The White Tiger

The White Tiger

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The White Tiger 2021 2160p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 265-XEBEC
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian The White Tiger 2021 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-15
பதிவிறக்கங்கள்: 13
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

اوه، واو

الان برم سراغ تکیلا؟ چرا که نه؟

ماهاراجا، برام بخون! بخون! بخون! بخون

چرا این ورِ جاده‌ست؟ چه خبره؟ چی؟

چرا اینطوری رانندگی می‌کنه؟ خانم، الان من بشینم پشت فرمون؟

نگرانی ماهاراجا؟ نه، نه، نگران نیستم

تو نگرانی

خانم، گاو! این گاوه تکون بخور نیست

یا ابوالفضل، بگیر بخواب

این بهترین تولد عمرم بود. اگه... هیچ‌وقت نمی‌تونستم

وای خدای من

تو خیلی

ببخشید، این راهش نیست که یه داستان رو شروع کنی

هر چی باشه من یه هندی‌ام

و این یه رسم قدیمی و محترمِ مردمِ منه

که داستان رو با دعا کردن به درگاه یه قدرت برتر شروع کنن

پس منم باید با بوسیدن پای یه خدایی شروع کنم، اما کدوم خدا؟

مسلمون‌ها یکی دارن

مسیحی‌ها سه تا دارن

و ما هندوها ۳۶ میلیون تا داریم

که در مجموع می‌شه ۳۶ میلیون

و چهار تا پای خدایی که باید از بینشون انتخاب کنم

یه عده هم هستن که فکر می‌کنن هیچ‌کدوم از این خداها وجود ندارن

اما تو کشور من، صرف می‌کنه که هر دو طرف رو داشته باشی

کارآفرین هندی باید هم‌زمان هم صاف باشه هم کج، هم مسخره کنه هم باور داشته باشه

هم موذی باشه هم مخلص، اونم همه رو با هم

وِن جیابائو، نخست‌وزیر چین

همین ماه وارد هند می‌شه تا با کارآفرین‌های برتر هندی دیدار کنه

نخست‌وزیر چین امیدوار ه که درباره اقتصاد رو به رشد هند چیزهایی یاد بگیره

چشم‌های دنیا به دیدار این دو ابرقدرت اقتصادی دوخته شده

انتظار می‌ره جیابائو

جناب آقای جیابائو، عالی‌جناب

وقتی شنیدم قراره برای دیدار با چندتا کارآفرین هندی بیاید

فهمیدم که حتماً باید بهتون ایمیل بزنم

ملت ما، با اینکه آب آشامیدنی و برق نداره

سیستم فاضلاب و حمل‌ونقل عمومی نداره

بویی از بهداشت، نظم، ادب یا وقت‌شناسی نبرده

اما در عوض کارآفرین داره

نخست‌وزیر جیابائو می‌خواد یاد بگیره

درباره اقتصاد پررونقِ برون‌سپاریِ هند

من یه مدتی هست که پیشرفت کشورتون رو دنبال می‌کنم قربان

می‌دونم شما چینی‌ها عاشق آزادی و حقوق فردی هستید

بریتانیایی‌ها سعی کردن شما رو نوکر خودشون کنن

اما شما هیچ‌وقت نذاشتید

من این رو تحسین می‌کنم جناب نخست‌وزیر

ببینید، من خودم یه زمانی نوکر بودم

امروز، من یه کارآفرین مشهور در بنگلور هستم

سیلیکون‌ولیِ هند

می‌گن اسمش رو از رو سیلیکون‌ولیِ آمریکا گذاشتن

اما فکر کنم هم‌عقیده باشیم که آمریکا دیگه مالِ گذشته‌ست

هند و چین آینده هستن

با این باور که آینده‌ی دنیا

توی دست‌های مردِ زردپوست و مردِ قهوه‌ای‌پوسته

حالا که ارباب سابقمون یعنی مردِ سفیدپوست

خودش رو با لواط، گوشی موبایل و مواد مخدر به لجن کشیده

من بهتون پیشنهاد می‌دم که کاملاً رایگان

حقیقت هند رو با تعریف کردن داستان زندگی‌ام بهتون بگم

این‌ها شکم‌سیرترین و مهم‌ترین اعضای خانواده‌ی من هستن

بعد از اونا، مادربزرگ پیر و موذی‌ام، کوسوم

اون برادرم کیشان رو مجبور کرده بود تو چای‌خونه کار کنه

و تمام روپیه‌های پدرم رو که یه ریکشا‌کش بود، ازش می‌گرفت

من اهل روستای لاکسمن‌گر هستم

جایی که تو تاریکی مطلقه

هند دو تا کشور تو یکیه

هندِ روشنایی

و هندِ تاریکی

فکر کنم آدم پولداری مثل شما بدونه من از کدومش اومدم

برای اینکه حقایق پایه رو درباره‌ی من بدونید، هیچ‌چیزی بهتر از اون پوستر نیست

همونی که پلیس چند سال پیش از من درست کرد

اونم به خاطر یه حرکتِ کارآفرینانه

بله، پلیس دنبال منه. چرا؟

به وقتش به اونم می‌رسیم

اما فقط به شرطی که قول بدید تا وقتی داستانِ باشکوهم رو براتون نگفتم، قضاوتم نکنید

بخون. تو

نمی‌تونی بخونی؟

آ، گ، ز

هیچی بهشون یاد ندادی مرتیکه‌ی بی‌عرضه؟

ببخشید. ببخشید چی؟

«ما در سرزمینی باشکوه زندگی می‌کنیم.»

«بودای بزرگ در این سرزمین به اشراق رسید.»

«شکرگزار خداییم که در این سرزمین متولد شدیم.»

بیا اینجا پسر

این زن کیه؟

سوسیالیستِ بزرگ، قربان

پیام سوسیالیست بزرگ برای بچه‌ها چیه؟

هر پسرِ فقیری در هر روستای فراموش‌شده‌ای

می‌تونه بزرگ بشه و نخست‌وزیر هند بشه

توی جنگل، کمیاب‌ترین حیوانی که

فقط هر نسل یک بار پیدا می‌شه، کدومه؟

ببرِ سفید

تو همون هستی. ببرِ سفید

من ترتیبی می‌دم که برای یه مدرسه دور از اینجا بورس بگیری

توی پایتخت باشکوهمون، دهلی

بابا، می‌دونی به این چی می‌گن؟

چی؟

بهش می‌گن "استخونِ ترقوه"

ترقوه؟ ترقوه

ترقوه؟

و به این‌ها می‌گن "شونه"

و به این می‌گن "ستون فقرات"

و به این چی می‌گن؟ به این‌ها می‌گن "لپ"

و به این چی؟ به این می‌گن "بینی"

به این چی می‌گن؟

توی تاریکی، همه با هم می‌خوابیدیم

پاهامون مثل یه موجودِ هزارپا، رفته بود توی هم

زنده باد سوسیالیستِ بزرگ

هوی، بالرام

«لکلک». اون اربابی بود که به روستای ما حکومت می‌کرد

و یک‌سومِ هر چی در می‌آوردیم رو می‌گرفت

اونقدر از روستا تغذیه کرده بود که دیگه چیزی برای خوردن نمونده بود

ما از پسر بزرگترش، «نمس»، حتی بیشتر می‌ترسیدیم

و پدرم همیشه به اونا بدهکار بود

نذار دوباره بپرسم

پیس‌پس! مونا

کتاب و گچت رو بردار، بیا بریم

چای‌خونه؟ من قرار بود برم دهلی

بابا پولِ ارباب رو نداده

ننه گفت الان باید کار کنی

کیشان

اونجا چه غلطی می‌کنی؟ برو سر کارت

حالا همه‌شون رو تا آخری خرد کن

خوشت نمیاد؟

فرض کن داری جمجمه‌ی من رو خرد می‌کنی

هی، عزیزم

شامت رو بخور

دیگه هیچ‌وقت رنگِ مدرسه رو ندیدم

بخورش

تا آخر اون سال

پدرم مریضیِ سل گرفت

هیچ سیاست‌مداری توی لاکسمن‌گر بیمارستان نساخته بود

واسه همین مجبور شدیم دو روز راه بریم تا به یه روستای دیگه برسیم

من یه دکتر پیدا می‌کنم

هیچ دکتری نیومد

وعده‌های انتخاباتی بهم یاد داده بود که

چقدر مهمه که تو یه دموکراسیِ آزاد، فقیر نباشی

حتی وقت مرگ هم داشت جلوی سرنوشتش مقاومت می‌کرد

مقاومت در برابر مرگ، تناسخ و دوباره مردن، همه‌ش برای هیچی

اون لحظه فهمیدم

که چقدر برای یه آدم سخته که تو هند به آزادی برسه

بعداً فهمیدم چرا

بزرگترین چیزی که از این کشور بیرون اومده

در طول تاریخ ۱۰ هزار ساله‌ش

قفسِ مرغ و خروس‌هاست

اونا می‌تونن خون رو ببینن و بوش رو حس کنن

می‌دونن نفرِ بعدی خودشونن، اما بازم شورش نمی‌کنن

سعی نمی‌کنن از قفس فرار کنن

نوکرهای اینجا هم طوری بزرگ شدن که همین‌طوری رفتار کنن

اثاثیه‌ای که رو کولشه، حداقل به اندازه حقوقِ دو سالشه

اما بازم با وفاداریِ تمام رکاب می‌زنه تا پول رو برسونه به دست رئیسش

بدون اینکه حتی به یه روپیه‌اش دست بزنه

هیچ نوکری این کار رو نمی‌کنه

چرا؟ چون هندی‌ها صادق‌ترین و معنوی‌ترین آدم‌های دنیان؟

نه

به خاطر اینه که ۹۹.۹ درصدِ ما توی قفسِ مرغ و خروس‌ها گیر افتادیم

امانت‌داریِ نوکرها اونقدر قویه که

می‌تونی کلیدِ رهایی رو بذاری توی دستِ یه آدم

و اون با فحش و نفرین پرتش کنه طرف خودت

یاد گرفته بودم وقتم رو با استراق‌سمعِ حرف‌های مشتری‌ها بگذرونم

و منتظر یه فرصت باشم

چای میل دارید؟ چای بذار

چیزی که برادرم خیلی وقت پیش بیخیالش شده بود

زود آماده‌اش کن

کری؟ برو سر کارت

سوسیالیستِ بزرگ

می‌دونم کمونیست‌هایی مثل شما به خدا اعتقاد ندارن قربان

اما به سرنوشت چطور؟

اونجا بود که برای اولین بار دیدمش؛ پسر کوچیکِ «لکلک»، آقا آشوکا

تازه از آمریکا برگشته بود هند، به دان‌باد

جایی که خانواده‌اش از راه زغال‌سنگ به ثروت کلانی رسیده بودن

همون موقع فهمیدم که این همون اربابیه که من می‌خوام

شنیدم داشتن می‌گفتن که واسه آقا آشوکا یه راننده دوم می‌خوان

اون تازه برگشته

اما تو که رانندگی بلد نیستی

فقط ۳۰۰ روپیه واسه کلاس رانندگی می‌خوام و

نه! تو هم مثل بابات همیشه گستاخ بودی

همین‌جا پیش کیشان می‌مونی

ننه واسه‌اش زن گرفته بود

دو هفته بهش وقت داده بود تا کام بگیره

و حالا دیگه اینجا موندگار شده بود

منم همین‌طوری می‌شدم

باشه، بیخیال

فکر کردم اگه راننده‌شون بشم، می‌تونی کلی گاومیش بخری

و چشمِ کلِ روستا رو درآری

خب، پس می‌خوای راننده‌ی ارباب‌ها بشی؟

می‌تونی پولدارترین زنِ روستا بشی

به تمام خداهایی که بهشون اعتقاد داری قسم بخور

که هر چی روپیه در میاری

هر ماه می‌فرستی واسه ننه‌ات

قسم می‌خورم. نیشت رو ببند

دستت رو نیشگون بگیر و قسم بخور

دارم می‌گیرم! ننه، فقط فکرش رو بکن

تو پولدارترین زن روستا می‌شی

این عصات طلا می‌شه و وقتی اینطوری تکونش می‌دی

کلِ روستا صف می‌کشن تا ببیننت

صبر کن! ننه غذای موردعلاقه‌ات رو درست کرده

خوراک بامیه چربت رو خودت بخور! من قراره توی دان‌باد غذا بخورم

و حالا دیگه فقط باید رانندگی یاد می‌گرفتم

راست. راست. راست

بپای مرتیکه‌ی خواهرکسه

تو از کاستِ شیرینی‌پزهایی

More Farsi Persian subtitles for The White Tiger

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left