முதல் 200 வரிகள்.
سلام عزیزم
میدونی اتوبخار کجاست؟
میخوام چروکهای کت و شلوار مراسم ختمم رو صاف کنم
واسه جلسهی شهادت
ببین، میدونم واسه این جلسهی بازپرسی خیلی استرس داری
واسه همین پیله نمیکنم
که چی میخوای بپوشی
ممنون
تنها چیزی که واقعاً نگرانشم
اینه که وقتی وکیل اونا
شروع کنه به بد گفتن از رُزان
من سابقهی طولانیای تو مشت زدن
به دهنِ ملت بابت این کار دارم
ببین، من و وکیلت
تمام مدت همونجا پیشتیم
اگه دیدی داری کلافه میشی، فقط به من نگاه کن
یادت بیاد چقدر خوششانسی و حالت خوب میشه
یه چیزی بپوش که یقهاش باز باشه
شاید جونِ یکی رو نجات دادی
خب، اگه شما قدیمیها کارتون
تموم شده که دندونهای خرابِ همو بو کنین
من و جکی و بکی
یه چیزی درست کردیم که میخوایم به بابا نشون بدیم
خب، خیلی حیاتیه
که یادت بیاد دقیقاً چه اتفاقاتی افتاد
واسه مامان، اونم به ترتیب
واسه اینکه کمکت کنیم آماده شی، یه خط زمانی از
اعتیاد مامان برات درست کردیم
چرا این با بستنی خوردنِ من و مامانتون شروع میشه؟
خب این واسه اینه که نشون بده چقدر عاشق هم بودین
و یادت بندازه که باید
دربارهی این غمِ بزرگت حرف بزنی
بعد اینجا پایین، مالِ بعد از فوتِ رُزانه
داری تنهایی بستنی میخوری و خیلی غمگینی
یعنی لذتِ معصومانهی لبنیات، یادآورِ تلخِ
اینه که زندگیت یه گودالِ ناامیدیه
حالا، از آسیبدیدگیِ زانوی رُزان شروع میشه
اینجا هم که طبق معمول با پوستِ موز لیز خورده و افتاده
و اینجا هم همهمون داریم اونقدر بلند میخندیم
که نمیفهمیم اون داره درد میکشه
درسته
و بعدش میرسه به این ساختمون
که روش نوشته "کارخونهی خبیثِ موادِ مخدر"
آره. ایدهی من بود
که شیطون رو بکشم که داره با سیخونک میزنه به آدمایی
که اونجا کار میکنن، میبینی؟
این شبیه بدترین قسمتِ
برنامهی "مدرسهی راک" تو کلِ تاریخه
لُبِ کلام اینه که میخوای بگی
اون قرصها عشقی رو ازت گرفتن که فقط
یه بار تو زندگی اتفاق میافته
بهت برنخوره لوییز
نه، خیالت راحت
هر دختری آرزوشه یه مرد بهش بگه
"تو همون زنی هستی که همیشه میخواستم
البته بعد از اینکه اون یکی مُرد."
و دَن، دَن، اگه یادت موندنِ اینها برات سخته
اگه کلاً برات دردسره
یه روشِ یادیارِ خیلی ساده پیدا کردم
واسه ترتیبِ اتفاقات
مثلاً: پسرای خوب کامکوات دوست دارن
وقتی مورچهخوارها بر امپراتوریهای زیرزمینی حکومت میکنن
خب، معلومه که اون همه زحمت رو بیخودی کشیدم
سلام. سلام پدربزرگ
بازم ممنون که گذاشتی اینجا بمونم
مامان نمیخواد یه مجرم زیرِ سقفِ خونهش زندگی کنه
آره، من عادت دارم
کانرها معمولاً فقط فرار میکنن
از یه بخشِ خانواده به اون یکی بخش
قبل از اینکه دو تا خونه داشته باشیم، بقیه
یه جورایی تو زیرزمین رو سرِ هم سوار میشدن
پس همینجوری علنی نشستی داری هک میکنی، آره؟
خب، آره
معمولاً تو مخفیگاهِ زیرزمینیم انجامش میدم
ولی خیلی شلوغپلوغه
دارن توپِ لیزری نصب میکنن
همونی که قراره باهاش دنیا رو نابود کنم
باشه بابا، زبلخان
داری چی رو هک میکنی؟
پایگاه دادههای یه شرکتِ لاغری رو
دارم لیستِ مشتریهاشون رو به یه سایتی میفروشم
که انواع و اقسامِ چیزکیکها رو پیشنهاد میده
واو
معمولاً کامپیوترها جای کانرها رو میگیرن
یه جورایی خوبه که میبینم یکی از ما داره از اونا باهوشتر عمل میکنه
حتی اگه کارِ یه مغزِ متفکرِ مجرم و فاسد باشه
میدونی، من میتونم
ازش واسه کارهای خوب هم استفاده کنم
چیزی هست که بخوای برات ردیفش کنم؟
نه، نه، نه، نه
این کار درست نیست
خیلی خب، حالا که سعی کردم جلوت رو بگیرم
یه جریمهی دیرکردِ ناحق تو قبضِ برقم دارم
چی شده؟
قبض تو پست گم شد؟
نه، نه، همینجا روی کانترِ آشپزخونه بود
ولی واسه صرفهجویی در مصرفِ برق، چراغها رو خاموش کرده بودم
در نتیجه، اصلاً ندیدمش
خب، وقتِ خوشی تموم شد. فعلاً
میبینم که هنوز بینِ تو و مارک یه کم تنش هست
اون میدونه که من همینجوری وا نمیستم تماشا کنم
و بذارم به این کاراش ادامه بده
مخصوصاً وقتی که واردِ نیروی پلیس بشم
جکی، تو این سالها خیلی چیزها کانرها رو از پا درآوردن
ولی ما هیچوقت آدمِ خودمون رو لو ندادیم
دَن، این کار رو با من نکن
بالاخره یکی از ما یه ابرقدرت داره
و عمه جکیش میخواد بندازدش زندان
این تو تاریخچهی خانوادگیمون خیلی بد به نظر میاد
البته نه به بدیِ اون عموی بزرگ
که "جان ویلکس بوث" رو مخفی کرده بود، ولی نزدیکه
هِی، اینو ببینین
"اوبر ایتس" اشتباهی
غذای همسایه رو آورد دمِ خونهی ما
و معلوم شد همهش گیاهی و وِگانه
واسه همین دارم از همهش یه لقمه میخورم
قبل از اینکه بیان و پسش بگیرن
اون اتفاقی نبود
خودم برات سفارش دادم
وای، خدای من
من یه کمیش رو قورت دادم
بعد از این همه سال، آخرش تو برنده میشی
نه بابا، دیوونه
تازه اولین حقوقِ جدیم رو گرفتم
و میخواستم یه کارِ خوب واسه خودم بکنم
واسه همین برات غذا گرفتم تا تحقیرت کنم
راستی، سهمم از قبضِ آب رو برات "ونمو" کردم
جدی؟ چطوری پیداش کنم؟
واقعاً وقتی پول میاد به حسابم، هول میشم
ای بابا، تو امروز انگار پنج بار واسه تایلر پول زدی
آخریش واسه "اگ مکمافین" بوده
فقط ساندویچ، نه منوی کامل
آره، اون پولِ مکدونالد رو داد و منم سهمم رو بهش برگردوندم
ما همیشه همینجوری حساب میکنیم چون دوست دارم تو مخارج شریک باشم
مگه رابطه واسه همین چیزا نیست؟
اونم ۵۰-۵۰ تقسیم میکنیم
سلام دارلین
سلام
عزیزم، خیلی عذابِ وجدان دارم
امروز صبح ماستت رو خوردم
ولی شارژِ گوشیم تموم شد و نتونستم پولش رو برات بزنم
واو
اگه وقتی دارین اون رابطهی
مرموزِ ۵۰-۵۰تون رو انجام میدین میومدم تو، کمتر خجالت میکشیدم
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
خب، شما دارین با هم زندگی میکنین
ولی مثلِ همکارهایی رفتار میکنین
که دارن دُنگی پولِ ناهارِ کاریشون رو میدن
"آه، من نوشابه خوردم"
"ولی من سیبزمینی خوردم"
"آه، ولی من یکیش رو خوردم"
خب، حالا که داریم با هم زندگی میکنیم
فکر کنم بهتره پولهامون رو بریزیم رو هم
وقتی تو یه حساب باشه، کی کنترلش میکنه؟
هر دوتامون
آره، و اعتبارِ بانکیت هم بیشتر میشه
یا در موردِ بکی، اصلاً اعتبار پیدا میکنه
منظورم اینه که میتونیم به عنوانِ یه زوج، برنامهریزیهای جدی بکنیم
بیا انجامش بدیم
ها! فیشِ حقوقت همراهته؟
آره. پشتنویسیش کن به نامِ من
من یه حسابِ جاریِ جدیدِ
سودآور به اسمِ هر دوتامون باز میکنم
من معمولاً میرم صرافی
همون که بغلِ "وثیقهگذاریِ بارنی"ئه
ولی اعتماد به بانک؟
باشه
واو
ببین چقدر بزرگ شدم
مطمئنم از پرسیدنش پشیمون میشم، ولی رابطهی ۵۰-۵۰؟
داریم دربارهی میزانِ تلاش حرف میزنیم یا نوبتی بودنِ کارها؟
یا شاید هزینههایی که من ازشون خبر ندارم؟
بن ممکنه یه چیزی بهم بدهکار باشه
فقط میخوام چیزی که حقمه رو بگیرم
سلام، پیامت رو دیدم و سریع اومدم
بذار حدس بزنم
داری برمیگردی خونه چون خسته شدی
از اینکه پدربزرگ رو فقط با شورت ببینی که
مثلِ اورانگوتان خودش رو میخارونه
نه
موضوع این نیست
ولی داشتم چند روز پیش
با اون اورانگوتانه دربارهی مهارتهای کامپیوتریِ مارک حرف میزدم
که مثلِ یه ابرقدرته و این منو به فکر فرو برد
واسه همین با یه شرکتِ امنیتِ سایبری تماس گرفتم
که با پلیسِ لنفورد کار میکنن و اونا با مارک تصویری حرف زدن
و اون تو دورهی آموزشیشون قبول شد
و تضمین کردن که یه شغلِ با حقوقِ بالا
بعد از پایانِ شش هفته گیرش میاد
چی؟ اوهوم
خیلی ممنونم جکی
وای، نمیدونی چه باری از رو دوشم برداشتی
حالا میتونی اونجا کار کنی
و پول دربیاری تا بری دانشگاه
این همون چیزیه که باید دربارهش باهات حرف بزنم
من نمیخوام برم دانشگاه
چی گفتی؟
ام، من گفتم تا وقتی که
اوضاع خیط نشده، میمونم
و اون لحظه بالاخره رسید
No comments yet. Be the first to leave one.