونیم اونجا زندگی کنیم
با ۵ تا ۱۰ نفر، برای سالها، اگه لازم باشه
واو، قضیه جدی شد
اون آدمهایی که پیدا کردی... پرستاره، مکانیکه
فکر میکنی اونا... - آره
آره، میدونی، میتونم ازشون بپرسم
بهشون بگم چه نقشهای داریم و ببینم پایه هستن یا نه
جمعمون رو کوچیک نگه میداریم، فقط هفت نفر
و به یه کوه آذوقه نیاز داریم
خب، من میتونم سفارش دادن وسایل و انبار کردنشون رو شروع کنم
و بفرستمتشون به صندوقهای پستی اونجا
آخه هیچکس هیچوقت به اون زیرزمین نمیره
آره، ولی چطوری میخوای پول همهشون رو بدی؟
خب، دیگه میخوام مستمریم رو خرج چی کنم؟
پسر، نمیدونم والّا
اگه هیچکدوم از این اتفاقها نیفته، خیلی ضدحال میشه
اینطوری نگو
چی؟ من فقط
پسر، از یه آدم تک و تنهای لعنتی به یکی دیگه، میدونی چی میگم؟
دیشب یه «هومران» پیروزیبخش داشتیم و متأسفم
خبرهای فوری جدیدی در مورد فوران آتشفشانی امروز صبح داریم
در قطب جنوب
و همهی اون تصاویر وحشتناکی که شاهدشون بودیم
بسیار خب، الان شما رو به بخش خبریمون در نیویورک وصل میکنیم
اگه تازه به ما پیوستین، گزارشهایی داریم که سونامی ایجاد شده
ناشی از تبخیر یخهای قطب جنوب، به سمت سواحل
آمریکای جنوبی در حرکته... دارم میآم دنبالت
آدرست رو برام بفرست
هی! اوه! هی. اوه
واو، هی! هی، انیس؟
اه، من راوی هستم، ولی از این به بعد آره، انیس صدام کن
باشه، مـ...منم گری هستم، سلام. هی، اه، هی. اوه
از دیدنت خوشبختم. هی پسر. آره، خوش... آره
ام، خب واقعاً فکر میکردم گفته بودیم اسلحه نیاریم
آره، خب بهت که گفتم پسر، ما به محافظت نیاز داریم
برای همین محافظ آوردم، خب؟ اوه، باشه
لیست نهایی رو چک کنیم؟ آره، باشه
پرستار، مکانیک، باغبان، نجار
متخصص بقا و گاز پروپان، همهشون الان اون پایین هستن
ایستگاه آخر، تخممرغها، تا بتونیم
تا بتونیم مرغهای تخمگذار رو جوجه کنیم. همین؟
آره. اه
آره، و باید عجله کنیم. باید عجله کنیم. باید عجله کنیم
ام، یه لحظه صبر کن. هی
داری چیکار میکنی؟ الان برمیگردم
الان برمیگردم. هی، گری
هی! داری چیکار میکنی؟
گری! بیگ پی! هی، باید بریم
هی، هی، تو باید بری داخل، باشه؟
پدر و مادرت خونه هستن؟ زیرزمین دارین؟
لعنتی
خانم؟ سلام؟
هی! هی
زود باشین خانم. هی، پسرتون بهتون نیاز داره
ام، باشه
خیلی خب
اه، هی، به من گوش کن، باشه؟
یه اتفاق بد داره میافته. من دارم میرم یه جای امن، خب؟
میخوای با من بیای؟
باشه
تو... باشه. خیلی خب، خیلی خب، بیا بریم
اوه خدای من
واو، واو، واو! هی، داری چیکار میکنی؟
ما جا داریم. این بخشی از نقشه نبود
الان دیگه هست. اه، خیلی خب
بدو. برو، برو، برو
منظورم اینه که میدونم تو نقشهمون نبود. میفهمم، ولی
آخه ما فقط برای هفت نفر برنامه داشتیم. اون فقط یه نونخور اضافه است
آذوقهمون باید زیاد باشه
میخوای ولش کنم همونجا تو خاک و خل بمونه؟
ما نمیتونیم از یه بچه مراقبت کنیم. آخه مگه چند سالشه؟
بیا دیگه. هی
اه، ما باید بریم یه سری تخممرغ بگیریم
ازت میخوام همینجا بمونی، باشه؟
اوه، بیخیال. باشه
باشه
از وسط جاده برو کنار
کل جاده رو بستی
No comments yet. Be the first to leave one.