Swamp People

Swamp People

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 17

வெளியீட்டு விவரம்

Swamp People S17E01 720p WEB H264-JFF
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 17 قسمت 1 Swamp People 2010 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-01-08
பதிவிறக்கங்கள்: 144
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

راوی: در جنوب لوئیزیانا

سپیده‌دم یه فصل طاقت‌فرسای دیگه برای شکار تمساح از راه می‌رسه

اما امسال، باتلاق ساز خودش رو می‌زنه

و به هیچ‌کس رحم نمی‌کنه

سیل‌های ناگهانی هزاران مایل اون‌طرف‌تر در شمال

دارن به سمت جنوب و قلب قلمرو تمساح‌ها سرازیر می‌شن

بروس: این سیل داره میاد سمت لوئیزیانا

از پایین رودخونه میسیسیپی

و این روی همه‌چیز اونجا اثر می‌ذاره

سطح آب ممکنه بالا و پایین بره

دو، حتی سه فوت توی یه شب

که باعث می‌شه طعمه‌ها خشک و خالی از آب بیرون بمونن

یا کلاً برن زیر آب

تروی: وقتی آب این‌طوری بالا و پایین می‌شه

قراره یکی از سخت‌ترین فصل‌هایی باشه

که تا حالا توش شکار کردیم

آب‌های ناآرام، هیولاها رو می‌کشونن

به قلمروهای ناشناخته

دنیل: باید بریم یه جای دیگه

زک: همه‌چیز به‌هم ریخته

دیگه اون پاتوق‌های همیشگی‌مون رو نداریم

و جاهایی که همیشه بهشون سر می‌زدیم

رانی: ای خدای بزرگ

یه جنگ تمام‌عیار سر قلمرو بین تمساح‌ها راه افتاده

زک: اوه! مواظب باش

حالا هزاران تمساح دارن با هم می‌جنگن

و همه‌شون ادعای مالکیت قلمرو دارن

باتلاق‌نشین‌ها باید خودشون رو با شرایط وفق بدن

تروی: امروز سطح آب بالاست

جیکوب: نگاه کن چقدر آب کمه

سطح آب خیلی بالاتر از حد معمولیه که همیشه هست

لِرون: رفیق، باید یه نقشه‌ای بکشیم

وضعیت آب مثل ترن هواییه

اصلاً قابل پیش‌بینی نیست

به کار گرفتن استراتژی‌های جدید

تروی: اگه آب بالا بیاد، حله

اگه پایین هم بره، مشکلی نداریم

جویی: امسال برای پیدا کردن

و سر در آوردن از کار این تمساح‌ها حسابی به چالش می‌خوریم

در حالی که دارن می‌جنگن تا

درآمد کل سال‌شون رو فقط توی ۳۰ روز در بیارن

زک: آآآه! دنیل: طاقت بیار، زک

آآآه

این قراره سخت‌ترین فصل تاریخ باشه

تا حالا هیچ فصلی رو مثل این ندیده بودیم

رانی: اون هنوز زنده‌ست... اوه

راوی: در منطقه پی‌یر پارت

صبح بخیر. بونسور

صبح بخیر. صبح بخیر

چه خبر رئیس؟ سلام خواهر

پادشاه باتلاق، تروی لندری

قبل از طلوع آفتاب خدمه‌اش رو دور هم جمع می‌کنه

همه‌تون واسه ۳۰ روز جهنم واقعی آماده‌اید؟

تروی: گوش کنید

امسال وضعیت آب اینجا دیوانه‌وار بوده

همه‌اش بالا و پایین می‌ره

کلی سیل‌های ناگهانی داشتیم

و دو سوم خاک ایالات متحده

از همین‌جا تخلیه می‌شه

پس هر اتفاقی که توی تنسی

یا اون‌ورتر توی پنسیلوانیا یا آیداهو بیفته

روی آب ما اثر می‌ذاره

امسال واقعاً غیرقابل‌باوره

بدتر از همیشه. بدتر از هر چیزی که تا حالا دیدم

با وسعت ۱.۲ میلیون مایل مربع

حوضه آبریز میسیسیپی

ایالت رو در بر می‌گیره ۳۲

و دو استان کانادا رو

این حوضه، آبِ تقریباً تمام رودخونه‌های بزرگ

بین کوه‌های راکی و آپالاش رو جمع می‌کنه

و سالانه بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ تریلیون گالن

آب شیرین رو روانه حوضه آچافالایا می‌کنه

تروی: با این همه سیل‌های ناگهانی که راه افتاده

می‌دونم که برامون مشکل‌ساز می‌شه

نمی‌دونی طعمه رو کجا بذاری، چون

امروز سطح آب اینجاست و فردا ممکنه برسه اون بالا

هر روز مجبوری جای تمام طعمه‌هات رو عوض کنی

پس سال سختی در پیش داریم

سرعت شکارمون خیلی کمتر از حد معمول می‌شه

پی‌وی: با این نوسانات آب

باید خیلی حساب‌شده عمل کنیم

هیچ هواشناسی توی اخبار نمیاد

بهمون بگه: "هی، فردا سطح آب بالا میاد"، می‌دونی چی می‌گم؟

این چیزیه که باید خودمون براش فکری بکنیم

و راه چاره‌اش رو پیدا کنیم

هر روز که می‌زنیم به دل آب

با یه چالش جدید روبرو می‌شیم

این مال ماست. اینم مال تو

و ویلی، دور و بر دریاچه داک

کالوم، تو و دان

شما هم می‌رید به بایو سورل و بیگ فورک

خیلی خب، بزن بریم

حله

موفق باشی و مواظب خودت باش. موفق باشی و مواظب باش

وقتی تروی اولین روز کاری‌اش رو

روی آب شروع می‌کنه

اون و شاگردش پیکل ویت

متوجه تغییر شدیدی نسبت به شب قبل می‌شن

تروی: نگاه کن. دقیقاً اونجا رو ببین

آره، یکی دیگه هم اونجاست

تروی: دقیقاً همون‌طوری که دیروز گذاشتیمش

هنوز آویزونه

تروی: امروز که روز اوله، باید تعداد بالایی صید کنیم

هر سال کار یه ذره سخت‌تر می‌شه

توی چند سال گذشته

تا، ۷۰۰ تا، یا ۸۰۰ تا مجوز شکار داشتیم ۶۰۰

امسال بیش از ۹۰۰ تا مجوز داریم

فشار روی ما شکارچی‌ها امسال خیلی بیشتره

خیلی مهمه که شروع قدرتمندی داشته باشیم

اما اوضاع اصلاً خوب به نظر نمی‌رسه

تروی: اونو ببین

یه طعمه دیگه که هنوز آویزونه

بدترین کابوس‌های تروی

داره به واقعیت تبدیل می‌شه

من و پی‌وی دیروز عصر قلاب‌ها رو کار گذاشتیم

و وقتی امروز صبح اومدیم اینجا

سطح آب یک فوت و نیم

تقریباً دو فوت توی یه شب پایین اومده بود

با این همه نوسان

نمی‌دونم مرغ‌ها رو کجا آویزون کنم

نمی‌دونم چقدر بالا یا پایین بذارمشون

نمی‌دونم وضعیت آب چطور می‌شه

تروی: نمی‌دونیم باید چیکار کنیم

پی‌وی: تمساح اصلاً بوی اونو حس نمی‌کنه

چون خیلی از سطح آب فاصله داره

و این‌طوری هیچی گیرمون نمیاد

پس فصل سختی در پیش داریم

باید کلی جابجایی انجام بدیم

و کلی فکر کنیم تا راهش رو پیدا کنیم

پی‌وی: اه! تروی: هیچی؟

نه، هیچی، اصلاً

الان نوسان آب برای ما خیلی زیاده

آره، همین‌طوره

با داشتنِ بیشترین تعداد مجوز

تروی به هر سه تا قایقش نیاز داره

تا بتونه شروع قدرتمندی داشته باشه

تروی: ما واقعاً وقتی برای تلف کردن نداریم

واسه همین دان، کالوم، برادرزاده‌ام

جیکوب و ویلیِ کوچیک، من و پی‌وی

همه‌مون حاضریم

بیشتر از هر کس دیگه‌ای زحمت بکشیم

بدون حتی یک تمساح توی قایق

تروی تصمیم می‌گیره ۹۰ تا قلابش رو دوباره کار بذاره

که باعث می‌شه ساعت‌های باارزشی رو

توی روز اول از دست بدن

فصل سختی می‌شه

اگه اوضاع سریع تغییر نکنه

راوی: اون‌طرف در بایو سورل

مثل پدرش، جیکوب لندری

و شاگردش ویلیِ کوچیک

شروع فاجعه‌باری توی این فصل دارن

چون تمام طعمه‌هاشون

سه فوت بالاتر از سطح آب آویزون موندن

جیکوب: اونو ببین. ببین چقدر آب کمه

ویلی: ریشه‌های زیادی اونجاست، اگه تمساح بره اون تو

احتمالاً بهترین کار اینه که بند رو ببری و ولش کنی

جیکوب: اوه، یعنی فقط آزادش کنیم؟

ویلی: تنه درخت‌هایی رو می‌بینی که همیشه

با سرعت از روشون رد می‌شدی. آره

جیکوب: اینجا بارندگی نداریم

همه‌اش از شمال میاد. پس همون‌طور که میاد پایین

یه روز سطح آب ما رو می‌بره بالا

و دو روز بعد دوباره فروکش می‌کنه

پس باید طعمه‌ها رو دوباره کار بذاریم

و سعی کنیم توی ارتفاع مناسب نگهشون داریم

چون طعمه باید

دقیقاً جلوی دماغ‌شون باشه تا بگیرنش

جیکوب: اصلاً نمی‌دونی

با چی طرف می‌شی

ویلی: هر جا که می‌ری فقط گِل و لایه

جیکوب: آره. باید گوش به زنگ باشیم

باید کلی تغییرات بدیم

همه‌اش هم به خاطر اینه که اگه قلابت بالا باشه

دست اون تمساح‌ها به طعمه نمی‌رسه

وقتی دو فوت توی هوا معلقه

ممکنه هیچی صید نکنی

کم بودنِ آب تنها چیزی نیست که

ذهن ویلیِ کوچیک رو درگیر کرده

همین دو هفته پیش

پدربزرگش، جونیور ادواردز، فوت کرد

جیکوب: اولین فصلیه که بدون بابابزرگتی

توی اون اسکله خیلی سکوت حاکم می‌شه

ویلی: آره. قدیمی‌هایی مثل اون

دیگه تکرار نمی‌شن

و امیدوارم تا جایی که می‌شد دانش‌شون رو منتقل کرده باشن

بدیش همینه. وقتی اون‌ها می‌رن، دانش‌شون هم می‌ره

اون داستان‌ها رو از دست می‌دی

هر وقت یه گوزن بزرگ شکار می‌کنیم

همیشه می‌گیم این دیگه بچه نیست

ویلی: اون بخش بزرگی از همه‌چیز بود

جیکوب: اوم-هوم

ویلی: چند هفته قبل از شروع فصل

پدربزرگم رو از دست دادیم. سرطان روده بزرگ مرحله چهار داشت

و این ضربه سختی بهمون زد

این دیگه بچه نیست

ویلی: من و بابابزرگم خیلی خیلی با هم صمیمی بودیم

هر چی داشت رو بهم می‌داد

اخلاقش این‌طوری بود

بابابزرگ خاص‌ترین آدم زندگی من بود

واسه همین فکر کنم امسال این فصل رو به اون تقدیم کنم

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left