முதல் 200 வரிகள்.
بیا، این جریمه رو بگیر!
این بلیط مال خودت! نگهش دار! من این جریمه رو پرداخت نمیکنم!
ای بابا! چرا حواست به جلوت نیست؟
بعدش میخوام بری پایین تو زیرزمین
و آب زیر شوفاژ رو چک کنی. میخوام امروز انجام بشه. باشه؟
میشه این کارو انجام بدی؟
اینارو یه دستی بهم میدی؟
من دربان نیستم خانم بارت. من سرایدار ساختمونم.
شما یه انسان هم هستی.
باشه، کار من نیست ولی ولش کن، یه لطفی در حقت میکنم.
گوش کن، کی قراره رادیاتور اتاق بچه رو درست کنی؟
میدونی که، هفته پیش ازت خواستم. مگه نپرسیدم؟
خب، اونجا داره خیلی سرد میشه. من...
باشه، خب، مشکلی نیست.
هی!
هی، اون کالسکه رو نگه دار!
وایسا! بگیرش!
بچه منه!
مواظب باش!
وای خدا!
اسکار، مواظب باش!
خدای من!
خواهش میکنم!
اون کالسکه رو نگه دار!
چند تاشون هستن؟ چهارده تا. اینجان.
امیدوارم از پسش بربیاید. مثل کابوس بوده.
چقدر بزرگن؟ چهار فوت.
هی بچهها، گوش کنید! خوب گوش کنین! ببینید کی اینجاست!
هی!
حالتون چطوره، بچهها؟
فکر کردم قراره "هی-من" باشه.
آره. هی، میدونی چیه؟
چرا همه نمیشینیم و خوش بگذرونیم؟
آره!
میدونی، بابام میگه شماها همش چرند و پرند میگین.
جیسون. بعضیها مشکل دارن...
...باور کردن ماوراءالطبیعه رو. نه، اون میگه شماها همش چرند و پرند میگین.
و واسه همینه که کسب و کارتون رو جمع کردید.
آهنگ
یالا همه!
یه چیزای عجیبی تو محله هست.
کی رو صدا میکنی؟
هی-من! هی-من! هی-من!
و اوضاع خوب نیست.
بریم یه آبجو بزنیم، خب؟ آره.
ممنون. هر وقت خواستی زنگ بزن. خداحافظ.
ببین، دیگه بسه، ری! خسته شدم.
دیگه مهمونی تعطیل. اینم سهم تو.
خسته شدم از دست این بچههای نه ساله لوس.
میدونم، زی، ولی الان نمیتونیم کار رو ول کنیم. نزدیک تعطیلاته.
این بهترین فصل ماست، ری!
بابا، قبول کن. شکارچیان ارواح دیگه وجود نداره.
یه سال دیگه، اون بچهها حتی یادشون نمیاد ما کی هستیم.
بچهمایههای نمکنشناس! بعد از این همه کاری که برای این شهر کردیم.
آره، ما یه مرد مارشمالویی صد فوتی احضار کردیم.
سه طبقه بالای یه ساختمون بلند تو بالاشهر رو ترکوندیم.
آخرش هم از طرف هر ایالت، ازمون شکایت شد،
همینطور ادارههای شهرستان و شهر تو نیویورک.
آره، ولی چه حالی داد!
درست وسط ترافیک و من واقعاً افتادم دنبالش.
و بعدش یهو درست وسط خیابون وایستاد.
و کس دیگهای هم این اتفاق رو دید؟
خب آره، صدها نفر.
ایگون، من که این رو خیال نکردم.
من که نگفتم خیال کردی. تو علم ما دنبال سادهترین توضیح میگردیم.
ما آمادهایم، دکتر اسپنگلر.
خوبه. با کالیبراسیون منفی شروع میکنیم.
داری روی چی کار میکنی، ایگون؟
دارم سعی میکنم ببینم که آیا احساسات انسانها
واقعاً روی محیط فیزیکی تأثیر میذارن.
این یه نظریهست که من و ری وقتی هنوز شکارچی ارواح بودیم، داشتیم.
اونا ما رو میبینن؟
نه. اونا فکر میکنن برای مشاوره ازدواج اینجان.
ما اونا رو بیشتر از دو ساعت و نیم معطل کردیم.
من دمای اتاق رو بردم بالا.
الان به ۹۵ درجه رسیده.
حالا دستیارم ازشون پرسیده
که اشکالی نداره نیم ساعت دیگه هم منتظر بمونن.
خوبه. خیلی خوبه.
خیلی، خیلی عالیه.
خب، ایگون، نظرت چیه؟
عالیه. حرف نداره.
شاخص شادی رو بعدی انجام بده.
منظورم، درباره کالسکه است.
خب، اگه مشکلی نداری، دوست دارم ری رو هم بیارم تو این قضیه.
حتماً. هرچی تو فکر میکنی.
ولی ونکمن نه.
نه.
اصلاً میبینیش؟ گاهی اوقات.
این روزا حالش چطوره؟ پیتر؟
خب، یه مدت لب مرز بود.
بعدش از مرز رد شد.
اصلاً از من حرفی میزنه؟
نه.
خب، ما که خیلی با هم خوب جدا نشدیم.
و بعد از اینکه ازدواج کردم، یه جورایی دیگه از هم خبری نداشتیم.
برای تست محبت آمادهایم. خوبه. توله سگ رو بفرست داخل.
فکر کردم بعد از اینکه ازدواجم تموم شد، باهاش تماس بگیرم، اما...
چقدر نازه!
ممنونم که داری این کار رو میکنی.
نگران نباش
اینم شماره تلفنم. بهم زنگ میزنی؟
آره
اگه مشکلی نیست، ترجیح میدم هیچی از اینا رو به پیتر نگی.
نه، نمیگم.
مرسی.
بذار ببینیم وقتی توله رو برداریم چی میشه.
این... وای، نمیدونم.
پدر تشویق میکرد.
سلام. دوباره به دنیای روانبینها خوش آمدید.
من پیتر ونکمن هستم.
در حال گپ زدن با مهمانم هستم.
نویسنده، سخنران و روانبین.
میلتون اَنگلند.
میلت، اسم کتاب جدیدت «پایان جهان»ه.
حالا میتونی بهمون بگی کی قراره باشه؟
یا باید کتاب رو بخریم؟
خب، من پیشبینی میکنم که دنیا تموم میشه...
دقیقاً نیمهشبِ شبِ سال نو.
همین امسال؟
خب، این یه کم خیلی نزدیکه، نه؟ یعنی...
فقط از دیدگاه فروش، کتابت تازه داره منتشر میشه.
تا حداقل یک سال هیچ فروش نسخه کاغذی نخواهی داشت.
یه سال دیگه طول میکشه تا بفهمی مینیسریال...
یا فیلم هفتهای ممکنه داشته باشی. فقط جهت بحث، میلتی.
نباید میگفتی "دنیا قراره تو سال ۱۹۹۲ تموم بشه"؟
یه لحظه صبر کن. این... یا بهتره بگم، ۱۹۹۴.
این فقط یه نقشه پولساز نیست، باشه؟
من یه اعتقاد روانی قوی دارم...
که دنیا تموم میشه...
شب سال نو.
به خاطر خودت، امیدوارم حق با تو باشه. ممنون.
باشه، ولی فکر میکنم مهمان دیگه من ممکنه باهات موافق نباشه.
الین.
حالا، تو یه تاریخ دیگه در نظر داشتی.
طبق منبع من...
پایان جهان در ۱۴ فوریه سال ۲۰۱۶ خواهد بود.
روز ولنتاین.
ضد حال!
الین، این تاریخ رو از کجا آوردی؟
این اطلاعات رو از یه موجود فضایی گرفتم.
همونطور که به شوهرم گفتم...
توی هتل هالیدی این پاراموس بود.
تنها داشتم توی بار نوشیدنی میخوردم.
و این موجود فضایی بهم نزدیک شد.
شروع کرد باهام حرف زدن. برام یه نوشیدنی خرید.
و بعدش فکر میکنم از یه جور اشعه استفاده کرده باشه.
یا یه دستگاه کنترل ذهن.
چون مجبورم کرد دنبالش برم تو اتاقش.
و اونجا بود که...
در مورد پایان دنیا بهم گفت.
پس موجود فضایی شما توی هتل هالیدی این پاراموس اتاق داشت؟
شاید یه اتاق توی سفینه فضایی بود.
که طوری درست شده بود شبیه اتاق هتل هالیدی این به نظر بیاد.
در مورد اون نمیتونم مطمئن باشم، پیتر.
البته که نه. و کل مشکل با موجودات فضایی همینه.
اینه که نمیشه بهشون اعتماد کرد.
گاهی اوقات یه آدم خوبشون رو پیدا میکنی، مثلاً استارمن، ای.تی.
ولی معمولاً معلوم میشه یه جور سوسمار بزرگن!
این تمام زمانی بود که این هفته تو برنامه داشتیم.
ولی هفته دیگه...
بده به من، آیرا. حیوانات خانگی بیمو.
عجیب. تا اون موقع...
این پیتر ونکمنه که میگه...
تا اون موقع میبینمتون. خداحافظ.
نورمن، این آدما رو از کجا پیدا میکنی؟
اون پسره تلهکینتیک که قاشق خم میکنه چی شد؟
اون کنسل کرد. با این فرصت کم، این بهترین کاری بود که میتونستیم بکنیم.
ببین، هیچ روانبین محترمی نمیآد تو این برنامه.
اونا فکر میکنن تو شیادی. من یه شیادم.
آقای شهردار. لنی. لنی!
پیت ونکمن. میتونم کمکتون کنم؟
آره، دستت رو از روم بردار.
ممنون. من یه دوست قدیمیام. میخوام سلام کنم، یه بوس بهش بدم.
من جک هاردمایر هستم.
من دستیار شهردارم. میدونم شما کی هستید، دکتر ونکمن.
فقط من هیچ روحی رو اینجا نمیبینم.
واسه همین میخواستم با والاحضرتشون حرف بزنم.
ما یه کار کوچیک برای شهر انجام دادیم و سر قبض سرمون کلاه رفت.
توسط یه کرم کتابِ بوروکرات مثل خودت.
از شهردار دور بمون. اون پاییز آینده میخواد برای فرمانداری کاندید بشه.
و آخرین چیزی که نیاز داریم اینه که اون با شیادهای بیارزش...
و جویندگان شهرت مثل تو و دوستانت در ارتباط باشه.
میدونی، من یه رایدهندهام.
مگه قرار نیست به من دروغ بگی و چاپلوسی کنی؟
باشه، آره. حالا، میخوام ویگو رو بذاری توی طاق.
اونجا، زیر طاق.
هر کاری که داری میکنی بده.
میخوام این رو بدونی.
اونجا مراقب باش، باشه؟
هیچکی به حرف من گوش نمیده.
خب، دانا، چطوری؟
این بونینگتون چطور پیش میره؟
خوب پیش میره.
این ترکیبی که بهم دادی خیلی خوب کار میکنه.
آره؟ خب، من کوکتلهای خیلی خوبی درست میکنم، مگه نه؟
بله، شما واقعاً اونجا کار خیلی خوبی انجام میدی.
ممنون.
طولی نمیکشه که بتونی در...
ترمیمهای مهمتر بهم کمک کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.