முதல் 200 வரிகள்.
اونجا به کجا میره؟ - زیرزمین -
میدونی اون پایین چه اتفاقی افتاده دیگه؟
!ای کثافت
...آنچه گذشت
!آیزایا پاورز رو تشویق کنین
همهاتون رو خیلی دوست دارم
لطفا میکروفون رو ننداز
اون ترول مجازی دعوتنامه رو به پدر و مادرم فرستاد
باید مهمونی رو لغو کنم
فقط یه مکان جدید لازم داریم
فقط یه ماسکه
!بگو چیز
هی، چیزی شده؟
آره. خیلی به کمکت نیاز دارم
میدونم چقدر دیوونگی به نظر میاد - فکر کردم واقعا اومدی -
تا حال من رو بپرسی
این یکی رو باید خودت حل کنی
!لطفا یکی بازی رو متوقف کنه
!بازی رو متوقف کنین - !مامان! مامان -
نورا، اینجا چیکار میکنی؟
بیدل رو دیدم. اون برگشته
تا تقاص کاری که باهاش کردیم رو پس بدیم
ایزی
ممنون - خواهش -
ممنون - خواهش -
رفیق، همهاش لایه نیست
زیرش سراسر عضلهاس
خیلی خب، داشتم نگاهش میکردم
،و گفتم
"باید ریخت اون یکی نماد شانس رو ببینی"
،ببین، آیزایا، جمعه
قراره یه مامور استعدادیابی دانشگاه بین تماشاگرها باشه
نباید فقط یه بازی خوب بکنی
باید بهترین بازی عمرت باشه
خیلی خب. ممنون - هی، مربی -
!خب، تایتانها
!حالت هیولایی
مربی ریفکین - درست گفتم؟ -
مربی؟ فیلمی که خواستین رو آوردم
!هی، جک
چطوری، مربی؟
نه، آره، میتونه بمونه واسه بعد
مامان آخر هفته از سیاتل نمیاد خونه؟
تولدشه
عزیزم، مطمئنم خیلی ناراحته
شاید واسه یه عکاسی بزرگ یا چیز دیگه مونده
چرا نمیخواد تولدش رو
مثل یه مادر معمولی با دختر و شوهرش باشه؟
باید از خودش بپرسی، عزیزم
آره، انگار چیزی هم بهم میگه
مارگو، حالت خوبه؟
چه خبرا، پسر؟
لوکاس، دیوونهای؟ !نزدیک بود منو بکشی
شرمنده، ندیدمت
مسیح موهاش رو پس میخواد
هیچکس نپرسید
باباییت پول عمل لبهات رو هم داده یا فقط دماغ؟
چه بیادب
،چه پیراهن خوبی واسه سایز تو هم دارن؟
خیلی افتضاحی، مزخرفی
جلوت رو بپا، دست و پا چلفتی
...شرمنده، آلیسون، من
اشتباه از من بود
خب، مهمونی ساعت چند شروع میشه؟
ساعت هشت
ساعت چند تموم میشه؟
موقع طلوع آفتاب، چون پدر و مادرم اون موقع
از شمال ایالت برمیگردن
!آره
اون ترول مجازی احمق دعوتنامهام رو به پدر و مادرم لو داد
هم پیامکش کرد، هم ایمیلش کرد و هم توی چت بهشون فرستاد
جان من؟ - آخه کی همچین کاری میکنه؟ -
کی اینقدر از من متنفره؟
مامان گفت باید مهمونی رو لغو کنم
نه، لازم نیست فقط یه مکان جدید لازم داری
بیا
!ایزی
ببین چی پیدا کردم
لباس خونآشام قدیمیت
چرا باید به مهمونیای برم که سعی کردم خرابش کنم؟
سعیت رو کردی و شکست خوردی
به نظرم سرنوشته
در ضمن، دلت نمیخواد
از نزدیک خانهی مرگ بیدل رو ببینی؟
تو فاز این چیزها نیستم
ضمنا، آخرین بار که اون رو پوشیدم 12 سالم بود
خب که چی؟
خونآشام هیچوقت از مد نمیافته
به معنای واقعی نمیتونن
.چون تا ابد زندگی میکنن چون خونآشام هستن
اینقدر شوخیهات رو توضیح نده
.حالا هر چی باید بری، چون مضطرب و داغونی
و یه مهمونی شادت میکنه
نمیتونم - چرا؟ -
چون هیچکس توی مدرسه من رو نمیشناسه
به معنای واقعی براشون نامرئیم
شاید چون هیچوقت تو جمعشون نرفتی
بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته چیه؟
من رو بپوش، ایزابلا
!وای خدا
ایزابلا؟
آهای؟ کسی اونجاست؟
ایزابلا
آهای؟
ایزابلا
ایزابلا
لایق دیده شدن هستی. فقط من رو بذار رو صورتت
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
.وای خدا، وای خدا !وای خدا، عجب مهمونی خفنی بود
سلام، جیمز هستم
پیام بذارین
جیمز، منم
واقعا باید بااهات حرف بزنم، باشه؟
باورم نمیشه مجبورم میکنی پیام صوتی بذارم
میشه بهم زنگ بزنی؟ لطفا؟
ممنون
هی - هی -
مزاحم که نشدم؟
نه، نه، نه - خیلی خب -
نه، مراحمی
...مراحمی، فقط
دارم اینجا رو مرتب میکنم - هی، هی -
چی... خودم میتونم
دستت شکسته - واقعا؟ -
متوجهش نشدم
.باشه، شرمنده همدردی رو به شکل بدی نشون دادم
نه. نه، نه
توش بد نیستی
فقط الان همه چی برام ضدحاله
...واسه همین
خواهش میکنم، توی قنادیم بشین
«همهی شیرینیهای «پورت لورنس
آره، هر پنج دقیقه یکی پیداش میشه
و کیک و شیرینی جدی میاره
خب، الان چی میشه؟
دورهی درمان
میگن حداقل شش ماه وقت لازم دارم
...پس
فعلا بورسیهام رو هواست
ببین، آیزایا، به خاطر اون روز خیلی متاسفم
توی دردسر بودی و منم دست رد به سینهات زدم
از این آشفتهبازار چیزی میخوای؟
مطمئنم یکی از اینا توش آجیل نداره
آیزایا، چیزی که در مورد دوربین بهم گفتی
ببین، دیدمش. دیدم اتفاق افتاد
خیلی خب، همهاشون آجیل دارن
به معنای واقعی، هر کدومش میتونه تو رو بکشه
اصلا منطقی نیست
چرا باید تو همهی شیرینیها آجیل بذارن؟
مثل گذاشتن آووکادو توی ساندویچ بیکنـه
یه روش برای خراب کردن یه چیز خوبه
آیزایا، توی زمین دیدمت
و معلوم بود که یه مشکلی وجود داشت
قبل از اینکه دستت بشکنه اونجا چی دیدی؟
به نفعته اصلا نزدیک این ماجراها نشی
نزدیک چی نشم؟
باید برگردم به کارهام برسم
ممنون که سر زدی
خداحافظ
وایسا
وای پسر
اصلا ظرفیت مشروب خوردن ندارم
واویلا
!هو
خیلی خب، برگشتیم به حالت عادی
آخ
دوشنبه؟
!دوشنبه
!یا خدا
!تف توش
یعنی چی؟
خیلی خب
سُر خوردم
سلام، بچهها
ایول به تایتانها
هی، هی، تریسا
وای خدا
عینکم افتاد
آقای برت، حالت خوبه؟
یه چیز خراب خوردم
دستشویی
وای خدا! خیلی خب
وای خدا. چه اتفاقی داره میافته؟
خدای من
خیلی خب. خیلی خب
تو واقعی نیستی
کمکم کن پیداش کنم
!تنهام بذار
همه چی روبراه میشه
خواهش میکنم
هی، سوزان - هی -
از همهی بازیها تصویربرداری میکنی، درسته؟
بله
خب، میشه فیلم جمعه رو بهم بدی؟
...منظورت موقعیه که تو - آره -
مطمئنی میخوای ببینیش؟
خب، فیلمش رو نگاه میکنی تا از اشتباهاتت درس بگیری، درسته؟
آره. باشه
توی قفسهی فیلمهامه
No comments yet. Be the first to leave one.