முதல் 175 வரிகள்.
آنچه گذشت در "فورس"
.انجامش میدم لعنتی
...فقط تمرکز کن روی اینکه گیر بیاری
.هر چیزی که میتونی درباره استیسی
.نقطه ضعفش
.شنیدم قراره کاندیدای شهرداری بشه
.همیشه میخواستم یه شهردار داشته باشم تو مشتم
...نمیشناسی کسی رو که یه میلیون دلار پول
همینجوری گوشه کنار داشته باشه، نه؟...
.فکر کنم نقطه ضعف استیسی رو پیدا کردم
.میتونیم ازش علیهش استفاده کنیم
.اون پول لازم داره
جنارد؟ چطوری، رفیق؟
اون انبار کوفتی کجاست؟
.باشه
.زنجیر هم... باورم نمیشه این گوه رو
برای کیف چی میخوای؟
.آره، دمت گرم
!گمشو، حرومزاده
...اگه ما جنس میگل رو خراب کنیم
دستشون خالی میشه...
و مجبور میشن به "سیبیآی" التماس کنن...
...اورتگا و گروهش باید یاد بگیرن
که من اون کثافتی نیستم که بهش شلیک کنی و خطا بره...
.آدمکشت رو گرفتم
.تو مُردی
با یه حمله لعنتی، کل این بخش از شهر داره میریزه بهم؟
...و بیگ اسمرف بهم میگه
که "فرزندان ویرانی" هم به فکر رفتنن؟...
.تامی ایگان رو تحویل میدم
.و شخصاً بهت تضمین میدم که اینجا تو شیکاگو جا پات محکم شه
.انگار به توافق رسیدیم
.قراره بذاریم دی-مک "ناین-سونها" رو بزنه
...بعد به "ناین-سونها" زنگ میزنیم
و بهشون خبر میدیم که حمله داره اتفاق میفته...
.دی-مک سعی کنه حمله کنه، کشته میشه
.اون "ناین-سون"یا رو حساب کن که بدجور ضربه خوردن
.پسر خودت این گوه رو کرد
.به "سیبیآی" خوش برگشتی
این دیگه چه گوهیه؟
.ببین، تامی، تو نمیفهمی
!آره لعنتی، حق با توئه که نمیفهمم
پس چرا سعی نمیکنی برام توضیح بدی؟
.من دوباره با "سیبیآی" هستم
.تو هیچ گوهی برنگشتی. دایموند فقط تاییدش کرده
.برام مهم نیست دایموند چی میگه
.تو باید به من جواب پس بدی
!نه، گند بزنه بهش
!باشه؟ من اینو به دست آوردم
!برای این گوه جون کندم
.ببین مرد. همه اون پولا از یه سرقته
.دی-مک یه بازی قمار رو تو خیابون ۲۷ زد
.اون بچه کثافت گرسنهست
.از این قضیه برو کنار، جنارد
.فقط میگم باید بهش احترام بذاری
.خواهرزادهت مثل یه گنگستر برگردوندش
.داره تلاش میکنه اعتبار به دست بیاره
!اون گنگستر نیست
.اون دقیقاً کاری رو کرد که ما میکردیم. همین
چرا با وجود دستورات من، تشویقش میکنی؟
.دستور؟ ما مساویایم. من از تو دستور نمیگیرم
.گورتو گم کن از اینجا
.بعداً به حسابت میرسم
.الان من و دایموند باید حرف بزنیم
.آره، باشه
!به خدا، عمو، من سیبیآیام
!حرومزاده کوچولو. گمشو از اینجا
.تو هم گمشو از اینجا
.به تماشاچی نیاز ندارم
.دایموند، تو این مورد کمکم کن
.من دی-مک رو بیدلیل ننشوندم
.پس باید یه جوری منو قانع کنی
.وگرنه من و تو با هم مشکل پیدا میکنیم
.هی، رفیق. ببین. راه آسونی برای گفتنش نیست
!خب، نمیدونم، حرف بزن
.پس من دی-مک رو دوباره راه دادم تو سیبیآی
.ولی چارهای نداشتم
.چون داشت همه چیو به گند میکشید
قرار بود همه چیو به گند بکشه؟
دی-مک قرار بود همه چیو به گند بکشه؟
.اون یه بچهاس. مرد، دی-مک یه قاتل لعنتیه
.اون مد داگ رو کشت
.برادرزاده کینگ کیلو
.پس خودت میدونی این چه معنی میده
.پس من چارهای نداشتم
.اون اشتباه کوچیک هر چی که ساختیم رو تهدید میکنه
چرا باید همچین کاری میکرد؟
.چون مد داگ لئون رو کشت
.پس دی-مک این کارو کرد که پیش ما عزیز بشه
.که برگرده تو سیبیآی
!اون این کارو کرد که پیش *تو* عزیز بشه
دایموند، چرا اینو به من نگفتی؟
.چون کینگ کیلو میخواد دی-مک رو بکشه
.چی؟ درسته
.پس من راهش دادم تو سیبیآی که نزدیکم باشه
.تا بتونم ازش محافظت کنم
.تا بتونم یه فکری به حالش بکنم، رفیق
.و نمیتونستم ریسک کنم که به تو بگم
.چون تو اول عمل میکنی بعد فکر میکنی
.هر چقدرم که هزینه داشته باشه
!لعنتی، حق با توئه
.اون خانواده منه
.آره، خب، من داشتم زمان میخریدم
.تا اون کلهخر کوچولو زنده بمونه
.تا یه راه حلی، یا یه چیزی پیدا کنم، رفیق
.اولویت من اون بود
.یه خرده دیگه از کینگ کیلو وقت بخر
.من باید بفهمم چطور اینو درست کنم
.تامی
.رشان میخواد فردا حضوری ملاقات کنه
.مشکلی نیست. آره، خب
.فکر کنم اساودیها رو از ائتلاف میخواد
.یه مشکل لعنتی دیگه
.انجامش بده
.ده صبح
.من تمام امسال تو کارای خیلی گنده بودم
.میدونی، اونا رفیقتو دوباره راه دادن تو سیبیآی
.دایموند هم رسمیش کرد
.پس... نگاهم کن
.دفعه بعد یه چیزی برات میگیرم، کوچولو
.میدونی که این مسخرهبازیای خیابونی منو تحت تاثیر قرار نمیده
ماشین یه چیز بود ولی اون گردنبند؟
.اون فقط دردسر درست میکنه
.واست دردسر میشه
.باشه، پس اگه گردنبند تحت تاثیرت قرار نمیده
پس چی تحت تاثیرت قرار میده؟
.یه مدرک. اون واقعاً تحت تاثیرم قرار میده
تو باید بری--
مهمون داری؟
.نه. اون... اون حتماً واسه مارشاله
...چه ساعتی میتونم بیام که
.درو باز کن، دارنل
.در لعنتی رو ول کن. دارم سعی میکنم باهات حرف بزنم
.لعنتی، واسه من نیست. - اوهوم. خیلی مشکوکه
ببین، حرف من اینه که--
!دی-مک
.میدونی چیه؟ این همون کوفتیه که میگم
.خداحافظ، دی-مک
.- خداحافظ. یالا
.لعنت، رفیق
چطوری، عمو؟ "چطوری، عمو؟"
دایموند بهم گفت که تو مد داگ رو کشتی؟
.دروغ نگفته
چه فکری میکردی لعنتی؟
دایموند این کارو بهت گفت بکنی؟
.نه، دایموند بهم نگفت
.خودم این کارو کردم. برای سیبیآی کردم
.خب، تنها کاری که کردی این بود که همه چیو واسه سیبیآی خراب کردی
.میدونی مد داگ با خون بهشون وصله
.حالا کینگ کیلو یه جایزه لعنتی گذاشته رو سرت
.کینگ کیلو رو گه خورده. اونم خودم میکشم
.بهتره ازم بپرسی، عمو. من واقعاً اون آدمم
.من لازم نیست در مورد تو بپرسم
.فقط باید جوابگوی کارهای تو باشم
هنوز اون اسلحهای که باهاش این کارو کردی رو داری؟
!آره. ناشی
.برو اون اسلحه رو بیار
.نمیتونم اون اسلحه رو برات بیارم
.خودت همین الان گفتی که جایزه گذاشتن رو سرم
.خب، پس سرتو پایین نگه دار
.وقتی من میرم و مشکل لعنتیتو حل میکنم
.CBI به هیچ گوهی نمیخوری
تو برو بکش،
.بدزد، نابود کن
.عمراً نظرم عوض شه
یه جنگ خیابونی لعنتی بین کارتل مارکز
.و CBI تو شهر من داره اتفاق میفته
حالا، من روبرتو اورتگا رو تحت حفاظت قرار دادم،
پس چطور لعنتی هنوز داشت
از تو سلول خیابونا رو میگردوند؟
.اورتگا حتماً داره از یه گوشی یکبار مصرف استفاده میکنه. هوم
.به زندانبانها میگم سلولشو بگردن
و ما هنوز داریم فیلمها رو زیر و رو میکنیم
مربوط به قتلها، ولی
بیشتر دوربینای اون منطقه بیمصرفن،
No comments yet. Be the first to leave one.