The Night Agent

The Night Agent

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

The Night Agent S03E05 The Isolation Play 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 5 The Night Agent 2023 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-20
பதிவிறக்கங்கள்: 143
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

تو کی هستی؟ اینجا چیکار می‌کنی؟ اسمم آدامه

رئیس‌جمهور منو فرستاده. من همکار جدیدت هستم

یکی از کارکنان خدماتی کاخ سفید

وارد اتاق‌خواب ریاست‌جمهوری شد و به بانوی اول حمله کرد

اسلحه داره

با تشکر از واکنش سریع مأمور، چلسی ارینگتون

بابت فداکاری‌اش

بانوی اول فکر می‌کرد اون مسلح بود، اما هیچ نشونه‌ای از سلاح پیدا نشد

نه

چلسی به نظرت چطوره؟ خوبه

فکر می‌کنم اون اتفاق فشار زیادی بهش وارد کرده

چطوره برای شام دعوتشون کنیم؟

فقط خودمون چهار نفر، به عنوان یه جور تشکر؟

حامی مالی اصلی کمیته‌ی اقدام سیاسی‌تون

با تأمین بودجه‌ی حمله‌ی تروریستی ال‌اف‌اس به «پیما ۱۲» در ارتباط بوده

هویتشون رو پیدا می‌کنم

داری اشتباه می‌کنی

فکر می‌کنی لنسینگ داشت با اون حامی مالی حرف می‌زد؟

فکر کنم یه واسطه بود. به نظر می‌رسید سناتور داره از اون دستور می‌گیره

می‌دونی کیه، نه؟ یه فرضیه‌ای دارم

مایل هستی با من در میون بذاریش؟

اسم طرف رو نمی‌دونم. فقط دارم سعی می‌کنم یه قدم نزدیک‌تر بشم

اجازه نمی‌دم توی این قضیه منو دور بزنی

قصدم این نیست

نمی‌ذارم تو یا هیچ‌کس دیگه‌ای این رو ازم بگیری

زود باش! برو

لعنتی. چی شده؟

ترمز بریده. محکم بچسب

گوشیت رو بده به من

برو

یه لحظه دیگه صبر کنید قربان. محیط تقریباً پاک‌سازیه

بابت تغییر مسیر ممنونم. و باز هم متأسفم که کارتون رو سخت کردم

مشکلی نیست قربان

معلوم هست چقدر طول می‌کشه قربان؟

تئو داره می‌پرسه، یعنی همسرتون داره می‌پرسه

زیاد نه. بهش بگو یه کم، امم، وقت بخره. جمعیت رو سرگرم نگه داره

مفهومه. حتماً از این کار خوشش می‌آد

اگه فکر کردی چون الان اینجایی قراره بهت بگم «قربان»

بیخیالش شو

با تمام احترام، قربان

مزخرف نگو

از دیدنت خوشحالم ریچی. خیلی وقت گذشته بود

منم همین‌طور رفیق. کم مونده بود دلم برات تنگ شه

پیر شدی و رقیق‌القلب شدی؟

شانسی آوردی که دار و دسته‌ت همراهته

چون اگه لازم باشه هنوزم می‌تونم حسابت رو برسم

می‌تونیم خصوصی حرف بزنیم؟ تو بگو

همه چیز امنه. اگه کاری داشتید ما بیرون هستیم قربان

ممنون، پترسون

خبری از انبار کردن توپ و تشر سنگین نیست، نه؟

عجیبه. بهت نمی‌آد

شاید من بهتر از سگ‌های تو بتونم پنهان بشم

با این حال، من تصور می‌کردم

هیچ‌کس نمی‌دونه اینجاست، حتی رئیس‌جمهورها

آره، خب، دست بر قضا یه سری اطلاعات جدید

اخیراً به دستم رسیده

مثل این حقیقت که فرمانده قدیمی من

سال مشغول عملیات‌های شبه‌نظامی برای سی‌آی‌اِی بوده ۱۲

خب، طبقه‌بندی شده بود و تو هم لازم نبود بدونی

باشه، می‌فهمم، ولی الان دیگه می‌دونم

خب، حدس می‌زنم این یه پیشنهاد کاریه، پس همین‌جا متوقفت می‌کنم

نه. نه؟

نه. من نزدیک به ۲۰ سال برای دولت در و پیکر شکستم

مجبورم نکردن برم. وقتش بود. باهاش کنار اومدم

مطمئنی؟ رزومه‌ات

«تأثیرگذار» واژه‌ی کمیه براش

اوه، فکر می‌کنی برای همین این کارها رو کردم؟

که رئیس‌جمهورهای کله‌خر رو تحت تأثیر قرار بدم؟

می‌تونستی به عنوان ستوان دوم استخدام بشی

اما در عوض، داوطلب شدی و پیاده‌نظام رو انتخاب کردی

چون فکر نمی‌کردی لایق احترام کسی باشی

مگر اینکه از صفر و در کنار بقیه‌ی سرباز صفرها شروع می‌کردی

به خاطر همینه که بچه‌ها هیچ‌وقت بعد از اینکه از سربازی به افسری رسیدی، اذیتت نکردن

می‌دونستیم چنین اصالتی رو نمی‌شه خرید یا ادای چطوری بودنش رو درآورد

پس حالا شدی روان‌پزشک من

چرا قبل از اینکه بشنوی چی می‌خوام، این‌قدر اصرار داری ردش کنی؟

یادته همیشه چی بهت می‌گفتم؟

ژنرال‌ها سوال می‌پرسن تا ما مجبور نباشیم بپرسیم

ما جواب‌هایی رو که بهمون می‌دن قبول می‌کنیم

آره، خب، الان من همون کسی‌ام که ژنرال‌ها ازش سوال می‌پرسن

گوش کن... چیزی که سعی دارم بگم اینه که

هرچی بیشتر توی این شغل غرق می‌شم و چیزهای بیشتری می‌فهمم

بیشتر می‌ترسم

به حضور یه دوست کنارم احتیاج دارم

ممنونم. واقعاً ممنونم

ولی، امم، کارهای کثیف کاخ سفید، نه پسر

نه. از شدت بی‌حوصلگی مخم سوت می‌کشه

بهم اعتماد کن، چیزی که ازش حرف می‌زنم اون نیست

اوه، چه به موقع. تازه از تنور در اومده

کجاییم؟ یه جای امن. اینجا مال منه

چی شد؟

اون جونمون رو نجات داد

بهم نگفته بودی همکار داری

خوبی؟

بهترم، تا وقتی که بیدارم

تنها چیزی که می‌بینم صحنه‌ی تیر خوردن سناتور لنسینگ درست جلوی چشمامه

به نظر می‌آد دیروز روز خیلی سختی رو گذروندید

آره

تصور کن چقدر خیالم راحت شد وقتی شنیدم تو سناتور رو نکشتی

خب، الان تحقیقات خیلی گسترده‌ای داره انجام می‌شه

بقیه می‌خوان بدونن چی شده. آخرین چیزی که یادت می‌آد چیه؟

تصادف ماشین

توی جنگل بودیم. یه تیرانداز اونجا بود. درست می‌گم؟

زدی‌ش؟ یه تیر بهش زدم

فرار کرد. قیافه‌ش رو خوب دیدی؟

تار بود، ولی اگه دوباره ببینمش حتماً می‌شناسمش

فکر می‌کنی همون یاروییه که تو خونه‌ی ورنون بود؟

یعنی تعقیبمون کرده؟

شاید، آره

ای لعنتی. آروم باش. احتمالاً ضربه‌مغزی شدی

نه پسر، وسایلمون. اونا رو توی کلبه جا گذاشتیم

آروم باش. حواسم بود. اتاق رو پاک‌سازی کردم. تمیزه

در ضمن، قابلی هم نداشت

آدام فکر می‌کنه توی گزارش‌های فعالیت مشکوک، یه رابطه‌ی مفید پیدا کرده

شاید راهی باشه که بتونیم تکه‌های پازل رو کنار هم بچینیم

امیدواریم. ولی من و پیتر، باید یه جلسه‌ی گزارش‌دهی داشته باشیم، مگه نه؟

پایه هستی یه قدمی بزنیم؟ تا حالت جا بیاد؟

ممنون

شاید باید زودتر بهت می‌گفتم، اما

بپرس

از کجا می‌دونستی کجام؟

از لحظه‌ای که از غذاخوری اومدیم بیرون، تعقیبت کردم

اصلاً ندیدمت. آره؟

و تو هم برای این کار آموزش دیدی، درسته؟ جالبه

چرا تعقیبم کردی؟

رئیس‌جمهور نمی‌دونه تو داری چیکار می‌کنی

که این، امم... وقتی بهش فکر می‌کنی یه جورایی خنده‌داره

اقدام شبانه

انجام حساس‌ترین تحقیقات کشور

متشکل از معتمدترین افسران اطلاعاتی رئیس‌جمهور

نگه داشتن رازهایی

که اگه لو برن می‌تونن این کشور رو نابود کنن

و وسط همه‌ی این‌ها مأموری هست

که رئیس‌جمهور نمی‌دونه می‌تونه بهش اعتماد کنه یا نه

کسی که ادعا می‌کنه، امم، بخش جدایی‌ناپذیر موفقیت این مأموریته

این واقعاً

خنده‌داره

باور کن آرزو می‌کردم کاش من نبودم

می‌خوای بهم بگی چطوری خودت رو توی این وضعیت انداختی؟

داری می‌پرسی که آیا لغزش داشتم؟ یا اینکه اون «دلال» منو خریده؟

ما هیچی نداشتیم آدام

هیچی

نه سرنخی، نه امیدی

و «فاکس‌گلاو»، اون سلاح شیمیایی هنوز یه جایی همون بیرون بود

نمی‌دونستیم می‌خوان باهاش چیکار کنن

نمی‌دونستیم هدف‌هاشون کیه. هیچ‌چی نمی‌دونستیم

ولی اون می‌دونست، و من مجبورش کردم بهم بگه. فقط بگم که اون اطلاعات مجانی به دست نیومد

بره‌ی قربانی. هوم؟

بسیار خب

و فکر می‌کنی این دلال همون کسیه که «پیما ۱۲» رو راه انداخته؟

جِی یه رابطه‌ی مالی با اون حمله پیدا می‌کنه

و بعد این یارو دو هفته بعدش اون رو می‌دزده؟

این تصادفی نیست

حالا ببین، من تنها کسی هستم که این دلال رو رو در رو دیده

صبر کن

من تنها کسی هستم که مستقیم باهاش معامله کرده

هر اتفاقی که افتاده، همه‌اش

مسئولیتش با منه

نه، هست. باید درستش کنم

آره، اینم یه جور نگاه کردن به قضیه‌ست

می‌دونی، وقتی توی ارتش بودم

یکی از تیم‌های عملیاتی نیروهای ویژه که در حال گشت‌زنی بودن

هدفی رو تا داخل یه روستا تعقیب کردن. اونجا زمین‌گیر شدن

و به جای اینکه منتظر نیروی پشتیبانیِ واکنش سریع بمونن

خودشون تصمیم گرفتن عملیات رو ادامه بدن

و پنج نفر سر اون تصمیم جونشون رو از دست دادن

مرگ‌های بیهوده، همه‌اش به خاطر بی‌صبری

نتیجه‌ی اخلاقی؟

پشتیبانی بی دلیل وجود نداره

تیم‌ها بی‌دلیل تشکیل نشدن

و نادیده گرفتن این حقیقت فقط جون‌های بیشتری رو به خطر می‌ندازه

برام ذره‌ای اهمیت نداره که تقصیر تو بوده یا نه

این بازم به این معنی نیست که فقط به تو مربوطه

چون توی این حرفه، کارها این‌طوری پیش نمی‌ره

می‌خوای بدونی چرا قبول کردم یه مأمور شبانه بشم؟

چون وقتی هیگن زل زد تو چشمام

و بهم گفت برای تصمیم‌گیری‌های بهتر به کمکم نیاز داره

دقیقاً فهمیدم منظورش چیه

چون این‌ها تصمیم‌های ساده‌ای نیستن که باید بگیریم

باید تیمی انجامشون بدی

صبر کن، پس تو هیگن رو می‌شناختی؟ آره

قبل از این؟

از دوران آموزشی

پس وقتی از من چیزی می‌خواد، جدی می‌گیرمش

و این هفته، ازم خواست نه تنها درباره‌ی وضعیت این مأموریت گزارش بدم

بلکه درباره‌ی شخصیت مأموری که براش تعیین شده هم نظر بدم

ارزیابی‌ت چیه؟

هروقت به نتیجه رسیدم بهت می‌گم

منصفانه‌ست

خب. حالا چیکار می‌کنیم؟

اوه، نه، این هنوز عملیات توئه. من اینجا نیستم که این رو ازت بگیرم

سلسله مراتب فرماندهی، مقدسه

خب، حالا می‌خوای چیکار کنی؟

تو همین‌جا بمون. زیاد طول نمی‌کشه

نمی‌فهمم

چرا فقط نمی‌ری بیمارستان؟

فقط یه خراش عمیقه

شاخه‌ی درخت بهم خورد

می‌دونی همیشه درباره‌ی متکی به خود بودن چی می‌گم، نه؟

«اگه می‌تونی مشکلی رو خودت حل کنی، بهتره سربار دیگران نشی.»

More Farsi Persian subtitles for The Night Agent

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left