Parvarish

Parvarish

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

Parvarish 1977 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-KHN
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian Parvarish 1977 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-06
பதிவிறக்கங்கள்: 8
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

پروانه نمایش

منگل سینگ، مخفی شدن فایده‌ای نداره

منطقه رو محاصره کردیم

راه فراری نداری

بهتره خودت رو تسلیم پلیس کنی

فقط یک دقیقه فرصت داری، وگرنه شلیک می‌کنم

منگل، خواهش می‌کنم به حرفشون گوش بده

خودت رو تسلیم کن

هیچ‌وقت

تا کی می‌خوای خودت رو مخفی کنی؟

هنوز وقت داری از کارهات توبه کنی

هی، تو

یه کلمه دیگه حرف بزنی، بهت شلیک می‌کنم! فهمیدی؟

پلیس محاصره‌مون کرده. چی می‌شه؟

چرا می‌ترسی؟ اگه می‌خوای می‌تونی فرار کنی

من خودم تنهایی از پسشون برمی‌آم. برو

همه! سریع حرکت کنید

منگل سینگ، وقتت تمومه

داریم می‌آییم پایین! یالا بریم

بریم

داری چیکار می‌کنی؟ به حال و روزش نگاه کن

داره زایمان می‌کنه

به فکر بچه باش. من به هیچ‌کس اهمیت نمی‌دم

اونم با خودم می‌برم! اما و اگر هم نداره! گوش کن

می‌دونم که پلیس به زن و بچه‌ها شلیک نمی‌کنه! بیا

خواهش می‌کنم بس کن! اون می‌میره! رحم کن

وظیفه‌شه که برای نجات جون شوهرش بمیره

منگل! ولم کن

جیپ رو بیارید

منگل سینگ

بازداشتش کنید

قربان، زنم بارداره

بذارید فقط یک بار ببینمش

اون موقع که داشتی ازش به عنوان سپر استفاده می‌کردی، نگرانش نبودی؟

ببریدش

قربان، بیایید داخل! حالش خیلی وخیمه

جناب سرگرد، من زنِ منگل سینگ هستم

وقت زیادی ندارم

من رو مثل خواهرت بدون و بهم قول بده، برادرم

که بعد از مرگم، نذاری پدرش نزدیکش بشه

نمی‌خوام مثل پدرش یه راهزن بشه

از امروز مراقبش باش برادرم

بیا، اینم بچه

بهم قول بده

این گردنبند الهی رو به تو می‌سپارم

بیا، این رو بگیر

بذار بچه‌م همیشه تحت حمایتش باشه

قول می‌دم که بچه‌ت رو از نفوذ پدرش دور نگه دارم

از اون یه مرد شریف می‌سازم

من خودم این بچه رو بزرگ می‌کنم

برگشتی! این بچه کیه؟

آشا، این پسرِ منگل سینگِ راهزنه. مادرش مُرد

موقع مرگش ازم قول گرفت

که اون رو از نفوذ و سایه‌ی پدرش دور نگه دارم

چقدر نازه

باید بسپریمش به یتیم‌خونه

اما وقتی به سختی‌هایی که خودم تو یتیم‌خونه کشیدم فکر می‌کنم

از فکر فرستادنش به اونجا بیزار می‌شم

آشا، کسی رو می‌شناسی که بتونه سرپرستیش رو قبول کنه؟

می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟

بله

چرا خودمون به فرزندی قبولش نکنیم؟

منم آرزوم همین بود

اما فکر کردم شاید چون پسرِ یه راهزنه، مخالفت کنی

اون قبل از هر چیزی یه انسانه. من به این حرف‌ها اعتقاد ندارم

تربیت و عادت‌های آدمه که شخصیتش رو می‌سازه

از این به بعد اون هم همون‌قدر عشق می‌گیره

و همون جوری بزرگ می‌شه که پسر خودمون، کیشان، بزرگ می‌شه

بده‌ش به من. آشا، بهت افتخار می‌کنم

کیشان، یه برادر جدید پیدا کردی

بده‌ش به من

این پول تو جیبیِ توئه. ممنون

اینم مال تو. دعوا نکنید ها

یک هفته‌ست که مدرسه نرفتی

کجا می‌ری؟

بابا، من رفتم مدرسه. می‌تونی از آمیت بپرسی

همین‌طوره آمیت؟ بله! اون می‌ره مدرسه

تو هم مثل کیشان شروع کردی به دروغ گفتن

مدیرتون بهم گفت که یک هفته‌ست مدرسه نیومدی

کجا می‌ری؟ جوابم رو بده

سینما. سینما؟

پولِ شهریه مدرسه رو این‌طوری خرج کردی؟

آشا، شنیدی چیکار کرده؟ تو اتاقش زندانیش کن

بذار همون‌جا بمونه و گرسنگی بکشه

مبادا در رو باز کنی یا بری پیشش

باشه

آقا می‌ره سینما

چه سرنوشت عجیبی

تربیت ما از پسر یه راهزن، یه آدم شریف ساخت

در حالی که خونِ خودمون

اون هنوز بچه‌ست، همه بچه‌ها تو کودکی شیطنت می‌کنن

نگران نباش. بزرگ‌تر که بشه، عوض می‌شه

امیدوارم که عوض بشه

وگرنه وقتی بزرگ بشه، آبروی من رو می‌بره

داداش

داداش، یه خبر خوب برات دارم

پسرت زنده‌ست. چی؟

بعد از اینکه بازداشت شدی، زن‌داداش اون رو به شمشیر سینگ سپرد

اون داره تو خونه‌ی اون بزرگ می‌شه

شمشیر سینگ؟

پس اون به من دروغ گفت؟

گفت که پسرم مُرده

بریم

کیشان

آمیت! بیا یه کم غذا برات آوردم. بی‌سر و صدا بخورش

اگه بابا بفهمه، حسابی کتک می‌خوری

مهم نیست. تو بخور، من کتکش رو به جون می‌خرم

با اینکه هشدار داده بودم، داری بهش غذا می‌دی؟

نه بابا! بیا پایین

قربان. چی شده؟

یه نفر اومده شما رو ببینه

اگه یه بار دیگه این کار رو بکنی، برات بد می‌شه

تو! سلام قربان

خداروشکر که یادتون اومد

اومدم پسرم رو پس بگیرم، همون که زنم موقع مرگش به شما سپرد

کی آزاد شدی؟

قربان، یکی از این دو تا پسر، مالِ منه

چای می‌خوری؟

با من بازی نکن قربان! پسرم رو بهم برگردون

داری من رو تهدید می‌کنی؟ گمشو بیرون وگرنه

ببخشید! لطفاً با من بیایید

آمیت، برو طبقه بالا

چرا پسرش رو بهش برنمی‌گردونی؟ درست نیست که این دشمنی رو شروع کنی

زنِ یه افسر پلیس چطور می‌تونه همچین حرفی بزنه؟

می‌خوای یه بچه بی‌گناه رو به اون دیو بسپارم؟

نه! که اون هم یه جنایتکار بشه؟

آشا، وظیفه ما فقط دستگیر کردن مجرم‌ها نیست

بلکه باید نذاریم آدم‌ها مجرم بشن

من به مادرِ خدابیامرزش قول دادم. پسرش همین‌جا می‌مونه

اون توی خونه‌ی ما بزرگ می‌شه

همون‌طور که لرد کریشنا توسط نامادری و ناپدریش بزرگ شد

«همون‌طور که لرد کریشنا توسط نامادری و ناپدریش بزرگ شد.»

«همون‌طور که لرد کریشنا توسط نامادری و ناپدریش بزرگ شد.»

منگل سینگ، پسر تو پیش ما نیست

حتی اگه پیش من بود هم اون رو بهت نمی‌دادم

این حرف رو نزن! التماست می‌کنم. همین الان برو

به حرفم گوش کن! گفتم برو بیرون

ببریدش. این بی‌انصافیه قربان

خیلی خب! اما بهت هشدار می‌دم که همین پسر

باعث نابودیِ خانواده‌ت می‌شه

این قولِ منگل سینگه

داداش، پسرت رو دیدی؟

نه! نذاشت ببینمش! من رو انداخت بیرون

قسم می‌خورم، اگه بفهمم کدومشون پسرمه، من

گوش کن

اومده بودی دمِ خونه‌ی ما دنبال پسرت؟

من پسرِ تو هستم

داداش، این یکی از پسرهای شمشیره

چطور می‌تونی مطمئن باشی؟

من رو برای اشتباهات کوچیک تنبیه می‌کنه. برای فیلم دیدن زندانیم کرد

مگه پدر و مادرها با بچه‌های خودشون این‌طوری رفتار می‌کنن؟

حق با توئه پسرم

فقط با ناپسری‌ها این‌طوری برخورد می‌کنن

نگران نباش. دیگه اینجا نمی‌مونی

با من می‌آی. یالا بریم

عاقلانه فکر کن! ما جایی برای موندن نداریم

اونم مجبور می‌شه مثل ما سختی بکشه. بذار همین‌جا بمونه

بله

راست می‌گی. همین‌جا می‌مونه

اون باعث نابودیِ اون‌ها می‌شه

هر وقت که فرصتش رو پیدا کنه

این خونه رو ویران می‌کنه. اون بهم کمک می‌کنه تا انتقامِ این بی‌حرمتی رو بگیرم

کیشان، بیا بیرون وگرنه شلیک می‌کنم

ترس از کلتِ تو نبود که من رو کشوند بیرون

اومدم بهت بگم که تو نمی‌تونی

به برادری که این‌قدر دوسش داری شلیک کنی

یادت هست بابا چی می‌گفت؟

قانون بالاتر از هر پیوند و رابطه‌ایه

بسیار خب

ببینیم چی رو می‌شکنی. قانون رو یا برادری رو

بابا

کیشان، وایسا وگرنه شلیک می‌کنم

آروم‌تر برو! این... وایسا

مواظب باش مرد

تویی آمیت؟

اینجا چیکار می‌کنی؟ چرا این‌قدر تند می‌رونی؟

دارم دنبال یکی می‌کنم. ولی تو اینجا چیکار می‌کنی؟

می‌دونی آمیت، من زندگیم رو وقفِ نابیناها کردم

روزهای هفته بهشون درس می‌دم و روزهای تعطیل می‌برمشون بیرون

خیلی لذت‌بخشه

چرا تو روز تعطیل داری دنبال اوباش می‌کنی؟

تا وقتی تمام جنایتکارهای شهر رو نندازم زندان، آروم نمی‌گیرم

وسیله نقلیه‌ای اینجا ندیدی؟

وسیله نقلیه؟! یه جیپ سفید دیدم که داشت از اون طرف می‌رفت

اون طرف؟ بله

بچه‌ها، برید کنار

بیایید! ممنونم

موفق باشی

بریم

این‌ها تقلبیه! طلای واقعی یه جای دیگه تحویل داده می‌شه

قاچاقچی‌ها از کجا از نقشه‌های حمله ما باخبر می‌شن؟

من اطلاعات رو بهشون دادم

حتی امروز هم جونم رو به خطر انداختم تا بارتون رو تحویل بدم

ندادی! همه‌شون رو پلیس توقیف کرد

اونا تقلبی بودن. اصل‌شون اینجاست

عالیه! ببرشون داخل

باریکلا! اینم سهمِ تو

من حداقل لایقِ پنج برابرِ اینم

از این به بعد توی تمام کارها، ۵۰ درصد سهم می‌خوام. حالیته؟

حق با اونه، آقای جکسون

Parvarish subtitles in other languages

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left