The Lord of the Rings: The Rings of Power

The Lord of the Rings: The Rings of Power

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

The Lord of the Rings The Rings of Power S02E03 WEBRip
கருத்துரை வழங்கியவர் HosseinTL
🆔 حسین رضایی | FILMKIO.COM 🆔

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2024-08-29
பதிவிறக்கங்கள்: 639
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫به موردور خوش آمدید

‫سوگند وفاداری به ایدار یاد کردی؟

‫دیگه کسی نمونده که ازش بترسیم

‫یکی هست. یه جادوگر باستانی

‫مردمم رو آزاد کن تا بهت بگم ‫که کجا میشه پیداش کرد

‫تا نابودش کنی

‫مادر. مادر

‫یک کوه آتش بیدار شد

‫زمین‌لرزه‌های حاصل از اون ‫تا مغز استخون زمین نفوذ کرد

‫و پرتوهای نور ما رو به باد داد

‫دست تاریکی به دور گردن کازاد دوم پیچیده

‫دیگه صدای کوه‌ها رو نمی‌شنویم

‫در همین لحظه، تمام سرزمین میانه ‫در آستانه‌ی سقوط به مغاکه

‫و حلقه‌های قدرت آخرین امید ما ‫برای بازگردوندن نور هستن

‫یه جور دعوتنامه‌ست

‫از طرف ارباب کلبریمبور

‫قلمروی جزیره‌ای نومینور

‫زمانی هفت سنگ بینش وجود داشت

‫این یکی به پدر من به ارث رسید

‫کی حاضره خودش رو وقفِ...

‫حفاظت از ملکه‌ی حاکم ما کنه؟

‫من خدمت خواهم کرد

‫- من خدمت خواهم کرد! ‫- من خدمت خواهم کرد!

‫- فارازون! ‫- با من بیا

‫چرا جلوی این قضیه رو نگرفت؟

‫- بهش وفاداره. چه به حق چه... ‫- به ناحق

‫شاید دخترعموتون عنوان فرمانروا ‫رو داشته باشه، اما مردم پیرو شمان

‫- با کمک اونا می‌تونین... ‫- می‌تونم چی؟

‫قدرتتون رو نشون بدید

‫- پناه بگیر! ‫- ملکه!

‫نه!

‫نه!

‫ایسیلدور!

‫پسرم کجاست؟

‫چیه؟

‫چی می‌بینی؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫بدش به من

‫نه!

‫داری میری خونه. می‌شنوی چی میگم؟

‫با ما میای

‫خواهش می‌کنم، برک

‫- خواهش می‌کنم ‫- به حرفت گوش نمیده

‫به حرف هیچکدوم ما گوش نمیده

‫نترس چهارپا

‫ما نمی‌خوریمت... هنوز

‫آره. گرفتمت

‫نه. هنوز نه

‫یالا!

‫برگرد!

‫- نه! داره در میره! بریم دنبالش! ‫- نه! ولش کن

‫اون جنگل سیاهه

‫هیچی زنده از اونجا بیرون نمیاد

‫برک

‫پسر خوب

‫برک، برو!

‫برو!

‫بعنوان پادشاه همیشه از مومنان حفاظت کرد. ‫دلتنگش خواهم شد

‫خیلی راحت از پادشاه‌های مرده حرف می‌زنی

‫اما خودت حاضر نیستی ‫اسم پسرت رو به زبون بیاری

‫خودت رو مقصر می‌دونی اما لزومی نداره. ‫مقصر اصلی یکی دیگه‌ست

‫منظورت از این حرفا چیه؟

‫پس اینو بدون، جزیره ما سقوط خواهد کرد، ‫و هنوز وقت هست...

‫چیه؟

‫ملکه‌ی حاکم

‫ناخدا

‫چی می‌بینی؟

‫نجیب‌زاده‌های شمالی اومدن

‫بنظر میاد ارباب بلزاگار ‫اومده برای ادای احترام

‫هوم

‫هیچکس نمی‌تونه چیزی که نداره رو ادا کنه

‫فارازون تو گوشش زمزمه می‌کنه ‫یا اون تو گوش فارازون؟

‫دومی

‫ملکه حاکم؟

‫جواب زحمات کشته‌شده‌هامون رو اینجوری میدیم؟

‫- این تازه شروعِ... ‫- نه!

‫صبر کن! صبر کن

‫بگو ببینم

‫کی رو از دست دادی؟

‫پسرم

‫- از تأثیرات پدرته؟ ‫- اوه

‫حواسم نبود که اومدی تو

‫متعلقات مردگان

‫اینا تبدیل به کلیدهای مقدسی میشن ‫برای درهایی که حالا تا ابد بسته شدن

‫وقتی پدرم مرد رو به خاطر دارم

‫به جام شرابی نگاه می‌کردم که نصفش ‫رو شب قبلش نوشیده بود

‫خالی کردن جام خیانت بنظر می‌رسید

‫از طرفی هم از هدر دادن ‫شراب خوب بدش میومد

‫برای همین نوشیدمش

‫چرا اومدی اینجا؟

‫نشونم بده که پشتت چی قایم کردی، ‫منم بهت میگم

‫هیچی پسرعمو

‫ولی وقتشه که انتخاب کنی

‫جامه‌ت

‫قرمز، مثل آینده‌ی نومنور ‫یا سفید، مثل گذشته‌ش؟

‫به چه مناسبتی؟

‫تاج‌گذاری تو

‫به قدر کافی برای مرده‌ها عزاداری کردیم

‫وقتشه که به امور زنده‌ها بپردازیم

‫پدرم سفید می‌پوشید

‫فقط همین رو به یاد دارم

‫به همراه یک عقاب

‫به ندرت پیش میاد که یک عقاب ‫مراسم تاج‌گذاری رو به حضورش مزین کنه

‫اگر عقابی در تاج‌گذاریت حاضر بشه، ‫همه به فال نیک خواهند گرفت

‫پس همون سفید

‫من طرفدار قرمزم

‫«چو خورشید، ‫حاکمی جدید طلوع می‌کند»

‫به مردم نشون میده که تو نوع جدیدی ‫از حاکمان برای یک عصر جدید هستی

‫تغییر نیاز دارن

‫سفید. متواضعانه‌تره

‫هر طور مایلی

‫اونم مثل پدرشه، ‫هیچوقت عوض نمیشه

‫از خودش ضعف نشون داده. ‫دیگه شایسته حکمرانی نیست

‫چرا می‌خندی؟ حقیقته

‫این حرف‌های آبجوی دستته. ‫بهتره صداش رو بیاری پایین

‫ولی بازم بی‌راه نمیگه

‫چیزی نمونده بود تو رو ‫برای حکمرانی به جاش انتخاب کنن

‫خیلی از مردم هنوز باور دارن ‫تو حاکم شایسته‌تری بودی

‫بعد از جنگ‌طلبی میریل، ‫خیلی‌ها حاضرن دوباره تو رو انتخاب کنن

‫«خیلی‌ها» برای جایگزین کردن ‫یه ملکه کافی نیست

‫ملکه‌ی حاکم

‫یه ملکه‌ی کور

‫اگه کسی راهی رو بشناسه که ‫این «خیلی‌ها» رو به «تعداد کافی» تبدیل کنه چی؟

‫اگه کسی راهش رو بلده ‫پس چرا پیشنهادش نمیده؟

‫ممکنه از عاقبتش بترسه

‫سر این میز دلیلی برای نگرانی نیست فرزندم

‫آرین؟

‫می‌دونستم خودتی

‫والاندیل

‫می‌دونی، فکر می‌کردم اصناف ترجیح میدن

‫همون جاهای شیک‌ترِ شهر بمونن

‫تو محله قدیمی چیکار می‌کنین؟

‫- اومدیم یه پادشاه دفن کنیم ‫- هوم

‫در کنار والار قرین آرامش باشه

‫منم دوست داشتم باشم

‫حیف که سربازهای عادی دعوت نبودن

‫به خصوص حالا که مردم ‫رده‌پایین دعوت بودن

‫الان به پدرم توهین کردی؟

‫نه، فکر کنم به خودت توهین کردم

‫خون من به همراه ملکه تو میدون جنگ ریخت

‫با چشمای خودم دیدم که ‫وارد جهنم شد تا بقیه رو نجات بده

‫تا جون برادرش رو نجات بده

‫یه بار دیگه از ملکه بد بگی، ‫خودت ضعف نشون میدی

‫حرفم روشن بود؟

‫یا باید جور دیگه‌ای ‫این موضوع رو فیصله بدیم؟

‫برای امروز روشن بود

‫خب، بنظر من که یه آبجوی دیگه‌مون بشه

‫می‌خواستی چی بگی آرین؟

‫من یه چیزی پیدا کردم...

‫یه چیز مخفی

‫یه چیز خطرناک

‫یه چیز ممنوعه

‫اقدامات مقدماتی رو به اتمام هستند پدر

‫اما... اینجا در امانیم

‫یه خونه داریم

‫لازمه دوباره به جنگ بریم؟

‫تو که گفتی سائورون مرده. ‫بیا بذاریم مُرده بمونه

‫تو این دنیا خطراتی هست که فقط یه پدر ‫باید مسئولیت دونستنشون رو به دوش بکشه

‫و مسئولیت پسر اینه که بهش اعتماد کنه

‫بهم اعتماد کن پسرم

‫اعتماد کن که میگم هرگز ‫در امان نخواهیم بود

‫مگه اینکه مطمئن بشیم ‫دیگه سائورونی وجود نداره

‫حرف حرف شماست پدر

‫برو گمشو دیگه

‫دامرود. ترول تپه‌نشین از ارد میترین

‫قاتل غول‌های سنگی

‫بلعنده‌ی استخوان‌های اژدها

‫خوش اومدی

‫به گمونم پیغاممون بهت رسیده

‫سائورون کجاست؟

‫خوش آمدین. ‫ممنون که این مسافت رو طی کردین و اومدین

‫اینجا لازم نیست مشکلاتتون رو مخفی کنین

‫ما قصد سواستفاده ازشون رو نداریم

‫صرفاً قصد کمک داریم

‫همونطور که شما زمانی ما رو یاری کردید

‫دقیقا چه کمکی می‌تونید به ما بکنید؟

‫حلقه‌ها

‫یک حلقه برای هر یک از قدرتمند‌ترین ‫اربابان کوتوله

‫ما رو کشوندی اینجا که جواهرات داد و ستد کنیم؟

‫این حلقه‌ها فراتر از هر قدرتی هستند

‫که هر کوتوله، انسان یا الفی تا به حال ابداع کرده

‫اینها حلقه‌های قدرت خواهند بود

‫قدرتِ شفا دادن کوهتون

‫همونطور که درخت کبیر ما رو شفا دادن

‫الروند...

‫میتریل؟

‫میتریل بخت و اقبال رو به ما برگردونده

‫بنظرم می‌تونه برای شما هم این کارو بکنه

‫شاید حتی برای تمام مردمان سرزمین میانه

‫در صورتی که بطور مداوم براتون فراهمش کنیم، ‫خلاصه حرفت همینه؟

‫میتریل در ازای حلقه‌ها. بله

‫پیشنهاد سخاوتمندانه‌ایه ارباب کلبریمبور

‫ولی چرا این پیشنهاد رو به پادشاهمون نمیدید؟

‫چون دورینِ پیر همیشه نسبت به

‫پذیرش کمک ما مردد بوده

‫اما اگر پیشنهاد ما از زبان...

‫یکی از هم‌نوعانش بهش برسه...

‫من و پدرم دیگه با هم صحبت نمی‌کنیم

‫منظور دورین اینه که...

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left