முதல் 200 வரிகள்.
آنچه در "اولین ازدواج جرجی و مندی" گذشت
من بازنشسته شدم
دیگه از این به بعد همش این دور و برام
همین الان حوصلهت سر رفته؟ نمیدونم، شاید
خب، چرا نمیری توی مرکز خرید قدم بزنی؟
مثل پیرمردها؟
لحظهشماری میکنم تا روزی که دخترت باهات بدرفتاری کنه
پارکینگ مرتب شد
انباری تمیز شد
باغچه هم کاشته شد
من با زندگیم چیکار کردم؟
خوابوندیش؟
بالاخره
خدا، واقعاً منتظرم این دوره "نه" گفتنش تموم بشه
هی، این اخلاقش به من نرفته
من همیشه آدم پایهای بودم، از اولش هم همینطور بودم
جدی؟
بله
پس "نه" گفتن رو از من یاد گرفته؟
بذار امتحان کنیم. پایه هستی همین الان بریم تو اتاق؟
ای بابا، متنفرم وقتی باهوش بازی درمیاری
سلام. سلام
رفتی خرید؟
بیکار بودم، گفتم یه کمکی بدم
چه رمانتیک، دوتایی رفتین خرید
وای، باورت نمیشه چند مدل بوقلمون داشتن
فلفلی، دودی، تنوری با عسل
و همونی که از اول بوده: ساده
راهروی غلات صبحانه رو دیدی؟
"کپتن کرانچ"، "کپتن کرانچ" با کره بادام زمینی
"کپتن کرانچ" با توتهای ترد
عجب دورانی شده واسه زندگی کردن
خیلی خوب بود که یه مرد قوی و هیکلی چرخ خریدم رو هل میداد
خب، چرخاش یه کم لنگ میزد، ولی از پسش براومدم
چند تا پلاستیک دیگه مونده. میری بیاریشون؟
رو جفت چشام، عزیز دلم
داره دیوونم میکنه
میخوای تو جواب این یکی رو بدی؟
نه واقعاً، نه
اوه، ممنون، جنابِ "پایه"
دو ساعت توی اون فروشگاه بودیم
چون میخواست تکتک راهروها رو بالا و پایین بره
انگار یه بچه نوپا رو بردی باغوحش
فکر کنم فقط میخواد وقتش رو با تو بگذرونه
توی خونه سایهبهسایه دنبالمه
حالا واسه کارهای بیرون هم باهام میاد
خوششانسی. کاش من و مندی هم میتونستیم
هر روز، تمام وقت پیش هم باشیم
جدی میگی؟ من که دارم تمام تلاشم رو میکنم
اون آدم یه سرگرمی لازم داره
اون ماشین موستانگ رو داره. که راهش هم انداخته
فوتبال چی؟
که مجبورم میکنه بشینم پاش
چون مثلاً من مهرهی مارشم
یه غلات خوشمزه دیگه
میدونی چیکار باید بکنیم؟ (ناله میکند)
بریم فروشگاه کارت تبریک
همه کارت تبریکهای کل سال رو بخریم
خب، قبل از اینکه بریم میخوای بری دستشویی؟
نه. آره، آخه واسه چی بخوای بری؟
مادرت رو ندیدی؟
فکر کنم وقت آرایشگاه داشت
اوه، من میخواستم برسونمش
سه بار بهش گفتم
خب، احتمالاً فقط گیج شده
دیگه ما مو بلوندها رو که میشناسی
آره
کجا شال و کلاه کردی؟
کلاس "مامان و من". اوه
به نظر سرگرمکننده میاد
اشکالی نداره منم بیام؟
به کلاس "مامان و من"؟
بیکارم، کار خاصی ندارم
اوه، خب، شاید بهتره یه کاری پیدا کنی
که خودت انجامش بدی
تنهایی
هی، اگه نمیخوای بیام، فقط بگو
نه، نه، معلومه که میخوام بیای
ولی باید با "سیسی" هماهنگ کنیم
میخوای پدربزرگ باهامون بیاد؟
نه. متاسفم
سلام
سلام. (صدای آواز پرندگان بیرون)
به چی نگاه میکنی؟
پرندهی روی ظرف غذای همسایه
اوه، آره، من عاشق اون یکیم
اوه، میدونی از چه نوعیه؟
نه، من فقط بهش میگم "آقای منقاری"
این همه وقت که زل میزنی بیرونِ این پنجره
هیچوقت به فکرت نرسید بری اسمش رو سرچ کنی؟
نه، فقط براشون اسم میذارم و درباره زندگیشون داستان میسازم
"آقای منقاری" از بعدِ جنگ دیگه اون پرندهی سابق نشد
صبح بخیر. جیم: سلام
میدونی اون چه پرندهایه؟
نه نمیدونم، ولی اگه مشتاقی
فکر کنم این دور و برها یه کتاب داشته باشم
نه، عیبی نداره
خب، امروز چه برنامهای داریم؟
تکون نخور، خودم میارم
ای وای، پرید رفت
اون پرنده قرمزه فراریش داد
اوه آره، "خانم پرپری" از وقتی کارش رو از دست داده خیلی بداخلاق شده
از وقتی کارش رو از دست داده
کاش روی مبل این کار رو نمیکردی
خب... (پوزخند میزند) من دیگه بزرگ شدم. میتونم مراقب باشم
این رو کسی میگه که اتفاقی حامله شد
اون فرق داشت، مست بودم
سلام
سلام. سلام. کجا بودی؟
داشتم توی محله قدم میزدم
با دوربین دوچشمی؟
نه. مادرت این کتاب پرندهشناسی رو بهم داد
گفتم یه امتحانی بکنم
چیز جالبی دیدی؟
در واقع آره. چند تا توکا
یه فنچ و چند تا سار. (نفس مندی بند میآید)
اوه، مرغ مگسخوار هم دیدی؟
توی ماه فوریه؟ بیخیال دیگه
کجا میری؟
تهِ این کتاب یه لیست هست
میخوام برم چند تا علامت بزنم
خب... یعنی الان شده خوره پرندهها؟
اون یه سرگرمی پیدا کرده، منم امروز دو ساعت واسه خودم وقت داشتم
تو هم دهنت رو ببند و چیزی نگو
یه پرنده با پرهای آبی روی ظرف غذاست
گلوش قرمزِ زنگزده و شکمش سفیده؟ آره
"آبیمرغ شرقی". همون اولِ کار علامت زدمش
حالا که اینقدر تو نخِ پرندهها رفتی، مرغ خوردن برات عجیب نیست؟
بهش فکر نکرده بودم
نه
راسته که میگن دایناسورها با پرندهها فامیلن؟ چرا؟
خب، طبق گفتهی پرندهشناسهای شما، بله
ولی، خب، من نظریههای خودم رو دارم
(صدای زنگ در)
من میرم باز میکنم
اوه. سلام جناب سروان. مشکلی پیش اومده؟
فقط اومدم به همه هشدار بدم، یه منحرف
با دوربین دوچشمی توی محله دیده شده
خیلی ممنون که این رو به من گفتین
از این قضیه خوشحالی؟ نه، نه، نه، معلومه که نه
فعلاً خداحافظ
ممنون. خواهش میکنم
این خیلی خوبه. دوتایی نشستیم
آبجو میخوریم و از هر دری حرف میزنیم
تمومش کن. میدونم مندی ازت خواسته این کار رو بکنی
ببین، اون فقط نگرانته
من داشتم دید میزدم
اون پرنده روی لبهی پنجره بود
اگه کسی هم داشت دید میزد، اون پرنده بود
میدونم، فقط... من منحرف نیستم
به جز پلیس، هیچکس همچین حرفی نزد
آره، همه دارن بهم فشار میارن که یه سرگرمی پیدا کنم
خب یه سرگرمی پیدا کردم
تو بیگناهی
فکر کردی خودم میخوام به پرندهها زل بزنم؟ اصلاً دلم نمیخواد
خب، پس چرا این کار رو کردی؟
حقیقتش رو بگم؟
اینقدر حوصلهم سر رفته
که اوج هیجان هفتهم رفتن به سوپرمارکته
حتی شمارهم رو دادم به اونی که تو بخش پروتئینیه
پس یه رفیق پیدا کردی. آره، خب، اون هیچوقت زنگ نزد
فقط فکر نمیکردم اینقدر دلم واسه کار تنگ بشه
واقعاً؟
خب، نه همهش
نه استرسش یا ساعتهای طولانی کار، ولی
خوب میشد اگه یه کاری داشتم، میدونی، حتی پارهوقت
خب، میتونی توی "والمارت" خوشآمدگو بشی
سلام. به والمارت خوش اومدین
سلام. به والمارت خوش اومدین
نمیدونم
ترجیح میدم جایی کار کنم که بتونم واقعاً مفید باشم
حتی حاضرم مجانی کار کنم
هی، اون پرنده تاکسیدرمی شده اون بالا... اون دیگه چه مدلشه؟
یه اردکه
هی، چطور پیش رفت؟
راستش، یه جورایی معذبکننده بود
یه جورایی اشاره کرد که دلش میخواد پارهوقت برگرده به فروشگاه
خب، این که فکر خیلی خوبیه
باعث میشه از خونه بزنه بیرون
و زنهای محله هم میتونن دوباره پردههاشون رو بکشن کنار
فکر خیلی بدیه
چرا؟ اون کار رو بلده و تو هم به کمک نیاز داری
اون رئیسم بوده. خیلی عجیبه که بخوام بهش بگم چیکار کنه
خب، من و مامانم همیشه این کار رو میکنیم. خوشت میاد
تازه، واسه خودش هم سخت میشه
اینکه کارمندِ جایی باشه که قبلاً صاحبش بوده
میدونم، یه کم زمان میبره تا بهش عادت کنه
ولی اون واقعاً به این کار نیاز داره
باشه. با "روبن" صحبت میکنم
تو بهترینی
من فقط وقتی کاری رو که تو میخوای انجام میدم "بهترین" میشم
سیستم خوب جواب میده
هی، باید یه چیزی ازت بپرسم
باشه. حالا، راحت باش و اگه نخواستی بگو نه
اتفاقاً نظرم همینه
آقای مکآلیستر میخواد پارهوقت برگرده سرِ کار
اوه. عالیه. من عاشق اون مَردم
پس... این یعنی نه؟
چرا نه باشه؟ پول زیادی میخواد؟
نه
No comments yet. Be the first to leave one.