முதல் 200 வரிகள்.
« ايـران فـيـلـم تـقـديـم مـيکـنـد »
.اين مسئله، در واقع دربارهي جاهطلبيه
.بذار يه طور ديگه بگم
.اين مسئله دربارهي حد و مرزهاست
.و اهميت شناختن حد و مرز خودت
."رئيست، "تاما .اون شهرت زيادي داشت، آره
،ولي اينو هم ميدونست که کجا ايستاده .و ميفهميد که تا کجا ميتونه صعود کنه
بخاطر همين "بنگون" گذاشت .اون آدمي بشه که الان هست
.نگران اونا نباش
.من مرد منطقياي هستم
.مثل خودت، من هم جاهطلبيهايي دارم
،ولي ميدوني، توي دنياي ما
.بايد قدم قدم پيش بري
...و بايد از تو چنگ من افتادن هم
.حسابي دور ميبودي...
...بنگون" ميکُـ" - !بنگون" يه پيرمرده" -
.يه پاش لب گوره
.من بهت يه فرصت دادم
.تو اونو انتخاب کردي
...پس
،فکر کنم اين مارو برميگردونه سر خونهي اول ...جاهطلبي و
.حد و مرزها...
!"بِجو". "بجو"
.خواهش ميکنم اين کارو نکن - .من که بهت گفتم -
.نگران نباش - !نه، نه -
!نه، "بجو"، صبر کن
:ترجمه و زيرنويس رضـا تـورج
تو زنگ زدي؟
.راما" هستم"
.ميدونم کي هستي
...برادرم ميگه
.تو آدم قابلاعتمادي هستي...
.حق با اونه
.اونا تو رو اشتباهي گرفتن
.بله قربان، همينطوره
.اونو ببريدش، مداواش کنيد
.مراقب باش
!نه، صبر کن! وايسا
!چي؟! نه
!چه خبره؟ - .چيزي نيست. آروم باش -
.بشين. بشين
کتش، دستکشش و هر لباس .رسمياي که داره در بياريد
.يه جايي دور از اينجا بندازيدش
روي آب شناور ميشه و .تا صبح به ساحل ميرسه
.بله، قربان
.بهم اعتماد کن
.اون بههيچوجه تا صبح دووم نميآورد
فقط از اين راه ميتونيم مطمئن بشيم .که دربارهي تو حرفي نميزنه
.دربارهي ما
ما؟
من واحدي رو اداره ميکنم که .پليسهاي شيادي مثل اون رو، از بين ميبره
و يه نفر مثل تو ميتونه بهم کمک کنه .تا عدهي بيشتري از اون آدما رو پيدا کنم
.ما گروه کوچيکي هستيم
،ولي کوچيک بودن ما يه علت داره .اعتماد
.من مدرک دارم
.ميتونستيم عليهاش پروندهسازي کنيم .ميتونستم شهادت بدم
،نه، تو يه مشت شايعه داري .و يه نوار
.من قبلاً اين راه رو رفتم ...فقط باعث ميشه که چند نفر ديگه
.گير بيافتن تا قضيه از آبوتاب بيفته... .يه مشت سرباز دونپايه مثل اون
،نه، اگه قرار باشه اين شهر رو پاکسازي کنيم
.بايد هدفمون بالادستها باشن .همهشون
،چه از اتفاقي که امروز افتاد خوشت بياد چه نياد .اونا ميان دنبالت
هرکاري ميکنن تا تو رو .از اين قضيه حذف کنن
،اگه سريع عمل نکنيم
.ميميري
.خونوادهات هم همينطور
.ولي لزومي نداره ماجرا اينطور پيش بره
.بهتره اين قضيه رو بين خودمون نگه داريم ...اگه تا زمانيکه ترتيب همهچي داده بشه
،دهنت رو بسته نگهداري... .ميتونم ازت محافظت کنم
،براي تو
.امروز شتر ديدي، نديدي
.از نظر اونا تو هنوز يه تازهکار هستي
اصلاً براي مافوقهات اهميتي نداره .که اسمت توي ليست بازماندهها نباشه
همهشون همينا هستن؟
.همهي 18 نفر
.کسي زنده نمونده
چي فکر ميکني؟
."رضا"
.دنبالش ميگردم
.خودم شخصاً ترتيب قضيه رو ميدم
.بايد اينکارو بکني
چي ميخواي؟
.ميخوام بياي توي تيم من
دوباره آموزش ميبيني تا .مهارتهاي بهتري رو بدست بياري
...براي خير و صلاح
.اين شهر... نظرت چيه؟
.نه. تمايلي ندارم
دوباره شروع شد؟ - ،قربان -
،با کمال احترام
.من اونو آورده بودم تا زندوني بشه .تا قانون اونو به سزاي کارهاش برسونه
و ما اونو کُشتيم تا !از جون تو محافظت کنيم
چيزي به نام جنگ پاک و منصفانه .توي اين دنيا وجود نداره. چشمهاتو باز کن
!چشمهاي من بازه، قربان
،شايد هردومون يه چيز رو بخوايم
ولي راه من براي رسيدن به .اون هدف، با راه تو فرق داره
کي اونو کُشت؟
برادرم رو؟
.اسمش "بجو"ـه
.الان چند وقتيه که بالارتبه و کلهگندهشونه
.اسمشو شنيدم
،"راما"
.برادرت دشمنهاي بزرگي داشت
ولي اونا در مقايسه با دشمنهايي .که تو در پيش داري، هيچ هستن
.من ميتونم امنيت زن و بچهات رو تأمين کنم
.ميتونيم اونا رو از دسترسشون خارج کنيم .ولي به تو احتياج دارم
،در حال حاضر
...اين شهر بين سردستهي محليمون
..."بنگون" و خونوادهي "گوتو"...
.از ژاپن، تيکهتيکه شده...
.کار "تاما" رشوه دادن به همهست
و پليسها هم توي دفتر و دستک .خودش رشوه ميگيرن تا کسي نفهمه
اگه تو رو به قدر کافي ،به "بنگون" نزديک کنيم
اونوقت مطمئناً ميتونيم بقيهي اون .حرومزادههاي رشوهخوار رو هم از بين ببريم
،"راما"
،براي پايان دادن به اين قضيه
.به اون اسما احتياج دارم
...به مدرکي نياز دارم که نشون بده
.رضا" با "بنگون" در ارتباطه"...
خب، قدم بعدي چيه؟
."اوکو"، تنها بچهي "بنگون"
.اون داره توي زندان آبخنک ميخوره
.اين بهترين فرصته .بري اون تو، و بهش نزديک بشي
منظورت چيه؟
.بايد دستگيرت کنم
.فقط چند ماه طول ميکشه
.تو نبايد بدوني من کجا هستم
.و نبايد جايي نزديک تو يا "انگا" ديده بشم
،ولي اگه اين کارو نکنم
اين دفعه ديگه نميتونم .از خودمون محافظت کنم
.لطفاً درک کن
.اين تنها چارهايه که برام مونده
الان ديگه بيرون از بيمارستانه، درسته؟
.شنيدم مرخص شده
!دهن کوفتيات رو ببند
.با سر جواب بده
.آره يا نه فهميدي؟
خب، اون چيکار کرده؟
اون چيکار کرده؟
.همينقدر کافيه
.بيشتر از اينا اطلاعات ميخوام
.اون پسر عوضيِ يه سياستمدار عوضي ـه
نميتوني منو همينطوري بندازي تو، زندانيم کني؟
چرا اين بچه بايد کتک بخوره؟
.پدرش دليل به زندان افتادنه "اوکو"ـه
اگه داريم دربارهي بدست ،آوردن اعتبار حرف ميزنيم
انجام دادن اين کار تو رو .فوراً توي رادار اون قرار ميده
حداقلش، يه موضوعي براي .حرف زدن شما 2تا جور ميکنه
،اگه ميخواي اونو بزنم
،منظورم اينه که واقعاً بزنمش .يه دليل بهتر ميخوام
...همينطور يکي از حاميهاي مالي اصلي
.بجو" هست"...
،راما"، گوش کن"
،اونقدر باشه که تو رو زنداني کنه
.نه اينکه تا ابد اون تو نگهات داره
اون کجاست؟
فکر کنم "بني" و بچههاش ديروز خودشون رو معرفي کردن؟
بني" کدوم يکيه؟"
.اون
،تا زمانيکه من اينجام .بني" و رفقاش با من هستن"
اوه، جداً؟ تو کي هستي؟
.به موقعش اينو ميفهمي
و وقتي بفهمي، شايد يکم .بيشتر بهم احترام بذاري لعنتي
.ولي فعلاً، سعي ميکنم باگذشت باشم
خب، منظورت چيه؟
ميخواي عذرخواهي کنم؟
.اين
.اين کارد فقط محض احتياطه
هيچوقت ديوارها اونقدر کافي نيستن .که از يکي محافظت کنن
.حتي از تو
.بخصوص بعد از نمايش کوچولوت
من کسي هستم که .ميتونم يه ديوار درستي باشم
.ميتونم تو هر سانت اين زندان ازت محافظت کنم
.ممکنه الان ندوني من کي هستم
ولي وقتي بفهمي، متوجه ميشي .که پيشنهاد من چقدر واقعيه
...به ما ملحق شو
.و با من بالوپر بگير...
يه نفر مثل تو که برامون مبارزه .کنه، خيلي بهدردمون ميخوره
...خيلي خوشحال شدم ولي
.فقط محض اطلاعت، من از جواب رد متنفرم
،با کمال احترام
واقعاً خوشم نمياد وقتم رو با .گردنکلفتي توي دستشوييها بگذرونم
.منو ببخش
.گوش کن
توي اينجا عاقلانهست که .يه طرفي رو انتخاب کني
.کسايي که تنهان زياد دووم نميارن
.معلومه
رئيس زندان بهم گفت اينجا .يه گروه براي خودت درست کردي
.هرکي تونستم رو جور کردم
دارم سعي ميکنم چندتا از افرادمون .رو بفرستم داخل تا ازت محافظت کنن
،ولي تا اون وقت .نبايد زياد جلب توجه کني
.نميتوني به هيچکدوم از اين عوضيها اعتماد کني - جلب توجه نکنم؟ -
.من پسرِ پدرم هستم
فقط همون من رو توي اينجا .به يه هدف تبديل ميکنه
فقط ميتونم از اين حسن .براي محافظت از خودم استفاده کنم
.وظيفهي تو محافظت کردن از من اين توئه
اگه اينجا زياد سروصدا به پا نکني .کار من خيلي آسونتر ميشه
آخرين باري که حبس بودي کِي بود، "اِکا"؟
.ساکت بودن جزو گزينهها نيس
مگر اينکه بخوام هر روز صبح که .بيدار ميشم، زير بار زور بقيه باشم
،به جاي سخنراني براي من .ببين اون يارو کيه
No comments yet. Be the first to leave one.